سه شنبه , ۴ مهر ۱۳۹۶
خانه / درس‌های مقدماتی از شاگردسازی تا رهبری / اهمیت کتابمقدس در ایمان مسیحی ما

اهمیت کتابمقدس در ایمان مسیحی ما

کتابمقدس

اهمیت کتابمقدس
قبل از اینکه این جزوه را شروع کنیم بیاید تا با هم به اهمیت کتابمقدس و پیام نهفتۀ در آن پی ببریم. پولس می گوید:” پس ایمان از شنیدن پیام پدید می آید و پیام ما کلام مسیح است.” ( رومیان ۱۰ : ۱۷ ). و یعقوب می گوید ، با انجام دادن و عمل کردن به آن برکات الهی را نصیب خود میکنیم( یعقوب ۱ : ۲۲ – ۲۵).
در جایی پولس رسول آن را به شمشیر روح القدس تشبیه کرده است! ( افسسیان ۶ : ۱۷ )؛ شمشیری که به قوت آن میتوان به نبرد با نفس شریر و فرمانروای نفسانی شیطان این دنیا برویم. و پولس به فرزند روحانی محبوب خود می نویسد، هر چند او در این دنیا در اسارت و زنجیر سختی برای کلام خدا بسر می برد، اما این دنیا هرگز قادر نیست تا کلام خدا را در زنجیر اسیر کند و از بین ببرد( دوم تیموتی ۲: ۹).
همچنین کلام مقدس قادر است تا نیت و اندرون آدمی را از شّر و خیر تمیز داده و برای شما آنها را مجزا سازد:
” زیرا کلام خدا زنده و مقتدر و برنده تر است از هر شمشیر دو دم و فرو رونده تا جدا کند نفس و روح و مفاصل و مغز را و ممیز افکار و نیتهای قلب است.” ( عبرانیان ۴ : ۱۲ ).
همچنین قید شده است که کلام خدا هرگز بی ثمر و بی فایده نخواهد بود، بلکه نتیجه و ثمرۀ خود را بار خواهد آورد:
” و چنانکه باران و برف از آسمان می بارد و به آنجا بر نمی گردد بلکه زمین را سیراب کرده آن را بارور و برومند می سازد و برزگر را تخم و خورنده را نان می بخشد. همچنان کلام من که از دهانم صادر گردد خواهد بود. نزد من بی ثمر نخواهد برگشت بلکه آنچه را که خواستم بجا خواهد آورد و برای آنچه آن را فرستادم کامران خواهد کرد.” ( اشعیاء نبی ۵۵ : ۱۰ – ۱۱ ).
و نهایتا عیسای مسیح کلیسای خود را با آن پاک و طاهر ساخت:
” تا آن را به غسل آب بوسیلۀ کلام طاهر ساخته تقدیس نماید.”
( افسسیان ۵ : ۲۶ ).
کتابمقدس یا به زبان انگلیسی Bible Holy از دو مجموعه تشکیل شده است: عهد عتیق و عهد جدید.
عهد عتیق یا عهد گذشته اشاره به تمام آن کتابهایی می کند که در آن در بارۀ آمدن عیسای مسیح و پادشاهی خدا بر قلب انسان گناهکار بوده ، سخن رفته است. همچنین در مورد عهد شریعت خدا؛ تا انسان با دنباله روی و اطاعت از آن مشمول فیض خدا قرار گیرد. این عهد تا آمدن مسیح معتبر بود.
مجموعه نوشتجات عهد عتیق از ۳۹ کتاب تشکیل شده است. به ترتیب نام ها شامل: پیدایش- خروج – لاویان – اعداد – تثنیه ( این پنج کتاب اول به توراه یا به تورات موسی معروف است، زیرا خود موسی آنها را نوشت به استثنای صفحات آخرین کتاب او یعنی تثنیه که محتملا شاگرد او یوشع آن را پس از مرگ موسی تمام کرد)؛ یوشع نبی- داوران- روت – اول و دوم سموئیل – اول و دوم پادشاهان – اول و دوم تواریخ – عزرا – نحمیا – استر – ایوب – مزامیر داود ( این مجموعه به زبور نیز معروف است و تنها مختص داود نبی نیست بلکه نوشتجات اشخاص دیگری نیز در آن جمع آوری شده است؛ ولی از آنجایی که غریب به اتفاق نوشته های داود است، آن را زبور داود لقب داده اند)؛ امثال سلیمان – جامعۀ سلیمان – غزل غزل های سلیمان – اشعیاء نبی – ارمیاء نبی – مراثی ارمیاء نبی – حزقیال نبی – دانیال نبی – هوشع نبی – یوئیل نبی – عاموس نبی – عوبدیاء نبی – یونس نبی – میکاء نبی – ناحوم نبی – حبقوق نبی – صفنیاء نبی – حجی نبی – زکریاء نبی و نهایتا ملاکی نبی .
تاریخ اولین نوشتار به قلم موسی که همان کتاب پیدایش باشد تقریبا ۱۴۵۰ سال قبل از میلاد مسیح و تاریخ آخرین نوشته که ملاکی نبی باشد، تقریبا ۴۳۰ سال قبل از میلاد مسیح است.
در میان این کتب کتبی چند نیز نوشته شده و وجود دارد که قدمتی طولانی در قوم یهود دارد مانند: کتاب جنگها. کتاب تلموت . و کتب دیگر، اما بنا به دلایل قانع کننده ای تعدادی از این کتب قدیم در زمرۀ کتاب عهد عتیق امروزی قرار نگرفته است. و کلیسا این کتب را تعلیم و تدریس نمی دهد.

کتابمقدس یا انجیل که به معنای خبر خوش است به لغت انگلیسی آن را Gospel می گویند. همچنین به آن عهد جدید نیز می گوییم.
عیسای مسیح در شام آخری که با شاگردان خود بود، پیالۀ شراب را برداشت و فرمود:” این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته می شود.”
( مرقس ۱۴ : ۲۴ ).
مفهوم عهد جدید، که همان ایمان به عیسای مسیح از راه فیض خدا و دریافت نجات و حیات جاودانی می باشد، اساس و بنیان نوشتجات پس از عهد عتیق قرار گرفت، در ضمن همین نام را نیز اختیار نمود. زیرا دیگر شریعت در مسیح کامل شده بود. خدا عهد تازه ای با انسان بواسطۀ ایمان به عیسای مسیح و پذیرفتن او بست.
این مجموعه نوشتجات عهد جدید به ۲۷ کتاب تقسیم بندی شده است و این ۲۷ بخش به سه بخش اساسی تقسیم شده است:
الف- انجیل ( یا خبر خوش ) عیسای مسیح که زندگی و تعالیم عیسای خداوند ثبت شده است؛ شامل : متی – مرقس – لوقا و یوحنا
ب- اعمال رسولان که عملکرد و زندگی شاگردان مسیح پس از صعود او به آسمان و شکل گیری کلیسای اولیۀ مسیح ثبت شده است. ( نوشتۀ لوقا. همان کس که انجیل لوقا را نوشت )
پ- نامه های رسولان از قبیل: رومیان – اول و دوم قرنتیان – غلاطیان – افسسیان – فیلیپیان – کولسیان – اول و دوم تسالونیکی – اول و دوم تیموتائوس – تیطس – فلیمون – عبرانیان – یعقوب – اول و دوم پطرس – اول تا سوم یوحنا
( همان کس که انجیل یوحنا را نوشت ) – یهودا و آخرین کتاب مکاشفه.
پس از تصمیم گیری شاگردان مسیح برای نوشتن وقایع زندگی مسیح و کلیسا، نوشته های فراوان دیگری از افراد متعددی منتشر شد . اما بنابه دلایل قانع کنندۀ پدران کلیسا تعداد کثیری از آنها نگهداری نشده و تنها آن تعدادی که تماما با دیگر نوشتجات هماهنگ و به واقعیت زنده و موثق نزدیک بودند، برای ما محفوظ مانده اند.
تاریخ اولین نوشتار که انجیل مرقس و آخرین نوشتار که مکاشفه می باشد بین سالهای تقریبا ۵۳ بعد از میلاد مسیح تا سال تقریبا ۹۵ بعد از میلاد مسیح می باشد. در حقیقت برای میزان قدمت این دو نوشتار عهد عتیق و جدید میتوان نوشت: اولین نوشته که نوشتۀ موسی بنام پیدایش است تقریبا ۱۹۰۰ سال قبل از تولد محمد پایان رسیده بوده و آخرین نوشتار که مکاشفه به قلم یوحنا شاگرد عیسای مسیح بوده، تقریبا ۴۵۰ سال قبل از تولد محمد بوده است!
قریب به اتفاق نوشتجات عهد عتیق به زبان عبری و عهد جدید به زبان یونانی نوشته شده اند.
ما مسیحیان تمام مجموعۀ این ۶۶ کتاب را قبول داریم و آن را تعلیم داده و آن را دنبال می کنیم. زیرا معتقد هستیم که تمام کتب مقدس نوشتۀ انسان اما با هدایت روح مقدس خدا نوشته شده است.
دوم تیموتائوس ۳ : ۱۶ – ۱۷
دوم پطرس ۱ : ۲۱
به همین دلیل ما هیچ کتاب و هیچ تعلیم دیگری را در کلیسا قبول نخواهیم کرد. حتی اگر فرشته ای از آسمان آن را بیاورد!
اول قرنتیان ۱۱ : ۴
غلاطیان ۱ : ۷ – ۹

بنیان و اساس کتابمقدس
اطاعت و اجرا و زیستن بر آن اساس زیستن در تعالیم زندۀ خدا است. شاید بیش از صدها آیه می توانیم از تمام کتابمقدس قید کنیم که به این مهم اشاره نموده که زیستن در راستی و حقیقت الهی خدا به غیر از زیستن در کلام خدا تماما غیر ممکن و محال است.
داود می گوید:” جان من برای نجات تو کاهیده می شود. لیکن به کلام تو امیدوار هستم . چشمان من برای کلام تو تار گردیده است.” ( مزمور ۱۱۹ : ۸۱ – ۸۲ ).
ما تنها به تعداد کمی از این آیات که از اهمیت کتابمقدس و اطاعت از آن سخن رفته است اشاره می کنیم:
موسی به قوم گفت:” و این سخنانی که من امروز ترا امر می فرمایم بر دل تو باشد. و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما و حین نشستنت در خانه و رفتنت به راه و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما.” ( تثنیه ۶ : ۶ – ۷ ).
یوشع به قوم گفت:” این کتاب تورات از دهان تو دور نشود بلکه روز و شب در آن تفکر کن تا بر حسب هر آنچه در آن مکتوب است متوجه شده عمل نمایی زیرا همچنین راه خود را فیروز خواهی ساخت و همچنین کامیاب خواهی شد.” ( یوشع ۱ : ۸ ).
داود می گوید:” ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمانها پایدار است.” ( مزمور ۱۱۹ : ۸۹ ).
اشعیاء می گوید:” گیاه خشک شد و گُل پژمرده گردید لیکن کلام خدای ما تا ابدالآباد استوار خواهد ماند.” ( اشعیاء نبی ۴۰ : ۸ ).
و نهایتا عیسای خداوند فرمود:” آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.” ( متی ۲۴ : ۳۵ ).

عیسای مسیح بر مبنای کتابمقدس خودش را ثابت میکند.
نه تنها کتابمقدس ابدی و پایدار و اجرا و اطاعت از آن فوق العاده حائز اهمیت است؛ اما بکار گیری و استفاده الهی از آیات آن باعث شد تا عیسای مسیح تولد خودش را. زندگی زمینی خودش را. دلیل مرگ و قیام خودش را. الوهیت خودش را ، تماما بر اساس آن به شاگردان و مردم دنیا ثابت نماید:
۱-   عیسای مسیح پیروزی بر وسوسه ها را به همت بر آن ثابت نمود.
( متی ۴ : ۱- ۱۰ ).
۲-   آمدن خودش و وفای عهد خدا را به اسرائیل بر مبنای آن ثابت نمود.
( لوقا ۴ : ۱۶ – ۲۱ ).
۳-   دل گناهکار و سخت انسان را بر مبنای آن ثابت نمود.
( متی ۱۳ : ۱۳- ۱۵)
۴-   الوهیت خود را بر مبنای آن ثابت نمود.
( متی ۲۲ : ۴۱- ۴۵ ).
۵-   شکنجۀ صلیب و مرگ و قیام خود را بر مبنای آن ثابت نمود.
( لوقا ۲۴ : ۴۴- ۴۷ ).
۶-   شاگردان بر مبنای آن قیامت او را از مُردگان ثابت نمودند.
( اعمال ۲ : ۲۲- ۳۲).
۷-   و نهایتا عیسای مسیح بازگشت و داوری خود را بر مبنای آن ثابت نمود.
( متی ۲۴ : ۱۵ – ۲۲).
کتابمقدس و رشد روحانی ما

همانطور که خواندیم تمام کتابمقدس از الهام خداست.این به این معنا نیست که ما قادر به درک تمام کتابمقدس هستیم. مطالب گسترده ای در کتابمقدس وجود دارد که درک و فهم آن در زندگی جسمانی و کوتاه ما میسر نیست؛ آنها به دور از درک ما هستند. محافظت شده اند تا مانند اسراری برای ما باقی بمانند.
اما آنچه نوشته شده و برای ما باقی مانده برای شنیدن و ایمان آوردن تماما کفایت میکند. یوحنا می نویسد:” لیکن اینقدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده به اسم او حیات یابید.” ( یوحنا ۲۰ : ۳۱).
لطفا دقت کنید که کتابمقدس و خواندن روزانۀ آن به شما حیات جاودان را نمی دهد بلکه ایمان به عیسای مسیح.
یوحنا ۵ : ۳۹- ۴۰
ما با شناخت کتابمقدس میتوانیم تعالیم نادرست و گمراه کننده را از هم تمییز دهیم.
اول تیموتائوس ۱ : ۳ – ۵
ایمانداران بیریه با مطالعه و مقایسه کردن تعالیم و ایات درستی تعالیم را بررسی کردند.( اعمال ۱۷: ۱۱ ).
ما از آن و از بشارت دادن آن نه تنها خجل نیستیم بلکه از آن قدرت می گیریم. زیرا انجیل به ما چگونه نیک شدن را نشان داده است:
رومیان ۱ : ۱۶ – ۱۷
ما از گوش دادن به انجیل و اطاعت و ایمان آوردن به آن روح القدس را دریافت میکنیم.
غلاطیان ۳ : ۲ و افسسیان ۱ : ۱۳
همچنین کتابمقدس همۀ ناپاکی های غذایی را پاک میکند:” در صورتی که همۀ چیزهایی که خدا آفریده است نیکوست و نباید چیزی را که با شکرگزاری پذیرفته می شود نجس شمرد، زیرا بوسیلۀ کلام خدا و دعا پاک می گردد.”
( افسسیان ۴ : ۴- ۵).

دو حقیقت در بارۀ درک کلام مقدس

۱-                   تمام درک و برداشت ما از یک آیه باید با تمام آیات و پهنای کتابمقدس هماهنگ و متوازن باشد. مثلا اگر در ده فرمان می خوانیم : تنها خدای خود، یهوه را سجده کن؛ درک و معنای این باید در همۀ درک و فهم ما از آیات کتابمقدس مطابقت داشته باشد. استثناء و تمایزی قرار ندارد. یا اگر می گوییم : مسیح آمد تا شریعت موسی را کامل گرداند؛ درک این باید با درک تمام آیات کتابمقدس چه در عهد عتیق و جدید هماهنگ باشد.
۲-                   آماده شویم تا این را در مطالعه و بررسی کتابمقدس پی ببریم که با تمام آنچه در کتابمقدس شما فرا گرفته و می گیریم هنوز ناکامل هستیم و همه چیز را نمی دانیم! زیرا اموری هستند که برای انسان شکافته نخواهند شد.
به دانیال نبی این تذکر داده شد که بعضی از امور مخفی خواهند ماند و درک نخواهند شد:
” و من شنیدم اما درک نکردم. پس گفتم ای آقایم آخر این امور چه خواهد بود. او جواب داد که ای دانیال برو زیرا این کلام تا زمان آخر مخفی و مختوم شده است.” ( دانیال ۱۲ : ۸- ۹ ). در جایی دیگر پولس می گوید:” پس دائما خاطر جمع هستیم و می دانیم که مادامی که در بدن متوطنیم از خداوند غریب می باشیم.” ( دوم قرنتیان ۵ : ۶). به کلیسای افسس می گوید:” نه اینکه تا به حال به چنگ آورده یا تا به حال کامل شده باشم ولی در پی آن می کوشم بلکه شاید آن را بدست آورم.”( فیلیپیان ۳ : ۱۲). و نهایتا اینگونه واضح به کلیسای قرنتس می نویسد :” زیرا که در الحال در آینه بطور معما میبینیم لکن آن وقت روبرو. الان جزئی معرفت داریم لکن آن وقت خواهم شناخت چنانکه نیز شناخته شده ام.” ( اول قرنتیان ۱۳ : ۱۲ ).
پس بیایید تا میزان برداشت و درک خود را از کتابمقدس هرگز قطعی و صدرصد ندانیم. منظور چیست؟ آیا از تعالیم مطمئن نیستیم؟حاشا! تمامی کتابمقدس از الهام خدا و معتبر و قابل اجرا می باشد؛ اما میزان درک و دانش از آن فقط برای یک فرقۀ خاص مسیحی نیست! تنها یک فرقه مسیحی از کتابمقدس همه چیز را درست درک نکرده است و بقیه گمراه باشند!
باید در ایمان به مسیح زیست. با روح القدس مشارکت داشت. کلام مقدس خدا را روزمره و مداوم مطالعه و بررسی کرد، اما سعی نکنیم تا برداشت خودمان را رای مطلق کلام بدانیم!
اجازه بدهیم تا ثروت کلام تمام وجود ما را پُر سازد. و به آن اندازه که نیاز داریم تا بر اساس آن در پاکی بمانیم و در ایمان استوار از آن فرا گیریم.

پرسش و پاسخ
۱-   کتابمقدس از چند قسمت و به چند کتاب تشکیل شده و هر بخش به چه زبانهایی نوشته شده است؟
۲-   نویسندۀ کتابمقدس کیست؟ و آیا ما امروز میتوانیم کتاب دیگری بجای کتابمقدس قبول داشته باشیم؟
۳-   آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن _______ هرگز زایل نخواهد شد.
۴-   چند مورد که عیسای مسیح بر مبنای کتابمقدس آنها را ثابت نمود را قید کنید.
۵-   دو حقیقتی که باید در بارۀ کتابمقدس بدانیم چیست؟
۶-   ایۀ زیر را حفظ کنید:
دوم تیموتائوس ۳: ۱۶- ۱۷

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. یک روز از او پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

کلیسا

کلیسا معنای لغوی کلیسا ” از خارج خوانده شده ” است. منظور از خارج خوانده ...