یکشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۶
خانه / فیض خدا / بار دیگر در بارۀ مفهوم عبارت فیض خدا

بار دیگر در بارۀ مفهوم عبارت فیض خدا

بار دیگر در بارۀ درک مفهوم فیض، بار دیگر برای درک عظمت این کلمه
آنچه که از آن ما شد و از آن ما نبود!

نوشتۀ: ح.گ

به قوت فیض الهی روح مقدس خدا و آنچه او در این غلام خود قرار داده، من در دو مقاله‏ایی که در وب سایت فیض( www.feyz.org) شما آن را خواهید یافت، در خصوص، فیض، درک و شناخت آن، نحوۀ برخورد و زیستن در آن، در زندگی انفرادی مسیحی یا در کلیسا با شما عزیزان سخن گفته‏ام. این مقاله شاید تاکیدی دیگر بر این واژۀ پرمعنا و عمیق در مسیحیت میباشد، آرزوی من این است که تمام ایمانداران مسیحی که اولا از گذشتۀ اسلام و یا دیگر باورها به نزد عیسای مسیح آمده و قلب خود را به او تقدیم کرده و یا میکنند، با دعا و درخواست از جانب روح‏القدس درک و زیستن در این عبارت را از جانب خود او دریافت کنند. زیرا برای من به تجربه ثابت شده است، ممکن است ما این عبارت را بکار ببریم و از دهان واعظان آن را شنیده باشیم، اما چه بسا هرگز در عمق آن نرفته و یا از همه مهمتر در آن زندگی نکرده باشیم؛ و از همه مهمتر کلیسای مسیح که فقط بر اساس گستردگی این عبارت بنا گشت، هرگز اساس و پایۀ خود را بر آن نریزد و از آن بسیار دور باشد. کمااینکه برای خود من به مدت چهار سال اولیۀ ایمان من به مسیح، به رغم خواندن کتابمقدس و شنیدن موعظه های متعدد، هرگز این عبارت روشن نبود و به ارزش آن هرگز پی نبرده بودم. به هر حال این مقالۀ کوتاه قصد دارد تا برای شما یاری و کمکی باشد برای درک و شناخت عمیق این واژه در ایمان مسیحی.
ابتدا اجازه بدهید تا این کلمه را در بر اساس لغت نامۀ کتابمقدس معنا کنیم. لغت نامۀ نلسون ( شمارۀ ثبت کتاب ۰۸۴۰۷۲۰۷۱۸) اینگونه معنا کرده است:” نشان دادن علاقه یا مهربانی بدون در نظر داشتن ارزش یا شایستگی کسی که آن را دریافت میکند به رغم آنچه شخص حقیقتا مستحق آن باشد.” و شاید تعجب کنید که چنین معنا و مفهومی از خود کلمۀ ” فیض ” تقریبا در تمام عهد عتیق یافت نمیشود! و نباید تعجب کنیم اگر این کلمه را هرگز در کتاب قرآن نیز پیدا نکنیم؛ زیرا اگر برای نویسندگان عهد عتیق که پرستندگان یهوه بودند این عبارت غریب و ناآشنا بود، چقدر باید برای محمد و سلمان فارسی و نویسندگان قرآن که تصور و باوری خدایی جز یهوه را داشتند میتوانسته غیر قابل درک باشد؛ از اینرو همین معنا و مفهوم فیض را شما در هیچ آیه یا سوره ایی در قرآن پیدا نخواهید کرد.
وقتی به لغت ” فیض ” در کتاب لغات کتابمقدس نگاه میکنید به زبان عبری کلمۀ فیض:” hen ” قید شده است. در زیر معنای عبری این کلمه که فقط شما آن را در مزمور ۴۵: ۲ و امثال ۱: ۹ و ۳: ۲۲ و ۳۴ و ۴: ۹ و اشعیاء ۲۶: ۱۰ و یونس ۲: ۸ و زکریا ۱۲: ۱۰ خواهید یافت، اینگونه معنی شده است که:” علاقه، تسلی دادن، نشان والای مهربانی، نشان دهندۀ علاقۀ خاص. تقریبا همین معنا در بارۀ ” فیض ” به زبان یونانی که ( ( charisاست، چگونگی نشان دادن علاقه و مهربانی به یکنفر معنا شده است. که اغلب این کلمه در یونانی، بر نفع و سودی که به یکنفر خواهد رسید تمرکز کرده است. هر چند این دو زبان در کل معنایی درست را در خصوص عبارت فیض بکار برده اند، اما آنچه کتابمقدس در بارۀ فیض خدا با ما سخن میگوید، و خصوصا، آنچه پولس رسول در رساله های خود در بارۀ فیض برای ما تاکید میکند، معنا و عمقی بسیار ژرف به این کلمۀ غنی در الهیات مسیحی به ما میدهد.

پلی بین فیض از عهد عتیق تا به عهد جدید
در درک معنای فیض شما این را خواهید خواند که: فیض یکی از وصفهای شخصیت خداوند میباشد. فیض مستقیما از جانب او صادر میشود و هیچ منبع و سرچشمۀ دیگری ندارد. و زیبا اینجاست که این سرچشمۀ جوشان، چنان سرشار و غنی است که بر همه چیز، همه کس، در همه جا، در هر شرایط و هر زمانی فرو میریزد. همانطور که گفتیم فیض یکی از وصفهای شخصیت خداست. در خروج او خود را همین گونه معرفی میکند:” و خداوند پیش روی وی عبور کرده، ندا در داد که ” یهوه، یهوه، خدای رحیم و رئوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفا.”( خروج ۳۴: ۶ ) عبارت ” رئوف ” در این ترجمۀ فارسی همان مفهوم ” فیض بخش ” است.
از همان ابتدای برگزیدگی ابراهیم برای واگذاری سرزمین وعده به نسل او ، خداوند، یهوه، برای نسل او، فرزندان یعقوب، چیزی را روشن کرد تا آنها از انگیزۀ این عمل یهوه آگاه باشند، و در آنچه که برای آنها روشن کرد نه خود معنای فیض در زبان عبری بلکه تمام مفهوم فیض در آن نهفته است. هر چند شما کلمۀ فیض را نمیبینید اما معنای عمیق فیض در آن وجود دارد. یهوه به قوم چنین میفرماید:” خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید از این سبب که از سایر قومها کثیرتر بودید، زیرا که شما از همۀ قومها قلیلتر بودید.” ( تثنیه ۷: ۷-۸ ) و گویی برای اینکه دلیل این عمل یهوه در بیرون راندن اقوام کنعان از سرزمین موعود و دادن آن به فرزندان ابراهیم برای آنها یکبار دیگر کاملا روشن شود او یکبار دیگر دلیل آن را برای انان تکرار میکند:” مبادا در دل خود بگویی که قوت من و توانایی دست من این توانگری را برایم پیدا کرده است. بلکه یهوه خدای خود را بیاد آور زیرا اوست که به تو قوت میدهد تا توانگری پیدا نمایی.”( تثنیه ۸: ۱۷ و ۱۸ ) و مجددا یکبار دیگر در همین کتاب چند خط بعد همین تاکید را یکبار دیگر میخوانیم:” پس چون یهوه خدایت ایشان را از حضور تو اخراج نماید، در دل خود فکر مکن و مگو که به سبب عدالت من، خداوند مرا به این زمین در آورد تا آن را به تصرف آورم، بلکه به سبب شرارت این امتها، خداوند ایشان را از حضور تو اخراج مینماید. نه به سبب عدالت خود و نه به سبب راستی دل خویش داخل زمین ایشان برای تصرفش میشوی، بلکه به سبب شرارت این امتها، یهوه خدایت، ایشان را از حضور تو اخراج مینماید.”( تثنیه ۹: ۴- ۵) و جالب اینجاست که این طنین را بارها و بارها در پهنای نوشتجات انبیاء یهود میشنویم که روح القدس آن را مدام برای قوم تکرار میکند؛ بخصوص یکبار دیگر پس از اینکه سرزمین موعود را به تصرف درآوردند. او از زبان یوشع به قومی که وارد این سرزمین موعود میشدند فرمود:” و زمینی که در آن زحمت نکشیدید و شهرهایی را که بنا ننمودید به شما دادم که در آنها ساکن میباشید و از تاکستانها و باغات زیتون که نکاشتید میخورید.”( یوشع ۲۴: ۱۳ ) این همان مفهوم فیض است که در این عمل خدا پنهان است. جایی در زمان داوران، او در یک لشکرکشی جدعون بر علیۀ دشمنان اسرائیل، لشکر سی دو هزار نفر اسرائیل او را به سیصد نفر تقلی میدهد و دلیل این را به جدعون چنین میفرماید:” مبادا اسرائیل بر من فخر نموده بگویند که دست ما ما را نجات داد.”( داوران ۷: ۲ ) قورح در سرودنامۀ خود چنین میسراید:” زیرا که به شمشیر خود زمین را تسخیر نکردند؛ و بازوی ایشان ایشان را نجات نداد بلکه دست راست تو و بازو و نور روی تو؛ زیرا از ایشان خرسند بودی.”( مزمور ۴۴: ۳ ) و شما در موارد متعددی همین مفهوم فیض خدا را نه در کلمۀ فیض به زبان عبری، بلکه به معنا و مفهوم زنده و گویای آن در نوشتجات انبیاء و وقایع کتب عهد عتیق مشاهده میکنید:
۱-   مانند نوح که از دید خدا التفات یافت. ( پیدایش ۶: ۸ )؛ این فیض خدا بود.
۲-   مانند صبر کردن چهار صد سالۀ یهوه برای اقوام اموریان و کنعانیان تا آنان توبه کرده و بازگردند. ( پیدایش ۱۵: ۱۶) این فیض خدا بر گناهکاران بود.
۳-   روت که یک بیگانۀ غیر اسرائیلی بود، و آشنایی او با بوعز؛ و اینکه در شجره نامۀ عیسای خداوند نامش قید شود، این نشانۀ بارز و آشکار فیض خدا بود.
۴-   برکت دادن خوراک پیرزن اهل صرفه و صیدون توسط ایلیاء نبی، نشان فیض خدا به یک بیگانۀ غیر اسرائیلی بود.( اول پادشاهان ۱۷ )
۵-   و شفای نعمان فرماندۀ لشکر سوریه توسط الیشع، دشمن اسرائیل که از بیماری جذام آلوده شده بود، نشان فیض خدا به بیگانگان بود.( دوم پادشاهان ۵ )
۶-   قبول توبۀ مردم گناهکار و فاسد شهر نینوا و عدم ویران کردن این شهر، نشان کامل فیض خداست که شامل دشمن اسرائیل شده بود.( یونس ۳: ۱۰ )
۷-   انتخاب کوروش پادشاه فارس تماما فیض خدا بود.( اشعیاء۴۴: ۲۸ و ۴۵: ۱- ۳ و ۶۵: ۱ )

اما عیسای خداوند چگونه فیض را تعلیم داد. هر چند او نیز کلمۀ فیض را در سخنان خود بکار نبرد، اما معنا و کاربرد و گستردگی آن را در زندگی او بر روی زمین، در تعالیم او و در وجود او دقیقا بر طبق آنچه در بالا با هم در کار یهوه، و سخنان او خواندیم تماما مشاهده میکنیم. مثلا در موعظۀ سر کوه خود فرمود که، شما شنیده اید که گفته شده دشمنان خود را نفرت داشته و همسایگان خود را محبت نمایید. اما من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنانی که به شما جفا میرسانند، دعا کنید. تا بدینگونه فرزندان پدر خود خوانده شوید. زیرا او آفتاب خویش را بر شریران و نیکان یکسان میتاباند و باران خود را بر عادلان و فاسقان یکسان میباراند.( خلاصه شده متی ۵: ۴۳- ۴۵ ) اگر این فیض خدا نیست پس چیست؟! یا او به نزد مردم سامره رفت که اسرائیلی‏ها آنان را ناپاک میدانستند. با گناهکاران رفیق بود. عیسای خداوند شاید هرگز از واژۀ فیض استفاده نکرد، اما تمام وجود او خود فیض بود. و این را یوحنای رسول به خوبی و کاملیت درک کرده بود:” و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال ” سپس ادامه میدهد:” و از پُری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض. زیرا شریعت بوسیلۀ موسی عطا شد اما فیض و راستی بوسیلۀ عیسی مسیح رسید.”( یوحنا ۱: ۱۴ و ۱۶- ۱۷ )
بعدها، پولس رسول، او که شاگرد والا و برجستۀ شریعت یهود بود، این راز الهی را از میان این نوشتجات در خصوص فیض الهی نهفته شده و آمده شده بر روی زمین توسط عیسای خداوند به زیبایی و عمیق درک کرد. بیهوده نیست که او بیش از نود بار از واژۀ فیض در رساله و نامه های خود استفاده کرده است! بعدها او همین درک و برداشت کلمۀ فیض را در رسالۀ خود اینگونه قید کرد:” ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید، زیرا که محض فیض نجات یافته اید…زیرا که محض فیض نجات یافته‏اید، بوسیلۀ ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست، و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند.”( افسسیان ۲: ۵ و ۸- ۹ ) این دقیقا همان مفهومی است که ما در تثنیه یا در داوران در ایات قید شدۀ بالا از زبان یهوه در هشدار و بیداری او به قوم اسرائیل خواندیم. در واقع پولس رسول به مسیحیان میگوید همانطور که ابراهیم و نسل او به خودی خود شایسته و لایق این همه برکات و نعمات آسمانی نبودند، نه بخاطر آنان، بلکه بخاطر فیض یهوه، بخاطر نام خود او، او این وعده را به ابراهیم داد، بر این وعدۀ خود وفادارانه ایستاد و سرزمین موعود را به آنان داد، پولس اکنون همین برداشت را در خصوص نجات ما در مسیح به ایمانداران مسیحی میگوید. تا چه شود؟ تا هیچ کس فخری نداشته باشد. تا هیچکس به دیگری نبالد، نه در زمان ایمان، نه هرگز بعد از ایمان؛ هرگز!پولس میگوید، دلیل واگذاری سرزمین موعود به دلیل فیض خدا به ابراهیم و نسل او بود، ایمان ما به مسیح نیز بدلیل فیض خداست. و وقتی ایمان ما به مسیح به دلیل فیض خدا بر ماست، تمامی آنچه از ایمان به مسیح عاید یک ایماندار مسیحی میگردد: هدایای روحانی، مشارکت با روح القدس، برکات زمینی، شراکت در جلال، و نهایتا حیات جاودان، تمام اینها بدلیل فیض خدا نصیب ما میشود. نتیجتا همانطور که اسرائیل نباید هرگز از پیروزیها مغرور میشد و آن را دلیل قوت و ابتکار خود میدانست( که متاسفانه دانست) همانطور مسیحیان نیز نباید پیروزیهای روحانی خود را دلیل قوت و ابتکار و سواد روحانی خود بدانند( که متاسفانه میدانند!)

اما منظور چیست وقتی میگوییم، شما بوسیلۀ فیض خدا از راه ایمان نجات یافته اید؟
منظور این است که اگر فیض خدا شامل شما نمیشد، شما ایمان نمی آوردید؛ و این را بسیاری از ایمانداران مسیحی نمیتوانند درک کنند. پولس نمیگوید شما بوسیلۀ ایمان، فیض خدا را دریافت کردید و نجات یافتید. برعکس، پولس میگوید، شما به دلیل فیض خدا نجات یافتید، زیرا فیض خدا به شما ایمان را عطا کرد، تا ایمان آورده و نجات یابید. در حقیقت سرچشمه و منبع نجات را نه ایمان، بلکه فیض خدا میداند.
نه اینکه اعمال نیک گذشتۀ شما به حساب نیاید، و یا شما نباید در نیکی و راستی بعد از ایمان قدم بزنید، خیر! موضوع این است که در هر دو حالت این فیض خداست که شما، قادر به انجام اعمال نیک شده اید و این به دلیل فیض خداست که قادر هستید تا اعمال نیک بعد از ایمان را دنبال کنید.
راز اساسی در درک فیض خدا این است که: ما به هیچ عنوان شایسته و لیاقت نجات و رستگاری را نداشتیم، هر چند مانند شمعون پیر یا مانند نیقودیموس یا مانند کرنیلیوس میبودیم. شایستۀ رهایی و نجات نبودیم بلکه تمام دلیل شایسته شدن ما فقط فیض خداست.
عیسای خداوند در یک مثال عمق همین مفهوم فیض خود را برای مردم بازگشایی کرد. او در مثال تاکستان و اربابی که در ساعتهای مختلف روز کارگرانی را برای کار استخدام میکند، به زیبایی از این معنای فیض سخن گفته است. همانطور که برای کارگرانی که ساعت اول شروع به کار کرده بودند، هرگز قابل هضم نبود که چرا باید کارگرانی که در ساعت آخر آمدند به اندازۀ آنها مزد بگیرند، برای خیلی از ایمانداران مسیحی، این برکات و این بخشودگی و نجات بسیاری از انسانها که از دید آنها از آنها بسیار عقب هستند و نه از حیث سواد روحانی در مقامی والا هستند و از نه از حیث مقام اجتماعی در مقامی شایسته، برای آنان غیرقابل درک میباشد! پاسخ تنها یک چیز است: زیرا آنها فیض خدا را درک نکرده‏اند. اگر آنها روزی ناشایست بودند و بدلیل فیض نجات نصیب آنان شد، و هدایای روحانی را دریافت کردند؛ چرا نباید امروز همین فیض نصیب شخص دیگری شود، که روزی خود آنها در کفش آنها بودند؟

عهد قدیم…عهد جدید
منظور از عهد قدیم، عهدی است که خدا بواسطۀ شریعت خود که به موسی داد، با قوم بست و از آنها خواست تا فرامین او را بر طبق شریعت موسی دنبال کنند تا در برکات و فیض خدا بسر ببرند.( تثنیه ۳۱: ۱۵- ۱۶ ) منظور از عهد جدید، عهدی است که ارمیاء نبی برای آیندۀ اسرائیل پیشگویی نمود، عهدی تازه، که خدا این بار نه آن را بر لوحۀ سنگی بلکه بر دل آدمی می‏نوشت.( ارمیاء ۳۱: ۳۱- ۳۳) وقتی به کلام خداوند نگاه میکنید و کلام را در این دو عهد بررسی میکنید، شما فیض خدا را در این دو عهد متمایز خواهید یافت، اما در عین واحد اشتراکی عظیم بین این دو عهد در معنای این عبارت خواهید یافت. امید من این است که این تمییز دادن روحانی این دو نگاه به فیض، به ما یاری کند تا درک فیض را که در عهد جدید تماما به گونه و شیوه‏ایی کامل و تمام شده خود را در عیسای مسیح به ما نشان داد درک کنیم و خود را محک بزنیم و بدانیم که در کجای درک فیض هستیم:

عهد قدیم
۱-  خداوند رحمت و فیض خودش را به مردمی نشان داد که آنان هرگز شایسته و سزاوار آن نبودند.
۲-  انسان فیض خدا را در عمق مراسم مذهبی، انجام آن، تشریفات و مقررات آن تماما دفن کرده بود.
۳-  آنها بر اساس شریعت و قانون زندگی میکردند و نه بر اساس فیض.
۴-  محرک اصلی زیستن آنها در انجام نیکی و عدالت و قدوسیت، انجام شریعت بود نه درک فیض خدا که نصیب آنان شده بود.
۵-  فیض خدا در شریعت موسی، به قوم اسرائیل ختم میشد.
۶-  با زیستن در شریعت، این انسان است که بدلیل رعایت آن در پی این است که از طرف خدا جلال یابد.
۷-  هر بار گناهی میشد، یک قربانی باید انجام میشد تا نه گناه بلکه شخص را پاک سازد و این مدام تکرار میشد، در حالی که شخص گناهکار باقی میماند.
۸-  فیض حضور داشت و از آنان اسرائیل بود، ولی هرگز آن را درک نکردند.
عهد جدید
۱-  مانند عهد قدیم، فیض و رحمت خدا در عهد جدید نصیب کسانی شد که هرگز شایسته و سزاوار آن نبودند.
۲-  فیض خدا در مرگ و قیام عیسای مسیح، بعنوان کامل کنندۀ شریعت خدا، برای تمامی آدمها به طور واضح و روشن آشکار شد.
۳-  اکنون آنها بر اساس فیض زندگی میکنند نه بر اساس شریعت.
۴-  محرک اصلی زیستن ایماندار مسیح در نیکی و عدالت و قدوسیت، از راه فیض دریافت کردن نیکی و عدالت و قدوسیت مسیح بعنوان وجودی که در آنها بواسطۀ روح مقدس ساکن است میباشد.
۵-  فیض خدا در مسیح، فیضی جهانشمول است. نصیب هر کسی خواهد شد.
۶-  با زیستن در فیض، این خداست که در تمام شرایط و زمانها و وقایع زندگی ما جلال خواهد یافت.
۷-  هر بار گناهی روی میدهد، فیض خدا در خون مسیح مهیاست. شفاعت مسیح برای ما مهیاست. تخت مسیح روبروی ماست. پرده برداشته شده است و ورود ما برای توبه و آمرزش گناهان ما بدلیل فیض بیکران خدا در مسیح، برای ما به فراوانی وجود دارد تا ما در قدوسیت بسر ببریم و نه در گناه.
۸-  فیض مسیح حضور دارد و از آن ایمانداران است، اما متاسفانه بسیاری هنوز آن را درک نکرده‏اند.

ایماندار مسیحی!
میدانم درک این عظمت برای ذهن انسان قرن حاضر تاحدودی ناممکن است. زیرا دنیای امروز میگوید، آنانی که به تو ضرر رسانده و منفعت ترا از تو میگیرند را دشمن بدار. اما خدای ما، یهوه، الوهیم، خدای قادر مطلق، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای خداوند ما عیسای مسیح، به ما نشان داده و ثابت کرده است که او حتی آنانی که بر ما ضرر رسانده و منفعت ما را تاراج میکنند را شامل فیض خود قرار خواهد داد. چرا؟ زیرا او هرگز مرگ کسی را نمیخواهد. او میداند ما گناهکار هستیم و او میداند، حتی خود ما، که ضرر دیده و منفعت ما توسط دیگران در خطر افتاده است، روزی به او پشت کردیم، نااطاعتی کردیم، شورش کردیم، و او را نادیده گرفتیم. اگر داوری خدا باید بر آنانی که بر ما ضرر رسانیده‏اند قطعی باشد، چرا داوری خدا بر من و شما نباید قطعی باشد؟ فیض خدا شامل من و شما که دشمنان خدا بودیم شد،چرا نباید فیض خدا شامل دشمنان ما شود؟ دعا کنیم که چشمان فیض را از روح القدس دریافت کنیم تا همه چیز را با این چشمان ببینیم و تمام روابط خود را بواسطۀ این چشمان تشخیص داده و بنا کنیم.
خوانندۀ عزیز!
تا اینجا باید دریافته باشی که فیض خدا رایگان است و شامل هر کسی به طور رایگان خواهد شد. شما قادر به درک و زیستن در این فیض نیستید اگر هنوز در گناهان خود بسر میبرید و هنوز پشت به خدای حقیقی و زنده دارید؛ فیض خدا رایگان است، اما باید آن را طلب کنی، اینجا برای شما مهیاست اما باید آن را دریافت کنی. چگونه؟ همانطور که یوحنای رسول به ما میگوید، عیسای مسیح تماما پُری فیض خدا بود. او میگوید که شریعت از جانب موسی آمد، اما فیض از جانب عیسای مسیح؛ امروز دوست من، قلب خودت را به این خدای فیض بده. او را به قلب خود بپذیر، و فیض رایگان او را دریافت کن، فیضی که غنائت و فراوانی آن مرز و حدودی ندارد. امروز به گناهان خود نزد عیسای مسیح اعتراف کن، او را خداوند و نجات دهندۀ خود بخوان که برای گناهان تو مُرد و زنده شد و امروز زنده است. من ایمان دارم که فیض خدا در عیسای مسیح زندگی شما را برای ابد تغییر داده و شما را به سمت قدوسیت هدایت میکند.

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. یک روز از او پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

فیض و اهمیت شناخت و زیستن در آن

فیض و اهمیت درک و زیستن در آن در این مقاله شما میخوانید: ۱- معنای ...