پنج شنبه , ۲ آذر ۱۳۹۶
خانه / بشارت دادن / مسیحیت و اسلام / درک ناقص قرآن و اسلام از ماهیت و شخصیت روح القدس

درک ناقص قرآن و اسلام از ماهیت و شخصیت روح القدس

روح القدس کیست؟قران چه دارد در بارۀ او بگوید؟
ملاقاتی با شخصیت سوم تثلیث مقدس

در این مقاله شما میخوانید:

۱-پیش در آمدی بر اهمیت روح القدس
۲-معنای روح القدس
۳-فرق بین روح القدس و فرشتگان و ریشه های آن در قرآن
۴-برداشت نادرست از درک نام روح القدس در اسلام
۵-رد پای روح القدس در مسیر کتابمقدس و عمل او بر طبق سندیت کتابمقدس
۶-روح القدس و کار عظیم او بر قلب و جان ایماندار به مسیح

۱-پیش در آمدی بر اهمیت روح القدس
شما در بارۀ روح چه میدانید؟چه برداشتی دارید؟تا چه اندازه وجود او را قبول میکنید و چگونه؟بی شک گفتگو در این مورد در این عصر تکنولوژی و صنعت جهان شمول ،بی رنگ و بی معنا می نمایاند.در دنیایی که عقل و جان آدمی به دیده ها و استنتاج های ریاضی و آزمایشگاهی متکی است.براستی چه جای آن دارد تا از روح سخن بگوییم.من با شما کاملا در این مورد موافق هستم!گفتگو در بارۀ روح و شگفتی های عجیب و غریب در بارۀ او؟اما نظر شما در بارۀ نوشیدن از جامی که تشنگی ابدی شما را سیراب ساخته و چنان زیبایی درون ،توانمندی و درایتی دهد که آن کس که شما را زائید تشخیص ندهد،چه؟! لطفاً با ما هم راه شوید تا شما را نه با روح و خرافات هزار سالۀ فرهنگ و تمدن ما و جهان مذهب زده،بلکه با شخصی آشنا سازیم که جهان بدون او خلق نمی شد.خدا بودن او شناخته نمی شد.قلبها بدون او تسخیر نیکی نمی شد.جانها بدون او فدای حقیقت نمی شد.زشتی و کراهت گناه هرگز معلوم نمی شد. کتابمقدس نوشته نمی شد و درک آن میسر نمی شد.نطفۀ مسیح بسته نمی شد، تایید نمی شد.مسیح موعود برای مرگ بر صلیب و تحمل تمامی آزارها و شکنجه ها ،توهین ها ،شلاق خوردن ها و زجر عظیم بر میخهای آهنین صلیب آماده نمی شد.شهادت عیسی در بارۀ مسیح بودن خود و مرگ و قیامش در روز سوم محقق نمی شد. ایماندار به مسیح مصلوب پشتیبانی نمی شد.به آنان شجاعت داده نمی شد. بدون حضور او و بودن او در زندگی ایمانداران به مسیح پیروزی بر ضعفها و سستی ها و قوت دادن بر علیۀ نیروهای شریر تضمینی داده نمی شد.بدون او هرگز طبیعت گناه آلود و گندیدۀ ما که مشمئز کننده و کریه اما خفته در پس چهرۀ روحانی و انسان دوستانۀ ماست تبدیل به طبیعتی نو و واقعی شبیه خدا نمی شد.بدون او تولد تازه هرگز میسر نمی شد.این را نوشتم تا از اهمیت شناخت این شخصیت سوم تثلیث مقدس ایمان مسیحی تنها گوشه ای از پرده را بالا زده باشم!
ابتدا کمی به عمق رویم.

۲-معنای روح القدس

در لغت نامۀ انگلیسی دو کلمه داریم که به ظاهر هماهنگ اما در ریشه متفاوت هستند.کلمۀ “ghost ” و کلمۀ “spirit “. ghost به وجودی اشاره میکند که از بدن شخص مرده جدا شده و گاهاً حضور می یابد.در عوض spirit به وجودی اشاره میکند که در درون شخص وجود داشته و قدرت و تاثیر گذار است.این همان مفهومی ست که مورد نظر گفتگوی ماست.اما در لغت نامۀ فارسی ضعفی غریب در درک این واژه دیده میشود.تنها یک عبارت و آن ” روح ” در لغت نامۀ فارسی آورده شده است. لغت نامۀ عمید در معنای روح می نویسد:” جان.روان.مایۀ حیات.وحی.امر و فرمان خدا.جبرئیل!!” در ادامۀ این مقاله ریشۀ درک معنای تماما نادرست ” جبرئیل ” را برای روح و روح القدس در فرهنگ و لغت نامۀ فارسی در خواهید یافت.
” روُح القُدُس ” همانطور که از عبارت آن معلوم است یک کلمۀ ترکیبی از دو عبارت : روح ،اسم + قدوس ،صفت است.اگر بخواهیم کمی بیشتر این کلمه را بشکافیم.باید نوشت روح آن است که دیده نمیشود و به چشم نمی آید به زبانی ساده ماده نیست.(هر چند هنگامی که ما روح القدس را برسی میکنیم می بینیم که روح القدس ماده نیست اما صورت دیگر وجود است.مثلا، شما گرما را نمی بینید یا محبت را ،اما تاثیر هر دو را در اطراف خود میبینید ،پس آنها وجود دارند.) و قدوس به معنای جدا شده ،کنار گذاشته شده ،پاک شده میباشد.این دو کلمه در ترکیب خود یعنی روح پاک.روحی که پاک است.(نه جبرئیل !!)لطفاً این را بخاطر داشته باشید پاکی این روح پاکی ای نیست که ما در نظر داریم.شما هر چقدر هم که تلاش به پاک کردن شئی کنید که قبلا کثیف بوده است هنوز مقداری نا پاکی در آن است و در وجود خود دارد.ما با تلاشی که برای پاک کردن آن کرده ایم خود را دلگرمی می دهیم که اکنون آن پاک شده است.هر چند در ابتدا هیچ چیز ناپاک نبود اما نا پاکی وارد ذات هر شئی و هر موجودی گشت و آن قداست اولیه مختل گشت.پس از آن هر چیز و هر کس به گناه آلوده گشت و نا پاکی وارد ذات موجودات شد.اما روح پاک یا روح القدس از همان ابتدا قبل از بوجود آمدن پاکی ،پاک بوده است!در او هیچ کدورت و تاریکی وجود نداشته و ندارد و ذات ازلی و ابدی او هرگز تغییر نمی پذیرد در حقیقت او خلق کنندۀ پاکی ست.

۳-فرق بین فرشته و روح القدس و ریشه های آن در قرآن
در کتابمقدس هر جا که این روح از خدا صادر میگردد همان ” روح القدس ” است که حضور دارد و ما حضور این روح را از همان ابتدای خلقت مشاهده میکنیم و از آن می شنویم. درست در آیۀ دوم از کتاب آفرینش یعنی همان کتابی که قرآن به استناد از آن چگونگی آفرینش را می نویسد؛می خوانیم که :” و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.” قریب به چهار صد بار عبارت روح در کتابمقدس بکار برده شده که تقریبا ۹۰ درصد آن اشاره به روح القدس دارد و وقتی از روح القدس در این آیات میخوانیم ،از روح خدا میخوانیم نه یک فرشتۀ آسمانی .فرق عظیمی ست بین موجودات آسمانی که فرشتگان در آن رده قرار میگیرند با روح القدس.روح القدس فرشته نیست و فرشته روح القدس نیست.فرشتگان موجوداتی هستند که تنها منتقل کنندۀ فرمان خدا به انسانها در یک برهۀ زمان بوده اند آن هم در یک مکان فرستاده شدۀ معلوم؛ مثلا اگر فرشته ای در ترکیه در ملاقات با انسانی دیده می شد همان فرشته در عین واحد نمیتوانست در تهران شخص دیگری را ملاقات نماید.اما روح خدا یا روح القدس در عین واحد میتواند بر یک یا دو یا صد یا هزار یا میلیون در آن واحد در هر نقطه ای از جهان ،بر یکی در کوچه های سمنان بر کسی دیگر در تپه های اندیمشک و بر دیگری در آپارتمان های شهر نیویورک ،وارد شود و به هر کدام از آنها پیام و دستوری یکسان یا نا یکسان بدهد.فرشته آورندۀ پیام از جانب خدا و یا اجراء کنندۀ آن است.روح القدس خود پیام است. مثل فرشته ای که مامور گرفتن جان فرزندان نخست مصریها شد.فرشتگانی که نزد ابراهیم آمده قبل از اینکه شهر سدوم و عموره را نابود سازند.فرشته ای که بر الاغ بلعام بعور پیامبر دروغین ظاهر شد.و شما این را دنبال کنید تا فرشته ای که بر مریم ظاهر شد و تولد عیسای مسیح را از روح القدس مژده داد و به احتمال زیاد همان فرشته روزی دیگر بر زکریا نازل شد و قوت روح القدس را بر الیزابت مژده داده و تولد یحیی را اعلام نمود و بعید نیست که همان فرشته بر چوپانان بعد از متولد شدن مسیح موعود نازل شد تا به آنان مژده دهد.بر قبر مسیح ظاهر شد تا رستاخیز او را اعلام کند.اما روح القدس ظاهری مجزا و نمایندۀ رساندن پیام نیست.او خود فعال و عمل کننده ای مستقل بر انسان است. حضور فرشتگان در حیطۀ انسانی و فیزیکی روزانه نمی تواند باشد اما حضور روح القدس میتواند از نطفۀ آدمی شروع و تا روز مرگ با انسان باشد.رویت فرشتگان و دیدن آنها در زندگی روزانۀ ما بعید نیست اما دائمی نیست.درست است که بر طبق اصول و تعالیم مسیح سکونت روح القدس در ایمانداران نیز میتواند ابدی نباشد اگر ایماندار روح را برنجاند و مکان او را که جان و قلب اوست مقدس نگاه ندارد روح شخص را ترک میکند اما بلافاصله پس از توبه از گناهان و برگزیدن زندگی ای به دور از شرارت و زیستن با مسیح ، روح در قلب شخص باز میگردد و مجددا زندگی میکند.در بیانی ساده :ماندن فرشتگان با انسان همیشگی و وقت و بی وقت نیست .اما سکونت روح و ماندن و بودن روح در انسان میتواند همیشگی و متوالی و ادامه دار باشد.اکنون که این مطلب را بر طبق آیات و اسناد کتابمقدس مسیحی یعنی تورات و انجیل دانستید ،ببینیم قرآن چه دارد در بارۀ روح القدس بگوید:
در قرآن کمتر از بیست بار عبارت روح نام برده شده است و هر بار که در آیه ای کلمۀ روح آمده به معنای نه روح بلکه به معنای فرشته ای بنام جبرئیل است.در قرآن به ترجمۀ مولانا محمد علی ،یکی از مفسرین و متفکرین اسلامی در تمام پاورقی های اشاره شده به عبارت روح در قرآن ایشان تاکید نموده اند که مراد جبرئیل است .بعنوان نمونه در سورۀ بقره آیۀ ۸۷ می خوانیم که :” و اتینا عیسی ابن مریم البینت و ایدنه بروح القدس ” ترجمۀ فارسی آن می گوید:” و به عیسی فرزند مریم دلیل های روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تائید نمودیم.” و در ترجمۀ انگلیسی قرآن به قلم مولانا محمد علی ایشان در پاورقی این آیه قید نموده اند که :
“”according to holy Quran ,the holy spirit is the angel which brought revelation یعنی بر طبق قرآن روح القدس همان فرشته ای ست که مکاشفات روحانی را می دهد.” در واقع منظور آقای محمد علی همان جبرئیل است.چه در سورۀ نحل آیۀ ۱۰۲ ” روحی که امت مسلمان را هدایت میکند “و چه در سورۀ شعرا آیۀ ۱۹۳ ” روحی که قرآن را نوشته است ” هر دو مورد و همانطور که نوشتیم در تمامی بیست موردی که در قرآن از کلمۀ روح سخن به میان آمده نیت همان جبرئیل فرشته است یا یک مکاشفۀ روحانی ست که قرآن به هیچ عنوان این برداشت از روح القدس را بعنوان یک مکاشفۀ روحانی نتوانسته بسط و گسترش دهد که این مکاشفه چیست؟چگونه میسر است؟شیوۀ آن چیست؟بر چه کس یا کسانی آن انجام میگردد ؟آیا فقط مختص پیامبران است یا میتواند بر هر انسانی این مکاشفه انجام گردد؟اگر قرآن میتوانست به تمام این سوالات و ابهامات در خصوص روح القدس به روشنی و وضوح پاسخ دهد بی شک میتوان گفت آنها روز پنطیکاست یا روز نزول روح القدس به شاگردان مسیح را درک میکردند و به حقیقت نزدیک میشدند و قلب خود را به عیسای مسیح میدادند؛اما افسوس که نه!
اینجاست که ضعف غریبی در فرهنگ و شریعت اسلام داریم و نقصانی عظیم برای درک ریشه ای روح القدس.روحی که میتوانست و هنوز میتواند انقلابی در سنتهای قدیمی و پوسیدۀ شریعت ایجاد کرده و قلب و روح آدمی را از عشق به خدا و تسلیم خدا شدن و پذیرفتن تنها راه رستگاری و حیات جاودان توسط عیسای مسیح پر سازد.آدمی را تماما از درون به بیرون شخم زده و او را شخصیتی نو ،خلقتی نو در نگاه خدای زنده بسازد.

۴-برداشت نادرست از درک نام روح القدس در اسلام

متاسفانه تنها اهمیت جدی ای که اسلام و متفکرین و فیلسوفان اسلامی به درک روح القدس دادند، این بود که کلمۀ روح القدس را به زبان عربی تبدیل کرده و از آن عبارت ” فارقلیط ” را ساختند تا بتوانند ریشه ای در تایید ظهور پیامبر خود پیدا کند؛ آنوقت که عیسای مسیح قبل از مصلوب شدن خود به شاگردانش فرمود.” اگر مرا دوست دارید دستورهای مرا اطاعت خواهید کرد و من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما باشد.”
(انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیات۱۵-۱۶ )
اینجا اسلام عبارت ” پشتیبان ” را با جملات عربی ممزوج ساخته و از آن ” فارقلیط” را برداشت نموده که به معنای ” امین ” بوده و چون محمد ملقب به امین بوده ،سپس آنها نتیجه گیری میکنند که اینجا مسیح از آمدن محمد بعد از او صحبت میکند!! مسلمانان اگر ادامه به خواندن ادامۀ این ایه میدادند تا به آیۀ ۱۷ برسند درمی یافتند که آن پشتیبان شخص فیزیکی و مادی و فنا پذیر نیست بلکه روح است یعنی روح القدس و یا روح پاک خدا.” یعنی روح راستی که جهان نمی تواند بپذیرد زیرا او را نمی بیند و نمی شناسد ولی شما او را میشناسید ،چون او پیش شما میماند و در شما خواهد بود.”
همین عبارت با همین مضمون یکبار دیگر به قلم یوحنا به روایت از عیسای مسیح در فصل ۱۶ انجیل یوحنا آیات ۷ تا ۱۳ تکرار میگردد. هرچند اسلام اینجا نیز به سیاق خود برداشت نموده و دوباره اشتباه اول را تکرار کرده است.” با وجود این ،این حقیقت را به شما میگویم که رفتن من برای شما بهتر است زیرا اگر من نروم پشتیبان تان پیش شما نمی آید.”
( انجیل یوحنا فصل ۱۶ آیۀ ۷ ) همانطور که عرض نمودم این همان عبارت ” پشتیبان ” است که بالاتر در آیات مورد نظر مشاهده نمودید. دوستان مسلمان ما مجددا اگر در این فصل نیز خواندن آیات را ادامه داده و پایین تر رفته ،آیۀ ۱۳ آن را از دهان همان کسی که آیۀ ۷ را گفته بخوانند در خواهند یافت که عبارت پشتیبان در آیۀ ۷ شخص جسمانی و فیزیکی مانند یک نبی و پیامبر نیست بلکه روح القدس میباشد که روح است نه جسم و فناپذیر.:” در هر حال وقتی او که روح راستی است بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد.” و برای تایید گفته ها و آیات بالا به روزی خواهیم رفت که چهل روز از قیام مسیح از مرگ گذشته بود و او بارها و بارها خود را به شاگردان و ایمانداران بدن قیام کردۀ خود را از مرگ نشان داده و زمان آن فرا رسیده بود که او پس از تمام و کمال کردن طرح الهی خدا به نزد او بالا رود.شاگردان در بالای کوه زیتون به دور او جمع شده اند.لحظۀ خداحافظی است.آیا شما فکر نمی کنید که اگر مسیح میخواست به شاگردان خود بگوید که :” ببینید من دارم نزد خدا بالا میروم بعد از من به مردم بگویید که نبی ای میاید و نام او ” فارقلیط ” یا محمد که لقبش امین است خواهد بود.” می توانست به سادگی بگوید- نه؟او این را نگفت.در عوض او وعدۀ قبلی خود را تایید نمود:
” اورشلیم را ترک نکنید بلکه در انتظار آن وعدۀ پدر ،که در خصوص آن به شما گفته بودم ،باشید.یحیی با آب تعمید می داد اما بعد از چند روز شما با روح القدس تعمید خواهید گرفت.” (نامۀ اعمال ۱ :۴-۵ ) و می بینیم که بعد از صعود مسیح به آسمان و وعدۀ او ،شاگردان منتظر ماندند همانطور که به آنان گفته شده بود.ده روز آنها چشم به راه بودند.نمی دانستند که چگونه و کی آن وعدۀ پشتیبان و این روح القدس به ایمانداران عملی خواهد شد.اما منتظر ماندند تا آن ” پشتیبان ” داده شود و ناگهان یک روز :”وقتی روز پنطیکاست رسید،همۀ شاگردان در یکجا جمع بودند.ناگهان صدایی شبیه وزش باد شدید از آسمان آمد و تمام خانه ای را که در آن نشسته بودند پر ساخت.در برابر چشم آنان زبانه هایی مانند زبانه های آتش ظاهر شد که از یکدیگر جدا گشته و بر هر یک از آنان قرار گرفت.همه از روح القدس پر گشتند.” این روح القدس همان ” پشتیبان ” و یا همان ” روح راستی ” ست که مسیح آن را به شاگردان خود وعده داده بود.

۵-رد پای روح القدس در مسیر کتابمقدس و عمل او بر طبق سندیت کتابمقدس

بالاتر نوشتیم که اولین بار نام روح در زمان آفرینش می آید این به ما از وجود ازلی او سخن میگوید.سه بار مستقیما در کتابهای عهد عتیق از ” روح القدس ” نام برده شده است :
مزمور ۵۱ : ۱۱ :” مرا از حضور خود مینداز و روح قدوس خود را از من مگیر.”
اشعیاء ۶۳ : ۱۰ :” اما ایشان عاصی شده و روح قدوس او را محزون ساختند.” و آیۀ ۱۱ :” آنگاه ایام قدیم و موسی و قوم خویش را بیاد آورد (و گفت ) کجاست آنکه ایشان را با شبان گلۀ خود از دریا بر آورد و کجا است آنکه روح قدوس خود را در میان ایشان نهاد.” و در مابقی آیاتی که از روح سخن میگوید از اعمالی که او انجام داده ،میدهد،و قادر به انجام آن است می خوانیم.در حقیقت او اراده و خواست خدا را دنبال کرده و تامین میسازد.عمل او مستقل اما تحت ارادۀ خداست و با او همکاری مستقیم و توامان دارد.از میان تمامی اعمال روح القدس میتوان چهار عمل عظیم او را نام برد که دیگر اعمال او از این چهار سرچشمه میگیرند و یکدیگر را کامل می سازند:

۱-روح القدس آفریننده است.
-” خداوند خدا پس آدم را از خاک بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد.” (کتاب پیدایش ۲ : ۷ )
-” چون روح خود را میفرستی آفریده میشوند و روی زمین را تازه میگردانی.” (مزمور ۱۰۴ : ۳۰ )
-” خداوند یهوه به این استخوانها چنین میگوید اینک من روح به شما در میاورم تا زنده شوید.” (حزقیال ۳۷ : ۵ )

۲- روح القدس دهندۀ صفات خداست.
-” و تو به جمیع دانا دلانیکه ایشان را به روح حکمت پر ساخته ام بگو…” (خروج ۲۸ : ۳ )
-” و او را به روح خود پر ساخته ام و به حکمت و فهم و معرفت و هر هنری.” (خروج ۳۱: ۳ )
-” من روح خود را بر او می نهم تا انصاف را برای امتها صادر سازد.” (اشعیاء ۴۲ : ۱ )

۳-راهنمای حقیقت است.
-” ترا حکمت خواهم آموخت و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم نمود و ترا بچشم خود که بر تست نصیحت خواهم فرمود مثل اسب و قاطر بی فهم مباشید که آنها را برای بستن بدهنه و لگام زینت می دهند و الا نزدیک تو نخواهند آمد.” (مزمور ۳۲ :۸-۹ )
-” و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته آنها را بجا آورید.” (حزقیال ۳۶ : ۲۷ )
– ” در کتب انبیاء نوشته شده است :همه از خدا تعلیم خواهند یافت…(یوحنا ۶ : ۴۵ )
-” در هر حال وقتی او که روح راستی است بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد.” (انجیل یوحنا ۱۶ : ۱۳ )
-” اما مسیح شما را ا روح القدس خود مسیح کرده است و از این رو همۀ شما حقیقت را می دانید.”
(رسالۀ اول یوحنا ۲ : ۲۰ )

۴- محکوم کنندۀ گناه است.
-” و وقتی او میاید جهان را در مورد گناه و عدالت و مکافات متقاعد می سازد.” (انجیل یوحنا ۱۶ :۸ )
-” زیرا فرمان حیاتبخش روح القدس که در اتحاد با مسیح عیسی یافت میشود مرا از فرمان گناه و مرگ آزاد کرده است…و به این وسیله گناه را در ذات انسانی محکوم کرده است.” (رومیان ۸ : ۲ – ۳ )

۶- روح القدس و کار عظیم او بر قلب و جان ایماندار به مسیح

همانطور که در بالا دیدیم عیسای مسیح پس از کامل کردن طرح خدا برای رستگاری انسان گناهکار بر روی زمین و قربانی شدن بر بالای صلیب به نزد پدر آسمانی خود و ما بالا به بهشت رفت.اما از اینرو که پیام نجات بخش او به تمامی انسانها در سراسر دنیا نرسید و فرصت توبه و بازگشت از گناهان به آنان داده نشد پس او شاگردان خود را به سراسر دنیا فرستاد تا این ماموریت را کامل سازند و این فرصت دریافت حیات جاودان و دوری از عذاب الهی را به همه بدهند.اما شاگردان بدون حضور خود مسیح و نیروی آسمانی او چگونه میتوانستند بر نیروهای تاریک و دیوها و شیاطین غلبه آیند؟او به آنها قدرت و قوت برای غلبه کردن بر تمامی آنها را داده بود اما تا به کی باید این مبارزه را ادامه میدادند؟بیادشان می آمد که استادشان قبل از اینکه به آسمان بالا رود به آنها فرموده بود که :” برای شما لزومی ندارد که تاریخها و زمانهایی را که پدر در اختیار خود نگهداشته است بدانید.” سپس او وعدۀ قبلی خود را وعده ای که تماما بر مبنای کتب و نوشتجات انبیاء در ۷۰۰ سال قبل بوده را به آنها تکرار کرده بود:” اما وقتی روح القدس بر شما نزول شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دور افتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود.” بالاتر خواندیم که این وعده به آنها قبلا نیز بارها داده شده بود.عیسای مسیح شاگردان را ترک کرد و به آسمان رفت.اما آنها باید بر روی زمین می ماندند.اما با چه قدرتی؟قدرتی که مسیح به آنها داده بود.اما تا به کی آنها می توانستند ،تا چه زمانی میتوانستند؟وقت و ساعت بازگشت عیسای مسیح به آنها داده نشده بود که قدرت و توان خود را برای آن روز ذخیره کنند!” روز خداوند مانند روز بی خبر دزد که برای دزدی میاید خواهد بود.” پس نه تنها آنها بلکه چگونه نسل آینده و نسل های آینده تا زمان بازگشت خداوندشان استوار بایستند؟باید یک نیرویی با آنها برای همیشه می ماند و آنها را مداوم ،شب و روز ،در همه جا و در هر زمان تقویت میکرد و آن نیرو تنها میتوانست نیروی خود خدا باشد.نیرویی صادق و گواهی دهندۀ صلیب مسیح.نیرویی که بتواند کار خدا و مسیح را بر روی زمین ادامه داده و عیسای مسیح و صلیب او را و فیض خدا را به دنیا اعلام کند و آنها را جلال دهد.این نیرو شخص دیگری نمیتوانست باشد به جزء خود روح خدا یعنی : ” روح القدس “.شاگردان در روز پنطیکاست(روز جشن جمع آوری محصول )آن وعدۀ مسیح را دریافت کردند .جای خالی او در بین شاگردان پر شد.شاگردان قوت و شجاعتی بی حد از طرف روح القدس دریافت کردند و خیابانها و معابد و شهرها و روستاها و تمامی بلاد اطراف را از حضور خود و پیام نجات بخش مسیح پر ساختند.امپراطوری و لژیونهای روم را با محبت و بدنهای مقدس خود فتح نمودند.اکنون آنها سه نیروی متحد و یگانه را با هم در جان خود داشتند: ارادۀ خدای آسمانها و خالق هستی بخش،بخشش و فیض عظیم عیسای مسیح و هدایت روح القدس.آنها با این سه نیرو و سه وجود که یک واحد بودند رفتند تا دنیا را و تمامی بساط تاریک آن را ،ضعف در وسوسه،ترس از مرگ،امید حیات جدید را برای همیشه تا انقضای عالم ترانه بخوانند.

بنده در مقاله ای دیگر تحت عنوان ” آیا مسیحیان بر طبق ادعای قرآن به سه خدا معتقدند؟.حل مثلث تثلیث مقدس “بطور جامع در خصوص روح القدس بعنوان شخصیت سوم تثلیث مقدس و چگونگی عمل او در این تثلیث،برداشتهای نادرست اسلام از این مبحث غنی و ژرف مسیحی ،عملکرد آن و مواردی دیگر در همین سایت اینترنتی سخن گفته ام.برای درک بیشتر در این خصوص به شما پیشنهاد میکنم به این مقالۀ مذکور رجوع فرموده و آن را برای فهم و درک خود در این خصوص مطالعه بفرمایید.
یکی از شخصیتهای کتابمقدس که از همه بیشتر وجود روح القدس را درک نموده و عمل او و نقش اساسی او را در زندگی و رشد ایمانداران به مسیح همواره تاکید نموده است پولس رسول میباشد.پولس در نامه های خود به کلیساها و ایمانداران همواره به آنان در خصوص اهمیت و دانش درک روح القدس و تاثیر فراموش نشدنی و بی شائبۀ او بر زندگی آنان به شیوه ای جدی پافشاری کرده است و تلاش کرده تا آن را در ذهن ایمانداران به مسیح روشن سازد.او در نامۀ بسیار مهم و پر حکمت خود ” رومیان ” در این خصوص می نویسد:” عاقبت دلبستگی به امور نفسانی ،مرگ و عاقبت پیروی از امور روحانی حیات و آرامش است،زیرا دلبستگی به امور نفسانی دشمنی با خدا است.چنین شخصی از شریعت خدا اطاعت نمی کند و در واقع نمی تواند اطاعت نماید.بنابراین انسانهای نفسانی نمی توانند خدا را خشنود سازند.اگر روح خدا در وجود شما ساکن است شما اشخاصی روحانی هستید،نه نفسانی.”(رومیان ۸ : ۶-۹ )پولس رسول می گوید با ایمان به مسیح روح خدا در ما ساکن شده و ما را انسانهایی روحانی میسازد.انسانهایی که از گناه به گذشت زمان فاصله و فاصله گرفته و به قدوسیت نزدیک و نزدیکتر می گردند.این تنها با همزیستی روح خدا در ایمانداران مسیح میسر است.و پولس این را به زیبایی بیان می کند :”و همۀ ما در حالیکه با صورتهای بی نقاب مانند آئینه ای جلال خداوند را منعکس می کنیم ،به تدریج در جلالی روز افزون به شکل او مبدل می شویم و این کار ،کار خداوند یعنی روح القدس است.” (دوم قرنتیان ۳ :۱۸ )در جای جای نوشته های رسولان مسیح در کتابهای عهد جدید میخوانیم که ایمانداران به مسیح با تسلیم کردن خود به او و دریافت نجات که از اعتراف به گناهان ما آغاز شده و ضعف و ناتوانی ما در جستن راه خشنودی خدا در این آشوب و هیاهوی انسانی ،خدا مهر مالکیت خود را بواسطۀ دریافت روح القدس با ایمان به مسیح بر ایمانداران می زند.در واقع ما متعلق به خدا می گردیم.پولس رسول می نویسد:” شما نیز وقتی پیام حقیقت یعنی مژدۀ نجات خود را شنیدید و به او ایمان آوردید ،با او متحد شدید و خدا با اعطای روح القدس که قبلا وعده داده بود مهر مالکیت خود را بر شما نهاده است.روح خدا ضامن آن است که ما آنچه را او به قوم خود وعده داده است خواهیم یافت و به ما اطمینان می دهد که خدا به متعلقان خود آزادی کامل خواهد بخشید پس جلال و شکوه خدا را بستائیم.” ( اول افسسیان ۱ : ۱۴ )کتابمقدس هر ایماندار به مسیح را به پر شدن از روح القدس فراخوانده است.” مست شراب نشوید ،زیرا شراب شما را به سوی کارهای زشت می کشاند بلکه از روح القدس پر شوید.” (افسسیان ۵ : ۱۸ )کتابمقدس هر ایماندار به مسیح را برای نبرد روحانی آنها با شریر و شرارتهای دنیا تشویق نموده تا سلاح برندۀ روح القدس یعنی کلام خدا را چون شمشیری با خود بردارند.نه برای تحقیر و محکوم کردن دیگران بلکه برای مقاومت و پیروزی آنها در میدانهای خونین وسوسه های شیطانی درون خود و حیوانات درندۀ آن.
پس نقش روح القدس در ایمانداران به مسیح اینگونه دیدیم که :
با ایمان آوردن به عیسای مسیح و در یافت روح القدس:
۱-بدن و جان او روحانی میگردد.
۲-به شباهت خداوند در میاید.
۳-متعلق به خدا میگردد.
۴-با پر شدن از او مست از حضور خدا در خود میگردد.
۵-با درک کلام خدا که با هدایت روح القدس نوشته شده است ،آمادۀ نبرد روزانه با شرارت دنیای اطراف خود میگردد.

یک یادآوری

این مقاله قصد نداشت و یا ندارد با اهمیت دادن به روح القدس وجود او را هستۀ مرکزی ایمان مسیحی بداند.روح القدس بدون خدا و مسیح وجود ندارد.خدا و مسیح بدون روح القدس وجود خارجی ندارند.این توازن در تثلیث به ما تاکید میکند که هوشیار باشیم.توازن و تعادل بخش اساسی ایمان مسیحی ماست و باید باشد.تعالیم مسیح که تعالیمی آسمانی بوده و هست ایمانداران را وا خواهد داشت تا دید و وسعت نگاه خود را برای درک موضوعات گسترش دهند.کلام را با هدایت روح القدس درک کنند.آن را در زندگی پیاده کنند،و آن را تنها منبع و سرچشمۀ ایمان خود بدانند.بنابر این بنده با احترام به شاخه های دیگر مسیحی، بر مبنای کتابمقدس هر گونه مغایرت و عدم توازن در درک شناخت روح القدس و یا عیسای مسیح و یا خدا را دعوت به رودرویی با کلام میکنم.اگر کلیسایی تنها حضور روح را تاکید میکند و نه رشد روزانه و زیستن در دنیای بیرون و واقعیت تلخ جسم و زندگی سخت و روال عادی روزانۀ آن و هنوز استواری در ایمان مسیحی و مسیحی زیستن ،برای من جای سوال باقی خواهد گذاشت.اما شما آزاد هستید که انتخاب کنید. زیرا کلام خدا می گوید:
-” ترا حکمت خواهم آموخت و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم نمود و ترا بچشم خود که بر تست نصیحت خواهم فرمود مثل اسب و قاطر بی فهم مباشید که آنها را برای بستن بدهنه و لگام زینت می دهند و الا نزدیک تو نخواهند آمد.”
(مزمور ۳۲ :۸-۹ )

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟
یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم.
در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود!
روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/
هیاهوی جماعت که به گوش آمد/
خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/
انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/
اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/
ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/
اما ماندم و پا بر نکشیدم/
حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/
گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./
من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود.
باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. استخدام یک شرکت خاکشناسی شدم که حوالی ونک بود. کار بود و خوردن عرق و مصرف مواد مخدر. تاثیر جنگ و زخمهای آن را فریاد نمیزدم بلکه بدون اینکه از آن حرف بزنم در جان و روحم مانند صلیبی سنگین میکشیدم همان صلیبی که هیوز در شعر خود سخن میگفت. در میان مردمی زندگی میکردم که شادمانی و روح زندگی در آنها مرده بود و سیاهی بود که قامت کوچه و خیابان را پر کرده بود. فیلم های تارکوفسکی به من آرامش میداد و سوالی عجیب در من آغاز کرده بود که کجاست آن صلح پایدار و کیست آنکس که میتواند از پس این همه درد و رنج و مرگ و نابودی برآید؟ هامون را که دیدم کاری از مهرجویی، تمام فرهنگ و سنت ممکلت خودم را در هامون گمشده فلسفه و عشق و زندگی و حیات ازلی پیدا کردم. من هامون بودم که زیر بار سنگین گذشته، لعنت دیروز پدرانم و شرارتهایی که آنها بار آورده بودند و پوچی و تهی بودن زندگی حاضر که خالی از محبت پاک و بی ریا بود نفس میکشیدند. این فلیم را بیش از بیست بار نگاه کردم و تقریبا تمام نوشته های آن را حفظ شدم. یک روز از عباس پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب.
من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ لطفا در نظر داشته باشید که در تمام این سالها من حتی یکبار قادر به خواندن کتابمقدس نبودم. یعنی نمیتوانستم آن را پیدا کنم. و مسلما آن زمانها سیستم اینترنتی و فوج دسترسی به چنین منابعی بسیار نادر و ناچیز بود و من به آن اصلا دسترسی نداشتم. اما جالب اینجاست که در دنیای تاریک افکارم این بارقه های نور کلام خدا و آیات جسته و گریخته کتابهای کازنتزاکیس که در پاورقی آنها را پیدا کرده و میخواندم منبع خوراک روحانی من از الیهات مسیحی بود. به من بارقه ایی را میداد که به آن فکر کنم و افکارم را در حول آن گسترش بدهم.
ازدواج کردم که خودش داستانی دیگر است. و ازدواج من تماما در حول و حوش زندگی مسیح و رابطه او با انسانهای اطراف او شکل گرفت. در محبت ساده و بیر یای او به مردمی که از حیث میزان اجتماعی و فرهنگی طرد شده و بقولنا گناهکار محسوب میشدند. من خودم را بیگناه نمیدانستم از اینرو درک کردن دردها و شرارتهای دیگران برای من سخت نبود. شرارت و گناه را در تار و پود خودم میدیدم. نمیدانستم توبه کردن و ایمان آوردن چیست اما میدانستم که تمام تاریکی وجود من بدلیل تاریکی سنگین گناه در زندگی من است. و من به وضوح این تاریکی را بر تمام ایران میدیدم. بر تمام مردم ما. همان مردمی که روزی برای آنها من مبارزه میکردم و میخواستم جامعه ایی پر از صلح و سعادت را داشته باشند. تازه فهمیده بودم که محال بود! زیرا جنگ و شرارت و فساد جامعه از شخص گناهکار آغاز میشود. از رابطه های کشنده و بدون رحم و ترحم. بدون بخشش و بدون گذشت. و من باور داشتم که در میان گناهکاران و شریران زندگی میکنم زیرا خودم یکی از آنها بودم.
داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند.
و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

کیست آمرزندۀ گناهان؟ سوالی مشترک در کتابمقدس مسیحی و قرآن

کیست آمرزندۀ گناهان؟ سوالی مشترک در کتابمقدس و قرآن نوشتۀ: ح.گ ایمان مسیحی ما بر ...