دوشنبه , ۳ مهر ۱۳۹۶
خانه / روح القدس و درک درست از وجود او / روح القدس و شناخت فرقه های کاذب مسیحی

روح القدس و شناخت فرقه های کاذب مسیحی

روح القدس
حقیقتی در بارۀ او و تشخیص باورهای کاذب شاخه های مسیحی
اگر نبوتها باشد نیست خواهد شد و اگر زبانها انتها خواهد پذیرفت و اگر علم زایل خواهد گردید.زیرا جزیی علم داریم و جزئی نبوت مینمائیم
( اول قرنتیان باب ۱۳ آیۀ ۸ و ۹)
نوشتۀ : ح گ

در این مقاله شما می خوانید:
۱-  روح القدس کیست؟
۲-  کار دیروز روح القدس و وعدۀ آمدن او
۳-  تایید آمدن روح القدس و سکونت آن با انسان از زبان عیسای مسیح
۴-  کار و عمل روح القدس در بین ایمانداران و دنیا پس از رفتن عیسای مسیح
۵-  نحوۀ دریافت و کار روح القدس
۶-  عطایای روح القدس
۷-  پر شدن از روح القدس

قبل از اینکه وارد این مبحث گردیم جا دارد که بطور اجمال و خلاصه در بارۀ روح القدس برای آن عزیزان و خوانندگان گرامی ای که از آن اطلاعی ندارند بیان کنم؛تا بتوانیم پایۀ ابتدایی برای گفتگوی خود داشته باشیم.
۱- روح القدس کیست؟

ما که از دین اسلام به عیسای مسیح ایمان آورده ایم یا که هنوز در جستجوی حقیقت ذات الهی خدا هستیم،شاید از این سوال سر در نیاوریم!یعنی چه که کیست؟ در قرآن هر جا عبارت روح القدس مطرح شده از آن بعنوان فرشتۀ خدا یا جبرئیل نام برده است.اما تفاوت عظیمی بین روح و فرشته وجود دارد که جای بررسی آن در این مقاله نیست.کتابمقدس تعلیم می دهد که روح خدا از ابتدا در زمان خلقت با خدا بوده است و جدا ،اما تحت فرمان خدا عمل می کرده است. (کتاب پیدایش باب ۱ آیۀ ۲). خدا با همین روح در انسان دمید و او را از خاک به حیات تبدیل کرد.( پیدایش باب ۲ ایۀ ۷). خدا با همین روح در انسان قرار گرفت و او را به آنچه که شایستۀ او بود هدایت میکرد. به عامیانه آن را وجدان مینامیم.( پیدایش ۶ آیۀ ۳). و نهایتا خدا با همین روح در زمانهای قدیم انسان را هدایت میکرد تا به فرامین او که در جان او توسط همین روح دمیده بود و به او نهادی الهی داده بود،سر تسلیم فرو آورده و انسان هر چند قانون و شریعت و مقررات دین را هنوز نداشت توسط حضور و هدایت همین روح خدا،خدا را خشنود سازد.مانند خنوخ و نوح.(پیدایش ۵ آیۀ ۲۴ و ۶ آیۀ ۹). چرا او را روح القدس مینامیم؟ خدا یکبار به قوم اسرائیل خود را بنام :یهوه مخادش، خطاب میکند.(کتاب لاویان باب ۲۰ آیۀ ۸). عبارت مخادش که یک عبارت عبری است همان عبارت مقدس در زبان فارسی می باشد. پس خدا می گوید من مقدس هستم. بنابر این از آنجایی که خدا مقدس است،روح او نیز مقدس است. از این رو،او را روح مقدس یا روح القدس مینامیم. یعنی روح پاک.

۲- کار دیروز روح القدس و وعدۀ آمدن او
روح مقدس خدا در زمانهای قدیم ماموریتی خاص برای اجرای طرح الهی خدا بر روی زمین داشت. روح مقدس خدا با سالکان و رهروان و ایمانداران به خدا بود .( اشعیاء نبی ۴۲ آیۀ ۵). بودن او در زندگی آدمی به او دلیل بودن و حیات می داد.( ایوب ۳۴ ایات ۱۴ و ۱۵). و بنده بر این تاکید میکنم که بدانیم روح خدا تنها توسط خدا به انسانها داده می شد و می شود.نه توسط انسان چه دیروز و چه امروز. ( نامۀ اعداد باب ۱۱ ایۀ ۲۹ و اشعیاء نبی باب ۴۲ ایۀ ۱ و ۵). خدا این روح را می دهد و خدا قادر است تا این روح را از ما بگیرد( مزمور ۵۱ آیۀ ۱۱ ). این روح در همه هست و در همه کار میکند.در هر کس به نوعی خاص و شیوه ای که خود ایزد یکتا آن را مقرر نموده است.( مزمور ۱۳۹ آیۀ ۷). تمام کار روح القدس در زمان گذشته در جان انسان این بود تا او را مهیا و آماده سازد تا اولا رویا و امید نجات دهندۀ آینده،عیسای مسیح، را در درون خود مانند گُهری گرانبها ارزش داده و با آن زندگی کند. دوما آمدن این نجات دهنده,عیسای مسیح را روز و شب بطلبد.( پیدایش باب ۴۹ آیۀ ۱۸ و نامۀ عبرانیان باب ۱۱ ایات ۲۵ و ۲۶).
نهایتا زمان معین فرا رسید و خدای قدوس و زنده وعده ای داد که رنگ و چهرۀ هستی و دنیا گناه آلود را برای همیشه متغییر ساخت. انسان که تا آن زمان نتوانسته بود با اجرا و تکمیل کردن قوانین شریعت دینی نزد خدا پاک محسوب گشته و قادر به عوض کردن قلب و جان خود باشد،خدا وعدۀ نزول و سکونت دائمی روح خودش را به انسان داد. قبلا روح خدا بود اما در انسان ساکن نبود. در او رفت و آمد می کرد و او را به راههای خدا هدایت مینمود اما در او ساکن نبود.طبق آنچه که خود خدا فرمان داده بود( پیدایش ۶ آیۀ ۳).شاید سوال کنید که چرا روح خدا در انسان ساکن نبوده است؟ خداوند فرمان داده است: مقدس باشید زیرا من قدوس هستم.(لاویان باب ۱۲ آیۀ ۴۴).انسان علنا از این فرمان عدول کرده ، فرمان خدا را شکسته ، از او نااطاعتی نموده و از قدوسیت و پاکی بدلیل گناهی که مرتکب شده دور افتاده بود. انسان نمی توانست پاک باشد. خدا پاک است.روح خدا پاک است.پاکی در ناپاکی ساکن نخواهد بود.از اینرو روح خدا در زمانهای قدیم در انسان ساکن نبود زیرا انسان هنوز در گناه زندگی میکرد و ناتوان بود که نکند!
اما خدا به زبان انبیاء تقریبا ۸۰۰ سال قبل از وقوع نزول روح وعده می دهد که روزی فرا می رسد :روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد.(حزقیال ۳۶ ایۀ ۲۶) و : ایشان را یک دل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد.(حزقیال باب ۱۱ آیۀ ۱۹) و سالها بعد یوئیل نبی نوشت:و بعد از آن روح خود را بر همۀ شما خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوت خواهند نمود.(یوئیل ۲ ایۀ ۲۸). این انجام نشد تا زمانی که عیسای مسیح از مقام الوهیت خدایی خود جسم گرفته و برای تکمیل کردن طرح الهی خدا بر روی زمین آمد تا برای گناهان دنیا کفاره شود. یحیی که در واقع مهیا کنندۀ راه مسیح بود و به همه اعلام میکرد که :راه خداوند را آماده سازید.(متی ۲ آیۀ ۳) و کار خود را با توبه از گناهان و تعمید دادن مردم انجام می داد. به مردم با هدایت روح خدا وعده داد که :من شما را به آب تعمید می دهم …او شما را به روح القدس.(متی ۳ آیۀ ۱۱).این دقیقا همان وعدۀ خدا تقریبا ۸۰۰ سال قبل از آمدن عیسای مسیح بود که در بالا خواندیم.

۳- تایید آمدن روح القدس و سکونت آن با انسان از زبان عیسای مسیح

وقتی عیسای خداوند به زمان مرگ خود بر صلیب و پرداخت جریمۀ گناهان دنیا نزدیک می شد به رغم اینکه شاگردانش از غیبت او خشنود نبودند اما او شرط آمدن روح مقدس خدا و سکونت او با ایمانداران را تنها در مرگ،قیام و صعود و بازگشت خود به نزد پدر آسمانی تشریح نمود.(انجیل یوحنا باب ۱۶ آیۀ ۷). نویسندۀ همین انجیل یوحنا این را در نوشتۀ خود قبل از این فرمایش مسیح بیان کرده بود که:این سخنان را در بارۀ روح القدس که می باید به مومنین داده شود می گفت و چون هنوز عیسی جلال نیافته بود روح القدس عطا نشده بود(انجیل یوحنا باب ۷ آیۀ ۳۹).پس باید مسیح میمرد تا روح خدا از آسمان بر روی زمین می آمد.و در انسان ساکن می شد.
تا اینجا ما هیچ دخالتی از کار و عمل انسان نمی بینیم.همانطور که در بالا خواندیم طرح الهی خدا بود. عمل دریافت روح و باز کردن در قلب ما برای ورود او به آن در این ۳ نکتۀ الهی نهفته است:۱- سرچشمۀ اصلی روح ۲- فیض خدا برای دادن روح ۳- درک مرگ،قیام و صعود عیسای مسیح و نزول روح. در آن روزهای آخر بود که وقتی عیسای مسیح با شاگردانش جمع بود،آمدن و نزول همین روح مقدس خدا را که ۸۰۰ سال پیش به انسان وعده داده شده بود را به آنها فرمود: اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر سوال میکنم و تسلی دهندۀ دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد.(انجیل یوحنا باب ۱۴ ایۀ ۱۶ و ۱۷). لطفا یکبار دیگر به فرمایش عیسای خداوند برای شرط دریافت روح القدس نگاه کنید:
الف- اگر مرا دوست دارید: یعنی اگر به من ایمان دارید.تولد و مرگ و قیام و الوهیت مرا تایید میکنید.نجات دهندۀ شما هستم.تنها نجات دهندۀ شما هستم.( تایید مرگ و قیام و صعود مسیح از طرف ما و نزول روح بر ما)
ب- من از پدر سوال میکنم:کی؟ چه کسی روح را عطا خواهد کرد؟فلان کشیش؟!فلان رهبر کلیسا!؟فلان مسیحی ای که ادعا میکند از روح پر است؟!خیر.پدر.پدر جسمانی من و تو ؟!نه!پدر آسمانی من و تو.( سرچشمۀ اصلی روح و نزول او بر ما)
پ- تا همیشه با شما بماند: این از محبت بیدریغ خدا سخن میگوید.از فیض بیکران الهی او. نه بخاطر دعای فلان برادر و خواهر و نه بخاطر اعمال مذهبی و طول و درجۀ ایمان ،بلکه تنها بواسطۀ پدر و فیض اوست که شما روح القدس را دریافت میکنید.(فیض خدا برای دادن روح به همه)
عیسای مسیح وعدۀ آمدن روح القدس را نه تنها قبل از مرگ خود به شاگردان داد،بلکه بعد از قیام خود از مرگ و درست در روزی که به آسمان صعود کرد یکبار دیگر به شاگردان داد: منتظر آن وعدۀ پدر باشید که از من شنیده اید.زیرا که یحیی به آب تعمید می داد لیکن شما بعد از اندک ایامی به روح القدس تعمید خواهید یافت.(نامۀ اعمال باب ۱ ایۀ ۴). روز پنجاهم از قیام مسیح از مرگ یعنی ده روز پس از صعود او به آسمان در عید پنطیکاست،عید پنجاهه،این اتفاق روی داد؛و تمامی پیشگویی های کتابمقدس در بارۀ آمدن روح القدس و ساکن شدن در ایمانداران محقق گشت.( اعمال ۲ آیۀ ۱ تا ۴).

۴- کار و عمل روح القدس در بین ایمانداران و دنیا پس از رفتن عیسای مسیح

زمانی که عیسای خداوند وعدۀ آمدن روح مقدس خدا را به شاگردان داد،او کار روح را برای شاگردان تشریح نمود. او فرمود روح القدس:
۱-              روح راستی است.روح حقیقت ،نه کذب و ریا.(یوحنا ۱۴ ایۀ ۱۷).
۲-              با ما یکی خواهد شد.( یوحنا ۱۴ ایۀ ۱۷).
۳-              در بارۀ عیسای مسیح شهادت می دهد.( یوحنا ۱۵ ایۀ ۲۶).
۴-              پشتیبان ایمانداران در تمام پهنای زندگی آنها خواهد بود.( یوحنا ۱۵ آیۀ ۲۶ و ۱۶ آیۀ ۷).
۵-              جهان را بعد از تولد ،مرگ ، قیام و صعود پیروزمندانۀ عیسای مسیح نزد پدر در سه چیز متقاعد میکند: الف- گناه ( برای اینکه به مسیح موعود ایمان نیاوردند.)ب- عدالت( زیرا مسیح کار خود را بر روی زمین برای انسان تمام کرد) پ-مکافات( تا ثابت گردد دیگر شیطان قدرتی بر انسان ندارد)(یوحنا ۱۶ ایات ۸ تا ۱۱).
۶-              ما را به حقیقت رهبری میکند ( یوحنا ۱۶ ایۀ ۱۳).
۷-              ما را در بارۀ امور آینده با خبر می سازد.( یوحنا ۱۶ ایۀ ۱۳).
۸-              مسیح را جلال خواهد داد.( یوحنا ۱۶ ایۀ ۱۴).
۹-              به ما قدرت کلام می دهد تا از ایمان مسیحی خود دفاع کنیم(متی ۱۰ ایات ۱۹-۲۰).
این تعدادی چند از کارهایی بود که روح القدس پس از رفتن مسیح در زندگی ایمانداران به مسیح انجام داده و میدهد. اما روح مقدس خدا از آنجایی که خلق کننده هست،خلق کنندۀ توانایی ها و قدرتهای در انسان نیز هست. توانایی و قدرتهای که در ذات و اندرون انسان خفته و او آن را با توانمندی خود بیدار می سازد؛یا اینکه تماما انگیزه و قدرتی تازه در ایماندار خلق میکند که او قبلا قادر به انجام و عمل آن هرگز نبوده است. وقتی روح القدس در روز پنطیکاست بر شاگردان ریخت،مانند زبانه های آتش بود.در همان روز پطرس شاگرد مسیح در موعظۀ معروف خود می گوید: توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسای مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح القدس را خواهید یافت( اعمال ۲ آیۀ ۳۸).منظور پطرس از عطایای روح القدس در اینجا چه بوده است؟ این عطایای روح القدس همان قدرتی بود که عیسای مسیح به شاگردان خود قبلا وعده بود که قادر به انجام کارهایی بزرگتر از آنچه که دیده خواهند داد.

۵- نحوۀ دریافت و کار آن
برداشت هایی چند در این خصوص در باورهای مسیحی وجود دارد.اما کتابمقدس بطور عینی و آشکارا برای همه این را روشن ساخته که دریافت روح القدس تنها با قبول و ایمان آوردن به عیسای مسیح بعنوان تنها خداوند و نجات دهندۀ ما میسر است و بس. وعدۀ عطا کردن روح القدس به همۀ مردم توسط خدا قبلا داده شده بود و یکبار دیگر نیز تاکید میگردد:و در وی چون ایمان آوردید از روح قدوس وعده مختوم شدید(افسسیان باب ۱ آیۀ ۱۳).روح خدا در زمان ایمان به مسیح داده می شود( اعمال باب ۱۰ ایات ۴۴ تا ۴۷) و ( اعمال ۹ آیۀ ۱۷ ) و ( اعمال ۸ آیۀ ۱۵ تا ۱۷).روح خدا در زمان تعمید پس از اعتراف به ایمان داده می شود( متی ۳ ایۀ ۱۶ )و ( تیطس باب ۳ آیۀ ۵) و ( اول قرنتیان باب ۱۲ ایۀ ۱۳).از شنیدن کلام مقدس خدا و ایمان آوردن به عیسای مسیح داده می شود.(غلاطیان باب ۳ ایۀ ۲ و ۱۴).همانطور که ملاحظه میکنید هستۀ مرکزی دریافت روح القدس ایمان آوردن به عیسای مسیح است.ایمان.نه دخالت انسان.نه با دست گذاری انسان.نه با دعای انسان.نه با ریاضت انسان.نه با خوب بودن زمان گذشتۀ انسان.نه با خوب بودن زمان حال انسان.ایمان.فقط ایمان به عیسای مسیح بعنوان تنها نجات دهندۀ شما.
شیوۀ کار کرد روح القدس پس از دریافت آن با ایمان آوردن به عیسای مسیح چیست؟با انجام معجزات و کارهای خارق العاده؟؟ خیر بسیار ساده اما عمیق؛توسط کلام خداوند .روح القدس برای اینکه جسم ما را که اسیر نفس خود است از هم بدرد و ما را از درون به بیرون عوض کند،شمشیر را برمیدارد.یعنی کلام خدا(افسسیان ۶ آیۀ ۱۸).و این شمشیر یعنی کلام خدای زنده در دستان روح القدس :اعماق روح و نفس و مفاصل و مغز استخوان نفوذ کرده و نیات و اغراض دل شما را آشکار می سازد(نامۀ عبرانیان باب ۴ ایۀ ۱۲).
پس حضور روح خدا در قلب ما از ایمان به عیسای مسیح آغاز میگردد، ایمانی که از شنیدن کلام خدا حاصل می آید.سپس روح خدا در درون ما بقوت و بکار گیری کلام زندۀ خدا پوسته های خشک درون ما را شکسته،به ما یاری می رساند تا بر گسیختگی و طغیان طبیعت کهنه و قدیمی درون خود فائق آمده،ما را در نبرد روحانی بر علیۀ شریر آسمانی یاری رسانیده، به ما قوت می دهد تا پایدار بایستیم،از ایمان خود دفاع کنیم،و روزانه به شکل و شباهت عیسای مسیح در آئیم. و دریافت این روح برای هر کس که نام مسیح را اعتراف کرده و او را بپذیرد میسر و ممکن است.

۶- عطایای روح القدس

از تمام نوشته های چهار انجیل ،لوقا نویسندۀ انجیل لوقا و نامۀ اعمال رسولان بیشتر از هر کس دیگر از روح القدس و عطایای آن و حضور و عملکرد آن سخن گفته است.این تنها او بود که از واقعۀ روز پنطیکاست یعنی نزول روح القدس سخن گفت.اما بیشتر محققان مسیحی معتقد هستند وقتی لوقا نویسندۀ انجیل لوقا در بارۀ واقعۀ پنطیکاست و نزول روح القدس در نامۀ خود نوشت(نامۀ اعمال رسولان باب ۲) خودش آن روز آنجا نبوده و شاهد عینی آن ماجرا نبوده است.آنچه را که لوقا در نامۀ خود نوشته توسط تحقیقات خودش،گفته های پطرس و بیشتر خود پولس رسول بوده است.ما نمی دانیم کی و چه زمانی پزشک محبوب لوقا به مسیح ایمان می آورد اما می دانیم که از زمان ایمان خود تا زمان مرگ خود در کنار پولس رسول خدمت کرده و او را در مسافرت ها همراهی میکرده است. او در نامۀ خود نوشت:و همه از روح پر گشته به زبانهای مختلف به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفظ بخشید به سخن گفتن شروع کردند(نامۀ اعمال باب ۲ آیۀ۳).
این به زبانهای مختلف چه بود؟تا به امروز در بین محققان و الهیدانان مسیحی در بارۀ کیفیت و چگونگی این مطلب اختلاف نظر وجود دارد.آیا واقعا زبانی بود که هیچ کس نمی فهمید و همه می فهمیدند!!اما هر چه بود این آغاز تحولی غریب در بین کلیسای اولیه بود.سپس لوقا از معجزات شاگردان بعد از روز پنطیکاست سخن می گوید.امروز فرقه های گمراه مسیحی که تمرکز خود را بر روی انجام معجزات و شفا و کارهایی به چشم دیدنی گذاشته اند،قصد دارند تا تمام شگفتی ها و معجزات کلیسای اولیه را به روز پنطیکاست ربط دهند.و آن روز را نقطۀ عطف روح القدس بدانند.تا بتوانند انگیزۀ انسانی و برداشت های نادرست خود را توجیه کنند.چقدر ابلهانه و چقدر کور هستند این خودخواهان و تشنگان قدرت!آیا این معجزات و شگفتی هایی که پطرس و پولس و دیگر ایمانداران در نامۀ اعمال انجام میدادند بخشی از عطایای روح القدس پس از روز پنطیکاست بود؟هرگز!ما می دانیم عیسای خداوند شاگردان خود را فرستاد تا آنها دیوها را بیرون کنند،بیماران را شفا دهند،مرده ها را زنده کنند؛( متی باب ۱۰ ایات ۵ تا ۱۰).و آنها به او گزارش می دهند که لبیک انجام شده است.(لوقا باب ۱۰ ایۀ ۱۷) .تمام این معجزات قبل از روز پنطیکاست توسط شاگردان و ایمانداران به مسیح انجام شده بود.
اما کار روح القدس و هدایا و عملکرد آن نقشی اساسی در پایه و پیشرفت کلیسای اولیه داشت.کلیسای اولیه به قوت و یاری گرفتن از اعمال شگفت انگیز روح توانسته بودند تا خوف،احترام و قدرت را به جامعۀ آن روز خود ثابت کرده و نشان دهند.اما هر چه از تاریخ کلیسای اولیه دور می شویم و از روز پنطیکاست ،در نامه های رسولان صدا و آهنگی متفاوت از آنچه در نامۀ اعمال رسولان در زمان فعالیت های اولیۀ کلیسا می خوانیم می شنویم.نه متفاوت از بابت بنیاد،بلکه متفاوت از بابت عملکرد روح القدس در ایمانداران.برداشت های نادرست از روح القدس و عطایای آن در کلیسا تنیده بود،کما اینکه تا امروز نیز هست.کلیسا و ایمانداران از عطایای روح برداشتی تماما نادرست کرده و انگیزۀ اصلی دادن روح القدس به آنان از طرف خدای زنده فراموش شده و یا به تفریط می رفت.از اینرو شاگردان اولیۀ مسیح باید این باور و برداشت نادرست از روح القدس و عطایای آن را از ذهن ایمانداران پاک کرده و باوری درست به آنان می دادند.
پس پولس رسول که بیشتر از هر شاگرد دیگر مسیح از عطایای روح القدس بهره مند بود دست به کار شد و در نامه های خود سعی نمود تا کار واقعی روح القدس ،برداشت واقعی از عطایای روح القدس و نیت واقعی روح را در ایمانداران بشکافد.از اینرو او در نامۀ خود به کلیسای قرنتس به روشنی و فصاحت در بارۀ حقایقی چند در این خصوص سخن می گوید.
پولس رسول می نویسد:ولی هر کس را ظهور روح به جهت منفعت عطا میشود.زیرا یکی را به وساطت روح کلام حکمت داده می شود و دیگری را کلام علم به حسب همان روح و یکی را ایمان به همان روح و دیگری را نعمتهای شفا دادن به همان روح و یکی را قوت معجزات و دیگری را نبوت و یکی را تمییز ارواح و دیگری را اقسام زبانها و دیگری را ترجمۀ زبانها.( اول قرنتیان باب ۱۲ ایات ۷ تا ۱۰). پولس رسول در اینجا هدایا و عطایای روح القدس را بیان کرده که به انسان داده خواهد شد.هدایایی که توانایی به انجام کارهایی میکند که ورای تصور انسان زمینی خواهد بود.معجزات، شگفتی هایی که چشم خواهد دید .
این هدایا را کی داده بود؟روح القدس.
روح القدس توسط چه کسی داده شده بود؟عیسای مسیح.
عیسای مسیح را که فرستاده بود؟الوهیم خدای قادر و توانا.
پس آیا خدا با دادن این هدایا قصد این را داشت تا ایمانداران در خیابان راه بیافتند و داده بزنند که بیاید تا شفا پیدا کنید و به زبانها حرف بزنید؟مگر او می خواست شوی تلویزیونی از نمایشاتِ معجزات و شفا بسازد؟آیا خدا احتیاج به این داشت تا مردم ببینند تا ایمان بیاورند؟آنها دیده بودند و شفا داده شده بودند و شگفتی ها را مشاهده کرده بودند و مرده هایشان زنده شده بود و جذامیانشان پاک شده بود اما باز هم ایمان نیاورده بودند.(متی ۱۱ آیات ۲۰ تا ۲۴).پس این هدایا و عطایای روح برای چه بود؟پولس رسول پاسخی کامل به انگیزۀ حقیقی عطای روح القدس به ما داده است.ای کاش گوشهای خود را باز کنیم تا آن را شنوا باشیم:شریعت روح حیات در مسیح عیسی مرا از شریعت گناه و موت آزاد گردانید ( نامۀ رومیان باب ۸ ایۀ ۲ ) و در همین باب در آیۀ ۹ می گوید:لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح هر گاه روح خدا در شما ساکن باشد.او ادامه می دهد که:اما اگر به یاری روح خدا اعمال جسمانی را نابود سازید خواهید زیست(ایۀ ۱۳)
دقت کنید به کار روح خدا.دقت کنید به انگیزۀ اصلی وعدۀ آمدن و نزول روح القدس که ۸۰۰ سال پیش خدا آن را از زبان حزقیال و یوئیل وعده داده بود…شریعت روح،مرا از شریعت گناه آزاد کرده است،بنابر این من دیگر در جسم نیستم بلکه در روح خدا؛و به یاری او باید اعمال جسمانی خود را نابود سازم.وه!چه شگفت است کار عظیم خدا! خدا را شکر برای این فیض بیکران او که با نزول روح مقدس خود و سکونت دادن آن در ما،ما را از زنجیرها و اسارت شریعت و دین که ما را به مرگ می کشید برای همیشه آزاد ساخت. پس نقش عطایای روح القدس چیست؟ نشان دادن قدرت و عظمت روح خدا در ما در عوض کردن طبیعت درونی ما.
دقیقا به همین دلیل است که پولس رسول در همین رسالۀ خود می نویسد طوری که گویا آنچه خود او در چند سطر قبل نوشته بود را گویا قصد دارد تا برای ما تفهیم سازد:اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن بگویم و محبت نداشته باشم مثل نَحّاس صدا دهنده و سِنج فغان کننده شده ام. و اگر نبوت داشته باشم و جمیع اسرار و همۀ علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم به حدی که کوهها را نقل کنم و محبت نداشته باشم هیچ هستم.و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم هیچ سود نمی برم… ( اول قرنتیان باب ۱۳ ایات ۱ تا ۹).
گوش کنید ای کسانی که نوشته های پولس رسول را سند می آورید برای معجزات و شگفتی های خود، پولس میگوید اگر تمامی عطایای روح خدا را داشته باشید اما اگر آنچه را که به دلیل آن روح القدس به شما داده شده و در شما ساکن شده نداشته باشید،شما هیچ هستید.هیچ.با بی ایمانان فرقی ندارید.با کافران فرقی ندارید.زیرا روح برای انسان آمد نه انسان برای روح. او مجددا در نامۀ دیگر خود ثمرۀ روح القدس و آنچه که هدف خدا از دادن روح خدا به ایمانداران است را باز شکافی مینماید: اما میگویم اگر به روح رفتار کنید پس شهوات جسم را بجا نخواهید آورد…ثمرۀ روح محبت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی و نیکویی و ایمان و تواضع و پرهیزکاری است…اگر به روح زیست کنیم به روح هم رفتار بکنیم( نامۀ غلاطیان باب ۵ ایات ۱۶ و ۲۲ و ۲۵). پس چه چیزی را پولس پس از ۵۰ سال برجسته ساخته است.قدرت شفا؟به زبانها حرف زدن؟نبوت کردن؟خیر!او از ثمرۀ روح خدا سخن می گوید.ثمره ای که ما باید در روح خدا حاصل دهیم.آنچه که شریعت قصد داشت تا با انجام شریعت به ما بدهد،نتوانست .مسیح عیسی مُرد ،روح مقدس را به ما داد تا ما با قوت گرفتن و زیستن روزانه با آن ثمرۀ مطلوب خدا را بار آوریم.
امروزه شاخه هایی از مسیحیت هستند که این عمل و این وعدۀ مسیح و هدیۀ خدا یعنی نزول روح القدس را تا به حد زنجیر و قانون شریعت به جلو برده اند. این افراد تا به حدی در باور خود یقین دارند که تمام مرگ و قیام مسیح را در عطایای روح و کارهایی که ایماندار باید در به اصطلاح روح انجام دهد خلاصه و تمام کرده اند.این گمراهان بیشتر به کار ظاهری روح چسبیده اند تا کار درونی روح.این گمراهان هنوز می خواهند با نشان دادن آنچه که چشم میبیند حضور روح را در ایماندار ثابت کنند، اینها اصرار می کنند که بیاید و کار روح القدس را ببینید!بیاید عطایا روح را ببینید و ایمان بیاورید!و شما به گوش خواب رفتۀ آنها تکرار میکنید که من ندیده ایمان آورده ام. این از ما بهتران و از روح پر شده ها!! نمی دانند که خدا با تمام عظمت و بزرگی خود هرگز ارادۀ آزاد انسان را تصرف نکرده و به آن دست نمی زند!روح عطایای خود را به انسان می دهد اما این انسان است که آن را می پذیرد.این انسان است که باید در این روح ساکن باشد.با او در رفاقت باشد.او را نرنجاند.او را مقید نسازد.با او زندگی کند.تمام اعمال انسان در این رابطۀ او با روح خدا فاعلی است.و روح فعل این رابطه است. فعل بودنِ روح خدا در درون ما نشانۀ هیچ کاره بودن او در ما نیست.این فعل در درون فاعل عمل میکند و زمانی که فاعل کاری را انجام میدهد در نتیجۀ کارکرد فعل را نشان می دهد.اما کنندۀ نهایی آن عمل فاعل است نه فعل.مثلا: تو مرا فروتنانه محبت میکنی!فاعل شما هستید.مفعول من هستم.فعل “فروتنانه محبت کردن ” که یکی از عطایای روح است می باشد. اکنون خوب دقت کنید!فروتنانه محبت کردن بدون من و شما وجود دارد.زیرا آن عطیۀ روح القدس است.از شخصیت هایی است که او در ایماندار به مسیح بوجود می آورد.فرض کنید من هستم.اما شما نیستید.چه کسی مرا فروتنانه محبت خواهد کرد؟روح؟چگونه؟بله محبت الهی را درون خود از طرف پدر آسمانی دارم،اما از طرف شما چه؟مگر عیسی نگفت: همدیگر را محبت نمایید همانگونه که من شما را محبت کردم.پس اگر شما نباشید من محبت فروتنانه را نخواهم دید.روح در شما به من محبت فروتنانه را نشان می دهد.پس اگر روح فعل و انسان بنابه ارادۀ خدا فاعل ،چطور است که این عزیزان پر شده در روح!گمان می برند که انسان دیگر اختیاری در برابر قبول و زندگی در روح ندارد؟روح خدا بر ما وارد نشده و نمی شود تا میل و اختیار ما را سلب کند. پولس می گوید او در روح خود انجیل مسیح را خدمت میکند(رومیان ۱ آیۀ ۹).می گوید با روح من و قدرت مسیح دور هم جمع شوید( اول قرنتیان ۵ ایۀ ۴).به تیموتائوس می گوید خدا با روح تو باشد( دوم تیموتی ۴ ایۀ ۲).به فلیمون و ایمانداران دیگر می گوید فیض عیسای خداوند با روح شما باشد(فلیمون ۲۵). پس در کار روح القدس من و تو بی اختیار نیستیم که او بر وارد شود و ما مانند آدم ماشینی بی اراده به زبانها نطق کنیم!یا شفا بدهیم!یا نبوت کنیم!روح من هست.روح خدا هم هست.شخصیت من هم هست.شخصیت روح القدس هم هست.میل من هست.میل روح القدس هم هست.اگر نجات به نام عیسای مسیح تنها یک فیض خداوند است بی شک عطایای روح بر ایمانداران نیز باید از طریق فیض خدا پذیرفته گردد.آیا این کاسه های داغ تر از آش فراموش کرده اند که: اگر سبت مقدس خدا برای انسان بوجود آمد نه انسان برای سبت(مرقس ۲ آیۀ ۲۷)پس روح مقدس خدا نیز برای انسان آمد نه انسان برای روح مقدس.

۷- پُری روح القدس
اما ماجرای پر شدن از روح القدس چیست؟در جایی پولس رسول به کلیسای افسس می نویسد که :و مست شراب مشوید که در آن فجور است بلکه از روح پر شوید(افسسیان باب ۵ ایۀ ۱۸). چرا پولس این را میگوید؟آیا او قصد دارد بگوید که داشتن روح مقدار و اندازه دارد؟اگر تو فلان کار و فلان را نمی توانی بکنی چون از روح نصفه پر شدی؟!یعنی کار خدا در دادن روح خود نصفه نیمه بوده است؟آیا آنچه که لوقا در اعمال باب ۲ در روز پنطیکاست میگوید که شاگردان از روح پر شدند مقصود پر شدن عینی بوده است؟من قصد ندارم تا زمان زیادی در بررسی این بخش صرف کنم زیرا در بالا دیدیم که دریافت و عملکرد روح خدا در ما چگونه است.اما در خصوص ایۀ بالا مقصود پولس را زمانی از پر شدن در روح خواهیم فهمید اگر ادامۀ ایه را بخوانیم:…پر شوید و با یکدیگر به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دلهای خود به خداوند بسرائید و ترنم نمایید و پیوسته به جهت هر چیز خدا و پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید( افسسیان باب ۵ ایات ۱۹ و ۲۰).
آنچه پولس رسول از پر شدن می گوید این نیست که با آن غیر عادی شویم.کاری غیر عادی انجام دهیم ،مانند زمانی که مست از الکل هستیم و کار غیر عادی انجام می دهیم! او می گوید شما با داشتن روح خدا در درون خود باید همواره خدا را ستایش کرده و حمد و ثنا گوئید.چرا؟ستایش برای کار عظیم او در نشان دادن فیض بیکرانش در عیسای مسیح.ستایش برای آزاد ساختن ما از قید و بند اسارت بار شریعت دینی و مذهبی.ستایش برای محبت بیکران او به گناهکارانی چون ما.ستایش از روحی که در درون خود دارید با قوت گیری از کلام خداوند ،کار عظیم خدا را در ایمان خود به عیسای مسیح ستایش کنید. باید از این فرقه های گمراه مسیحی که پر شدن از روح القدس را برای نیت و اغراض خود بت ساخته اند پرسید که: آیا پُر شدن از روح القدس نشانۀ ایمان است؟ آیا پُر شدن از روح القدس یک مرحله است؟ و من با قدرت در کلام خدا می گویم که :هرگز.ای شما ریاکاران!فکر نکنید پر شدن از روح القدس پایان و یا آغاز ایمان است!اگر ایمان شما واقعی نباشد پر شدن از روح القدس نیز نمیتواند مانع لغزش ایمان شما گردد.نگاه کنید به یحیی تعمید دهنده.کلام می گوید:و از شکم مادر خود پر از روح القدس خواهد بود(لوقا باب ۱ ایۀ ۱۵) او نه تنها از روح القدس پر بود بلکه روح القدس را هم زمانی که مانند کبوتری بر عیسی فرود آمد، دید( یوحنا باب ۱ ایۀ ۳۲). اما همین هم پر شده از روح القدس و هم دیدۀ آن به عیسای مسیح و الوهیت او شک کرد( لوقا باب ۷ آیۀ ۱۸ تا ۲۳).
آنچه پولس رسول قصد دارد تا با ما از واژۀ پر شدن از روح القدس سخن بگوید نمی تواند عملی در عین واحد باشد.یعنی همین الان می خواهید و شما از روح پر می شوید.بعد چه؟آیا همانطور میمانیم؟اگر همانطور در روح پر شده می ماندیم که دیگر پولس نباید خودش را نمی زد تا از مسابقه عقب نماند!(اول قرنتیان باب ۹ ایۀ ۲۷).یا اینکه به ضعف خود پی ببرد که در نبرد با نفس ناتوان است.( رومیان باب ۸ آیۀ ۲۱ تا ۲۵).
پر شدن از روح،زیستن در روح را می طلبد.زیستن در روح،مشارکت و رفاقت با روح را می طلبد.مشارکت و رفاقت با روح نبرد روزانۀ من و تو را برای مقابله با نفس گناهکار و در گناه زندگی نکردن را می طلبد.پر شدن از روح القدس قرص قوی مسکن درد نیست!که هر وقت جایی از شما درد گرفت یکی یا دوتای آن را بالا بیاندازید تا آرام شوید.درد شما با مسکن ساکت می شود،اما ریشۀ درد وجود دارد.دندان شما پوسیده شده و باید کشیده شود!عمل شما را می خواهد که به دکتر رفته و از شّرِ دندان پوسیدۀ خود خلاص شوید و این را آن قرص آرام بخش نمیتواند برای شما انجام دهد! اجازه بدهید تا مثالی دیگر از سخنان پولس رسول به شما نشان دهم که این عرایض بنده را تایید میکند.پولس می گوید:و تازه را پوشیده اید که به صورت خالق خویش تا به معرفت کامل تازه می شود(کولسیان باب ۳ ایۀ ۱۰).در ضمن یکبار دیگر به سخن پولس در نامۀ او به قرنتیان که در بالا آوردم نگاه کنید: اگر نبوتها باشد نیست خواهد شد و اگر زبانها انتها خواهد پذیرفت و اگر علم زایل خواهد گردید.زیرا جزیی علم داریم و جزئی نبوت مینمائیم ( اول قرنتیان باب ۱۳ آیۀ ۸ و ۹).در نامۀ دیگر خود پولس رسول می نویسد:لیکن همۀ ما چون با چهرۀ بی نقاب جلال خداوند را در آینه می نگریم از جلال تا جلال به همان صورت متبدل می شویم چنانکه از خداوند که روح است( دوم قرنتیان باب ۳ ایۀ ۱۸).اکنون که این سه آیه را در کنار هم گذاشته ایم لطفا به من بگویید کجای آن از پر شدن و پر ماندن از روح القدس میگوید؟کجای آن از عطایای روح سخن می گوید؟کجای آن از معجزات و شفا و نبوت سخن می گوید؟آنچه پولس رسول که بقول خودش از همه بیشتر عطایای روح را دارا بوده،به آن اشاره و تاکید میکند این است که نبرد روحانی این جسم فانی و زاده شده در گناه و نفس برای به شباهت عیسای خداوند در آمدن(او که نمونۀ کامل و بی عیب ما بود) یک نبرد تمام عمر زمینی ماست. مادامی که در جسم هستیم،ایمان مان مورد آزمایش قرار می گیرد،چه در روح پر باشیم چه نه.وسوسه می شویم،چه در روح پر باشیم چه نه.لغزش می خوریم،چه در روح باشیم چه نه.خوشابحال آن ایماندارانی که در قوت روح مقدس خدا با بهره گیری از قدرت کلام مقدس خدا،در نبردی روزانۀ زندگی خود چشمانشان را به رد پای عیسای مسیح دارند،نه به چپ می روند و نه به راست؛بلکه او را دنبال میکنند و به امید دیدار او این زندگی درد آلود زمینی را به رغم دردها و رنج هایی که برای ایمان خود و پایداری در آن متحمل شده طی کرده و مشتاقانه در آتش عشق دیدار خداوند فیض و مهر میسوزند،اما ابدیت جلال را تضمین نموده اند.
پایان سخن
خوانندۀ گرامی امید من این است که این مقاله توانسته باشد تصویری ورای فرقه و آیین خاص شاخۀ مسیحی به شما داده باشد.هدف بنده دادن تصویری روشن از حقیقت این شخصیت سوم تثلیث مقدس یعنی روح القدس بوده است.آنچه را که در پس پشت نهادید باید برای شما زنگ اخطاری باشد در بارۀ فرقه ها و شاخه های گمراه مسیحی که از این مقوله تجارت میکنند و خدا ،عیسای مسیح و روح القدس را با هم در یک قفس زندانی کرده اند.
اما اگر در خلال این مقاله تاکنون تجربۀ چنین مبحث عمیقی را یعنی سکونت در روح را نداشته اید این فرصت را غنیمت شمرده و از شما دعوت میکنم هم اکنون،عیسای مسیح را به قلب خودتان دعوت کنید.کافیست تا در قلب خودتان ایمان بیاورید که شما گناهکار هستید و عیسای مسیح برای گناهان شما بر بالای صلیب مرد.دفن شد.و روز سوم از مرگ قیام کرد.و اکنون او را به قلب خودتان دعوت می کنید.
با همین دعای ساده که از قلب شما با ایمان می آید بنده این مژدۀ را به شما با تایید کتابمقدس می دهم که اکنون حیات ابدی را دریافت کرده اید.
دوست عزیز!
از مشارکت روح القدس که در شما بعد از ایمانتان به مسیح بر شما وارد شده مستفیض شده و از آن شادمان گردید.او هدیۀ خداست به شما.او وعدۀ مسیح است به شما.او متعلق به شماست.با او زندگی کن و با یاری گرفتن از او به قوت کلام زندۀ خدا روزانه بسوی معرفت مسیح پیش برو.به امید آن روز برای شما.امید است که امروز باشد.

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. یک روز از او پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

روح القدس در قرآن و عدم درک درست آن

روح القدس کیست؟قران چه دارد در بارۀ او بگوید؟ ملاقاتی با شخصیت سوم تثلیث مقدس ...