سه شنبه , ۴ مهر ۱۳۹۶
خانه / بشارت دادن / شناخت فرقه های کاذب و دروغین در مسیحیت

شناخت فرقه های کاذب و دروغین در مسیحیت

شناخت ” دورغین “ها، ” کاذبین “ها
” اما از انبیاء کذبه احتراز کنید.” ( متی ۷: ۱۵) ” عیسای مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است. از تعلیمهای مختلف و غریب از جا برده مشوید.” ( عبرانیان ۱۳: ۸- ۹ ) ” اما تو سخنان شایستۀ تعلیم صحیح را بگو.” ( تیطس ۲: ۱ ) ” و از کسی که اهل بدعت باشد بعد از یک دو نصیحت اجتناب نما.”( تیطس ۳: ۱۰ ) ” ای حبیبان هر روح را قبول مکنید بلکه روحها را بیازمایید که از خدا هستند یا نه؟ زیرا که انبیاء کاذبۀ بسیار به جهان بیرون رفته اند.” ( اول یوحنا ۴: ۱ )
نوشتۀ: ح.گ
این مقاله نمیتواند شعاع و عمق شناخت انبیاء، معلمین و تعالمین دروغین در مسیحیت را برای شما تشریح نماید، اما میتواند یک میزان و یک نمای کلی در شیوۀ برخورد، تحلیل و شناخت آنچه که از دیگر ایمانداران به اصطلاح مسیحی، کلیساها، شبانان، و مراجع تعلیمی که نام مسیح را بر خود دارند به شما بدهد. دعای من این است که از دفاع از یک فرقۀ خاص و تعلیم یک دیدگاه خاص شاخه‏ایی جدا خودداری کرده و آنچه که اساس تعلیم درست در مسیحیت است را بر طبق کلام مقدس در اختیار شما قرار بدهم تا شما از آنچه در اطراف شما میگذرد باخبر باشید.
شاید حکومت اسلامی و نیروهای تاریکی قادر به توقف و رشد انجیل عیسای مسیح نباشند، و قادر نباشند تا جانهای شیفته و گرسنه و تشنه را از پذیرفتن نام عیسای مسیح بعنوان خداوند و نجات دهندۀ خود مانع شوند، اما مسیحیت همواره از درون بیشتر ضربه خورده است تا از بیرون! تاریخ مسیحیت ثابت کرده است که خون شهیدان مسیحی، درخت تنومند انجیل عیسای مسیح را بارآورتر کرده است( به قول جان فاکس: نویسندۀ کتاب صدای شهیدان.) و کلیسای او را بر روی زمین پربار و پربارتر ساخته است. اما همچنین تاریخ مسیحیت ثابت کرده است که معلمین دروغین، تعالیم کاذب و عدم شناخت آنها رشد و باروری این درخت را مانع شده وضربه‏ایی مهلک به کلیسای خداوند بر روی زمین زده است. تکلیف ما چیست؟ ما بعنوان یک ایماندار مسیحی چه وظیفه‏ایی در قبال چنین معزل روحانی داریم؟ فرقه‏هایی در ایران در زیر نام مسیح و کلیسای مسیح فعال هستند که خطر آنها از هجوم لباس شخصی ها با چماق بیشتر است، زیرا اینها جسم را نابود میکنند، اما آنها جسم و روح را با هم به نابودی میکشانند و این کار را انجام میدهند درست وقتی که نام خود را مسیحی اعلام میکنند. تلکیف ما چیست؟ در یک جمع بندی کلی در طول کتابمقدس(منظور عهد قدیم و جدید است) شما به دو گروه کلی از منحرفین برمیخورید. این دو گروه را میتوان به وضوح به این دو بخش تقسیم نمود و جالب اینجاست که عیسای خداوند از وجود هر دو گروه شاگردان و کلیسا را هشدار داد؛ که به آن نگاه خواهیم کرد:
الف- افراد دروغین. که میتوانند شامل: انبیاء دورغین، مسیح‏های دروغین، معلمین دروغین و… باشند.
ب- تعالیم دورغین. که میتواند شامل: تعلیم دروغین در بارۀ خدا، در بارۀ شخصیت مسیح، در بارۀ اصالت کتابمقدس، در بارۀ تعالیم رسولان و شاگردان مسیح، در بارۀ اصالت کلیسا، در بارۀ اصول بنیادین مسیحیت،و…باشند.
ما چگونه میتوانیم آنها را تشخیص بدهیم؟ یک اصل کلی را هرگز فراموش نکنیم:” به نظر من ملاک اصلی ما برای تشخیص کلی و داشتن یک نمای ثابت و غیرقابل تغییر و داشتن یک میزان، میزانی که مانند سنگ محکی برای شناخت هر گونه تعلیم، هر گونه بدعت، هر شخصی و هر گونه عقیدۀ نوآور و تازۀ مسیحی، بتواند برای من و تو بدون خدشه و متناقض کار کند و هر بار که به آن رجوع میکنیم، پاسخی درست از آن دریابیم این است که به کتابمقدس رجوع کنیم . و وقتی میگویم کتابمقدس، منظورم چاپ خاص( البته کمک میکند) و جلد خاصی از آن نیست. منظورم مطالعۀ دقیق و کنجکاوانه و دیدن ارتباط زنده بین نوشتجات و دیدن اینکه، نه فلان شخص و یا نه فلان تعلیم و یا حتی نه یک آیه و نه یک بخش یا یک کتاب، بلکه نمای کلی و پیام کلی و نظم کلی موجود در کتابمقدس با تعلیم این شخص و این فرقه چه میگوید؟”
یکی از دلایلی که کلیسای کاتولیک قادر بود تا هزار و چهارصد سال بر تمام اروپا و دنیا حکمرانی نماید و قوانین و شریعت خودش را دیکته نماید این بود که کتاب مقدسی به غیر از آنچه کلیسای کاتولیک از آن تعلیم میداد در اختیار نبود. یک ترجمه از کتابمقدس بیشتر وجود نداشت. ترجمۀ لاتین، زبان مردم روم( ایتالیای امروز). مردم کتابمقدس را هرگز در اختیار نداشتند. کفر بود. ترجمۀ آن کفر بود. آنچه مردم از عیسای مسیح و اصول مسیحیت میدانستند آن چیزی بود که کلیسای روم دوست داشت مردم بدانند. امروزه بیش از هزاران ترجمه از کتابمقدس وجود دارد و ده ها ترجمۀ فارسی از کتابمقدس.( مطلبی که بسیار کم از آن شکرگزار و قدردان هستیم) کتابمقدس یکی از پرفروش ترین کتابهای موجود دنیا میباشد و تنها کتابی است که به بیش از هزاران زبان دنیا ترجمه شده است. مطالعۀ ما از کتابمقدس بسیار گسترده و امکان پذیر است. منابع مطالعاتی برای درک کتابمقدس آنقدر غنی هستند که گاها لزومی نمیبینید حتی به یک کالج مسیحی بروید تا از مسیحیت و کتابمقدس بدانید! با علم بر این حقیقت و در نظر داشتن این سندیت غیرقابل تغییر به کتابمقدس مراجعه میکنیم و این دو گروه را با هم بررسی میکنیم:
الف- افراد دروغین
الف-۱- نبی دروغین: در راس این افراد دروغین، پیامبر و انبیاء دروغین هستند. گمراهی این افراد به این دلیل جدی و عمیق است که نه یک نفر و دو نفر یا صد نفر بلکه چه بسا میلیونها نفر را قادر به گمراهی هستند. یک ملت را. دنیا را. بلعام پسر بعور که بعنوان نبی دروغین معروف است(اعداد ۲۲) چنان گمراهی برای قوم اسرائیل آورد که تاریخ اسرائیل هرگز آن را فراموش نمیکند. ( اعداد ۲۵: ۳- ۴ )گناه و ایجاد گمراهی یربعام اولین پادشاه اسرائیل پس از جدایی از یهودا، آنچنان تکان دهنده بود که در تمام طول بقای اسرائیل تا زمان سقوط آنها بدست آشور از آن یاد شد.( اول پادشاهان ۱۲ : ۲۵- ۳۰) هم ارمیاء نبی و هم حزقیال نبی با شدت با انبیاء، کاهنان و رهبران مذهبی دروغین برخورد کرده اند. در کتاب ارمیاء نبی از قول یهوه میخوانیم:” من این انبیاء را نفرستادم لیکن دویدند؛ بایشان سخن نگفتم اما ایشان نبوت نمودند.”( ۲۳: ۲۱ ) در مدت خدمت عیسای مسیح بر روی زمین، او علنا شاگردان خود را از انبیاء دروغین که پس از او خواهند آمد هشدار داده است.( متی ۷: ۱۵- ۲۰ و متی ۲۴: ۱۱ و ۲۴) او نه تنها شاگردان خود را به آنها هشدار داد، بلکه به آنها میزانی را داد تا با آن میزان بتوانند نبی دروغین را بشناسند. با دقت در مطالعۀ فرمایش عیسای خداوند از قلم متی ۷: ۱۵- ۲۰ چنین برداشتی را در خصوص شناخت انبیاء دروغین حاصل میکنیم:
الف- به ظاهر بسیار روحانی هستند، کلمات آنها بسیار روحانی است، رفتار آنها بسیار جذب کننده است، اما عیسای مسیح میفرماید، درون آنها مانند گرگهایی درنده میماند. آنها بیشتر به دلیل ظاهر فریبنده خود است که دیگران را به خود جذب میکنند نه بخاطر باطن خود، در غیر اینصورت کسی به آنها نزدیک نمیشد!
ب- دیر یا زود شما نتایج درون آنها، گرگ صفت بودن و درنده خو بودن آنها را خواهید دید. زیرا درخت بد نمیتواند میوۀ خود را پنهان سازد کما اینکه گرگ نمیتواند ماهیت درنده‏خویی خود را پنهان سازد.
پ- باطن این انبیاء دروغ و درون آنها گرگ صفت است، این باطن نمیتواند نتیجه ایی جز آنچه هست بار آورد. از این رو ثمرات حاصل از این انبیاء هرگز بنا کننده، سازنده، روحانی، مقدس( برخلاف آنچه به آن شعار میدهند)نخواهد بود.
ت- همانطور که بالاتر قید کردم، خطر عظیم انبیاء دروغین این نیست که خودشان دروغین هستند، ظاهری فریبنده دارند اما درون آنها گرگ صفت است؛ خطر عظیم این انبیاء این است که( همانطور که در بارۀ بلعام بعور و یربعام و بعدها در تاریخ مسیحیت در خصوص مارسیون و آریون و رهبران اگناستیک ها خواهیم دید و در دنیای بعد از مسیح، در بارۀ محمد و دین اسلام و ادیان دیگر داریم)آنها نه یک نفر، بلکه یک ملت و یک قوم را گمراه میسازند. آنها میلیونها نفر را با این ظاهر فریبندۀ خود و سخنان فریبنده اما توخالی و ناتوان برای اجرا کردن آنها، گمراه ساخته، اذهان و باور آنها را از خدایی ساختگی و دروغین پر میکنند.
نکتۀ تکان دهنده در خصوص انبیاء یا نبی دروغین این است که تعلیم و گمراهی او تا آمدن دوم عیسای خداوند ادامه پیدا میکند. چرا این ادعا را میکنم؟ زیرا در کتاب مکاشفۀ عیسای مسیح بر یوحنا ما از وجود چنین نبی دروغین باخبر میشویم. که حقیقی است و تا زمان آمدن عیسای خداوند او به گمراهی خود ادامه میدهد. اگر دقت کنید در مکاشفه شما اسم جمع ” انبیاء دروغین” ندارید بلکه اسم مفرد ” نبی دروغین ” دارید. اسم مفرد. یک نبی یک پیامبر تا زمان آمدن عیسای مسیح در دنیا، تعالیم او، کتاب او، دنیا را گمراه میسازد. نکتۀ تکان دهنده و ظریف در اینجاست که در مکاشفه ۱۶ آیۀ ۱۳ میخوانیم:” و دیدم که از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبی کاذب سه روح خبیث چون وزغها بیرون میایند.” لطفا دقت کنید به این نکته: هم از دهان اژدها( شیطان) و هم از دهان وحش( سمبل ویرانی، کسی که به وجود خدا کفر خواهد گفت و کسی که با مقدسین و ایمانداران مقابله کرده و آنها را آزار و شکنجه میدهد) و از دهان نبی کاذب، از دهان سر آنها، سه روح خبیث بیرون میاید. عیسای مسیح در مکاشفۀ خود به یوحنای رسول، ماهیت حقیقی این نبی کاذب و دورغین را علنا روشن کرده است. و همچنین سرانجام او را در فصل ۱۹ آیۀ ۲۰ روشن میکند:” و وحش گرفتار شد و نبی کاذب با وی که پیش او معجزات ظاهر میکرد تا به آنها آنانی را که نشان وحش را دارند و صورت او را میپرستیدند گمراه کند، این هر دو زنده به دریاچۀ آتش افروخته شدۀ به کبریت انداخته شدند.”
الف-۲- مسیح یا مسیحان دروغین: در انجیل متی عیسای مسیح از حضور مسیح یا مسیح‏های دروغین ایمانداران خودش را هشدار میدهد.( متی ۲۴: ۲۴ ) و مسیح خداوند این مسیحان دورغین را در کنار انبیاء دروغین قرار میدهد و اعلام میکند که هر دوی آنها :” علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.” برای اینکه کسی مسیح دروغین باشد باید نام مسیح را بر خود داشته باشد!( مثلا اسکناس ده دلاری تقلبی باید شبیه اسکناس ده دلاری باشد و نقش و نگار آن قید کند که آن اسکناس ده دلاری است.) مسیحان دروغین چون ظاهر شوند، نام مسیح را بر خود خواهند داشت، شهرت و مقام مسیح را استفاده میکنند، اما عیسای مسیح بطور واضح و روشن در فرمایشات خود بیان میکند که آمدن او آنقدر ناگهانی و غیرمترقبه خواهد بود، اما چنان آشکار و واضح و روشن، که تمام ایمانداران به او نه فقط در یک شهر و یک کشور، بلکه در سراسر دنیا، در دور افتاده ترین روستا، شهر، ایماندار مسیحی ظهور او را خواهد دید. پولس رسول در رسالۀ تسالونیکیان آمدن دوم عیسای مسیح را اینگونه تشریح میکند:” زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.”( اول تسالونیکیان ۴: ۱۶- ۱۷ )اگر کسی آمد و ادعا کرد او مسیح است، شما باید در آسمان باشید و این را بشنوید و نه بر روی زمین( اگر ایماندار به مسیح هستی!)
الف- ۳- معلمین دروغین: وقتی در آخرین دیدار و خداحافظی پولس رسول با کلیسای افسس رو به آنها کرد و چنین گفت:” زیرا من میدانم که بعد از رحلت من گرگان درنده به میان شما در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود و از میان شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند.” ( اعمال رسولان ۲۰: ۲۹- ۳۰ ) او از معلمین دروغین سخن میگفت و کلیسا را پس از نه تنها ترک خود بلکه پس از شهادت خود به آنها هشدار میداد. در رسالۀ دوم پطرس رسول او به طور واضح ماهیت این معلمین دورغین را اینگونه بیان میکند:” لیکن در میان قوم انبیای کذبه نیز بودند چنانکه در میان شما هم معلمان کذبه خواهند بود که بدعتهای مهلک را خفیه خواهند آورد و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید.”( دوم پطرس ۲: ۱ ) با دقت نگاه کنید به سخن پولس و پطرس تا نکاتی شبیه به هم را در خصوص این معلمین دروغین را در کمال تعجب پیدا کنید. آیا پولس رسول میگوید که این معلمین و این کسانی که سخنان کج خواهند گفت، از بیرون وارد کلیسا میشوند؟ غریبه هستند؟ یا پطرس میگوید که این معلمین از فرقه یا شاخۀ دیگر یا کلیسایی دیگر در میان شما میایند و شما را گمراه میکنند؟ خیر! هم پولس و هم پطرس متفقا به این نکتۀ ظریف اشاره میکنند که این معلمین دروغین ” از میان شما ” و ” در میان شما ” پیدا خواهند شد. آنها عضو کلیسای شما هستند. پطرس به نکتۀ دیگر نیز اشاره میکند: ” و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود.” یعنی چه؟ یعنی این معلمین دروغین در برابر چشم کلیسا تعمید گرفتند. اعتراف به ایمان کردند به خداوندی مسیح، مسیح را ” آقا” و ” سرور” خود دانستند، اما چندی نمیگذرد که همین افراد اعلام خداوندی مسیح را ترک میکنند و بر خلاف همان اعتراف خود تعلیم میدهند. پطرس همچنین میگوید که این معلمین:” بدعتهای مهلک ” را وارد کلیسا میکنند. یعنی چه؟ بدعت یعنی نوآوری، عقیده و باوری تازه. باوری تازه نه از دید کتابمقدس بلکه از دید انسانی خود آنها. برداشت خود آنها. آنها برداشت شخصی خود را از کلام میکنند و ردای تعریف شخصیت و مقام عیسای خداوند را مخصوص به قد و قوارۀ خود میسازند، مخصوص به سلیقۀ خود( نه آنچه خود عیسای مسیح از خود سخن گفته است. نه آنچه رسولان مسیح به آن تعلیم داده اند. نه آنچه پدران کلیسا بر آن ایستاده و آن را تایید کرده اند).پولس رسول در نامۀ خود به کشیش جوان کلیسای افسس او را به این معلمین چنین هشدار میدهد:” اما غایت حکم محبت است از دل پاک و ضمیر صالح و ایمان بی ریا. که از این امور بعضی منحرف گشته به بیهوده گویی توجه نموده اند. و میخواهند معلمین شریعت بشوند و حال آنکه نمیفهمند آنچه میگویند و نه آنچه به تاکید اظهار مینمایند.” ( اول تیموتی ۱: ۵- ۷ ) پولس به تیموتی مینویسد که اولا: ورای هر گونه تعلیم و هر گونه آموزش و هر گونه زیستنی و هر شریعت و هر فرمانی، محبت خدا در مسیح غالب است. و این محبت نه در حرف و نه در ظاهر و نه در موعظه بلکه از دل پاک بیرون میاید، فکر ما از آن پر شده است، چنین محبتی از یک ایمان بی ریا سرچشمه میگیرد. ایمانی نوین. ایمان به خداوندی عیسای مسیح. سپس انگاری پولس انگیزه و هدف اصلی خدمت مسیحی را به تیموتائوس داده باشد همین ” غایت ” حکم را ملاک عمل یک مسیحی میداند. غایتی که هیچکس نباید از آن منحرف شود. غایتی که اگر در دل یک معلم و تعلیم دهندۀ کلام مسیح عمل کند، میفهمد که چه میگوید و میداند بر چه چیز تاکید میکند. پولس چه میگوید؟ میگوید معلمین دروغین نمیدانند چه میگویند، فکر میکنند میدانند اما نمیدانند. زیرا قلب آنها به این حکم ازلی زنده نشده است و افکار آنها به آن پر نشده است.
ب- تعالیم دروغین
پس از اینکه به افراد دورغین و شیوۀ تعلیم آنها و نحوۀ گمراهی آنها نگاه کردیم، اکنون به تعالیم دروغین میپردازیم. من قصد ندارم این بحث را از گروه اول یعنی افراد دروغین تماما مجزا کنم. زیرا آنها حاوی تعالیم دروغین و کاذب نیز خواهند بود: از کوزه همان برون تراود که در اوست، اما قصد دارم تمرکز خودم را بر افرادی بگذارم که در کلیسا و در نام مسیح و در زیر یک فرقۀ خاص و شاخۀ خاص تعلیمی خاص را عنوان میکنند، بر این تعالیم خود پافشاری میکنند، آن را صحیح و درست میدانند، آن را کتابمقدسی میدانند، زیرا نهایتا خود را مسیحی میدانند. در این بخش قصد من این است که تصویر کلی یک تعلیم نادرست و بر خلاف اصول الهیات مسیح و کتابمقدس که امروزه به فراوانی در فرقه های تازه تاسیس بنام مسیح در ایران و یا فرقه های گمراه مسیحی در ایران رواج دارد سخن بگویم. سوال اینجا نیست که کدام کشیش درست میگوید بلکه کدام تعلیم درست و کتابمقدسی است؟ قصد من این نیست که وارد هر فرقۀ خاص بشوم و یا نام فرد خاصی را ببرم، و یا شاخۀ خاصی را غیر مسیحی و یا کافر لقب بدهم. من ترجیح میدهم آنها را برای خودم و شما بر طبق تعلیم کتابمقدس و چهارچوب الهیات مسیحی شناسایی کنم و اجازه بدهم تا خود شما تصمیم بگیرید.
تعالیم نادرست و غیر کتابمقدسی را میتوان به دو شاخۀ اصلی تقسیم کنیم. هر گاه شما از دهان هر کشیش و هر معلم و هر شبکۀ رادیویی و تلویزیونی این را شنیدید خواهید دانست که چگونه تعلیمی است. خوب دقت کنید! تعالیم غیر مسیحی و غیر کتابمقدسی به دو گروه کلی تقسیم میشوند:
الف- گروهی که با تعلیم خود اساس بنیادین الهیات مسیحی را به زیر سوال میبرند. این اساس و اصول بنیادین نه تنها در جای جای کتابمقدس ما قرار گرفته است، بلکه به طور روشن و واضح در تعالیم خود عیسای مسیح وقتی بر روی زمین بود بیان شده است. سپس شاگردان او ، آن را تعلیم داده اند، و آنها آن را به شاگردان خود سپردند تا آنها همان را تعلیم بدهند که ما آنها را پدران کلیسای اولیه مینامیم. در ضمن در طول تاریخ مسیحیت، قراردادها و اعتقادنامه‏های متعددی توسط کلیسای جهانی منعقد و تایید و تصویب شده است که شکستن و نهی کردن آن نهی کردن تعالیم مستقیم خود عیسای مسیح و کلام مقدس است. این اصول بنیادین و غیرقابل تغییر الهیات مسیحی را میتوان به طور خلاصه چنین بیان کرد.( تمام موارد قید شدۀ زیر در کتابمقدس به فراوانی وجود دارد. عیسای خداوند خود بارها آن را بیان کرده است، و رسولان عیسای مسیح و پدران کلیسا آن را بشارت داده، تعلیم داده و بر آن ایستاده اند. و من فقط به تعداد اندکی از آیات قید شده در خصوص موارد زیر اشاره میکنم):
الف- ۱- خداوندی عیسای مسیح و جسم گرفتن او. خدا- انسان. تماما خدا و تماما انسان بودن عیسای مسیح. یک ذات واحد، اما در دو شخصیت متفاوت. طبیعت الهی تا قربانی پسندیده گناه شود، و طبیعت انسانی تا قربانی شود و خونش ریخته شود.( انجیل یوحنا ۸: ۵۸ و ۱۰: ۳۰ . اعمال رسولان ۲: ۳۶ و اعتقاد نامۀ نیقیه و اعتقاد نامۀ وست مینستر)
الف-۲- تثلیث مقدس. خدای پدر، خدای پسر، خدای روح القدس. یک خدای واحد در سه شخصیت متفاوت. خدای پدر تا اراده اش همانطور که در آسمان است بر روی زمین اجرا شود، خدای پسر تا تسلیم ارادۀ خدای پدر برای مرگ بر صلیب شود، و خدای روح القدس تا مرحلۀ حفظ و پشتیبانی کردن ایمانداران در تقدس و پاکی و کامل شدن ایمانداران را در مسیح به کمال برساند.( انجیل یوحنا ۱۴: ۱۶- ۱۷ و اول پطرس ۱: ۲ )
الف- ۳- مرگ و قیام و صعود عیسای مسیح به آسمان. بازگشت دوم عیسای مسیح. داوری نهایی جهان به دست عیسای مسیح.( لوقا ۹: ۲۰- ۲۲ و ۲۴: ۵۰- ۵۳ و اعمال رسولان ۱: ۹- ۱۱ و اول تسالونیکیان ۴: ۱۳- ۱۷ و دوم پطرس ۳: ۸- ۱۳)
الف-۴- غیرقابل تغییر دادن، غیر قابل تقض بودن، غیر قابل اشتباه بودن کتابمقدس. تایید تمام آن ( ۶۶ کتاب عهد قدیم و عهد جدید)بعنوان مکاشفۀ الهی خدا به انسان.( لوقا ۲۴: ۴۴- ۴۶ و دوم تیموتائوس ۳: ۱۵- ۱۷ و دوم پطرس ۱: ۲۰- ۲۱ )
الف-۵- حقیقی بودن بهشت و جهنم. بهشت برای ایمانداران به مسیح و جهنم برای بی ایمانان. هر دو ازلی و هر دو غیر قابل تغییر و کاملا از هم مجزا و غیر قابل تبدیل و جابجایی در آن دنیا هستند. بهشت و جهنم قبل از مرگ ما در ایمان و یا عدم ایمان ما به مسیح تعیین میشود و نه پس از مرگ ما.( لوقا ۱۶: ۱۹- ۳۱ ( ماجرای مرد ثروتمند و ایلعازر) و متی ۲۵: ۳۱- ۳۳ )
الف-۶- یکبار زندگی و یکبار مرگ. بازگشت مجددی بر روی زمین وجود ندارد.( یوحنا ۵: ۲۷- ۲۸ و عبرانیان ۹: ۲۷ )
الف- ۷- نابود شدن زمین و تمام هستی قطعی است. این حکم خداوند است. این وعدۀ غیرقابل تغییر خداوند است که تمام جهان روزی در آتش مهیب سوخته و تمامی عناصر در هستی ذوب میشود و آسمان و زمینی تازه و نوین برقرار شود. نابودی گناه. نابودی ازلی شیطان. حیاتی تازه و بدنی تازه و زندگی تازه در انتظار ایمانداران به مسیح میباشد.( اشعیاء نبی ۳۴: ۹ و ۶۶: ۱۳- ۱۶ و صفنیاء نبی ۳: ۸ و دوم پطرس ۳: ۱۰- ۱۳ )
ب- گروهی که با تعلیم خود تعالیم عیسای مسیح، شاگردان و رسولان او را به زیر سوال میبرند.
عیسای مسیح هنوز بر روی زمین بود که شاگردان خود را از خمیر مایۀ فریسیان هشدار داد. هشدار دادن عیسای مسیح در این باره تماما ربطی مستقیم به شیوۀ تعلیم و رفتار فریسیان و کاتبان در بین مردم داشت( متی ۱۶: ۶ ). آنها به خوبی کتابمقدس را میدانستند. اما در زندگی روزانۀ خود آن را پیاده نمیکرده و در روابط خود با مردم بیرون آن را اجرا نمیکردند. سخنانشان با رفتارشان هماهنگ نبود. این چه چیزی را به ما میگوید؟ به آنهایی که به نظر میرسد از کتابمقدس سخن میگویند، کتابمقدس را به خوبی میدانند، مدام خداوندا خداوندا میکنند، اما وقتی به رفتار آنها و طرز تفکر آنها و شیوۀ زیستن آنها نگاه میکنید، هیچکدام از اصول تعلیمی عیسای مسیح را در زندگی خود اجرا نمیکنند؛ من و شما باید مراقب چنین معلمینی باشیم.
در طول نوشتجات رسولان عیسای مسیح و نامه‏های آنها به ایمانداران و کلیساها شما هشدارهای متعددی در این خصوص دارید. هشدار به آنانی که نامشان مسیحی است، اما تعالیم آنها گمراه کننده و ویران کننده. من میتوانم این گروه را به چند دستۀ زیر تقسیم کنم. تا بتوانم نموداری واضح از آنها برای شما بر طبق اسناد کتابمقدس ترسیم کنم:
ب-۱- گروهی که تعالیم آنها با تعالیم عیسای مسیح و رسولان و آنچه آنها در نامه های خود قید کرده اند، مخالفت دارد. به نظر میرسد انجیلی تازه را بشارت میدهند. انجیلی بر آمده از برداشت انسانی خود. ( رومیان ۱۶: ۱۷- ۱۸ و غلاطیان ۱: ۷- ۸ و دوم قرنتیان ۱۱: ۴ و ۱۲- ۱۵ و اول تیموتی ۱: ۳- ۷ و دوم یوحنا ۷- ۱۰)
ب- ۲- گروهی که قصد دارند تا با برداشتهای خود از کتابمقدس، شریعت و قوانین خشک و انسانی را وارد الهیات مسیحی خود کرده و آن را به بدن کلیسا تزریق کنند، یعنی دوباره کلیسا را مقید شریعت و قوانین انسانی کنند.( غلاطیان ۲: ۴- ۵ و ۴: ۹- ۱۱ و ۵: ۱ و فیلیپیان ۳: ۲- ۳ و کولسیان ۲: ۱۶- ۱۸ )
ب- ۳- گروهی که مدام وارد بحثهای طولانی و بیهودۀ مذهبی شده و هیچ ثمره و منفعتی برای کلیسا و رشد بدن مسیح ندارند. ایمانداران را میشورانند و تقویتی برای نوایمانان نیستند.( اول تیموتی ۶: ۲۰ و دوم تیموتی ۲: ۱۶ و ۲۳ و تیطس ۳: ۹ )
ب- ۳- گروهی که مدام ادعا میکنند روز آمدن عیسای مسیح را میدانند، مدام آن را موعظه میکنند، تعالیم خود را بر آن اساس قرار داده و برای خود تاریخ و زمان و مکان مشخصی را تعیین میکنند.( متی ۲۴: ۴- ۵ و دوم تسالونیکی ۲: ۱- ۲ و اول یوحنا ۴: ۱ )
ایمانداران به مسیح!
برای من و شما هیچ عذری نیست که اگر با تعالیم غلط و نادرست برده شویم. هر چند تنبیه و هلاکت آنانی که با تعالیم نادرست ایمانداران را منحرف میکنند بسیار سنگین خواهد بود، اما سادگی و خام بودن ما نیز بدون تنبیه نخواهد ماند! به ما هر آنچه که باید از عیسای مسیح، تعالیم او و شخصیت او و کارهای او باید بدانیم داده شده است، تا به همان اندازه بخوانیم، ایمان بیاوریم و اعتراف کنیم که عیسای مسیح خداوند ماست( یوحنا ۲۰: ۳۱ ) همین یوحنا، شاگرد عیسای مسیح در رسالۀ دوم خود با تاکید و جدیت چنین میگوید:” هر که پیشوایی میکند و در تعلیم مسیح ثابت نیست خدا را نیافته است؛ اما آنکه در تعلیم مسیح ثابت ماند او هم پدر و هم پسر را دارد. اگر کسی به نزد شما آید و این تعلیم را نیاورد او را به خانۀ خود مپذیرید و او را تحیت مگویید.”( دوم یوحنا ۹- ۱۰ )وظیفۀ ما در این دنیای پر از غوغا و پر آشوب برای ایستادن استوار بر روی تعالیم خداوندمان بسیار سنگین و دشوار است. همانطور که باید بسیار با حکمت برخورد کنیم و هر کس و هر کلیسا و هر واعظی که مانند ما فکر نمیکند و برداشت او دقیقا مانند ما نیست و شبیه ما حرف نمیزند را کافر و غیرمسیحی و گمراه خطاب نکنیم!! همانطور باید بسیار با حکمت برخورد کنیم که با هر باد تعلیمی به این سو و آن سو خم نشویم. کتابمقدس روبروی ماست. تعلیم اینجاست. عیسای خداوند در جایی میفرمایند:” لیکن تسلی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد.”( یوحنا ۱۴: ۲۶ ) عیسای مسیح روح القدس خدا را به ما داده است تا در ما ساکن شود. تا نه تنها ما را در نگه داشتن ما در قدوسیت و رشد در آن یاری رساند، بلکه ما را از کلام خود تعلیم بدهد. ما را به آن یادآوری کند. این نه تنها در خصوص شاگردان به مسیح صدق میکرد بلکه در خصوص تمام ایمانداران در سراسر دنیا صدق میکند. آیا مسیح را داری؟ آیا مسیح خداوند و نجات دهندۀ تست؟ پس روح القدس را داری. و چون روح القدس را داری، خود روح القدس ترا در جهت درک تعلیم درست رهبری میکند. چگونه؟ با دعای دلسوزانه و مستمر این را از او بخواه. طلب کن. درخواست کن. و او ترا به حقیقت تعلیم میدهد.
منابع موثق بسیاری وجود دارد که میتوانند همدیگر را در راستای تلاش ما برای یافتن یک تعلیم درست و کتابمقدسی که مورد تایید و تصدیق کلیسای کاتولیک( کلیسای جهانی) میباشد رهنمون سازد. گوشهای ما نباید برای تعالیم مختلف و رنگارنگ به خارش بیافتد، بلکه گوشهای ما باید در پی شنیدن کلام موثق و تایید شدۀ خداوند باشد که ما را بسوی صخرۀ استوار کلام هدایت میکند. صخرۀ استوار و غیر قابل لغزش سخنان و تعالیم خداوند ما وجود دارد، سوال اینجاست خانۀ خود را کجا بنا میکنیم: بر روی این صخره یا بر روی شن و ماسۀ تعالیم زودگذر و بیهوده؟

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. یک روز از او پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

اخرین سخنان قبل از مرگ

آخرین سخنان قبل از مرگ ( نگاهی به نامۀ پولس رسول به تیموتائوس . رسالۀ ...