یکشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۶
خانه / فیض خدا / فیض و اهمیت شناخت و زیستن در آن

فیض و اهمیت شناخت و زیستن در آن

فیض و اهمیت درک و زیستن در آن
در این مقاله شما میخوانید:
۱- معنای فیض خدا و درک کلی آن
۲-شرط دریافت این فیض
۳-رابطۀ عدالت خدا و فیض
۴-هدف فیض خدا
۵- نقش فیض در بین کلیسا و اعضای آن

۱- معنای فیض و درک کلی آن

کلمۀ فیض در لغت نامۀ فارسی ما یعنی: بسیار شدن .افزون یافتن . فراوانی.کثرت میباشد. قریب به ۱۶۷ بار از کلمۀ فیض در کتابمقدس نام برده شده است . ۳۸ بار در عهد قدیم ، ۱۲۹ بار در عهد جدید . البته آن تعدادی که در نوشتجات عهد عتیق به معنای فیض بکار برده شده، تقریبا تماما با آن مفهومی که در نوشتجات عهد جدید بکار برده شده کمی متفاوت است. در عهد عتیق کلمۀ عبری فیض به مفهوم مورد علاقه بودن، زیبایی، برتری، مورد پسند شدن و یا فراوانی بکار برده شده است. در حقیقت میتوانیم بگوییم، آنچه که در عهد عتیق در خصوص فیض قید شده، با آن معنا و مفهومی که پولس رسول از آن در نوشتجات خود بکار برده است، بسیار متفاوت هستند. میتوانیم بگوییم، پولس رسول مفهوم حقیقی فیض را به گونه‏ایی ریشه ایی و عمیق در هدایت روح القدس در پهنای تولد، زندگی، و مرگ و قیام عیسای مسیح، درک کرد. از اینرو از این ۱۲۹ بار قید شده در نوشتجات عهد جدید، ۹۳ بار آن را پولس رسول در نامه های خود به دوستان و کلیساها بکار برد! در واقع میتوان به جرات ” پولس ” – نام رومی او – و ” شائول ” نام عبری او – را که روزی مسیحیان اولیه را آزار و شکنجه میداد و بعدها به عیسای مسیح ایمان آورد را بعد از خود عیسای مسیح ،اولین نفر و برگزیده ترین فردی دانست که توانست معنا و مفهوم فیض خدا را در عمق-پهنا-درازای آن به شیوایی و رسایی هرچه تمامتر به تصویر بکشد،بر روی جوهر بیاورد ،آن را فریاد بزند،با آن تنفس کند ، درک باور آن را به دیگران منتقل سازد ،از دیگران بخواهد تا با آن زندگی کنند؛ تا اینکه نهایتا خود روزی سرش را با افتخار و سربلندی و آماده گی مطلق حوالی سالهای ۷۰ بعد از میلاد مسیح به تیغ جلادان نرون امپراطور خونخوار روم بسپرد و به آن آرزوی دیرینۀ خود برسد که روزی گفته بود :” اما ادامۀ زندگی برای من آنقدر ارزش ندارد که نگران جان خود باشم.تنها آرزوی من این است که ماموریت خود را انجام دهم و خدمتی را که عیسی خداوند به من سپرده یعنی اعلام مژدۀ فیض خدا به پایان رسانم.” (از نامۀ اعمال ۲۰ : ۲۴ )
آیا پولس رسول موفق به انجام این رسالت خود شد؟خب!اگر نمی شد ما امروز این مقاله را برای درک همان فیضی که پولس جان خود را برای آن داد نمی نوشتیم!!اجازه بدهید تا با هم این سفر سراسر شور و ترانه را برای درک عمیق ترین و فرزانه ترین باور ایمان مسیحی خود شروع کنیم…آیا شما حاضرید در این سفر با ما همراه شوید؟اگر پاسخ شما آری ست ،برای شما مژدۀ بسیار عالی ای داریم ،شما در حال ورود به جایگاهی هستید که روزی هابیل و نوح و ابراهیم و تمامی پدران ایمان طعم آن را چشیدند و آن را دیدند!

باید یک تصویر کلی در بارۀ فیض و اهمیت آن داشته باشیم و آن این است که :
فیض خدا، یک هدیه است نه یک پاداش.و شما نباید هیچ لیاقت و شایستگی برای دریافت آن داشته باشید و اگر نه دیگر فیض نامیده نمی شد!! و دوم این را بدانید که شناخت فیض ، شناخت قلب مسیحیت است.
اگر امروز یک مسیحی از عبارت فیض چیزی سر در نیاورد و با آن زیاد آشنا نباشد، براستی باید در ایمان خود تجدید نظر کند و عمیقاً یکبار دیگر به پایه و اساس ایمان خود به مسیح بیندیشد.چرا که درک عمیق فیض خداوند در ایمان ما به مسیح، مانند درک عمیق کار قلب است در بدن انسان؛ شاید شخص هرگز به جزئیات روزانه و طرز انتقال خون و تصفیۀ آن توسط قلب به تمام اعضای بدن نیاندیشد ، اما حیات و زیستن او تنها به چند دقیقه کار نکردن همین عضو کوچک گوشتی وابسته است !همینطور اگر یک مسیحی به این عبارت ساده و خودمانی فیض خدا نیاندیشد(که به ظاهر ناچیز بنظر میاید)، قلب ایمان او در خطر مرگ خواهد بود!!پس بی دلیل نیست وقتی می بینیم ،پولس چگونه تلاش دارد تا به ایمانداران این را بفهماند که در واقع خدا در مسیح چه هدیۀ بزرگی را از فیض خود نصیب دنیا کرده است ،او می نویسد که : ” بوسیلۀ ایمان به مسیح ما وارد فیض الهی شده ایم .” ( رومیان ۵ : ۲ ) لطفاً به کلمۀ ” وارد ” در این آیه دقت کنید.پولس رسول سعی دارد تا به ما بگوید که :۱- ” فیض “ی وجود دارد که الهی میباشد.۲- این فیض قبل از اینکه ” در ابتدا…” (پیدایش ۱: ۱ ) آغاز گردد ،وجود داشته است! جزء ذات الهی خدا بوده ،ازلی و ابدی…اما نه در هستی بود و نه همراه آدمی خلق شد و نه همراه او گردید!بلکه خلق هستی و آدمی خود
” فیض ” خدا بود!آنچه را که امروز شما در اطراف خود می بینید از سر فیض خدا انجام یافته و شکل گرفته است !
ورود و نشانۀ این فیض را در زندگی آدمی ما درست زمانی میبینیم که خداوند بدلیل گناه انسان و شرارت او در دنیا و آلوده شدن آن ،تصمیم به نابودی دنیا و تمامی هر آنچه که در آن بود، میکند . اما کلام به ما می گوید که تنها یک نفر بر روی زمین زندگی میکرد که نظر خداوند را به خود جلب نمود.:” اما نوح در نظر خداوند التفات یافت.” ( پیدایش ۶ : ۸ ) چرا؟ چرا نوح مورد التفات خدا قرار گرفت؟کلام میگوید :” نوح مردی عادل بود و در حضور خداوند کامل و نوح با خدا راه میرفت.” (پیدایش ۶ : ۹ ) لطفاً به این نکتۀ ظریف توجه بفرمایید : فیض خدا شامل نوح میگردد زیرا کلام میگوید او مردی عادل بود و با خدا راه میرفت . شاید تعجب کنیم که چرا فقط نوح مورد التفات خدا قرار میگیرد(؟) اما بلافاصله کلام دلیل این توجه خدا از نوح و التفات او به نوح را به ما میگوید. میگوید که او با خدا راه میرفت ،یعنی به خدا ایمان داشت که با او راه میرفت !نه؟پس ارتباطی زنده و مستقیم بین ایمان داشتن ما و فیض خدا وجود دارد.(ما این رابطه را بعدا بررسی خواهیم نمود.) اما آن واژۀ التفات در واقع همان عبارت فیض است. اما کلام نمی گوید که نوح وارد فیض الهی شد!در عوض میگوید :” در نظر خدا التفات یافت ” و یا ” فیض خدا شامل حال او شد.” یعنی فیض الهی از ازل وجود داشت اما از آنجا که نوح هنوز او را نمی شناخت ،پس وارد آن نشد.فقط آن فیض شامل حال او گشت ،مورد التفات خدا قرار گرفت.پس فیض الهی (عیسای مسیح ) از ابتدا بود اما ما وارد این فیض الهی نبودیم.۳- از آنجا که مسیح تماما فیض الهی بود.ما به او ایمان آوردیم آنگاه ما وارد فیض الهی شدیم.سپس تمامی جهان مشمول این فیض گردید ،تنها اگر آنها نیز به عیسای مسیح بعنوان تنها نجات دهندۀ خود ایمان میآوردند.فیض الهی خدا تماما در صلیب عیسا ی مسیح به تمامی دنیا : به یهودی و غیر یهودی ،رومی و غیر رومی ،مرد و زن ،غلام و آزاد؛و امروز به بودایی و مسلمان،کمونیست و بهایی و …ثابت شده است.اگر این افراد نیز میخواهند که این فیض را دریافت کنند و وارد آن شوند ( نه بیرون آن ،با نمازها و روزه ها و نذرها !نه اطراف آن را طواف کنند ،با زیارت ها!نه سرشان را به دیوارهای بیرون آن بزنند!) بلکه باید وارد این فیض شوند یعنی باید تنها و تنها به عیسای مسیح که تماما نشان دهندۀ کامل فیض خداست ایمان بیاورند و بس.در واقع پولس رسول ( کسی که خود را تماما معجزۀ بزرگ فیض میداند)در تمام نامه های خود ،قصد داشت تا این نکته را گویی کاملا برای همۀ ایمانداران و امروز برای ما جا بیاندازد که :اگر ما امروز وارد فیض الهی شده ایم تنها دلیلش این است که به مسیح ایمان داریم.نقیض این جمله این است که :اگر ما خود را وارد فیض خدا نمی بینیم از اینرو ست که به مسیح ایمان نداریم.
به جمله های پولس در این باب دقت کنید:
-” خدا بوسیلۀ مسیح بما فیض عطا فرمود.” ( رومیان ۱: ۵ )
-” اما با فیض خدا همه بوساطت عیسی مسیح که آنان را آزاد میسازد ،بطور رایگان نیک محسوب میشوند.” ( رومیان ۲ :۲۴ )
-” همیشه خدا را بخاطر آن فیضی که او در مسیح عیسی به شما عطا فرموده است شکر میکنم.”( اول قرنتیان ۱ : ۴ )
-” تا خدا را برای فیض پر شکوه او که رایگان در پسر عزیز خود به ما بخشیده است سپاس گوئیم.”( افسسیان ۱ : ۶ )
-” زیرا بسبب فیض خداست که شما از راه ایمان ( ایمان به مسیح)نجات یافته اید و این کار شما نیست بلکه بخشش خداست.”
( افسسیان ۲ : ۸ )
-” خدا ما را نجات داد و به یک زندگی مقدس دعوت کرد و این ،در اثر اعمال ما نبود ،بلکه بر طبق نقشۀ خود خدا و فیضی است که او از ازل در شخص مسیح عیسی به ما عطا فرمود.” ( دوم تیمو تائوس ۱ : ۹ )
پس ما در ایمان آوردن به عیسای مسیح فیض خداوند را می بینیم که ما وارد آن شده ایم و با آن زندگی میکنیم، آن هم نه بدلیل خواسته و عمل مذهبی و دینی و انجام شریعت ،چه دیروز چه امروز و یا چه فردا بلکه تنها بدلیل فیض خود خدا و بس!

۲-شرط دریافت فیض خدا

تنها شرط دریافت فیض خدا ، دراز کردن دستهای ما برای دریافت آن است و بس . مانند میوۀ درخت باغی که از دیوارهای باغ به کوچه خم شده است ، تو آن را می چینی و می خوری و از آن لذت می بری بی آنکه زحمتی برای باغ و آن درخت کشیده باشی !
پس هیچ عملی یا شرط دیگری برای خشنودی خدا یا انجام مراسمی برای رضایت خدا ، برای دریافت فیض خدا ، وجود خارجی نداشته ، ندارد و نخواهد داشت . چرا که دیگر فیض مفهومی ندارد . زیرا فیض خدا درست زمانی بر ما نائل شد که ما نه لیاقت دریافت آن را داشتیم نه آمادۀ آن بودیم ؛ فقط آن را در جان و روح و زندگی خود دیدیم .لطفاً با ما به چند آیه از کتابمقدس برای تایید و درک این مطلب نگاه کنید:
” هنگامیکه مرا نشناختی (در اینجا روی سخن با کوروش پادشاه فارس است )ترا به اسم خواندم و ملقب ساختم ،من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی .من کمر ترا بستم هنگامیکه مرا نشناختی.” (اشعیاء ۴۵ : ۴-۵ ) و روح خداوند یکبار دیگر این را روشن تر برای ما تکرار میکند:
” آنانیکه مرا طلب ننمودند مرا جستند و آنانیکه مرا نطلبیدند مرا یافتند و به قومی که به اسم من نامیده نشدند گفتم :لبیک!لبیک!” (اشعیاء ۶۵ : ۱ )
میبینید که خداوند توسط نبی چگونه در بارۀ عملکرد و انجام فیض خود سخن میگوید.این بدلیل قدرت و عظمت و استعداد کوروش نبود که مقبول خدا شد.این بدلیل برتری قوم های دیگر نیست که مقبول خدا شدند تنها به دلیل مهربانی و بخشش و فیض خود خدا بود که این گروه برگزیده شدند.چرا؟که دیگر هیچکس نتواند به افتخارات و مقام خود و روحانیت و اعمال دینی خود ،به تعداد نمازهای خود ،به نذرهای سالیانۀ خود ،به زیارت های سالیانۀ خود ،به روزه های خود ،به معلومات و دانش خود ببالد و به دیگری بگوید :” چون من چنین هستم در اینجا نشسته ام!و تو باید بروی آن پایین پایینها جایی برای خودت پیدا کنی!” آیا این دیگر فیض خدا بود یا تبعیض بین افراد و مقام ها و شایسته گی آنان ؟دقیقا به همین دلیل کلام خدا آب پاکی را به روی دستهای همه ما ریخته است و می گوید:
“زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیلۀ ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند.” (افسسیان ۲ : ۸ ـ ۹ ) و مجددا خود پولس در نامه ای دیگر این را تکرار میکند که :” نه بسبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم بلکه محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل تولد تازه و تازه گی که از روح القدس است.که او را به ما به دولتمندی افاضه نمود به توسط نجات دهندۀ ما عیسای مسیح تا به فیض او عادل شمرده شده وارث گردیم به حسب امید حیات جاودانی .” ( نامه به تیطس ۳ : ۵-۷ ) اکنون شاید از خودتان می پرسید که چرا همه اینگونه رایگان و بی آنکه خدا به اعمال دستهایشان و اندرون شان نگاه کند آنان را مشمول فیض خود میگرداند ؟اینجاست که درک و مفهوم این فیض به زیبایی معنا پیدا میکند اگر بفهمیم و این را قبول کنیم که
” کیست که تواند گوید دل خود را طاهر ساختم و از گناه خویش پاک شدم.” ( امثال سلیمان ۲۰ : ۹ ) و خود سلیمان تکرار میکند که :” زیرا مرد عادلی در دنیا نیست که نیکویی ورزد و هیچ خطا ننماید.” (کتاب جامعه ۷ : ۲۰ ) و قرن ها بعد اشعیاء نبی این حقیقت را با هدایت روح خدا تکرار میکند که:
” زیرا که جمیع ما مثل شخص نجس شده ایم و همۀ اعمال عادلۀ ما مانند لته ملوث میباشد و همگی ما مثل برگ پژمرده شده گناهان ما مثل باد ما را میرباید.” (کتاب اشعیاء ۶۴ : ۶ ) و این راز الهی را که هیچکس نمی تواند ادعای پاکی ،معصومیت و بی گناهی کند را قرن ها بعد پولس رسول با گستاخی و شهامتی که مسیح در قلب او گذاشته بود تکرار میکند تا همگان را بفهماند که به عیسای مسیح و ایمان به او که هرگز گناهی مرتکب نگردید نیاز دارند چرا که :” همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصرند میباشند و به فیض او مجانا عادل شمرده میشوند.”(رومیان ۳ : ۲۴ )
پس دانستیم که هیچ کس لیاقت دریافت مهربانی خدا را ندارد!زیرا همۀ ما کم و زیاد گناه کرده ایم بقول خودمان : همۀ ما سر و ته از یک کرباس هستیم!اما این فیض خداست که تنها بدلیل مهربانی و بخشایش خود خدا نصیب همۀ ما میگردد و تنها امتیازی که ما بر دیگران خواهیم داشت به احتمال زیاد در این خواهد بود که چه کسی زودتر دستش را برای گرفتنش دراز کرد و آن را گرفت و با آن زندگی کرد و با زیستن با آن زندگی خود را تماما عوض نمود و خدا را با آن جلال داد!؟

۳- رابطۀ عدالت خدا و فیض

اگر ما میگوییم که همه اما همه میتوانند بدون در نظر گرفتن مقام و رتبه و درجات دینی و مذهبی و گناه کار بودن، در هر مقام و به هر دلیل و به هر اندازه !!! تنها با ایمان به عیسای مسیح وارد فیض خدا شوند و مشمول تمامی برکات آن گردند ؛آیا ما عدالت خدا را نادیده می گیریم ؟وقتی میگوییم نرون و هیتلر و استالین و تمامی دیگر رهبران عالیمقام دنیا(؟؟) میتوانستند و امروز میتوانند با توبه کردن و قلب خود را تماما به عیسای مسیح دادن در روز داوری با پدران ایمان ما بر سر یک سفره بنشینند، پرت و پلا نگفته ایم !! زیرا خود عیسای مسیح فرمود :” بدانید که بسیاری از مشرق و مغرب آمده با ابراهیم و اسحاق و یعقوب در پادشاهی آسمانی بر سر یک سفره خواهند نشست.” (متی ۸ : ۱۱ ) و این دقیقا در راستای عملکرد فیض خداست و شما دقیقا در عدالت خداست که فیض او را یکبار دیگر به روشنی میبینید اگر ما با چشم دل به آن بنگریم!زیرا ما می دانیم که حتی در صبر و اجرای عدالت خدا ، فیض نهفته است .صبری که منتظر است تا ما به مسیح ایمان آوریم.زیرا خشم خدا منتظر آنانی است که مسیح را بر نگزیدند و دست رد به سینۀ فیض او که حتی رایگان بود ،زدند .که حتی نیاز به انجام اصول خاص و تکراری شریعت نبود ،آنها تنها باید قلب خود را به او میدادند و دست خود را برای دریافت آن دراز میکردند، و چون اجرای این عدالت حتمی و غیر قابل انکار میباشد اما از آنجا که خدای پر مهر و پر فیض هنوز نمی خواهد تا آن “آتش غضب ” و ” تاریکی بی پایان ” و ” فشار دندان بر دندان ” را بر بنده های خود بریزد، از اینرو بر حسب عدالت خود فیض خود را شامل همه میگرداند که تا :” هر که بر او (عیسای مسیح ) ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.”(یوحنا ۳ : ۱۷ )پس میبینیم که حتی در اجرای عدالت خدا بر گناهکاران فیض نهفته است و این فیض تنها مجددا بر مبنای نام خود خداست نه شهرت ما!بدلیل بخشنده گی اوست نه ثروت ما!بدلیل مهربانی اوست نه کارهای خوب ما!همانطور که سموئیل نبی مینویسد :” زیرا خداوند بخاطر نام عظیم خود قوم خود را ترک نخواهد نمود چونکه خداوند را پسند آمد که شما را برای خود قومی سازد.” (اول سموئیل ۱۲ : ۲۲ ) و اگر در پهنا و در مضمون تمامی نوشتجات کتابمقدس میخوانیم و در سراسر آن ،نوشته های انسانهایی را می بینیم که دائما و مکررا از محبت و بخشش و گذشت این خدا نوشته اند ،در خواهیم یافت که اگر خدا بارها و بارها به انسان گناهکار فرصت توبه و بازگشت را داد،اگر خدا بارها و بارها منتظر بازگشت این انسان گناهکار ماند تا او را در آغوش گیرد،اگر خدا از انسان گناهکار بارها و بارها خواست تا از گناهانش توبه کند تا او را دوباره بازیابد ،پس در می یابیم که خدای ما هرگز از مرگ جاودانی و عذاب الهیه انسانی که خود آن را ساخته است ، خشنود نمی گردد؛ پس چون از مرگ انسان گناه آلود خشنود نمیگردد و از طرفی دیگر باید عدالت خود را در بارۀ گناه به اجرا در آورد که مرگ است،پس چگونه او میتواند این دو را با هم در یک توازن که شخصیت او را نفی نکنند(تقدس-عدالت) در زندگی یکنفر اجرا سازد ؟ اینجاست که فیض او به بلندای هستی و به عظمت کهکشان می ایستد و میگوید : ” خدا جانرا نمیگیرد بلکه تدبیر ها میکند تا آواره شده ای از او آواره نشود.”(دوم سموئیل ۱۴ : ۱۴ ) و این ترانه به زبان نبی دیگری به گونه ای دیگر اما با همان مضمون سروده میگردد که :” آیا من از مردن مرد شریر مسرور میباشم.نی بلکه از اینکه از رفتار خود بازگشت نموده زنده ماند…تمامی تقصیر های خویش را که مرتکب آنها شده اید از خود دور اندازید و دل تازه و روح تازه برای خود ایجاد کنید زیرا که ای خاندان اسرائیل برای چه بمیرید زیرا خداوند یهوه می گوید من از مرگ آن کس که میمیرد مسرور نمی باشم پس بازگشت نموده زنده مانید.” (حزقیـــال ۱۸ :۲۳ و ۳۱ -۳۲ ) و همین نبی ادامه میدهد :” خداوند یهوه میفرماید به حیات خودم قسم که من از مردن مرد شریر خوش نیستم بلکه (خوش هستم) که شریر از طریق خود بازگشت نموده زنده ماند.ای خاندان اسرائیل بازگشت نمائید از طریق های بد خویش بازگشت نمایید زیرا چرا بمیرید.”(حزقیال ۳۳ : ۱۱ )و این همانی است که شاگرد عیسای مسیح ،پطرس رسول در نامۀ خود می نویسد:” خداوند در انجام آنچه وعده داده است آنچنان که بعضی ها گمان می کنند تامل نمی کند،بلکه با صبر ،شما را تحمل می نماید ،زیرا نمی خواهد کسی نابود شود بلکه مایل است همه از گناهان شان توبه کنند.” (دوم پطرس ۳ : ۹ ) پس اکنون باید این را درک کرده باشیم که حتی در عدالت خدا فیضی عظیم نهفته میباشد و این را خداوند نه تنها در سخنان انبیاء و نوشتجات بلکه روزی به قیمت گزافی به دنیا ثابت نمود :” اما خدا محبت خود را نسبت به ما کاملا ثابت کرده است زیرا در آن هنگام که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح بخاطر ما مرد.ما که با ریختن خون او کاملا نیک شمرده شدیم چقدر بیشتر بوسیلۀ خود او از غضب خدا خواهیم رست.”(نامۀ رومیان ۵ : ۸-۹ )

۴-هدف فیض خدا

تا همه به حیات جاودان نائل شوند و زیستن انسان همواره در قدوسیت و پاکی باشد . و این تدبیر تماماً و کاملاً در آمـدن عیسای مسیح او که فیض کامل خدا بود ، بر زمین علنی گشت.اکنون اجازه بدهید تا ادامۀ آیۀ رومیان که در بخش اول این مقاله به آن اشاره کردیم را با هم بخوانیم:” بوسیلۀ ایمان به مسیح ما وارد فیض الهی شده ایم ،فیضی که در آن پایداریم و نه تنها به امید شراکتی که در جلال خدا داریم شادی میکنیم بلکه در زحمات خود نیز شاد هستیم زیرا میدانیم که زحمت بردباری را ایجاد میکند و بردباری موجب میشود که مورد قبول خدا شویم و این امر امید را می آفریند.این امید هیچ وقت ما را مایوس نمیسازد زیرا محبت خدا بوسیلۀ روح القدس که به ما عطا شد قلبهای ما را فرا گرفته است.زیرا در آن هنگام که ما هنوز درمانده بودیم مسیح در زمانی که خدا معین کرده بود در راه بیدینان جان سپرد.” (نامۀ پولس رسول به رومیان ۵ : ۲-۶ ) لطفاً خوب به ایات بالا نگاه کنید تا شما هم مثل ما کار عظیم فیض خدا را در ایمان به مسیح ببینید.پولس به ما میگوید که وقتی شخص به مسیح ایمان میاورد وارد فیض الهی میشود.وقتی شخص وارد این فیض شد گویی مشمول تمامی محافظت ها و منافع مورد نظر از این فیض میگردد پولس مینویسد که با پایداری در این فیض ما: ۱- در جلال خدا شریک میشویم ۲- در زحمات خود شاد خواهیم شد ۳-بردبار میگردیم ۴- مورد قبول خدا شده ۵- در امید زندگی میکنیم ۶-هرگز مایوس نخواهیم گشت ۷- از روح القدس پر خواهیم شد .گویا تمامی این هفت مزیت موجود به محض ایمان آوردن ما به مسیح از آنجا که با این ایمان وارد فیض الهی می گردیم برای ما قابل دسترسی شده و موجود میگردد تا ما به آن برسیم و از داشتن آن مستفیض گردیم.و این دقیقا هدف خدا از فیضی ست که شامل حال دنیا گردانیده است.تمام این مزایا در انتظار تک تک افرادی ست که همین امروز قلبشان را به مسیح میدهند.البته این مطلب را فراموش نکنید که تمام این برکات به ما داده شده است نه شبانه ؛و ما فردای در ایمان به مسیح در زحمات مان شاد نمیشویم ! و یا در سختی ها بردبار نمی گردیم! و ناگهان امیدوار به همه چیز نمی نگریم!و یاس و نا امیدی را شبانه بوسۀ وداع نمی زنیم!دیدگاه مسیحی ما نسبت به هدف فیض الهی باید این باشد که خداوند با ایمان ما به مسیح برای ما پلی قرار داده تا با عبور از آن تمام آن هفت مورد بالا را دریافت کنیم ؛آن پل فیض خداست(عیسای مسیح ).آیا ما با درک این فیض ،اینکه او ما را همینطور که هستیم ،هر که هستیم ،هر چه هستیم دوست دارد و ما را به نزد خود میخواند تا ما را به انسانی تازه ای تبدیل کند که شایستۀ پاداش حیات جاودانی گردد نه عذاب الهی ،وارد آن میشویم؟ هرگز!در واقع ما این را زمانی در می یابیم که در فیض هستیم نه اینکه بدانیم و سپس وارد آن شویم! با قبول عیسای مسیح و عبور از این پل (فیض خدا) ما به سرزمینی وارد میشویم که در آن آغاز به زندگی میکنیم نه یک شب نه دو شب ،بلکه تمام عمر خود را!پس زیستن در فیض و تمامی هدفی که خدا برای ما در نظر دارد در تمام طول زندگی ما روی میدهد ،روزانه،همواره،هر ساعته…مادامی که ما خود را در این سرزمین می بینیم و می دانیم .یادتان باشد که ما وارد فیض الهی میشویم و ما وارد میشویم که در آن زندگی کنیم که باید در آن زندگی کنیم نه اینکه مسافر تفریحی و یا سیاحتی آن باشیم!و یا تنها بلند گوی بیان آن!هدف خدا از دریافت فیض الهی او از راه ایمان به عیسا ی مسیح ، زیستن ما ،تنفس ما ،رشد ما ،بودن ما ، و نهایتا مرگ ما در فیض اوست!و این ما را به مبحث بعدی میکشاند.

۵-نقش فیض در کلیسا و بین اعضای آن

اگر عیسای مسیح سر کلیسا و شبان اعظم کلیسا میباشد پس ورود هر تازه واردی بدلیل فیض خداست (عیسای مسیح ) ، اعضا بدلیل یک فیض (عیسای مسیح ) با هم جمع می شوند . قلب کلیسا باید خون یک فیض (عیسای مسیح ) را به رگها و اعضاء برساند . صدای واعظ کلیسا باید از فیض خدا (عیسای مسیح )پر باشد و اساس و بنیان کلیسا باید بر فیض خدا (عیسای مسیح ) استوار باشد .پس دقیقا به همین دلیل موضع کلیسا درباره فیض ، باید پر از فیض باشد . زیرا تنها با دریافت و درک عمیق این محبت بیکران خداوند است که قربانی شدن مسیح را درست هنگامی که ما گناه کار بودیم و ما را بخشید ، درک می کنیم. سپس بعد از درک آن است که میتوانیم در دنیای گناه آلود اطراف خود این فیض را بشارت دهیم .نمونۀ بارز آن را می توان ، پولس رسول نام برد ؛ شاید در تمام یاران اولیه که به مسیح ایمان آوردند و قلب خود را به او دادند ، تنها پولس رسول بود که پس از درک این فیض تنها مشعل دار آن شد . او فیض را می خورد ! می نوشید ! استنشاق می کرد! می دید ! راه می رفت ! می خوابید! و نهایتا در اوج درک این فیض خونش را چون پیاله شرابی بر پای برۀ قربانی شده ( مسیح ) ریخت . پولس رسول اعلام فیض را به جهانیان ماموریتی از جانب مسیح می دانست .او نه تنها حاضر بود هر زمان و هر جا این مژدۀ الهی فیض رایگان خدا توسط ایمان به مسیح را اعلام کند و آن را به شاگردان و کلیسا های تازه بنیاد در سراسر دنیا تاکید کند ،حتی او حاضر بود برای رساندن این پیام جان خود را نیز بدهد که داد. پس امروز نیز کلیسا باید راه جاودانی نجات از راه فیض را ، اعلام کند ، نه راه دیگری . اگر گناهکاری چون پولس با فیض نه با داوری ( اگر بنا به داوری خدا بود پولس باید کشته می شد ! ) پذیرفته شد . امروز نیز اگر کسی وارد کلیسا می شود ، باید از طریق فیض پذیرفته شود نه از طریق داوری بر اعمالش تا اینگونه چون پولس به ناتوانی خود در پاک کردن گناهانش اعتراف کند،فیض خدا را در اطراف خود ببیند و اینگونه قلب خود را تسلیم کند تا مقیم فیض خدا گردد . تعالیم ، مراسم ، موعظه ها هرگز نمی توانند جای سفر روحانی شخص تازه وارد به کلیسا را برای درک و زیستن در فیض را بگیرد.درک فیض خدا توسط یک تازه وارد (اگر کلیسا در فیض رشد کرده و میکند )بستگی مستقیم به درک شخصی خود آن تازه وارد دارد .او باید در این محیط پر فیض این ثمرۀ الهی را در بین کشیش و رهبر کلیسا و در بین اعضاء آن ببیند ،بشنود ،آنگاه کلیسا اجازه بدهد تا آن تازه وارد این قدم روحانی را برای زیستن در این فیض بردارد.در واقع کلیسا تنها می تواند ، نگاه ، گوش، چشم،زبان، ذهن و قلب شخص را با اجرا و بشارت فیض ، باز کند ؛ تا شخص عظمت و شگفتی این فیض را در اطراف خود دریابد تا آنگاه خود را با تمام هر آنچه که با خود و در خود اورده به خدای فیض بخش بسپارد…دیگر او خانه اش بر صخره ای بنا شده که نیروهای جهنم نیز بر ان غلبه نخواهند یافت.
کلام زندۀ خداوند یعنی کتاب مقدس ( تورات و انجیل ) بارها و بارها ، همانگونه که در قسمت دوم این مقاله قید شد ، به انسان ثابت کرده است که دلیل مقبول شدن ما در نگاه خدا و مهرو محبت او به ما ، بخاطر خوبی و نیکی ما نیست ، چرا که تمام نیکی ما به گناه آلوده است ؛ بلکه تنها به دلیل فیض و محبت یک جانبه او به ماست . خداوند در جای جای کتاب مقدس نشان داده و ثابت کرده است که حتی در اوج خشمش در برابر گناه آدمی ، راه محبت و فیض او به سوی انسان هرگز بسته نشده و نخواهد شد ، یعنی تا انقضای عالم . پس اگر ما که روزی گناهکار بودیم و با تمام عدم کفایت خود با ایمان به عیسای مسیح باز شامل این فیض گردیدیم ، پس این امر در بارۀ همه صدق میکند ،چون آنها گناهکار تر از ما نیستند و ما بیگناه تر از آنان نی!دقیقا باید همین نگاه را در بین خانوادۀ کلیسایی خود داشته باشیم . چه آنانی که در کلیسا هستند(آنانی که در حال تغذیۀ شیر روحانی میباشند) و یا چه تازه واردین .(آنانی که هرگز طعم غذای روحانی را نچشیده بودند) . پس همیشه باید آگاه باشیم که قلب و نگاه و سخن ما باید پر از فیض باشد یعنی از قلب و نگاه و سخنی که روزی نداشتیم اما امروز داریم .آنچه ما از سر فیض در بین خانوادۀ کلیسایی خود انجام می دهیم در واقع ثمره و میوۀ زیستن ما در فیض است ،خوشه های پربرکت و فراوان زیستن ما در فیض ؛پس اجازه دهیم تا خوشه چینان از سر برکت و فراوانی زیستن ما در فیض سیر شوند تا از اینرو پدر آسمانی ما را که اینگونه بخشنده است را جلال دهند.تا آن تازه خوشه چینان و تازه ایمانان نیز در گذشت روزها به درک این فیض الهی برآمده از برکات زیستن شما در فیض و بودن شما در فیض که تاثیری بسزا در اندیشه ها و باورهای آنها در عمل قرار داده اید نه تنها در شعار!خود روزی شکوفه زنند ،غنچه دهند تا در پاییزی دیگر چون تازه واردی رسید از میوۀ فیض او گرسنگی خود را رفع کند و این شور ادامه یابد تا شیپور زنان بازگشت ،بازگشت سرچشمه و پادشاه فیض .

پولس رسول با هدایت و پر شده از روح خدا و زیسته در فیض الهی همانگونه که بارها و بارها در نامه های خود به اهمیت زیستن در فیض در بین ایمانداران تاکید کرده است اینبار در نامۀ خود به ایمانداران در روم در فصل چهارده، به وضوح و فصاحت آن را برای ما گویی به تصویر میکشد.تذکرات روحانی او و تاکید عمیق او بر درک و زیستن در فیض خدا،الگویی که برای تمامی کلیساها و اعضای آن در قرون بعد از خود که خواهند آمد ،چون میراثی گرانبها میماند که برای ما بجا گذاشته است. او این بخش نامۀ خود را با این جمله آغاز میکند:” شخصی را که در ایمان ضعیف است در میان خود بپذیرید ،ولی نه بمنظور مباحثه در بارۀ عقاید او.” (رومیان ۱۴ : ۱ ) چقدر برای ما دشوار خواهد بود که در جمع کلیسایی ما کسی باشد که در ایمان خود ضعیف است و ما او را و عقاید او را ،نقطه نظرهای او را ،و سوالات او را خرده نگیریم و به او نخندیم!!هر چند این امر اگر چه برای کسی که ادعای فضل و حکمت مسیحی را دارد کنترل کردن برای انتقاد و ایراد از این برادر و یا خواهر ضعیف ایماندار خود دشوار باشد!اما برای ایمان داری که در فیض خدا زندگی میکند(و خود را حکیم نمی داند!و خود را ضعیف تر از آن تازه وارد!) و مقام و مرتبۀ تمامی انسانها را چه قبل از ایمان و چه بعد از ایمان و چه حتی در زمان ایمان از دیدگاه فیض خدا میفهمد و در آن زندگی میکند، آسان و شدنی خواهد بود!.در کلیسا های اولیه نوع غذایی که شما میخوردید بسیار حائز اهمیت بود.در واقع شما را و ایمان شما را در نوع غذایی که میخوردید ،شیوۀ خوردن تان!(دستهای تان را می شستید یا نه؟ ،ظرف تمیز بود یا نه؟ و …) و با چه کسانی میخوردید میسنجیدند!مثل امروز که در بعضی از شاخه های مسیحی و در کلیسا های آنها ،سیگار کشیدن یا شراب خوردن یا از کنار گوشت خوک رد شدن و موسیقی غیر مسیحی گوش کردن مساوی ست با چیزی در مایه های آتش جهنم!!اما نگاه کنید پولس رسول نه لیست غذاها و نجاسات و مکروهات را میبیند و نه میگوید افکار خود را متمرکز کنیم تا اینکه ببینیم کی چه میخورد و کی چه نمیخورد تا با او چگونه رفتار کنیم ؟!او ورای غذا و کوته بینی روحانی را میبیند او فیض خدا و رشد روحانی و زیستن اعضا در آن را میبیند از اینرو او مینویسد:” بنابر این از قضاوت کردن در بارۀ یکدیگر خودداری کنیم و در عوض تصمیم بگیرید که وسیلۀ لغزش یا رنجش در راه برادر خود نشوید.من میدانم و مخصوصا در اثر اتحاد با عیسی خداوند یقین دارم که هیچ چیز به خودی خود ناپاک نیست اما برای کسی که آن را ناپاک میداند ناپاک است و اگر برادرت بخاطر غذائی که تو میخوری آزرده شود دیگر از روی محبت رفتار نمیکنی.نگذار آنچه میخوری موجب هلاکت شخصی که مسیح در راه او مرد بشود…زیرا پادشاهی خدا خوردن و نوشیدن نیست بلکه شامل نیکی و آرامش و خوشی در روح القدس است.” (رومیان ۱۴ : ۱۳-۱۵ . ۱۷ )
یادتان میاید کمی بالاتر از نامۀ رومیان چه نوشتیم: ” …زیرا محبت خدا بوسیلۀ روح القدس که به ما عطا شد قلبهای ما را فرا گرفته است.”
(رومیان ۵ :۵ ) لطفاً خوب دقت کنید به دو سطر بالا و بیان کار روح القدس؛… نیکی و آرامش و خوشی در روح القدس …” دوباره به آیۀ بالا دقت کنید: “محبت خدا بوسیلۀ روح القدس ” سوال :مگر محبت خدا چه بود؟ جواب: فرستادن عیسای مسیح برای ما. سوال :به چه دلیل؟جواب: تنها فیض خود خدا.سوال :آن فیض ،این محبت چگونه ما را تبدیل میکنند؟ جواب : در زیستن با روح القدس .سوال : پس خدا از سر فیض خود به ما محبت نمود و خواست تا ما با ایمان به عیسای مسیح ،روح القدس را در یافت کنیم .آن فیض و آن محبت و این روح القدس در درون شخص مسیحی که عضو بدن مسیح (کلیسا ) و یا شبان کلیسا میباشد چه چیزی را ببار میاورد و برای چیست؟جواب :این شاه کلید ایمان مسیحی ما :” هیچ یک از ما فقط برای خود زندگی نمی کند و یا فقط برای خود نمی میرد،اگر زیست میکنیم برای خداوند زندگی می نمائیم و اگر بمیریم برای خداوند میمیریم.پس خواه زنده و خواه مرده متعلق به خداوند هستیم.” (رومیان ۱۴ : ۷-۸ ) آیا شما فکر میکنید کسی که برای خدا زندگی کند و خود را متعلق به خدا بداند و حاضر است برای خدا بمیرد میتواند زندگی خود را در نهی کردن دیگران ،انتقاد بیجا از دیگران ،به دل گرفتن کدورت،کینه،تزویر،بخل،دورویی،غرور،تعصب،انزجار، و دیگر نخاله هایی! که در زیستن عدم فیض نصیب ما میگردد ،روزی به روز دیگر ادامه دهد؟و نه تنها به آن ادامه دهد بلکه آنقدر وقاحت را به حد اعلاء برساند که دیگران را نیز و ایمان و ضعف دیگران را نیز به زیر سوال ببرد؟؟ چنین فردی سایه اش نیز از سرزمینی که خدا در آن پادشاه ست نمی گذرد چه رسد به خودش!!در واقع پولس رسول قصد دارد این را به ما بگوید که ،ما با ایمان به مسیح که محبت خدا به ماست ، فیض خدا را دریافت میکنیم ،در روح زندگی کرده و رشد می کنیم پس ما به عنوان اعضای بدن مسیح (کلیسا) و مشمولان این فیض همچنین زندگی ما باید در فیض باشد ،چه در زندگی شخصی در خانوادۀ خود ،چه در زندگی دنیای بیرون در بین بی ایمانان و چه در زندگی با ایمانداران در جامعۀ کلیسایی ؛از این روست که پولس رسول در نامۀ خود ادامه میدهد و به ایمانداران مینویسد که :” پس آنچه را که موجب صلح و سازش و تقویت یکدیگر میشود دنبال کنیم.” (رومیان ۱۴ : ۱۵ ).اکنون ببینیم اگر بدن مسیح (کلیسا) در فیض خدا زندگی کند و در آن رشد کند و آن را بشارت دهد به چه چیز تبدیل میگردد و اعضای آن به چه ؟ پولس می نویسد :” و به خاطر اتحادی که با مسیح داریم ما را سرافراز فرموده و در قلمرو آسمانی با مسیح نشانید.تا ثروت عظیم و بی قیاس فیض خود را با مهربانی نسبت به ما در مسیح عیسی در زمانهای آینده نمایان سازد.زیرا بسبب فیض خداست که شما از راه ایمان نجات یافته اید و این کار شما نیست بلکه بخشش خداست.این نجات نتیجۀ اعمال شما نیست ،پس هیچ دلیلی وجود ندارد که کسی بخود ببالد،زیرا مصنوع دست او هستیم و خدا ما را در مسیح عیسی از نو آفریده است تا آن کارهای نیکویی را که او قبلا برای ما مقدر فرموده که انجام دهیم ،بجا آوریم… شما که دور بودید بوسیلۀ اتحاد با مسیح عیسی و ریختن خون او نزدیک شده اید…اکنون هر دو بوسیلۀ مسیح اجازه داریم که در یک روح ،یعنی روح القدس به حضور خدای پدر بیائیم…در اتحاد با اوست که تمام عمارت به هم متصل می گردد و رفته رفته در خداوند به صورت یک معبد مقدس در می آید.شما نیز در اتحاد با او و همراه دیگران به صورت مکانی بنا خواهید شد که خدا بوسیلۀ روح خود در آن زندگی می کند.” (نامۀ افسسیان ۲ :۶-۱۰ و۱۳ و۱۸ و ۲۱-۲۲

پایان

آنچه را که شما خواندید تنها انعکاس کوتاهی از ترانۀ عظیم بیان و درک فیض خدا در ایمان ما به عیسای مسیح بود که پولس رسول بیان آن را و مرگ در راه آن را ،کامل شدن خود و وظیفۀ خود میدانست چنانکه خود روزی نوشت:
” اما ادامۀ زندگی برای من آنقدر ارزش ندارد که نگران جان خود باشم.تنها آرزوی من این است که ماموریت خود را انجام دهم و خدمتی را که عیسی خداوند به من سپرده یعنی اعلام مژدۀ فیض خدا به پایان رسانم.” (از نامۀ اعمال ۲۰ : ۲۴ )
اکنون زیستن در آن با شماست!

نوشتۀ: ح.گ

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. یک روز از او پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

آموختن از تادیب فیض خدا

آموختن از تادیب فیض خدا نوشتۀ : ح گ درک درست از فیض خدا تقریبا ...