یکشنبه , ۲۹ دی ۱۳۹۸
خانه / دفاعیات مسیحی / اصول اعتقادی وب سایت فیض / اصول اعتقادی وب سایت فیض

اصول اعتقادی وب سایت فیض

اصول اعتقادی  فیض

هدف : بشارت و تعلیم پادشاهی خدا و خداوند مان عیسای مسیح در قلب تمام فارسی زبانان دنیا با تعلیم دادن کتابمقدس برای شناساندن چهرۀ ناشناختۀ عیسای مسیح به آنان و آوردن جلال و پرستش برای پدر با سربلند کردن پسر در هدایت روح القدس با گسترش پادشاهی آسمانی او بر روی زمین تا زمانی که او بار دیگر بازگشته و آن پادشاهی ازلی را برای ابد بر تمام هستی مستقر سازد.

  ما به تمامی باورهای کلیساهای اصلاح شده مسیحی در طول تاریخ باور داریم مانند نیقیه، کلسدون، وست مینستر و مابقی آن در طول تاریخ دو هزار ساله کلیسا، و انان را بخش ارزنده ایی از تاریخ کلیسای مسیح میدانیم. لیکن ما بر آن شده ایم تا چکیده ایی از باور الهیات مسیحی را که برای ایرانیان و فارسی زبانان قابل درک بیشتر و به فرهنگ و باورهای گذشته آنها نزدیکتر باشد، گلچین کرده و باور مسیحی را  بر طبق اصول کتابمقدس برای شما در این تعداد نام ببریم. مسلما این لیست میتوانست بسیار طولانی باشد، لیکن بسنده دیدیم به آن تعدادی اشاره نماییم که ستونهای اساسی ایمان مسیحی ما هستند و باور داریم مابقی برداشتهای ایمانی از خود کتابمقدس نشات و سرچشمه خواهد گرفت. از اینرو این وب سایت تعلیم میدهد و باور دارد به :

 

 کتابمقدس

۱-ما تمامی کتابمقدس را الهام خدا می دانیم و فقط آن را بنیان و ستون های عقاید خود دانسته و قدرت آن را قدرت ایمان خود می دانیم. این کلام ازلی و پایدار است و زمین و تمام هستی نابود خواهد شد لیکن کلام خدای ما تا به ابد باقی خواهد ماند.  زیرا از خود روح القدس خدا سرچشمه گرفته و نویسندگان به آن مجذوب گشته، یعنی نویسندگان کلام توسط انسانهای متعدد در طول تاریخ و آن را به قلم آورده اند. چه بسا اموری در این کلام بیان شده که برای ما قابل درک نباشد و چه بسا اموری که در آن بیان نشده باشد. لیکن آنقدر بیان شده  که بخوانیم و ایمان آوریم. از اینرو تمامی این کلام بی نقص و بی عیب و کامل است. چه برای تعلیم یا تربیت یا توبیخ یا تشویق تا هر انسان نوایمان بواسطه آن منبع و دلیل ایمان خود را بداند تا به وعده های آن دل بسته و تماما امیدوار باشد. زیرا ازلی و ابدی میباشد. ما به کلام خدا تولدی تازه یافته ایم. ما در آن دلیل ایمان خود را یافته ایم و ما از آن فرا گرفته ایم که چگونه با تعالیم دروغ مقابله کرده و برای ایمان خود بر اساس آن بایستیم. تابه آخر.

 ( تثنیه ۶ : ۴-۷ و یوشع ۱ : ۷-۸  و اشعیاء ۴۰ : ۷- ۸ و  ارمیاء ۱: ۱۲و  مزمور ۱۱۰ : ۸۹- ۱۰۴ و یوحنا ۱: ۱- ۴ و ۱۴ و  لوقا ۲۱ : ۳۳ و ۲۴ : ۴۴- ۴۷  اعمال رسولان ۱۷ : ۱۱- ۱۲ و دوم پطرس ۳: ۱۵- ۱۶ و اول قرنتیان ۱۳ : ۱۲ و  یوحنا ۲۰ : ۳۰ – ۳۱ و ۲۱ : ۲۵ و  دوم تیموتائوس۲ :۱۴- ۱۵ و  ۳ : ۱۶-۱۷و دوم پطرس ۱ : ۲۰ – ۲۱ و  اول پطرس ۱ : ۲۳- ۲۵ و  اول پطرس ۳ : ۱۵و متی ۲۴: ۱۳  )

خدا

۲-یک خدا و یک خالق هستی بخش.اول و آخر. در ذات بی همتا  و یگانه  نه شریک میگیرد  و  نه میپذیرد. لیکن در شخصیت خود سه گانه است: پدر-پسر-روحالقدس. سه اما یک واحد. تثلیث مقدس. اوست شخصیت اول تثلیث مقدس.  او همه چیز را از کلام خود از هیچ آفرید. او قادر مطلق، دانای مطلق و حاضر مطلق است. شرارت و تاریکی از او نیست، لاکن یک برگ بدون اراده او از درختی فرو نمیافتد. اوست تنها و تنها پاداش دهنده و جزا دهنده. او گناهکاران را به عذاب ازلی و نیکوکاران را به راحتی ازلی داوری خواهد کرد. تخت او به عدالت و انصاف استوار است و او همان رحمت و همان راستی است. 

(پیدایش ۱ : ۱ و عبرانیان ۱۱: ۳ و پیدایش ۳۵ : ۱۱ و ۴۵ : ۵- ۸ و ۵۰ : ۲۰ و  خروج ۳۴ : ۶- ۷ و ناحوم ۱: ۱- ۳ و مزمور ۱۰۳ : ۸ و اشعیاء ۶ : ۳ و مزمور ۸۹: ۱۴ و تثنیه ۳۲ : ۳۵- ۳۶ و اشعیاء ۴۰ : ۲۸ و ۴۳ : ۱۰- ۱۳ و  متی ۶ : ۲۴- ۳۳و  ایوب ۳۸ و ۳۹- خروج ۲۰: ۳ و ۱۵: ۱۱ و ۲۰: ۴- ۵ و رومیان ۱ : ۲۰ و اشعیاء ۱۶: ۴۹ و متی ۳: ۱۶- ۱۷و یعقوب ۱ : ۱۳ و اول یوحنا ۱ : ۵ و  یوحنا ۸ : ۳۱- ۳۲  )

 

عیسای مسیح

۳-یک خداوند و یک نجات دهنده. اول و آخر. از ابتدا در آفرینش بوده. چهرۀ نادیدۀ  خالق.با او یک. شخصیت دوم تثلیث مقدس. نامش عمانوییل یعنی خدا با ما. مسیح موعود. قبل از خلقت بوده. وعده داده شده. سلطنتش ازلی و ابدی.

 ( فیلیپیان ۲: ۱۱ و اعمال ۴: ۱۲ و مکاشفه ۱ : ۸ و یوحنا ۱: ۱- ۳ و ۱۸ و ۱۰ : ۳۰ و متی ۱: ۲۳ و اشعیاء ۷: ۱۴ و کولسیان ۱ : ۱۵- ۲۰و دوم قرنتیان ۵ : ۱۹ و افسسیان ۱ : ۱۷ – ۲۳و   متی ۱۶: ۱۵- ۱۷ و پیدایش ۳ : ۱۵ و  دوم سموییل ۷ : ۱۲- ۱۶ ) 

 

روح القدس

۴- یک روح القدس .از خدای خالق .از عیسای مسیح . شخصیت سوم تثلیث مقدس. تعلیم دهنده و یاری دهنده. محکوم کننده گناه. تقدیس کننده پیروان مسیح. دهنده هدایای گوناگون به بدن کلیسا برای احیا، تشویق، توبیخ، و بنای کلیسا. هدایای او نه برای جلال انسان بلکه برای جلال مسیح و کلیسای اوست. او محدود به عطایا نیست لیکن در هیچکدام از آنها بینظمی و جلال انسان نیست بلکه پیشبرد انجیل فیض بخش. متقاعد کننده به گناه و هدایت کننده به نجات.

 ( پیدایش ۱: ۲ و اعمال ۲: ۳۸ و اشعیاپ ۱۱: ۲ و یوحنا ۲۰: ۲۲ و اشعیاء ۱۶: ۴۹ و یوحنا ۱۴ : ۱۷ و ۲۶ و یوحنا ۱۶: ۷- ۱۱ و لوقا ۱۰ : ۱۷- ۲۰ و  اول قرنتیان ۱۰ : ۲۳- ۲۴ و  ۲۶ و ۲۸ و ۳۱ و ۳۳ و  ۱۲ : ۴- ۵ و   ۱۳ : ۱- ۱۳ و ۱۴ : ۱۸- ۱۹ و ۲۶ ) 

شخصیت و کار عیسای مسیح

 ۵-چون تمامی زمانها پر شد و به کمال رسید، خدای خالق، شخصیت اول تثلیث مقدس،  توسط شخصیت سوم تثلیث مقدس، روح القدس،  بر مریم باکره وارد شد و عیسی را که همان مسیح موعود بود را بارور گردانید، یعنی شخصیت دوم تثلیث مقدس. او که خود خدا بود جسم گرفت و به روی زمین آمد. متجسّم گشت و بین ما ظاهر شد. شاگردان او را لمس کردند. مانند انسان زیست تا درد و وسوسۀ انسانی را و انسان گناهکار را از نزدیک لمس کند اما خود هرگز گناهی مرتکب نگشت. از اینرو شایسته گشت تا آن کاهن اعظم ما و آن واسطه مقدس ما بین انسان گناهکار و خدای قدوس باشد. او ، عیسای مسیح،با معجزات فراوان و شگفتی ها و قدرت بلامنازعۀ خود بر زمین و هستی،بر آب و نان ، مرده و زنده،  نهان و آشکار ،تماما الوهیت خدایی خود را اثبات نمود. او،عیسای مسیح ، در زمان پنطس پیلاطس  بر اساس کتب انبیاء و هر آنچه که در بارۀ او پیشگویی نموده بودند،برای کفاره و پرداخت جریمۀ گناهان انسان در زمانی  معین و از پیش تعیین شده ،توسط رهبران مذهبی دین یهود و بیگانگان به مرگ بر صلیب محکوم گردید. او ،عیسای مسیح ،کاملا بر صلیب مرد.دفن شد. روز سوم بنا به قدرت خود و خواست خدا از دنیای مرده گان به گونه ایی جسمانی لیکن آسمانی قیام فرمود .از اینرو  ما را از اسارت ترس از مرگ  برای همیشه آزاد ساخت، زیرا قیامت او  وعده به قیامت مردگان داد.  و همانگونه که به اسمان صعود فرمود باز خواهد گشت. بازگشت او هرگز تاریخ مشخص و روز معینی ندارد. و ما منتظران بازگشت پرشکوه او هستیم. 

 (غلاطیان ۴ : ۴- ۵ و  لوقا ۱ : ۳۵و  ۴ : ۱۷- ۲۱ و  یوحنا ۱ : ۱۴و  دوم پطرس ۱ : ۱۶ و فیلیپیان ۲ : ۸ و  اول پطرس ۲ : ۲۱- ۲۴ و عبرانیان ۴ : ۱۴- ۱۵ و  اول تیموتایوس ۲ : ۵- ۶  و  یوحنا ۱۰: ۳۸ و لوقا ۳: ۱- ۳ و ۲۴: ۴۴- ۴۷ و متی ۱۶: ۲۱ و یوحنا ۱۹: ۳۰ و ۱۹: ۴۲ و متی ۱۲: ۴۰ و یوحنا ۱۰: ۱۸ و پیدایش ۳: ۱۵ و عبرانیان ۲: ۱۴- ۱۵ و متی ۲۴: ۴۲ و لوقا ۲۴ : ۳۶- ۴۳ و یوحنا ۲۰: ۲۶ و  اعمال ۱ : ۱۱و اول قرنتیان ۱۶ : ۲۲ و مکاشفه ۲۲ : ۲۰ )

 

منحصر بفرد بودن عیسای مسیح

۶-عیسای مسیح با تولد- زندگی-تعالیم-مرگ و قیام خود تمام شریعت نوشته شده توسط موسی و داده شده از طرف خدا را کاملا تکمیل و تمام نمود؛از اینرو بعد از او هر دین و یا مذهب دیگری که مدعی به رهایی انسان و رسانیدن انسان گناهکار به نزد خدای قدوس نماید یک دین دروغین و کاذب است. در او هر آنچه که خدای قدوس از قبل فرموده بود و هر آنچه در زمان حضور عیسای مسیح بواسطه او فرمود و هر آنچه در آینده باید گفته میشد به کمال رسانید. او، عیسای مسیح همان است که دیروز، امروز و فردا خواهد بود و در او هیچ تغییری نیست. او و تنها او راه نجات و راه رسیدن به خدای واحد و قدوس است و به جز او در هیچ نام دیگری بر روی زمین و در آسمان و زیر زمین به انسان برای نجات و رستگاری داده نشده است. رد کردن انجیل او رد کردن هدیه رایگان خدا برای زیستن ازلی است و انتخاب عذاب ازلی. هر شخص با اعتراف به گناهان در نام او  و پذیرفتن او ،حیات جاودانی را دریافت مینماید و به پادشاهی خدا وارد میگردد.تا از این طریق هیچکس به خود و کار خود نبالد و همه بواسطۀ فیض خدا مقبول او گردند نه بواسطۀ عمل شریعت.                                                                                        (متی ۵: ۱۷ و متی ۱۹: ۲۸ و ۲۲: ۴۲- ۴۴ و ۲۲ : ۴۱- ۴۶ و  متی ۷ : ۱۵ و ۲۴ : ۱۱- ۱۲ و  مرقس ۲: ۱۰ و لوقا ۲۴ : ۴۶- ۴۷ و  یوحنا ۳: ۱۶- ۱۷ و  ۱۴ :  ۵ – ۶ و  ۱۹ : ۳۰ و عبرانیان ۱۳ : ۸- ۹ و  اعمال ۴ : ۱۲ و  اول تیموتایوس ۲ : ۳-۶ و مکاشفه ۱ : ۵ و ۷- ۸ و ۱۷- ۱۸و افسسیان ۲: ۸-۹  )

گناه

۷-ما باور داریم که نهایتا این گناه ما بود که عیسای مسیح را بر  صلیب مصلوب کرد نه یهودیان و بیگانگان! و این پیشدانی و طرح الهی خود خدا بود که عیسای مسیح برای گناهان بشر بمیرد تا اینگونه کفاره یا مجازات گناه انسان را به خدا با خون خود پرداخت نماید. درست ترین مفهوم گناه یعنی نااطاعتی از فرمان خداوند. از اینرو هر گونه نافرمانی از احکام و فرامین خداوند گناه محسوب میگردد. لاکن مزد این نافرمانی مرگ است. این آدم بود که برای اولین بار از فرمان خدا نااطاعتی نمود و گناه را مرتکب گشت و مرگ و فساد را وارد هستی کرد. و چون همه ما از یک انسان به این جهان آمدیم، از اینرو همانطور که ما در آدم بودیم وقتی آدم به شباهت خدا خلق شد( ما به شباهت خدا خلق شدیم) همینطور ما در آدم بودیم که او گناه کرد( ما با به خدا گناه ورزیدیم.) بدون اعتراف به گناهان خود نزد خداوند، بخشش از گناهان هیچ معنایی نمیدهد. نهایتا سرانجام گناه و فرشته مرگ نابودی ازلی است.

 (اشعیاء ۵۳ و  مرقس ۸ :۳۱ و لوقا ۲۴ : ۲۶- ۲۷ و  عبرانیان ۷ : ۲۶- ۲۷ و  ۹ : ۲۷- ۲۸ و  پیدایش ۲: ۱۶- ۱۷ و تثنیه ۳۰: ۱۵- ۱۹ و هوشع ۶: ۷ و  نحمیاء ۹:۲۶ و رومیان ۵ : ۱۹ و  تیطس ۳: ۳ و عبرانیان ۳ : ۱۸ و  رومیان ۳: ۱۰- ۱۸ و ۲۳ و  ۶: ۲۳ و ۵ : ۱۲ و  پیدایش  ۶ : ۵- ۷ و  یعقوب ۱ : ۱۲- ۱۵ و رومیان ۸ : ۲۰ و  مزمور ۵۱ و  عزرا ۹ و نحمیاء ۱۳ : ۲۳- ۲۷ و  اشعیاء نبی ۶ : ۵ و متی ۳ : ۲ و ۴ : ۱۷ و یوحنا ۵ : ۱۳ و ۸ : ۱۰ و  اول تیموتی ۱ : ۱۵و رساله یوحنا ۱ : ۸- ۱۰و  ۲ : ۱- ۵و مکاشفه  ۲۰ : ۱۰ و ۱۴ )

 کلیسا

۸- ما به جمع ایمانداران باور داریم. کلیسای مسیح مریی و نامریی است. آنانی که به دور هم در یک مکان جمع میشوند و آنانی که در سراسر دنیا در یک خداوند و یک ایمان و یک تعمید با هم متحد هستند. پس کلیسا به مفهوم و معنای ساختمان فیزیکی نیست بلکه جمع مقدسین خداوند است، همه آنانی که با اعتراف به خداوندی مسیح از گناهان خود پاک شده و اکنون در یک اتحاد ایمان در کنار هم برای جلال دادن نام خداوند و انجام فرامین داده شده از جانب او به دور هم جمع شده اند. کلیسا نماینده عیسای مسیح بر روی زمین است. جمع ایمانداران به عیسای مسیح و انجیل او و تمامی حقایق کتابمقدس در باره او. اساس و ستونهای کلیسا خداوندی عیسای مسیح است: تولد و مرگ و رستاخیز و صعود او به آسمان و بازگشت دوباره او. در این جمع باید تعلیم باشد. مشارکت باشد. شکستن نان باشد. دعا باشد و پرستش خداوند و نهایتا به سراسر دنیا رفتن و پخش کردن خبر نجات عیسای مسیح. کلیسا متعلق به یک نفر انسانی نیست. سر کلیسا خود عیسای مسیح است. ما همه اعضای بدن او هستیم.

 (خروج ۵- ۶ و اول پطرس ۲ : ۹ و  متی ۱۶: ۱۳- ۱۹ و  ۱۸ : ۱۹- ۲۰ و  یوحنا ۱۳ : ۲۰- ۲۱ و  ۱۷ و افسسیان ۴: ۲- ۶ و  اول قرنتیان ۱۰ : ۱۷ و  ۱۲ : ۱۲- ۱۳ و  اول پطرس ۱ : ۲۳ و اول پطرس ۱ : ۱-۲ و رومیان ۱ : ۷ و اول قرنتیان ۱ : ۲ و  دوم قرنتیان ۲ : ۱ و افسسیان ۱: ۱ و ۱۸ متی ۱۶ : ۱۳- ۱۷ و اعمال ۲ : ۴۱- ۴۷ و  افسسیان ۴ : ۱۵  رومیان ۱۲ : ۴- ۵ و متی ۲۸: ۱۸- ۲۰)

دو آیین کلیسایی: تعمید آب

 ۸- ۱ ما به تعمید آب ایمان داریم. در آب هیچ چیز نیست و پس در چگونگی تعمید نیز رازی نهفته نیست بلکه اساس تعمید ایمان قلبی شخص است. تعمید ما را از گناهان پاک نمیکند بلکه خون عیسای مسیح که برای ما بر صلیب ریخته شد و باور به آن بعنوان کفاره خود است که گناهانمان را پاک خواهد کرد.  بنابر این چگونگی تعمید ملاک درستی یا نادرستی ایمان و یا اعتراف او نیست. تعمید پس از شنیدن کلام خدا، پیام انجیل و اعتراف قلبی شخص به گناهان و دعوت کردن فقط و فقط عیسای مسیح بعنوان خداوند و نجات دهنده به قلب و فکر و جان خود میسر است. یعنی اینکه این عیسای مسیح خداوند بود که برای گناهان او مرد، دفن شد و روز سوم قیام کرد. ابتدا شخص به این اعتراف قلبی کرده و آن را به زبان میاورد. سپس با تعمید، اعتراف عمومی شخص به ایمان خود به خداوندی عیسای مسیح را انجام میدهد. تعمید فقط در یک نام انجام پذیر است جز این بر اساس کلام خدا نیست: در نام پدر، پسر و روح القدس. تعمید تمام مسیحیت نیست، قدم دوم ایمان است. تعمید شخص باید با شاگردسازی شخص همراه باشد.

 (اعمال ۲ : ۳۷- ۴۱ و  ۸ : ۳۶- ۳۸ و ۱۶ : ۳۰- ۳۳ و افسسیان ۵ : ۲۶ و عبرانیان ۱۰ : ۲۲ و اول قرنتیان ۱۵ : ۱- ۴ و  رومیان ۱۰ : ۱۳- ۱۷ و متی ۲۸ : ۱۸- ۲۰ و  اعمال رسولان ۲ : ۴۱- ۴۲ )

 شام خداوند

۸- ۲ شام خداوند آیین دوم کلیسا پس از تعمید است. ادای شام خداوند در حقیقت یادآور کار عظیم خداوند ما عیسای مسیح با مرگ بر صلیب و آنچه بواسطه ریختن خون مقدس خود برای انسانهای گناهکاری چون ما انجام داد میباشد. دو شی این شام، نان و  شراب یا آب انگور تنها شی هستند لیکن نه در نحوه انجام این شام و نه در این دو شی رمز یا سری است، نه به چیزی مبدل میشوند و نه کار خاصی در درون ما انجام میدهد. هر کس میتواند در این شام شرکت کند لیکن هر کس جایز نیست تا بی دلیل یا بی انگیزه آن را انجام دهد. شخص نو ایمان باید قبل از شرکت کردن  به گناهکار بودن خود، کار مسیح بر صلیب برای او و ایمان آوردن قلبی به عیسای خداوند اعتراف نماید. و شخص ایماندار قبل از اجرای آن به تمامی درون خود رجوع نموده و یقین به اعتراف کردن به گناهان خود نزد عیسای خداوند قبل از شرکت در شام داشته باشد.  از اینرو ما این عمل را با ایمان و آگاهی انجام میدهیم و اگر نه انجام آن بی دلیل و محکوم کننده وجدان ماست زیرا کاری را انجام میدهیم که از روی ایمان نیست.

( متی ۲۶ : ۲۶- ۲۹ و مرقس ۱۴ : ۲۲- ۲۵ و لوقا ۲۲ : ۱۴- ۲۰ و  اول قرنتیان ۱۱ : ۲۳ – ۲۹ و رومیان ۱۴ : ۲۳ و  اول قرنتیان ۲ : ۵ )

 پرستش

۹-ما به فرمان سوم برای کلیسا و برای هر ایماندار و هر جمع ایمانداری یعنی پرستش کردن و جلال دادن خداوند ایمانی راسخ داریم و آن را اساس و بنیاد تمامی ایمان خود، خدمت خود، زندگی خود و بودن خود بر روی زمین میدانیم. زیرا میدانیم این آن امری است که روزی در ازلیت تا به ابد انجام خواهیم داد. پس هر نفس کشیدن ما هر قدم ما برای کلیسا و خدمت و زیستن بر روی زمین  باید به این دلیل و این انگیزه انجام شود.

 خدای ما مرکز تمامیت هستی است و نه انسان.  از کلام مقتدر او همه چیز از هیچ چیز شکل گرفت و بقا یافت. پرستش هر چیز، هر امر، هر شخص، هر موضوعی به جز پرستش او، یک بت پرستی است و محکوم به فنا و ذلالت است.  ما باور داریم که پرستش خدای زنده و جلال دادن او فقط و فقط با پرستش کردن و جلال دادن عیسای مسیح در سرشار بودن از روح القدس میسر بوده و اساس و زیر بنای تمام ایمان ماست. اساس و زیر بنای کلیسای خداوند است. پرستش خداوند دلیل و انگیزه خلق شدن ماست و این آن امری است که روزی در حضور پرجلال او تا به ابد انجام خواهیم داد. در این پرستش هرگونه اختلاط و هر گونه عملی که چنین هدفی را تضعیف نموده، کم رنگ کرده و یا  فکر و باور ما را از آن منحرف سازدِ جایز نبوده و پرستش انسان است.

هر چند پرستش خداوند میتواند در ابعاد و اشکال خدمت کردن و انجام امور روحانی و کلیسایی نیز خوانده شود لیکن هیچکدام از آنها پرستش در سرودهای بنا کننده الهیاتی و کتابمقدسی و نواختن الات درست و پسندیده موسیقی را نباید جایگزین سازد.

(پیدایش۱: ۱-۲ و مزمور ۱۰۵ : ۳۱ و ۳۳: ۶ و ۹ و ۱۱: ۳ و مزمور ۱۰۰ و پیدایش ۲۲ : ۵ و ۲۴ : ۲۶ و  خروج ۲۰ : ۳- ۴ و  مزمور ۲۲ : ۲۷ و  ۲۹ : ۲ و ۶۶ : ۴ و ۸۶ : ۹ و  ۹۵ : ۶ و ۹۷ : ۷ و مزمور ۹۸ : ۴- ۹ و  متی ۲ : ۲ و ۱۱ و  ۴ : ۱۰ و ۱۴ : ۳۳ و ۲۸ : ۹ و ۱۷ و  لوقا ۲۴ : ۵۲ و  یوحنا ۴ : ۲۱- ۲۴ و ۹ : ۳۸ و  اعمال ۱۰ : ۲۵- ۲۶ و ۱۴ : ۱۴- ۱۵ و مکاشفه ۱۹ : ۱۰ و ۲۲ : ۸- ۹ و  کولسیان ۲ : ۱۸ و دوم تسالونیکی ۲ : ۴ و عبرانیان ۱ : ۶ و  ۱۲ : ۲۸ و  رومیان ۱۲ : ۱-۲ و فیلیپیان ۳ : ۳ و مکاشفه ۴ : ۱۰ و ۵ : ۱۴ و ۷ : ۱۱ و ۱۱ : ۱۶ و ۱۴ : ۷ )

 بشارت

۱۰-بشارت دادن و رسانیدن خبر نجات از مرگ ازلی و دریافت حیات ازلی با ایمان قلبی به عیسای خداوند به تمام مردم دنیا، از هر نژاد و هر رنگ و هر مذهب و هر ملتی، یک انتخاب نیست یا عطیه ایی باشد که بعضی دارند و بعضی ندارند، همه موظف به بشارت دادن به تمامی مردم هستند. زیرا باور داریم که نجات از شنیدن است و آن شنیدن کلام خداوند. پس این یک وظیفه هر شخص ایماندار مسیحی است، آن فرمان خود خداوند است. ما به منحصر بفرد بودن شخصیت و کار مسیح بر صلیب بشارت میدهیم. ما در فیض و محبت آسمانی انجیل یا خبر خوش نجات مسیح را بشارت میدهیم. اما باور داریم که نجات دهنده نهایی خود خداوند است و نه ما، ما تنها خادمین و کارگران مزرعه او هستیم.

(پیدایش ۱۹ : ۱۲- ۱۵ و  خروج ۳ : ۵- ۱۰ و مزمور ۷۹ : ۹- ۱۱ و ۱۰۲ : ۱۸- ۲۰ و  امثال ۲۴ : ۱۱- ۱۲ و اشعیاء ۶ : ۶- ۱۰ و  ۴۵ : ۲۲- ۲۳و  ۴۹ : ۶ و ۵۲ : ۷ و  حزقیال ۱۸ :۳۲ و  ۳۳ : ۷ و  ۱۱- ۱۹ و ناحوم ۱ : ۱۵ و متی ۲۴ : ۱۴ و   متی ۲۸ : ۱۹-۲۰و اعمال ۱۳ : ۴۶- ۴۷و رومیان ۱۰ : ۱۴- ۱۷ و اول قرنتیان ۹ : ۱۶ و متی ۱۹ : ۲۵- ۲۶ و  اعمال ۱۳ : ۴۸ و  متی ۱۳: ۸ و  اول قرنتیان ۳ : ۷- ۸)    

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ و وقتی با آثار تارکوفسکی آشنا شدم و بر صبر آهنین او برای نشان دادن عمق درد و رنج درون انسان تعمق کردم، در حرکت آرام و کشنده دوربینهای او بر روی رنگهای خاکستری و چهره های کوبیده شده انسانها، برای من سوالی کشنده را برانگیخت: پس آن صلح جاودان کجاست؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان به همراه دو تا دژبان با دستنبدی های سرد و نقره ایی که روی دستهایم بود از میان ماشینهای وحشی و دود کشنده دور میدان بهارستان با شرم و بی آبرویی که بر من هوار شده بود و در عین حال در پوچی مطلق که بر جانم سنگینی میکرد، مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. از گیلانغرب تا دهلران و فکه و دارخوین و دزفول در میان تپه ها و دره ها و سوراخها سالهای اضطراب و مرگ سپری شد. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. استخدام یک شرکت خاکشناسی شدم که حوالی ونک بود. کار بود و خوردن عرق و تریاک. تاثیر جنگ و زخمهای آن را فریاد نمیزدم بلکه بدون اینکه از آن حرف بزنم در جان و روحم مانند صلیبی سنگین میکشیدم همان صلیبی که هیوز در شعر خود سخن میگفت. در میان مردمی زندگی میکردم که شادمانی و روح زندگی در آنها مرده بود و سیاهی بود که قامت کوچه و خیابان را پر کرده بود. فیلم های تارکوفسکی به من آرامش میداد و سوالی عجیب در من آغاز کرده بود که کجاست آن صلح پایدار و کیست آنکس که میتواند از پس این همه درد و رنج و مرگ و نابودی برآید؟ هامون را که دیدم کاری از مهرجویی، تمام فرهنگ و سنت ممکلت خودم را در هامون گمشده فلسفه و عشق و زندگی و حیات ازلی پیدا کردم. من هامون بودم که زیر بار سنگین گذشته، لعنت دیروز پدرانم و شرارتهایی که آنها بار آورده بودند و پوچی و تهی بودن زندگی حاضر که خالی از محبت پاک و بی ریا بود نفس میکشیدند. این فلیم را بیش از بیست بار نگاه کردم و تقریبا تمام نوشته های آن را حفظ شدم. یک روز از عباس پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ لطفا در نظر داشته باشید که در تمام این سالها من حتی یکبار قادر به خواندن کتابمقدس نبودم. یعنی نمیتوانستم آن را پیدا کنم. و مسلما آن زمانها سیستم اینترنتی و فوج دسترسی به چنین منابعی بسیار نادر و ناچیز بود و من به آن اصلا دسترسی نداشتم. اما جالب اینجاست که در دنیای تاریک افکارم این بارقه های نور کلام خدا و آیات جسته و گریخته کتابهای کازنتزاکیس که در پاورقی آنها را پیدا کرده و میخواندم منبع خوراک روحانی من از الیهات مسیحی بود. به من بارقه ایی را میداد که به آن فکر کنم و افکارم را در حول آن گسترش بدهم. ازدواج کردم که خودش داستانی دیگر است. و ازدواج من تماما در حول و حوش زندگی مسیح و رابطه او با انسانهای اطراف او شکل گرفت. در محبت ساده و بیر یای او به مردمی که از حیث میزان اجتماعی و فرهنگی طرد شده بودند. من خودم را بیگناه نمیدانستم از اینرو درک کردن دردها و شرارتهای دیگران برای من سخت نبود. شرارت را در تار و پود خودم میدیدم. نمیدانستم توبه کردن و ایمان آوردن چیست اما میدانستم که تمام وجود من تاریک است. و من به وضوح این تاریکی را بر تمام ایران میدیدم. بر تمام مردم ما. همان مردمی که روزی برای آنها من مبارزه میکردم و میخواستم جامعه ایی پر از صلح و سعادت را داشته باشند. تازه فهمیده بودم که محال بود! زیرا جنگ و شرارت و فساد جامعه از من آغاز میشود. از رابطه های کشنده و بدون رحم و ترحم. بدون بخشش و بدون گذشت. و من باور داشتم که در میان گناهکاران و شریران زندگی میکنم زیرا خودم یکی از آنها بودم. داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

به مناسبت تولد عیسای مسیح: کارت پستال پادشاهی خدا

کارت پستال پادشاهی خدا بررسی مرقس ۱: ۱۴- ۱۵ قرایتی چند از انجیل لوقا: فصل ...