سه شنبه , ۲۱ آبان ۱۳۹۸
خانه / بررسی نامه افسسیان / بررسی نامه افسسیان بخش ۷

بررسی نامه افسسیان بخش ۷

بررسی افسسیان بخش ۷

برداشتن دیوار دشمنی و خصومت

افسسیان ۲: ۱۴- ۱۸

پولس رسول ادامه میدهد: « ۱۴ زیرا که او سلامتی ما است که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان بود منهدم ساخت. ۱۵ و عداوت یعنی شریعت احکام را که در فرایض بود به جسم نابود ساخت تا که مصالحه کرده از هر دو یک انسان جدید در خود بیافریند ۱۶ و تا هر دو را در یک جسد با خدا مصالحه دهد بواسطت صلیب خود که بر آن عداوت را کشت ۱۷ و آمده بشارت مصالحه را رسانید به شما که دور بودید و مصالحه را به آنانی که نزدیک بودند. ۱۸ زیرا که بوسیله او هر دو نزد پدر در یک روح دخول داریم

در ادامه آنچه در خطوط قبلی پولس رسول از شرایط غیریهودیان مسیحی در قبل از ایمانشان سخن گفته بود اینکه آنها از عیسای مسیح جدا و اهل اسراییل و تمام وعده های خدا جدا و اجنبی بودند لیکن به دلیل خون ارزشمند نجات دهنده یعنی عیسای مسیح و ایمان آنها به او، آنها را با محبت عظیمی به خود جذب کرده و آنها را به تخت رحمت نزدیک کرده است. سپس گویی میخواهد این نزدیک شدن آنها را به خدای قدوس را کمی بسط بدهد. ماحصل این نزدیک آوردن آنها را به خدا را بیان کند. چگونه این کار را انجام میدهد؟ با کمی دقت آیه ۱۴ با « زیرا » شروع شده است. جمله قبلی آن چیست؟ : « لیکن الحال در مسیح عیسی شما را که در آن وقت دور بودید به خون مسیح نزدیک شده اید.» اما سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که چطور پولس رسول میتوانست چنین اطمینان و تضمینی به چنین وعده ایی بدهد که این ایمانداران غیریهودی توسط خون عیسای ( نام یهودی او یعنی رهاننده از گناه) مسیح ( ماشیحا نام یهودی او یعنی مسح شده) که یک یهودی بوده و آنها در تمام طول عمر خود بیاد دارند که مورد نفرت و انزجار یهودیان بوده لیکن امروز پولس میگوید که به خدای یهود نزدیک شده و با او ارتباط دارند؟

 تصور کنید شما به یک مهمانی دعوت شده اید. و شما تنها کسی نیستید که دعوت شده اید. صاحب خانه نزدیک میشود و با همه چاق سلامتی میکند به غیر از شما! آیا صاحب خانه از دیدن شما خوشحال است یا اینکه در میان انبوه مهمانهای دیگر ایستاده اید بدون اینکه بدانید که صاحب خانه از دیدن شما خوشحال است یا نه. با توجه به مسیر نامه، یعنی طوری که پولس نامه را آغاز کرده و در خطوطی که در آن هستیم و با توجه به ادامه نامه، من باور دارم که پولس قصد دارد تا به این ایمانداران غیریهودی مسیحی شهر افسس یا کلیسای مسیح در آن زمان چنین بگوید که شما به مهمانی و پادشاهی عیسای مسیح خوش آمدید. او قصد دارد تا بگوید شما با یهود و تمام مزایای او چون « در عیسای مسیح » هستید بهره دار شده اید.

او قصد دارد بگوید که دیگر شما جدا از عیسای مسیح نیستید. شما دیگر یک اجنبی نیستید بلکه یک اسراییلی شاید نه بوسیله تولد جسمانی در قوم اسراییل بلکه با تولد روحانی در خدای اسراییل. اکنون در عیسای مسیح، تمام عهدهای این خدا شامل شما نیز شده و وعده های خدا برای شما نیز هست، عیسای مسیح امید زنده شما در امروز و برای فردای ابدیت شماست و شما امروز در این دنیا خدای زنده و قدوس را میشناسید و پرستش میکنید. با کمی دقت، انگاری مسیر جهان بینی و هویت این غیریهودیان مسیحی صد و هشتاد درجه عوض شده است! باید از خودمان بپرسیم که پولس رسول چطور چنین تغییر شگرفی را در موقعیت ایمانی زمان حاضر و آینده این ایمانداران را ترسیم کرده و ثابت کرده است؟

اینجاست که باید آیه ۱۴ را آغاز کنیم. پولس اینگونه این تضمین را به آنها میدهد: « زیرا که او سلامتی ما است که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان بود منهدم ساخت

« او سلامتی ما است» منظور از او در اینجا عیسای مسیح است. سلامتی یا صلح به زبان یونانی « ایرینی،» و به زبان عبری « شالوم» فقط سلامتی  یا صلح که روزانه بطور عادی و به منظور خوش بودن ما و مریض نبودن ما از آن صحبت میکنیم نیست! منظور از سلامتی یا صلح در اینجا، یک نظم و آرامش و هماهنگی در تمامی ابعاد هستی است. در اینجا و در ورای تمامی زندگی. یک حالت ایستایی پایدار در نظم و آرامش بدون اینکه هیچ چیز و هیچکس قادر به مختل کردن یا تضعیف کردن یا از بین بردن آن باشد. نه هیچ قدرتی بر روی زمین با تمام ادوات و سلاحهای خانمانسوز جنگی آنها و نه هیچ قدرت تاریکی در آسمان و در زیر زمین. زیرا صلح و آرامش داده شده از طرف انسان نیست بلکه اسمانی است. بلکه صلح خود خداست. زیرا خود خداست.

بنابر این « او سلامتی ما است»  به این معنی نیست که یک سلامتی و صلح وجود دارد و مسیح آن را برای ما میاورد و به ما میدهد، خیر! او خود صلح و سلامتی است. و بدون او هیچ صلح و سلامتی وجود خارجی ندارد. در پیشگویی اشعیاء نبی در باره آمدن او که آن ماشیحا یا مسیح موعود بود چنین میخوانیم: « زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.» ( اشعیاء نبی ۹ : ۶- ۷ ) در پیشگویی میکاء نبی در باره پادشاه موعود اسراییل، مسیح، میخوانیم : « و او خواهد ایستاد و در قوت خداوند و در کبریای اسم یهوه خدای خویش گله خود را خواهد چرانید و ایشان به آرامی ساکن خواهند شد زیرا که او الان تا اقصای زمین بزرگ خواهد شد. و او سلامتی خواهد بود.» ( میکاء نبی ۵ : ۴- ۵ ) همین پیشگویی را در باره مسیح موعود اسراییل از زبان زکریاء نبی میخوانیم: « ای دختر صهیون بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم آواز شادمانی بده، اینک پادشاه تو نزد تو میاید، او عادل و صاحب نجات و حلیم میباشد و بر الاغ و بر کره بچه الاغ سوار است…و او با سلامتی تکلم خواهد نمود و سلطنت او  از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای زمین خواهد بود.» ( زکریاء نبی ۹ : ۹- ۱۰ و متی ۲۱: ۱- ۱۱)

در آخرین ساعاتی که او بر روی زمین بود، در آخرین گرد هم آیی با شاگردان خود، پس از اینکه آخرین شام خود را با آنها خورد و درست ساعاتی قبل از دستگیری و نهایتا مصلوب شدن، رو به آنها چنین فرمود: « سلامتی برای شما میگذارم سلامتی خود را به شما میدهم، نه چنانکه جهان میدهد من به شما میدهم، دل شما مضطرب و هراسان نباشد.» ( یوحنا ۱۴ : ۲۷ ) وقتی مسیح فرمود « سلامتی برای شما میگذارم سلامتی خود را به شما میدهم،» منظور خودش بود. این همان شالوم و یا ایرینی بود و هست و خواهد بود. این همان به کمال رسیدن پیشگویی انبیاء اسراییل در باره ماهیت و شخصیت ماشیحای موعود است. و پس از رستاخیز خود از مرگ در میان همین شاگردان مضطرب و پریشان و ترسان تا بن و بنیاد خود ایستاد و رو به آنها چنین فرمود: « سلام بر شما باد!» ( یوحنا ۲۰ : ۲۱ ) شالوم بر شما باد! در نامه کولسیان پولس رسول مینویسد: « و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد که به آن هم در یک بدن خوانده شده اید و شاکر باشید.» ( کولسیان ۳ : ۱۵ ) اما چطور مسیح خودش را به شاگردان داد؟ چطور چنین کرد؟ با دادن روح القدس. « و من از پدر سوال میکنم و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.» ( یوحنا ۱۴ : ۱۶ ) منظور از دیگر نه اینکه دیگری بلکه کسی مانند خود و عین مسیح! در ماهیت و شخصیت و قدرت و اقتدار مانند خود مسیح. اگر مسیح شالوم است روح القدس شالوم است. اگر مسیح گفت سلامتی خود را به شما میدهم، روح القدس سکونت یافته در ما خود سلامتی داده شده است.

پس اکنون که دانستیم که این سلامتی کیست و چیست اکنون باید بپرسیم چرا پولس میگوید « زیرا که او سلامتی ما است؟» منظور از ما چیست؟ در ۲: ۱ خواندیم که :« و شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید زنده گردانید.» اینجا منظور غیریهودیان مسیحی است. در ۲: ۳ خوانده بودیم که « که در میان ایشان همه ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی میکردیم.» اینجا منظور یهودیان مسیحی است. و سپس در ۲: ۱۰ خوانده بودیم: « زیرا که صنعت او هستیم آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو.» اینجا پولس هر دو گروه را جمع بسته است. پس وقتی میگوید « او سلامتی ما است،» منظور عیسای مسیح او که شالوم بود و هست و خواهد بود، شالوم و سلامتی یهودیان و غیریهودیان است.  چطور او شالوم یهودیان و غیریهودیان است؟ مثل این است که بگوییم مسیح شالوم یهود و مسلمان است! یا شالوم سنی و شیعه! شیعه و بهایی! سیک و هندو!سرخپوستها و سفید پوستان آمریکایی! منظور مرا میدانید. چطور مسیح سلامتی این دو گروه است؟

پولس ادامه میدهد: « که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان بود منهدم ساخت.»

مجددا پولس عبارت « هر دو » را بکار میبرد یعنی یهود و غیریهود سپس میگوید، « یک گردانید.» ما به این برخواهیم گشت. اما چطور یک گردانید؟ پولس شیوه یک گردانیدن را در منهدم ساختن یک دیواری میداند که در بین یهود و غیریهود وجود داشته است. کدام دیوار؟ منظور پولس رسول از این دیوار جدایی چه بوده است که مسیح آن را منهدم ساخت؟ زیرا به نظر میرسد که برداشتن این دیوار همان دلیل یک گردانیدن این دو گروه محسوب گشته است. عبارت دیوار جدایی یا مسوتویچون فقط در این ایه در کل کتابمقدس بکار برده شده است و توسط کارشناسان کتابمقدس تعابیر و برداشتهای متفاوتی از آن گشته است. من چهار برداشت کلی را در زیر خواهم آورد[۱]:

۱-این دیوار همان دیوار معبد اورشلیم بود که ورود بیگانگان را به مکان مقدس که فقط مردان یهودی میتوانستند وارد شوند جدا میکرد. جوزفوس، تاریخشناس یهودی در خصوص این دیوار و هیرودیس پادشاه که مرمت و زیبا و شکوهمند ساختن معبد را به عهده گرفته بود مفصلا در کتاب خود سخن گفته است. جوزفس میگوید که دیواری سنگی که بعد از بالا آمدن چندین پله به آن میرسیدید ورود غیریهودیان را به داخل معبد را با نصب کردن یک نوشته به زبان لاتین و یونانی که میگفت : « هر بیگانه ایی وارد شود در زیر خطر مرگ خواهد بود.[۲]» اورت فرگوسن در کتاب پیش زمینه مسیحیت این نوشته را کمی بیشتر بسط داده است: « هیچکس از هیچ ملیت دیگری اجازه ورود به محوطه داخلی معبد را ندارد. هر کس که در این محوطه دیده شود خود او مسیول مرگ خودش خواهد بود[۳]

ما جدیت این موضوع را حتی تقریبا ۱۰ سال قبل از این نامه میبینیم. وقتی که پولس رسول برای آخرین بار به اورشلیم رفت که منجر به بازداشت شدن او در محوطه معبد شد.  یادتان میاید آن روز دلیل شورش مردم به حدی که قصد کشتن او را در همان محوطه معبد کرده بودند چه بود؟ یهودیانی که در معبد اورشلیم پولس رسول را دیدند « فریاد برآوردند که ای مردان اسراییلی امداد کنید! این است آنکس که بر خلاف امت و شریعت و این مکان در هر جا همه را تعلیم داده میدهد بلکه یونانی چند را نیز به هیکل در آورده این مکان مقدس را ملوث نموده است.» ( اعمال ۲۱ : ۲۸ )

۲-منظور در اینجا دیوار نیست بلکه آن پرده بزرگ و سنگین معبد است که محوطه پرستشی معبد و دادن و اجرای قربانی ها را از مقدس ترین مقدس بخش معبد جدا میکرد. در پشت جایی که یهود باور داشت حضور خود خدای قدوس در ابری غلیظ که در آن میباشد وجود دارد. در جایی که صندوق عهد بر روی تخت رحمت قرار میگرفت و فقط سالی یکبار کاهن اعظم با ترس و لرز برای ادعای خون قربانی در روز کفاره وارد آن میشد.

۳-باور ناستیک ها که در قرون اول به شدت رشد کرده بودند جدایی جسم فاسد و گناهکار از آنچه پاک و مقدس در آسمان بود بنا شده بود. آنها آنقدر مسیح را مقدس و پاک باور کرده بودند که تجسم زمینی او را نه تنها باور نمیکردند بلکه یک کفر و گناه بزرگ میدانستند. زیرا خدایی که روح است و مقدس و پاک چگونه میتواند جسم فاسد و موقتی زمینی به خود بگیرد؟ از اینرو آنها یک جدایی عظیم بین زمین و اسمان در معنای روحانی آن میدانستند. پس این دیوار اشاره شده در این آیه منظور نه یک دیوار فیزیکی بلکه یک دیوار روحانی بین انسان زمینی و موجودات آسمانی است.

۴-این دیوار جدایی شریعت موسی بود. آن شریعت و قوانین سنتی  که یهود بین خود و بیگانگان غیریهود ایجاد کرده بود.

برای هر کدام از این چهار برداشت یک نقیض وجود دارد. کارشناسان کتابمقدس میگویند:

۱-که نمیتواند دیوار معبد باشد چون در زمان نوشتن این نامه این دیوار هنوز وجود داشت و منهدم نشده بود.( معبد اورشلیم در سال ۷۰ بعد از میلاد بدست روم تماما نابود شد. نامه افسسیان قبل از این تاریخ نوشته شده است.)

۲-نه پرده معبد و نه دیوار روحانی و جدایی آسمان و زمین و آسمانیان و زمینیان باشد زیرا لغت یونانی این عبارت چنین معنایی را نمیدهد. بلکه منظور یک دیوار و حصار فیزیکی است که چیزی یا جایی را از جایی دیگر جدا میسازد.

۳-نمیتواند دیوار شریعت باشد زیرا خود عیسایی مسیح در موعظه سر کوه خود میفرماید که او برای منقرض کردن شریعت نیامده است بلکه برای به کمال رسانیدن آن.( متی ۵ : ۱۷ )

دیوار جدایی، پرده جدایی و عیسای مسیح اولین کسی که آن را برداشت و پاره کرد

هر چه که ممکن است این دیوار باشد، پولس رسول از آن بعنوان عامل جدایی، عامل غرور، عامل خشم و کینه( زیرا اگر محبت بود که دیواری بالا نمیرفت!) و عامل عدم رابطه با هم دیگر سخن گفته است. این دیواری بود بین دو گروه، دو نژاد، دو طبقه. پولس رسول میگوید عیسای مسیح این دیوار را منهدم ساخت. چگونه؟ او نه تنها نهایتا با مرگ خود بر صلیب و پیام فیض بخش نجات خود به تمامی ملتهای دنیا آن وعده خدا به ابراهیم را در پیدایش ۱۲ : ۱- ۴ را به کمال رسانید بلکه در مدت زندگی زمینی خود نیز این را نشان داد:

۱-وقتی او از زن سامری در کنار چاه خواست تا به او پیاله ایی آب بنوشاند. آن روز شاگردانش متعجب شدند که چرا او با یک زن سامری صحبت میکند. ( یوحنا ۴ : ۱۳- ۱۴ و ۲۷ )

۲-وقتی که بلافاصله پس از پایین آمدن از کوه و پس از آن موعظه طولانی خود غلام جذامی یک افسر رومی را شفا داد سپس ایمان یک افسر رومی را فراتر از تمام ایمان اسراییل دانست. ( متی ۸ : ۱- ۱۰ )

۴-وقتی ایمان نعمان سریانی و پیرزن صرفه صیدون را فراتر از ایمان مردم شهری که در  آن بزرگ شده و رشد کرده بود دانست. ( لوقا ۴ : ۲۴- ۲۸ )

۵-هر وقت نویسنده گان انجیل سفرهای او را در شهرهایی نام میبردند که یهودی نشین نبود. مانند جدریان. ( مرقس ۵: ۱ ) سامره. ( یوحنا ۴: ۴ ) صور و صیدون. ( مرقس ۷ : ۳۱ ) قیصریه فیلیپ.  ( متی ۱۶ : ۱۳ )

۶-و وقتی برای آخرین بار وارد معبد شد و با شلاقی تمامی بازاریان را از آنجا بیرون کرد. آن روز به آنها چنین فرمود: « آیا مکتوب نیست که خانه من خانه عبادت تمامی امتها نامیده خواهد شد اما شما آن را مغاره دزدان ساخته اید.» ( مرقس ۱۱: ۱۷ ) او از پیشگویی اشعیاء نبی سخن میگفت.( اشعیاء نبی ۵۶: ۷ )

پرده جدایی سپس دیوار جدایی

اما من باور دارم که قبل از اینکه این دیوار جدایی را عیسای مسیح منهدم سازد، باید ابتدا پرده جدایی بین خدا و انسان را از میان برمیداشت. زیرا اگر ما با خدا در جنگ باشیم و با خدا صلح و آشتی نکرده باشیم با همدیگر محال است که قادر به آشتی کردن و صلح کردن باشیم. اما خود خدا با ما بواسطه فرزند یگانه خود عیسای مسیح آشتی و مصالحه کرده است. پولس رسول در نامه خود به ایمانداران روم مینویسد: « زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم پس چه قدر بیشتر بعد از صلح یافتن بوساطت حیات او نجات خواهیم یافت.» ( رومیان ۵ : ۱۰ ) به ایمانداران قرنتس در باره عبارت مصالحه صحبت میکند که به زبان یونانی « کاتالاسسو» آمده است یعنی معاوضه کردن یک رابطه خصومت و دشمنی با یک رابطه دوستانه. پس میگوید: « و همه چیز از خدا که ما را بواسطه عیسای مسیح با خود مصالحه داده و خدمت مصالحه را به ما سپرده است. یعنی اینکه خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه میداد و خطایای ایشان را بدیشان محسوب نداشت و کلام مصالحه را به ما سپرد.» سپس از ایمانداران قرنتس التماس میکند: « پس بخاطر مسیح استدعا میکنیم که با خدا مصالحه کنید. زیرا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.» ( دوم قرنتیان ۶ :۱۸- ۲۱ )

پس خدا با انسان گناهکار در مسیح عیسی بر بالای صلیب آشتی و مصالحه نمود. دست دوستی و صلح را ابتدا خدا دراز کرد. اما آنهایی که این دست خدا را گرفتند و فشردند با قبول پسر یگانه او با ایمان آوردن قلبی خود به او بعنوان خداوند و نجات دهنده خود، تعلیم داده شدند و یاد گرفتند که اکنون دست خود را به طرف تمام دشمنان خود دراز کنند. این همان مثال دو بدهکار است که عیسای مسیح بطور واضح و روشن آن را نه به رهبران دینی یهود بلکه به شاگردان و پیروان خودش میفرماید.( متی ۱۸ : ۲۱- ۳۵ ) کلیسا مانند اسراییل خوانده شده که چنین کند. اسراییل خوانده شده بود که برای خداوند یهوه « مملکت کهنه و امت مقدس » باشند.(خروج ۱۹ : ۵- ۶ )  یعنی طوری زندگی کنند که تمامی امتهای غیراسراییلی را به نزد خدای قدوس و به سمت خدای قدوس هدایت کنند. اما اسراییل در تمام طول بقای خود از غرور و منیت برگزیدگی خود مست شده بود. خود را برتر و بهتر و مقدستر از هر قوم دیگر میدانست. و کار بجایی رسیده بود که بدور خود و تمامی امتهای اطراف دیواری کشیده بود که به هیچ عنوان با آنها رابطه نداشته باشد. این دیواری که اسراییل در طول تاریخ توسط رهبران دینی و کاهنان خود بین خود و تمام دنیا کشیده بودد دیوار محافظت و مراقبت نبود بلکه دیوار خصومت و عداوت و منیت و « من بهتر از تو هستم» بود. پولس رسول میگوید عیسای مسیح با خون مقدس خود این دیوار جدایی را منهدم ساخت.

اما باید بپرسیم درست است که عیسای مسیح این دیوار جدایی را توسط خون خود منهدم ساخت اما بطور عملی و عینی او چه کرد؟ پولس در آیات ۱۵ تا ۱۸ سه مورد نحوه منهدم کردن این دیوار جدایی را بیان کرده است. « ۱۵ و عداوت یعنی شریعت احکام را که در فرایض بود به جسم نابود ساخت تا که مصالحه کرده از هر دو یک انسان جدید در خود بیافریند ۱۶ و تا هر دو را در یک جسد با خدا مصالحه دهد بواسطت صلیب خود که بر آن عداوت را کشت ۱۷ و آمده بشارت مصالحه را رسانید به شما که دور بودید و مصالحه را به آنانی که نزدیک بودند. ۱۸ زیرا که بوسیله او هر دو نزد پدر در یک روح دخول داریم

۱-با برداشتن و نابود کردن شریعت فرایض و رسم و رسوم دینی.

 « ۱۵ و عداوت یعنی شریعت احکام را که در فرایض بود به جسم نابود ساخت تا که مصالحه کرده از هر دو یک انسان جدید در خود بیافریند

خوب دقت کنید به ایه مورد نظر تا درک درستی از آن داشته باشیم. پولس رسول میگوید یک شریعت فرایض در دین یهود بود که مانند یک دیوار بین اسراییل و ملتها بالا رفته بود. آنها را از هم تا به حد دشمنی و خصومت جدا کرده بود. اکنون عیسای مسیح این دیوار جدایی را، این شریعت فرایض اسارت بار را منهدم کرده این دو گروه را در خود، بار دیگر این عبارت « در مسیح» در خود به یک انسان جدید، که دیگر یهودی با قوانین و شریعت مخصوص خود، مسلمان با قوانین و شریعت مخصوص خود، بودایی با قوانین و شریعت مخصوص خود، کاتولیک با قوانین و شریعت مخصوص خود، پروتستان با قوانین و شریعت مخصوص خود هیچ معنایی نمیدهد بلکه همه را « در خود » به یک انسان تازه و جدید خلق کرده است.  کمی قبل پولس رسول همین را بیان کرده بود که « زیرا که صنعت او هستیم آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو که خدا قبل مهیا نمود تا در آنها سلوک نماییم.» ( ۲: ۱۰ ) این خلقت تازه ما در مسیح است و این فقط برای من و شما و اصغر و  بلقیس خانم و پیتر و ماریا  نیست! برای همه آنهایی است که با مسیح متحد شده و در مسیح هستند.

کمی بیشتر این را بشکافیم زیرا همه ما که از زمینه اسلام آمده ایم امیداورم بهفمیم که پولس چه میگوید.

پولس میگوید که دشمنی بود بین یهود و غیریهود که از « شریعت احکام که در فرایض بود » حاصل گشته بود. عیسای مسیح این شریعت را وقتی بر بالای صلیب مصلوب شد نابود کرد. این شریعت را با شریعت اخلاقی که قتل نکن، دزدی نکن، زنا نکن، حسد مورز، طمع مکن و غیره تماما فرق دارد. با شریعت و قوانین شهری و اجتماعی. عیسای مسیح برای به کمال رسانیدن این دو قانون آمد اما برای نابود کردن شریعت رسوم و رسوم دینی انسان ساخته و انسان اضافه کرده در طول تاریخ، که مانند زنجیری مردم را به اسارت خود برده بود. منظور چیست؟ این شریعت فرایض منظور تمامی رسومی بود که یهودیان مو به مو آن را اجرا میکردند و به دلیل آن خود را برتر از اقوام دیگر میدانستند. ختنه کردن یکی از آن بود. شستن دستها و ظروف قبل از خوردن. نگه داشتن روزهای و عیدهای خاص. انجام ندادن کارهایی خاص در روز سبت و صدها مورد دیگر که جای قید کردن همه آنها اینجا نیست.

جالب است بدانید که پولس رسول اولین نفری نبود که مستقیما از منهدم ساختن این شریعت فرایض یهود سخن گفته بود. خود عیسای مسیح در زمان خدمت زمینی خود بطور مستقیم بر ضد این مراسم انسانی بود. در انجیل مرقس باب ۷ به روشنی میخوانیم که رهبران دینی از او و شاگردانش ایراد میگیرند که چرا آنها دستهای خودشان را قبل از خوردن نمیشویند. مرقس میگوید: « زیرا که فریسیان و همه یهود تمسک به تقلید مشایخ نموده تا دستها را به دقت نشویند غذا نمیخورند. و چون از بازارها آیند تا نشویند چیزی نمیخورند و بسیار رسوم دیگر هست که نگاه میدارند چون شستن پیاله ها و آفتابه ها و ظروف مس و کرسی ها.» ( مرقس ۷ : ۳- ۴ ) در پاسخ به این شریعت من درآورده انسانی عیسای خداوند پاسخ میدهد: « زیرا که حکم خدا را ترک کرده تقلید انسان را نگاه میدارند چون شستن آفتابه ها و پیاله ها و چنین رسوم دیگر بسیار بعمل میاورید. پس بدیشان گفت که حکم خدا را نیکو باطل ساخته اید تا تقلید خود را محکم بدارید.» ( آیه ۸- ۹ ) عیسای مسیح تمامی این شریعت دینی را تقلید انسانی و من در آورده انسان میدانست نه از خدا. این رهبران دینی محبت کردن و بخشش و فیض و رحمت خدا را تعلیم نداده و اجرا نمیکردند اما سعی داشتند تا مو را از لای ماست شریعت و مراسم فرایض دینی بیرون بکشند. پولس رسول میگوید که عیسای مسیح این شریعت را منهدم ساخت. زیرا این شریعت طولانی و پیچیده آجرهای زیادی را در ساختن آن دیوار جدایی اضافه کرده بود. همانطور که پولس رسول مجددا در نامه کولسیان عین همین را هشدار میدهد.( کولسیان ۲ : ۱۶- ۲۳ )

تقریبا ۱۳ سال قبل از این نامه افسسیان، در اولین انجمن کلیسای اورشلیم( حوالی ۴۹ بعد از میلاد مسیح،) که تقریبا عین همین گفتگوی ما بعنوان یک بحث و جدال بزرگ در کلیسای اولیه برخاسته شده و کلیسای خداوند را از شهر انطاکیه تا اورشلیم لرزانیده بود، عین همین معضل توسط پطرس رسول سخن گفته شد، توسط کلیسا تایید شد و به عنوان یک اصل به اجرا در آمد. آن روز پطرس با هدایت روح القدس در خصوص غیرممکن بودن و معضل این شریعت فرایض دینی از جمله ختنه شده غیریهودیان یا ختنه شدن در یک نمای کلی بعنوان ایمان، چنین سخن گفت: « پس اکنون چرا خدا را امتحان میکنید که یوغی بر گردن شاگردان مینهید که پدران ما و ما نیز طاقت تحمل آن را نداشتیم.» سپس پطرس ادامه میدهد: « بلکه اعتقاد داریم که محض فیض خداوند عیسی مسیح نجات خواهیم یافت همچنانکه ایشان نیز.» ( اعمال رسولان ۱۵ : ۱۰- ۱۱ )

۲- با مصالحه دادن همه ما در یک بدن.

«۱۶ و تا هر دو را در یک جسد با خدا مصالحه دهد بواسطت صلیب خود که بر آن عداوت را کشت». این را بالاتر به تفصیل با هم بررسی کردیم. باید فقط این را اضافه کرد که آنچه پولس رسول میگوید اینجا اضافه کرده است این است که این دو گروه « در یک جسد » با خدا « مصالحه » داده شده اند. من باور دارم این « یک جسد» نه تنها نظر به بدن جسمانی مسیح بر بالای صلیب دارد بلکه همچنین نظر به بدن مسیح  یعنی کلیسا دارد.  یعنی من و شما که کلیسای مسیح را تشکیل میدهیم. در همین نامه اگر به یاد داشته باشید در پایان فصل ۱ پولس قید کرده بود :

«و همه چیز را زیر پایهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر میسازد.» ( ۱ : ۲۲- ۲۳ ) و بعدا در همین نامه بعدا پولس رسول همین بحث را ادامه میدهد که :« برای تکمیل مقدسین برای کار خدمت برای بنای جسد مسیح.» ( ۴: ۱۲ ) و آیات دیگر در نامه دیگر پولس رسول: 

« اما شما بدن مسیح هستید و فردا اعضای آن میباشید.» ( اول قرنتیان ۱۲ : ۲۷ )

« همچنین ما که بسیاریم یک جسد هستیم در مسیح اما فردا اعضای یکدیگر.» ( رومیان ۱۲ : ۵ )

پولس رسول میگوید عیسای مسیح یهود و غیریهود و هر رنگ و نژاد و هر ملیت دیگری را در کلیسای خود با خدا مصالحه داده است. پولس چه قصدی از این اعلانیه دارد؟ آیه وظیفه کلیسا را بیان میکند که کلیسا، بدن مسیح باید همواره جای مصالحه دادن تمامی مردم از هر رنگ و هر نژاد و سرزمین باشد؟ ایا هست؟ آیا هستیم؟ اگر مسیح در بدن مصلوب خود با مرگ خود عداوت و دشمنی ما با خدا را کشت. اگر مسیح در بدن مصلوب خود با مرگ خود عداوت و دشمنی بین من و شما را کشت. پس کلیسا باید با حیات و خدمت و نور و نمک بودن خود با ماموریت خود در دنیا این عداوت و دشمنی را در خود بکشد. 

موضوع مهم اینجاست که ما ممکن است با هم هیچ دشمنی نداشته باشیم اما چه بسا هیچ رابطه دوستانه ایی نیز نداشته باشیم. این آن مصالحه ایی که مسیح با مصلوب شدن خود برای اتحاد تمام مردم در نظر داشت نیست. منظور کار عیسای مسیح این نیست. این نیست که خدا ما را با آنهایی که با ما متفاوت هستند و فرق میکنند توسط ایمان ما دو گروه به مسیح آشتی داد که بقولنا « نخود نخود هر کس رود خانه خود،» بشود! من ایرانی مسلمان زاده مسیحی شدم. افغانی مسلمان زاده مسیحی شد. ایا ایرانی و افغانی مسیحی شده که قبلا از هم متنفر بودند اکنون میتوانند با هم در مسیح رابطه برادرانه و گرم داشته باشند؟ من ایرانی با عرب قبلا از هم متنفر بودیم آیا حالا که هر دوی ما مسیحی شدیم میتوانیم در کنار هم در دوستی و محبت مسیح را پرستش کنیم و خدمت کنیم؟ من ارمنی یا آشوری آیا میتوانم با یک مسلمان مسیحی شده رابطه دوستی بی ریا داشته باشم؟

این نیست که خدا با من و شما در مسیح مصالحه کرد و دشمنی ما با خدا به پایان رسید، آیا دشمنی بین من و شما تمام شده است یا نه؟ این عدم رابطه بین این دو گروه آجرهای فراوانی در ساختن این دیوار جدایی آورده بود. شاید در حرف نباشیم اما یک دیوار نامریی بین این گروهها به قوت به چشم میخورد.

۳-با بشارت دادن پیام آشتی و مصالحه خدا به سراسر دنیا.

« ۱۷ و آمده بشارت مصالحه را رسانید به شما که دور بودید و مصالحه را به آنانی که نزدیک بودند. ۱۸ زیرا که بوسیله او هر دو نزد پدر در یک روح دخول داریم.»

قبل از اینکه به بررسی این دو ایه این بخش بپردازیم دو مورد به چشم میخورد که چه بسا خیلی ها از خود آن را بپرسند. مورد اول اینکه به نظر میرسد این نظم این سه مورد در باره آنطور که مسیح آن دیوار جدایی را منهدم ساخت باید برعکس میبود. یعنی به نظر میرسد که ابتدا میبایست آیات ۱۷ و ۱۸ میبود سپس ایه ۱۶ و بعد آیه ۱۵. اینطور که مسیح ابتدا آمد بشارت مصالحه را داد. سپس برای انجام این مصالحه مصلوب شد. نتیجه این شد که دو انسان را در خود یک انسان تازه آفرید. مورد دوم اینکه شاید از خودتان بپرسید مگر کی عیسای مسیح « آمده بشارت مصالحه را رسانید به شما که دور بودید؟»

من اگر بتوانم به مورد دوم پاسخی قانع کننده بدهم مورد اول به خودی خود پاسخ داده میشود! بله، اگر بخواهیم آیه ۱۷ را به طور عینی و عملی بگیریم که عیسای مسیح پیام مصالحه را به ساکنین شهر افسس داده باشد یا هر کلیسایی در آسیای مرکزی کمی نامعقول به نظر میرسد. انجیل و شرح حال او به ما چنین نگفته اند. اما اینکه شهرت مسیح و تعالیم و کارهای عظیم او تمام دنیای آن روز را تسخیر کرده بود هیچ شکی نیست. پس از ورود عیسای خداوند به اورشلیم در همان هفته آخر زندگی زمینی او در پی استقبال عظیم مردم از او، فریسیان و رهبران دینی یهود به همدیگر چنین گفتند که: «پس فریسیان به یکدیگر گفتند نمیبینید که هیچ نفع نمی برید اینک تمام عالم از پی او رفته اند.» سپس یوحنا ادامه میدهد که : « و از آن کسانی که در عید به جهت عبادت آمده بودند بعضی یونانی بودند.» ( یوحنا ۱۲ : ۱۹ ) که مشتاق ملاقات با مسیح بودند. وقتی او را مصلوب میکردند بر بالای سر او تخته ایی را نصب کردند و به سه زبان عبری و یونانی و لاتین نوشتند که : «عیسی ناصری پادشاه یهود.» ( یوحنا ۱۹ : ۱۹- ۲۰ ) بعدها پولس رسول وقتی پیش روی پادشاه آغریپاس از ایمان خود دفاع میکرد چنین گفت: «زیرا پادشاهی که در حضور او به دلیری سخن میگویم از این امور مطلع است چونکه مرا یقین است که هیچ یک از این مقدمات بر او مخفی نیست زیرا که این امور در خلوت واقع نشد.» ( اعمال رسولان ۲۶ : ۲۶ )

اما اگر بخواهیم « آمده بشارت مصالحه را رسانید به شما که دور بودید،» را وظیفه کلیسایی بگذاریم که در آن شاگردان و پیروان مسیح از هر رنگ و هر نٰژٰاد و هر سرزمینی خبر این مصالحه، خبر این انجیل فیض و آزادی بخش خداوند را به سراسر دنیای آن روز پخش کردند یعنی همان کلیسایی که چون به بدن مسیح مبدل گشت و چون عداوت و دشمنی را که مسیح که سر کلیسا بود بر صلیب کشت و کشتن این عداوت را به کلیسا سپرد تا این پیام مصالحه و آشتی را به سراسر دنیا پخش کند، سپس نظم ایات بالا کاملا معنی میدهد. اینطور که عیسای مسیح با مرگ خود بر صلیب ما را با خدا و ما را با همدیگر مصالحه و اشتی داد. سپس ما را در بدن خود یکی کرد و به ما ماموریت داد تا پیام این مصالحه و فیض را به سراسر دنیا پخش کنید، خبر این پادشاهی آسمانی خداوند را، سپس آیه ۱۷ و ۱۸ دقیقا آنچیزی است که شاگردان و پیروان مسیح از همان ابتدا انجام دادند در طول تاریخ انجام دادند ما باید انجام بدهیم و کلیسای آینده نیز باید انجام بدهد تا اینکه سر کلیسا، پادشاه پادشاهان با عظمت و شکوه خود برای سلطنت ازلی خود بازگردد.

خداوند یهوه از زبان نبی خود چنین روزی را تقریبا ۷۰۰ سال پیش از این آیه دیده بود! اشعیاء نبی چنین میگوید: « خداوند که آفریننده ثمره لبها است میگوید بر آنانی که دورند سلامتی باد و بر آنانی که نزدیکند سلامتی باد و من ایشان را شفا خواهم بخشید.» ( اشعیاء نبی ۵۷ : ۱۹ ) پطرس رسول یهودی به زیبایی این را درک کرده بود وقتی به کرنیلیوس رومی و اهل خانه او در باره مژده صلح و نجات مسیح سخن میگفت: « کلامی را که نزد بنی اسراییل فرستاد چونکه بواساطت عیسی مسیح که خداوند همه است به سلامتی بشارت میداد.» ( اعمال رسولان ۱۰ : ۳۶ )

سپس آیه ۱۸ میگوید: « زیرا که بوسیله او هر دو نزد پدر در یک روح دخول داریم.» زیباست نه؟ نگاه کنید به دو مورد بسیار مهم:

۱-اول اینکه، ایا تثلیث مقدس را در این آیه کوچک میبینید؟ تثلیث عظیم مقدس و کار عظیم او! بوسیله او، خدای پسر،عیسای مسیح ، در یک روح، روح القدس، نزد پدر، خدای قدوس، داخل شده ایم. در ابتدای نامه خود همین کار تثلیث مقدس را در نجات ما در یک دعا بلند بالا نوشته بود که: خدای پدر ما را در برکات آسمانی در مسیح قرار داده است. خدای پسر با خون ارزشمند خود فدیه گناهان ما شد و خدای روح القدس ما را مهر و موم کرد. 

۲-دوم اینکه توسط این خدای تثلیث ما « دخول داریم.» منظور چیست؟ عبارت یونانی آن «پروساگوگه،» یعنی دست یافتن.

در همین نامه در باب ۳ آیه ۱۲ میگوید: « که در وی جسارت و دخول با اعتماد داریم بسبب ایمان وی.» آیا منظور داخل شدن به پشت پرده ایی که قدس القداس بود است که هیچکس قادر نبود وارد شود مگر سالی یکبار آن هم توسط کاهن اعظم؟ آیا منظور داخل شدن به آن محیط پرستشی معبد است که مخصوص یهودیان بود و اکنون که دیوار جدایی منهدم شده است همه میتواند داخل معبد شوند؟ ایا منظور داخل شدن روحانی برای دریافت و مایحتاج روزانه روحانی ما نزد خداوند است؟ آنطور که عیسای مسیح فرمود که او آن « در گوسفندان» است. و اینکه فرمود: « من در هستم هر که از من داخل گردد نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد؟» ( یوحنا ۱۰ : ۷- ۹ ) آیا قبلا که از مسیح جدا و اسراییلی نبودیم و بی امید و در دنیا بی خدا بودیم و داخل تمام برکات وعده نبودیم، اکنون بواسطه ایمان داخل تمامی برکات الهی خدا شده ایم آنطور که پولس رسول مینویسد: « که بوساطت او دخول نیز یافته ایم بوسیله ایمان در آن فیضی که در آن پایداریم و به امید جلال خدا فخر مینماییم؟» ( رومیان ۵: ۲ )

هر نوع داخل شدنی در نظر پولس رسول بوده است که توسط خدای تثلیث بر ما روی داده است و ما امروز آن را صاحب هستیم یا برای امروز زمینی ما یا برای فردای اسمانی ما، زیباست! عظیم است! هدیه ایست غیر قابل وصف! دوست داشتنی و به ما دلیل میدهد که تا آخر عمر برای جلال مسیح خداوند در کلیسای او زندگی کنیم و پیام این مصالحه عظیم را به سراسر دنیا تا آخرین روزی که نفس میکشیم پخش کنیم. و نه اینکه دیواری در کلیسا ایجاد کنیم بلکه دیوارها را برداریم. این به این منظور نیست که کلیسا هیچ حفاظتی نباید داشته باشد و هر کس خواست بیاید و هر کار دوست داشت انجام بدهد چون دیوار برداشته شده است! این دیوار که در بالا خواندیم دیوار نظم و مرزهای مقرر شده در خدمت و نظم کلیسایی نیست که این مرزها و حدودها و دیوارها باید باشند تا کلیسا از آلوده شدن با گناه و شرارت و فساد دنیای بیرون محافظت گردد. اما دیواری که عیسای مسیح با خون خود آن را منهدم نمود، دیوار دشمنی و عداوت و خصومت و عدم بخشش است. بین کلیسا و تمامی مردم از هر نژاد و قوم و زبان و ملیتی. در این مورد خاص کار کلیسا ایجاد و ساختن دیوار نیست، بلکه زیستن در آن دیوار برداشته شده ایی که عیسای مسیح با خون خود ظفر یافت و کلیسا باید مدام در حال ساختن پل ها و ارتباط با دنیای فساد باشد تا از کلیسا و از راه پل های رابطه ایی، نور و نمک مسیح از کلیسا به سراسر دنیا فرستاده شود.

خلاصه این بخش

اگر ملیتها و قوم ها در خصوص فرهنگ و آداب و سنت خود با هم تفاوت داشته باشند که دارند همه آنها در یک چیز با هم مشترک هستند که به دلیل گناه: ۱-مرگ نصیب ما شد. ۲-در زیر خشم خدا رفتیم. ۳-لعنت شدیم. این تاثیر و بازتاب گناه در سه بعد خود را به وضوح نشان داده  است: ۱-در رابطه ما با خدا. ۲- در رابطه ما با اطراف. ۳-در رابطه ما با خودمان.  بدلیل گناه و عدم صلح و آشتی با خدا به دلیل عدم مصالحه با خدا، جدایی و خصومت و دشمنی بین اقوام و ملیتها به وجود آمد.  دیوارهای جدایی بین انسانها و اقوام. صلح آن شالوم اولیه تماما خرد و متلاشی گشت. اما خداوند به دلیل فیض رایگان خود عیسای مسیح را به جهان فرستاد تا کفاره گناهان ما را بپردازد. تا به جای ما خشم خدا را برخود بگیرد. تا به جای ما لعنت شود. و تا به جای ما بمیرد. بدلیل این مرگ رقت بار و اسفبار، اما در عین حال شکوهمند مسیح بر بالای صلیب و رستاخیز پرشکوه او از مرگ او که آن شالوم و صلح بود ، او دیوار جدایی کینه و نفرت و دشمنی را منهدم ساخت، چگونه:

۱-با نابودن کردن تمامی شریعت و فرایض انسانی و ساختن یک انسان تازه از ما.

۲-با کشتن عداوت و دشمنی بین تمامی انسانها و متحد ساختن آنها در بدن خود کلیسا.

۳-با دادن ماموریت به کلیسا برای زیستن و تعلیم و بشارت این پیام مصالحه و یکی شدن.


[۱] Tremper Longman III & David Garland the Expositor’s Bible Commentary Zondervan MI. 2006 V.12 P.77

     Harold W. Hoehner Ephesians An Exegetical Commantary baker academic pub. MI 2002 p.369-370

[۲]  William Whiston Josephus, The Complete works Nelson Pub. Nashville 1998 p.510.

[۳]  Evertt Ferguson Background of Early Christianity Erdmans pub. Grand Rapids 2003 p.562.

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ و وقتی با آثار تارکوفسکی آشنا شدم و بر صبر آهنین او برای نشان دادن عمق درد و رنج درون انسان تعمق کردم، در حرکت آرام و کشنده دوربینهای او بر روی رنگهای خاکستری و چهره های کوبیده شده انسانها، برای من سوالی کشنده را برانگیخت: پس آن صلح جاودان کجاست؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان به همراه دو تا دژبان با دستنبدی های سرد و نقره ایی که روی دستهایم بود از میان ماشینهای وحشی و دود کشنده دور میدان بهارستان با شرم و بی آبرویی که بر من هوار شده بود و در عین حال در پوچی مطلق که بر جانم سنگینی میکرد، مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. از گیلانغرب تا دهلران و فکه و دارخوین و دزفول در میان تپه ها و دره ها و سوراخها سالهای اضطراب و مرگ سپری شد. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. استخدام یک شرکت خاکشناسی شدم که حوالی ونک بود. کار بود و خوردن عرق و تریاک. تاثیر جنگ و زخمهای آن را فریاد نمیزدم بلکه بدون اینکه از آن حرف بزنم در جان و روحم مانند صلیبی سنگین میکشیدم همان صلیبی که هیوز در شعر خود سخن میگفت. در میان مردمی زندگی میکردم که شادمانی و روح زندگی در آنها مرده بود و سیاهی بود که قامت کوچه و خیابان را پر کرده بود. فیلم های تارکوفسکی به من آرامش میداد و سوالی عجیب در من آغاز کرده بود که کجاست آن صلح پایدار و کیست آنکس که میتواند از پس این همه درد و رنج و مرگ و نابودی برآید؟ هامون را که دیدم کاری از مهرجویی، تمام فرهنگ و سنت ممکلت خودم را در هامون گمشده فلسفه و عشق و زندگی و حیات ازلی پیدا کردم. من هامون بودم که زیر بار سنگین گذشته، لعنت دیروز پدرانم و شرارتهایی که آنها بار آورده بودند و پوچی و تهی بودن زندگی حاضر که خالی از محبت پاک و بی ریا بود نفس میکشیدند. این فلیم را بیش از بیست بار نگاه کردم و تقریبا تمام نوشته های آن را حفظ شدم. یک روز از عباس پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ لطفا در نظر داشته باشید که در تمام این سالها من حتی یکبار قادر به خواندن کتابمقدس نبودم. یعنی نمیتوانستم آن را پیدا کنم. و مسلما آن زمانها سیستم اینترنتی و فوج دسترسی به چنین منابعی بسیار نادر و ناچیز بود و من به آن اصلا دسترسی نداشتم. اما جالب اینجاست که در دنیای تاریک افکارم این بارقه های نور کلام خدا و آیات جسته و گریخته کتابهای کازنتزاکیس که در پاورقی آنها را پیدا کرده و میخواندم منبع خوراک روحانی من از الیهات مسیحی بود. به من بارقه ایی را میداد که به آن فکر کنم و افکارم را در حول آن گسترش بدهم. ازدواج کردم که خودش داستانی دیگر است. و ازدواج من تماما در حول و حوش زندگی مسیح و رابطه او با انسانهای اطراف او شکل گرفت. در محبت ساده و بیر یای او به مردمی که از حیث میزان اجتماعی و فرهنگی طرد شده بودند. من خودم را بیگناه نمیدانستم از اینرو درک کردن دردها و شرارتهای دیگران برای من سخت نبود. شرارت را در تار و پود خودم میدیدم. نمیدانستم توبه کردن و ایمان آوردن چیست اما میدانستم که تمام وجود من تاریک است. و من به وضوح این تاریکی را بر تمام ایران میدیدم. بر تمام مردم ما. همان مردمی که روزی برای آنها من مبارزه میکردم و میخواستم جامعه ایی پر از صلح و سعادت را داشته باشند. تازه فهمیده بودم که محال بود! زیرا جنگ و شرارت و فساد جامعه از من آغاز میشود. از رابطه های کشنده و بدون رحم و ترحم. بدون بخشش و بدون گذشت. و من باور داشتم که در میان گناهکاران و شریران زندگی میکنم زیرا خودم یکی از آنها بودم. داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

بررسی و تفسیر رساله افسسیان بخش ۱۰

افسسیان بخش ۱۰ افسسیان ۳: ۱۳- ۲۱ پس از سخن گفتن از سَر خدا در ...