دوشنبه , ۱ مهر ۱۳۹۸
خانه / دسته‌بندی نشده / خدای همه فیض ها

خدای همه فیض ها

خدای همه فیض ها

نگاهی به رساله اول پطرس ۱: ۱- ۲ و ۱۰ و ۱۳ و ۵ : ۹- ۱۱،  افسسیان ۲: ۴- ۱۰ و تیطس ۲: ۱۱- ۱۴ و دوم تیموتایوس ۱: ۹- ۱۰

نوشته: ح.گ

در این مقاله شما میخوانید:

۱-مقدمه

۲-انسان مذهبی و فیض

۳-نگاهی به عملکرد فیض

۴-سه مفهوم فیض در کتابمقدس

۴ – ۱مفهوم اول: فیض گذشته

۴ – ۱-۱ فیض متسجم

۴- ۱- ۲  فیض کاربردی

۵-و برای ما ایرانیان مسیحی چه؟

۴- ۲ مفهوم دوم: فیض حال

۴- ۲- ۱ فیض دریافت شده

۴- ۲-۲ فیض داده شده

۴- ۳ مفهوم سوم: فیض آینده

۴- ۳- ۱ نظم و هماهنگی سه فیض در الهیات مسیحی

۶- فیض آینده چگونه عمل میکند؟

۷-کاربرد این فیض در زندگی مسیحی

۷ – ۱ در رابطه من با خدا

۷- ۲ در رابطه من با اطراف

۷- ۳ در رابطه من با خودم

۸- دعوت فیض از شما

مقدمه

مفهوم و الهیات فیض در بین ایرانیان مسیحی تاحدود بسیار زیادی گم یا کم رنگ یا اصلا ناشناخته است؛ و یکی از بزرگترین کمبودهای موجود در بین معلمین و واعظین ایرانی. در این مقاله در ادامه دیگر مقاله های که نوشته ام و در سایت فیض برای خوانندگان قابل دسترس میباشد، قصد دارم تا نگاهی ریشه ایی به الهیات فیض در باور و دیدگاه مسیحی بیاندازم. بخصوص برای ما که از دین و شریعت اسلام یا با یک بی دینی یا هر دین دیگری وارد باور مسیحی شده ایم و قلب و فکر و جان خود را به مسیح سپرده ایم.

فیض یعنی چه؟ تعاریف متعددی از آن میتوان داشت. اما اجازه بدهید نگاهی تازه به معنا و مفهوم این عبارت بیاندازیم. فیض در ذات خود یک مزیت یا شخصیت یا ربایش دارد. او به خودی خود و در ذات خود سحرانگیز و جذب کننده و سخاوت پیشه است. شما برای تصاحب و داشتن آن نباید کاری انجام بدهید( چون به عمل ما ربطی ندارد) یا شایستگی داشته باشید( زیرا شایستگی ما کفایت نمیکند) یا آن را از دست بدهید( زیرا بدست نیاوردید که از دست بدهید.) اکنون دقت کنید به اینکه وقتی این فیض بطور رایگان برای همه مهیا شده باشد.

انسان مذهبی و فیض

به نظر میرسد که یک مثال در سراسر دنیا در میان اقوام مختلف مرسوم است و تکرار میشود و از جمله بین ما ایرانیها. اینکه: هیچ چیز رایگان بی دلیل نیست. یا اینکه در غرب میگویند: هیچ چیز رایگان نیست. تا اینکه شما از چیزی به صورت رایگان صحبت میکنید که داده میشود، غریب به اتفاق مردم چیز داده شده را به زیر سوال میبرند. کیفیت یا مزیت یا بهاء آن را. اکنون به مفهوم فیض فکر کنید. فیض در الهیات کتابمقدس یک هدیه رایگان است. شما برای دریافت آن هیچ انجام نمیدهید جز اینکه آن را دریافت کنید. و این برای خیلی ها سوال ایجاد کرده و هنوز هم میکند. جالب اینجاست کسانی که با رایگان بودن فیض اشکال دارند انسانهایی نیستند که با مفهوم رایگان بودن فیض مشکلی داشته باشند بلکه با رایگان دادن فیض! اینها انسانهایی هستند که با قواعد و مراسم و انجام کارهای خوب خو کرده و عادت نموده اند و باورشان این است که فیض خدا داده نمیشود مگر شما انسان خوب و پسندیده و مقبول خدا باشی. اینها آن انسانهای مذهبی و دوستدار شریعت هستند، منظورم انسانی نیست که عبا و عمامه به سر میگذارند و ریشهای بلند دارند. منظورم فقط این جور انسانها نیستند. منظورم ایمانداران مسیحی ایی هستند، ایماندارانی ساده و خوش قلب و وفادار به مسیح، که برکت و محبت و سلامتی خود را دلیل ایمان خود میدانند. چون به کلیسا میایند، چون ده یک هدایای خود را میدهند، چون به سفر بشارتی میروند، چون به فقرا و بیوه زنان و بیماران یاری میکنند، خدا آنها را دوست دارد و برکت میدهد.

اشتباه نکنید، نه اینکه هیچ اشکالی در انجام هر کدام از اینها باشد، که باید باشد، اما باور اینکه فیض داده شده خدا به ما به هیچکدام از اینها ربط ندارد و ورای همه این امور است، در لابلای ایمان این افراد نمیگنجد! چرا؟ زیرا انسان، خصوصا انسان مذهبی و شرعی، اصولا در پی این است که به دلیل آن نیکی ایی و خوبی ایی که انجام میدهد پاداش یا مزدی دریافت نماید، حال یا از طرف خدا یا انسان. و  این در تمامی انسانها است که من به اندازه خوب هستم و کار خوب انجام داده و انسان خوبی بوده ام که شایسته و سزاوار پاداش یا مزد یا توجه باشم. از این طریق این شخص است که بزرگی و توجه و بقولنا جلال را دریافت میکند. سوالی که پیش میاید این است، میزان این خوبی ما و حد میزان این جلال ما چقدر است؟ چقدر باید خوب باشیم تا چقدر جلال دریافت نماییم؟ در ضمن این خوبی و نیکی ما بنا به چه میزان و چه معیاری سنجیده میشود؟ بنا به خوبی انسان دیگر؟ پدر یا مادر یا برادر یا خواهر یا دوست یا فلان رهبر دینی یا نسل ما؟ یا اینکه خود خدا؟ ذات قدوس و پاک و عادل و رحیم خدا؟

در این میان است که مفهوم و عبارت فیض وارد میشود. فیض خدا ابتدا به ما این را نشان میدهد که خدا فیض است و فیض خود خداست. سپس فیض خدا به ما نشان میدهد که انسان هر چند در ابتدا به شباهت خدا خلق شد اما او از خدا نااطاعتی کرد و تن به شرارت داد و گناه وارد ذات او شد. به همین دلیل و فقط به همین دلیل بنیادین( که در مذهب اسلام هرگز آن را نخواهید دید و ادیان دیگر به نحوی زیرکانه از آن فاصله گرفته و آن را تعبیری دیگر میکنند.) در انسان گناهکار که با ذات و دل گناهکار به دلیل گناه اول از زن بدنیا میاید هیچ شایستگی نیست. هیچ خوبی نیست. هیچ فیضی نیست که مقبول و  پسندیده خدای قدوس و پاک و عادل باشد. پس از  این زمان سقوط تا زمان بازگشت مجدد به این قدوسیت، ما تماما زیر فیض خدا هستیم. همه چیز فیض خداست. تمام برکات رسیده فیض خدا به ماست. زیرا ما بر طبق ذات فاسد و گناه آلود ما، هیچ خوبی و شایستگی در ما یافت نخواهد شد که مقبول خداوند باشد. این مقاله قصد دارد تا نمایی جامع از ابتدا تا به آخر کار فیض را برای شما بر طبق سندیت کتابمقدس مکشوف سازد. به شما نشان بدهد که فیض خدا از ازل بوده، فیض خدا امروز ما را پربرکت کرده و فیض خدا آینده را امیدوار میسازد.

    نگاهی به عملکرد فیض

حوالی ۶۳-۶۴ بعد از میلاد، پطرس رسول که در این زمان بر طبق شهادت پدران کلیسا در روم زندگی میکرد در نامه خود به ایماندارانی که بدلیل شکنجه و آزار ایمان مسیحی خود در سراسر دنیای آن روز متفرق شده بودند نامه ایی برای تشویق و تقویت آنها مینویسد. در این نامه پطرس رسول به اموری اشاره میکند که چه بسا برای خود او در روزهای ابتدای ایمان و دنباله روی کردن از عیسای ناصری جا نیافتاده بود اما چون او در این ایمان خود رشد کرد و بر آن تعمق کرد و بر آن تفکر کرد با گذشت زمان بعضی از اسرار و رموز ایمان مسیحی او بر او آشکار شد. چه بسا برای خود ما نیز امروز اینگونه باشد.

در این نامه پطرس رسول ابتدا چنین به ایمانداران دلگرمی میدهد: « که در باره نجاتی که انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود اخبار نمودند تفتیش و تفحص میکردند. » ( ۱ : ۱۰ ) سپس جلوتر چنین بیان میکند: « لهذا کمر دلهای خود را ببندید و هوشیار شده امید کامل فیضی را که در مکاشفه عیسی مسیح به شما عطا خواهد شد بدارید. » ( ۱ : ۱۳ ) و نهایتا در اخر نامه خود چنین دعا میکند: « و خدای همه فیضها که ما را به جلال ابدی خود در عیسی مسیح خوانده است شما را بعد از کشیدن زحمتی قلیل کامل و استوار و توانا خواهد ساخت. » ( اول پطرس ۵ : ۱۰- ۱۱ )

حوالی شصت بعد از میلاد، دوران زندانی بودن پولس رسول در زندان روم، به کلیسای شهر افسس که به مدت سه سال در آن خدمت کرده بود چنین مینویسد: « لیکن خدا که در رحمانیت دولتمند است از حیثیت محبت عظیم خود که با ما نمود. ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافته اید. و با او برخیزانید و در جایهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید. تا در عالمهای آینده دولت بینهایت فیض خود را به لطفی که بر ما در مسیح عیسی دارد ظاهر سازد. زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند. زیرا که صنعت او هستیم آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو که خدا قبل مهیا نمود تا در آنها سلوک نماییم.» ( افسسیان ۲ : ۴- ۱۰ )

و مجددا پولس رسول در یکی از نامه های خود در دوران اول زندانی بودن او در روم برای مدتی که آزاد شده بود، از شهر قرنتس در نامه ایی به تیطس کشیش جوان در  شهر قبرس چنین مینویسد : «زیرا که فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است ظاهر شده. ما را تادیب میکند که بی دینی و شهوات دنیوی را ترک کرده با خرد اندیشی و عدالت و دینداری در این جهان زیست کنیم. و آن امید مبارک و تجلی جلال خدای عظیم و نجات دهنده خود ما عیسای مسیح را انتظار کشیم. » ( تیطس ۲ : ۱۱- ۱۴ )

در آخرین نامه خود، از زندان، پولس رسول به شاگرد محبوب خود، تیموتایوس چنین مینویسد: «که ما را نجات داد و به دعوت مقدس خواند نه به حسب اعمال ما بلکه بر حسب اراده خود و آن فیضی که قبل از قدیم الایام در مسیح عیسی به ما عطا شد. اما الحال آشکار گردید به ظهور نجات دهنده ما عیسی مسیح که موت را نیست ساخت و حیات و بی فسادی را روشن گردانید بوسیله انجیل.» ( دوم تیموتی ۱ : ۹- ۱۰ )

هم پطرس و هم پولس رسول به یکی از غنی ترین الهیات مسیحی در این چند خط اشاره کرده اند: یعنی فیض.

***

از همان آغاز کتابمقدس در همان ابتدای سطر میخوانیم: در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید. ( پیدایش ۱: ۱ ) خدا به این خلقت هیچ نیازی نداشت. اما آن را خلق کرد به هستی شکل دید. هستی ایی که از هیچ خلق گشت. و هر آنچه که امروز در اطراف خود مبینیم و از ازل بوده است، همه چیز از هیچ چیز خلق میشود. این را مکاشفه عمومی مینامیم و این مکاشفه فیض خداست. چرا؟ زیرا این فیض و بخشش خدا بود که این آفرینش را نمایان سازد.

در آخرین نوشته کتاب مکاشفه به قلم یوحنای رسول میخوانیم: « فیض خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باد آمین.» ( مکاشفه ۲۲: ۲۱ ) همین یوحنای رسول در نوشته شرح حال زندگی عیسای مسیح که به انجیل یوحنا معروف است در باره عیسای مسیح و تولد و آمدن او بر روی زمین و شرح حال زندگی او چنین مینویسد: « و از پری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض بعوض فیض. زیرا شریعت بوسیله موسی عطا شد اما فیض و راستی بوسیله عیسی مسیح رسید.» ( یوحنا ۱: ۱۶- ۱۷ ) در واقع یوحنا میگوید که عیسای مسیح آن فیض بود. تمام فیض. خود فیض. این را مکاشفه خصوصی مینمامیم. و این مکاشفه نیز فیض خود خداست. فیض خدا در مسیح. و از این اعتراف به بعد یوحنای رسول این مفهوم و این سندیت را در زندگی و تعلیم و کار عیسای مسیح تشریح و بیان میکند.

اکنون جا دارد برگردیم به سه نوشته اشاره شده بالا تا در مفهوم و درک عبارت فیض در نوشتجات پطرس و پولس دقیقتر شده و از آن برای زندگی مسیحی خود بهره ایی غنی را حاصل نماییم.

سه مفهوم فیض در نوشتجات کتابمقدس و رسولان مسیح

مفهوم اول فیض: فیض گذشته

همانطور که در ایات بالا با هم خواندیم، پطرس رسول در نوشته خود به ایمانداران مسیحی چنین اعتراف کرده است که: «که در باره این نجات انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود اخبار نمودند تفتیش و تفحص میکردند. » به نظر میرسد که پطرس نجات ایمانداران را به فیض خدا ربط میدهد. و میگوید در باره این نجاتی که مقرر بود، وعده داده شده بود، این نجاتی که فیض خدا بود و وعده داده شده بود، از این نجات که فیض خدا بود، انبیاء اسراییل سخن گفته اند. کی؟ در گذشته. از زمان قبل در باره این نجات سخن گفته اند. این همان وعده نجات دهنده بود که خداوند در روز سقوط آدم و حوا به آنها داده بود. این همان مسیحای موعود بود که اسراییل در انتظار آن بود. و این نجات دهنده و در باره این نجات دهنده در طول نوشتجات موسی و مزامیر و انبیاء بارها و بارها خود را نشان داده است. مقصود این است که فیض گذشته فقط به گذشته قوم اسراییل ختم نمیشود، بلکه به زمان قبل از آفرینش در ازلیت و تاریخ آفرینش و پس از آن. زیرا اگر عیسی خداوند است و او از ازل با خدا بوده و با خدا برابر بوده( یوحنا ۱۰ : ۳۰ ) و جلال او از ازل بوده ( یوحنا ۱۷ : ۵ ) و اگر عیسی که مسیح موعود بود، فیض بود. همانطور که یوحنا اعتراف میکند که « فیض و راستی بواسطه عیسی مسیح رسید.» ( یوحنا ۱ : ۱۷ ) یوحنا نمیگوید( همانطور که در نوشته خود آن را ثابت میکند) که مسیح فیض و راستی را به زمین آورد. یوحناء رسول میگوید: مسیح عیسی فیض و راستی بود. خود فیض و راستی. فیض و راستی متجسم.

پولس رسول در نامه افسسیان چنین اعتراف کرده است که: «لیکن خدا که در رحمانیت دولتمند است از حیثیت محبت عظیم خود که با ما نمود. ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافته اید.» عمل محبت عظیم خدا به ما در مسیح درست زمانی بر ما روی میدهد که ما در خطاها و گناهان خود مرده بودیم. کی؟ از زمان تولد. از زمان تولد پدرانمان. کی؟ در زمانهای قدیم. محبت خدا ناگهانی و تصادفی نبود. از قبل بود. در همین نامه پولس میگوید: «چنانکه ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید تا در حضور او در محبت مقدس و بی عیب باشیم.» ( افسسیان ۱: ۴ )

مجددا پولس رسول در نامه خود به تیطس چنین میگوید که : «زیرا که فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است ظاهر شده.» در نسخه اصلی( یونانی) عبارت ظاهر شدن ابتدای جمله آمده است. و به معنای ظهور جسمانی است. یعنی فیض خدا جسم گرفت و نجات را برای همه به ارمغان آورد، یعنی خود عیسای مسیح. اما از کی؟ از کی این فیضی که دو هزار سال پیش متجسم شد وجود داشته است؟ در همین نامه تیطس در ابتدای نامه خود پولس رسول گفته است که: «به امید حیات جاودانی که خدایی که دروغ نمیتواند گفت از زمانهای ازلی وعده آن را داد.» ( تیطس ۱: ۲ )

در دوم تیموتایوس میخوانیم که: «آن فیضی که قبل از قدیم الایام در مسیح عیسی به ما عطا شد. اما الحال آشکار گردید به ظهور نجات دهنده ما عیسی مسیح.» پولس از فیضی سخن میگوید که از قدیم الایام در مسیح عیسی بود و او از همان قدیم الایام این فیض را به ما عطا کرد. ما میتوانیم با ظرافت و هوشیاری عملکرد فیض خدا را از زمانهای قدیم بینیم تا روزی که جسم گرفت و در بین ما ظاهر شد. من به این فیض گذشته میگویم. خدای فیض بخش ناگهان تصمیم نگرفت خود را در ظهور جسمانی پسر یگانه خود فیض خود را نشان بدهد. آن خدایی که ما از او در کتابمقدس شناخته ایم خدای تماما دانا، تماما حاضر، تماما قادر توانا میباشد. در باور چنین خدایی او که همه چیز را از قبل میداند و در اراده خود دارد، او میدانست روزی انسانی را خلق خواهد کرد و همین مخلوق به نااطاعتی تن خواهد داد و او میبایست تنها پسر یگانه خود را که از ازل با او بود را برای کفاره گناهان به روی زمین بفرستد. این را پیشدانی خدا میدانیم. این را فیضی میدانیم که از زمانهای ازل با خدا بوده است. فیض گذشته.  در اشعیاء نبی میخوانیم: «کیست که این را عمل نموده و بجا آورده و طبقات را از ابتدا دعوت نموده است؟ من که یهوه و اول و با آخرین میباشم من هستم.» ( اشعیاء نبی ۴۱ : ۴ ) پولس رسول در رساله افسسیان مینویسد که: «چنانکه ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید.» ( افسسیان ۱ : ۴ ) در رساله اول خود به ایمانداران تسالونیکی میگوید: «که از ابتدا خدا شما را برگزید برای نجات به تقدیس روح و ایمان به راستی.» ( ۲ : ۱۳ ) در مکاشفه میخوانیم: «و ساکنان زمین جز آنانی که نامهای ایشان از بنای عالم در دفتر حیات مرقوم است.» ( مکاشفه ۱۷ : ۸ )

فیض گذشته در دو حالت: فیض متجسم و فیض کاربردی

فیض گذشته: فیض متجسم

دانستیم که فیض از ازل با خدا بود. و این فیض نه تنها در نجات و برگزیدگی در ازل بود بلکه همین فیض و بخشش رایگان در طول نوشتجات تورات و مزامیر و انبیاء خود را به وضوح نشان میدهد. لطفا به معنا و عملکرد فیض در دو جهت دقت کنید. جهت اول اینکه فیض خود خدا است. و این خدای فیض جسم گرفت و به زمین آمد. عیسای مسیح. این فیض متجسم خدا است. جهت دوم عملکرد و نشان فیض در کاربرد آن در نقشه الهی در طول تاریخ است. من این را فیض کاربردی خدا مینامم. فیضی که در عمل در زندگی انسانهای فراوانی خود را نشان داد. این دو را باید با هم مجزا از هم و همچنین ادغام شده در هم ببینید. نه میتوانیم تماما مشابه به هم آن را ببینیم و نه میتوان آن را جدا از هم. کمی غیرقابل هضم به نظر میرسد اما چون با هدایت روح خدا این را درک کنید، نمایی عظیم از فیض خدا و عملکرد آن برای شما آشکار میگردد.

بعنوان مثال: تا قبل از ورود به سرزمین موعود، اسراییل از صخره ایی مینوشید که از آن آب بیرون میزد. اما پولس رسول میگوید این صخره همراه آنها حرکت میکرد و این صخره عیسای مسیح بود. ( اول قرنتیان ۱۰ : ۴ ) و عیسای مسیح همان فیض خدا بود. پس آنچه تشنگی اسراییل را در صحرا برطرف میکرد فیض عیسای مسیح بود. کشتی نوح از طوفان آب نجات یافت، پطرس رسول این نجات از آب را به تعمیدی مشابه میکند که پس از توبه و آمرزش از گناهان خواهند گرفت.( اول پطرس ۳ : ۲۰ – ۲۱ ) نجات فیض خداست که با ایمان به مسیح از راه فیض خدا نصیب میگردد. پس آنچه نوح و خانواده او را نجات داد، ایمان بود، ایمان به فیض خدا که طوفان را آرام سازد و آنها را به خشکی ایی برساند. این امید به نجات، پطرس میگوید، نصیب نوح شد زیرا نوح به فیض خدا ایمان آورده بود. و در آب طوفان تعمید نجات خود را گرفت، پس نجات یافت.

در نامه تیطس پولس رسول میگوید: « زیرا که فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است ظاهر شده.» عبارت ظاهر شده در واژه یونانی( اپیفنی= ظهور جسمانی) یعنی قابل رویت، دیدنی، چیزی که با چشم دیده میشود. و این عبارت در نسخه اصلی ابتدای جمله آمده است: ظاهر شده فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است. فیض ظاهر شده قابل رویت! در دوم تیموتایوس میخوانیم: « و آن فیضی که قبل از قدیم ایلام در مسیح عیسی به ما عطا شد، اما الحال آشکار گردید به ظهور نجات دهنده ما عیسی مسیح.» مجددا عبارت ظهور (اپیفنی) در اینجا تکرار شده است. این اپیفنی در باره فیض ظاهر شده نمیتواند کسی جز خود عیسای مسیح باشد.

با درک این موضوع اکنون اجازه بدهید تا با هم به مسیر فیض خدا در طول تاریخ بر طبق نوشتجات کتابمقدس رجوع کنیم.

فیض گذشته: فیض کاربردی

وقتی میگویم فیض کاربردی منظور از عمل فیض انجام شده از جانب خود خدا بر روی تمام هستی میباشد. فیض خدا بر آنچه که هیچ بود و از هیچ بود اما او بنا به فیض خود از هیچ همه چیز را آفرید. و منظورم همین عمل فیض بخش خدا در طول تاریخ یک قوم بطور خاص و بر تمام هستی بطور عموم میباشد. این فیض کاربردی خدا را ما در کجا میبینیم و شاهد هستیم؟

او را در فکر ازلی خدا میبینیم. او را در خاکی میبینیم که انسان را نه تنها خلق میکند بلکه او را به شباهت خالق خلق میکند. ( پیدایش ۱ ) او را در وعده ایی میبینیم که به انسان گناهکار و نامطیع داده میشود که روزی نجات و رستگاری و این صلح تمام عیار بازخواهد گشت. ( پیدایش ۳ ) از این زمان تا زمان ظهور جسمانی نجات دهنده ما فیض خدا را مشاهده میکنیم که خود را در وقایع و زندگی قومی که باید نجات دهنده از آن جسم میگرفت و به روی زمین میامد نشان میدهد. او را در کشتی نوح میبنیم.( پیدایش ۷ )او را در رنجها و مصیبتهای ایوب میبینیم که به او چشمی میدهد تا نهایتا در بطن تمامی دردها و مصیبتها ظهور جسمانی خدای پرفیض را با چشمان خود ببیند. ( ایوب ۴۲ : ۱- ۶ )

سپس او را در سرزمین اور کلدانیان میبینیم که از میان خانواده بت پرستی نسل نجات دهنده را برمیگزیند.( پیدایش ۱۲ و اعمال رسولان باب ۷ ) او را میبینیم که به رغم دروغ گفتن ابراهیم در معرفی کردن همسر خود سارا به فرعون مصر و بعدها به ابیملک، سارا را از جدا شدن از ابراهیم حفظ میکند تا از او نسل نجات دهنده بدنیا بیاید. این فیض خدا بود که نصیب ابراهیم گشت هر چند شایسته آن نبود. ( پیدایش ۱۲ : ۱۱- ۲۰ و  پیداش باب ۲۰ ) او را در بالای کوه موریا میبینیم که بصورت بره ایی نمایان میشود و اسحاق را حفظ میکند. ( پیدایش ۲۲ )او را در بیت ییل با یعقوب میبینیم جایی که فرشتگان بر نردبانی صعود و نزول میکردند. بعدها عیسای مسیح این شب یعقوب را مکشوف میسازد. که این فرشتگان بر او صعود و نزول میکردند. یعنی آنکس که یعقوب در رویا دید خود عیسای خداوند بود که به او وعده همراهی را داد.  یعقوبی که به دروغ و ریا نخست زادگی را از برادر خود دزیده بود. این فیض خدا بر یعقوب بود.( پیدایش ۲۸ و یوحنا ۱ : ۵۱ ) ) او را همراه یوسف خیانت شده، کتک خورده توسط برادران خود، فروخته شده به سی سکه نقره در کاروانی میبینیم که به سرزمینی بیگانه و غریب برده میشود.( پیدایش ۳۷ )او را در مهر و زنار و عصایی میبنیم که یهودا به تامار داد. ( پیدایش ۳۸ )او را در زندگی یوسف میبینیم که چگونه با برادران خاین و آنانی که قصد کشتن او را داشتند با فیض و گذشت برخورد کرد. او که هم قدرت آن را داشت و هم دلیل آن را که گردن هر ده نفر آنها را بزند، اما  گفت شما برای من بدی را طلبید اما خدا آن را به نیکی مبدل ساخت. ( پیدایش ۵۰ : ۲۰ )

در شب فصح او را در کوچه و خیابانهای مصر میبینیم که عبور کرده و برگزیدگان خود را حفظ میکند. ( خروج ۱۲ ) او را شهر اریحا میبینیم که پارچه قرمزی را از پنجره راحاب روسپی آویزان میکند.( یوشع ۶ ) او را در شبی میبینیم که روت موآبی زیر پای بوعز خوابید و بوعز ردای خود را بر او انداخت.( روت ۳ )او را همراه سموییل میبینیم که به بیت لحم میرود تا پادشاه آینده اسراییل، یک چوپان دوازده ساله را مسح کند. ( اول سموییل ۱۶ )او را همراه داود و مفیبوشت پسر لنگ یوناتان میبینیم که بر سر سفره پادشاه نشسته است.( دوم سموییل ۹ ) او را در روزی میبینیم که ناتان نبی روبروی داود پادشاه ایستاد و او را از گناهانش آگاه ساخت. (دوم سموییل ۱۲ ) او را با سلیمان در شبی میبینیم که معبد را تقدیم میکرد. ( اول پادشاهان ۸ ) او را در منزل بیوه زنی در صرفه و صیدون میبنیم که ایلیاء نبی سه سال قحطی را در آنجا بسر برد. ( اول پادشاهان ۱۷ ) او را با ایلیاء نبی در بالای کوه حوریب میبینیم. ( اول پادشاهان ۱۹ ) او را با نعمان سریانی در رود اردن میبینیم. ( دوم پادشاهان ۵ ) او را با مردم نینوا پس از شنیدن پیشگویی یونس نبی میبینیم. ( یونس ۳ ) او را در روزی میبینیم که کوروش پادشاه فارس برگزیده میشود. ( اشعیاء نبی ۴۵ )  با او در وصف اشعیاء نبی آشنا میشویم که میگوید: او را نه صورتی و نه جمالی میباشد و چون او را مینگریم منظری ندارد که مشتاق او باشیم. ( اشعیاء نبی ۵۳ ) او در آن عهد تازه ایی میبینیم که یهوه با قوم خود از زبان ارمیاء نبی میبندد. ( ارمیاء نبی ۳۱ )او را با میشک و شدرک و عبدنغو در کوره آتش میبینیم. ( دانیال ۳ )او را با دانیال نبی در چاه شیران میبینیم. ( دانیال ۶ )

او را میبینیم که دختر باکره ایی را در  روستایی در جلیل ناصره ملاقات میکند. ( لوقا ۱ ) او را در ملاقات با زن سامری در کنار چاه یعقوب ملاقات میکنیم. ( یوحنا ۴ ) او را میبینیم که نه تنها مانع سنگسار شدن زن زناکار میشود همچنین او را تشویق میکند که دیگر به گناه تن ندهد. ( یوحنا ۸ ) او را در داستان پسر گمشده میبینیم که چگونه پسر توبه کار خود را گرم به آغوش گرفته و به بوسه های فراوان او را خوش آمد میگوید. ( لوقا ۱۵ : ۱۲- ۳۲ )   او را میبینیم که پطرس را پس از انکار خداوندش به اشک درمیاورد. ( لوقا ۲۲: ۶۲ ) و او را میبینیم که بر بالای صلیب دشمنان خود را میبخشد.( لوقا ۲۳: ۳۴ ) او را در شب رستاخیز میبینیم که بر شاگردانش ظاهر میشود و به آنها چنین میفرماید: « سلام بر شما باد. » ( یوحنا ۲۰ : ۱۹ ) همان شاگردانی که نه تنها نتوانستند ساعتی در دعاهایش در باغ با او بیدار بمانند بلکه او را ترک کرده و گریختند. همان شاگردانی که اعتراف کرده بودند حاضرند برای او  بمیرند. و او را بار دیگر با پطرس در کنار دریای جلیل میبینیم، هر چند او را سه بار انکار کرده بود، خود را لعنت کرده و انکار کرده بود، لیکن فرصتی دیگر به او میدهد. ( یوحنا ۲۱ : ۱۵- ۱۹ ) و او را میبینیم که رنج و مصیبتهای رسول خداوند را چنان برای او شادمان میسازد که چه بسا آن را برای تمام طول عمر خودش تحمل کرده و فقط داشتن فیض او را برای او کافی میبیند. ( اول قرنتیان ۱۲: ۱- ۷ )

و برای ما ایرانیان مسیحی چه؟

آیا میتوانیم فیض خدا را  در سال ۱۳۵۷ و به روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران ببینیم؟ زیرا اگر چنین حکومتی نمیامد ما چگونه میتوانستیم با ماهیت واقعی دین قدیمی و تاریک نیاکانمان آشنا گردیم. و در جنگ هشت ساله ایران و عراق چه؟ آیا به رغم کشتار و شرارت و فشارهای تاریک و کشنده ایی که بر ما و ملت عراق وارد گشت، نتوانستیم فیض خدا را ببینیم که محبت و بخشش در عیسای خداوند را که دشمنان خود را میبخشد را بهتر و واضحتر درک کنیم وقتی که برای اولین بار پیام انجیل فیض و سلامتی را شنیدیم؟ و در داستانهای زندگی خودمان چه؟ در آنچه بر ما گذشت و ما را به جایی آورده است که امروز هستیم و بسیاری چون ما گاها همین مسیر را طی کرده اند اما هنوز در تاریکی و اسارت شیطان و تاریکی بسر میبرند؟ و  در سفرهای هجرت و دوری از وطن چه؟ آنچه بر ما گذشت در زندانها در آزارها و شکنجه هایی که دریافت کردیم و ما را کسانی ساخته است که امروز قادر هستیم انجیل او را، پادشاهی او را، با فیض و محبت و قلبی صاف و ساده خدمت کنیم؟

مفهوم دوم: فیض حال

مفهوم دوم فیض در نوشتجات کتابمقدس را من فیض حال مینامم. این فیض در دو جنبه خود را به وضوح نشان میدهد. فیض دریافت شده و فیض داده شده (چون دریافت شده.)

فیض دریافت شده:

فیض دریافت شده در زمان حال با نجات توسط فیض خدا با ایمان آوردن به عیسای مسیح آغاز میگردد. پولس رسول در رساله افسسیان قید کرده است که: « ما را نیز که در خطاها مرده بودیم یا مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافته اید.» ( افسسیان ۲ : ۵ ) در رومیان میگوید: « زیرا همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر میباشند. و به فیض او مجانا عادل شمرده میشوند بواسطت آن فدیه که در عیسی مسیح است.» ( رومیان ۳ : ۲۳- ۲۴ )  فیض حاضر ،با نجات ما در عیسای مسیح آغاز میشود لیکن خاتمه نمی یابد بلکه به کامل کردن ما ادامه میدهد. دقیقا به همین دلیل بود که یوحنا نوشت « از پری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض بعوض فیض.» ( یوحنا ۱ : ۱۶ ) فیض بعد از فیضی دیگر. یعنی چه؟ فیض بعد از فیض؟

درک فهم کامل این فیض به یک مکاشفه روحانی در مسیح خداوند با هدایت روح القدس نیاز دارد. حتی پطرس رسول نیز در درک کامل تمام معنی و مفهوم و کاربرد این فیض نزد خدا برای خود و برای ایمانداران سراسر دنیا دعا میکند. « لهذا کمر دلهای خود را ببندید و هوشیار شده امید کامل آن فیضی را که در مکاشفه عیسی مسیح عطا خواهد شد بدارید.» این امید کامل فیض که در مکاشفه عیسای مسیح عطا خواهد شد چیست؟ در آیه سوم همین نامه پطرس میگوید که : «ما را بواسطت برخاستن عیسی مسیح از مرده گان از نو تولید نمود برای امید زنده.» تولد تازه در مسیح عیسی یک فیض عطا شده است. ( یوحنا ۱: ۱۳ ) زیرا بدلیل این تولد تازه است که وارد ملکوت خدا خواهیم شد، این خود فیض عطا شده است.( یوحنا ۳: ۳ ) ما بوسیله ایمان به عیسای مسیح از راه فیض،  نزد خدا عادل شمرده شده پس نزد او داخل شده ایم. تا بطور مستقیم با او در رابطه باشیم.( رومیان ۵: ۲ و تیطس ۳: ۷ ) بدلیل قربانی شدن مسیح ما به اراده خدا مقدس و پاک شده ایم.( عبرانیان ۱۰ : ۱۰ ) این فیضی عظیم است. اینکه تسلی دهنده خدا، روح القدس عزیز تا به ابد با ما در ما از ما  برای ما است یک فیض عظیم است که به هیچ عنوان قابل وصف نیست. ( یوحنا ۱۴ : ۱۶ و  اشعیاء نبی ۴۰ : ۱ و اعمال ۲ : ۴۰ و اول قرنتیان ۱۴ : ۳ و رومیان ۱۵ : ۳- ۴ ) خدا را باید شکرگزار باشیم که ما را لایق میراثی در بین مقدسین ساخته است. که ما را از حکومت تاریکی نجات داده است و ما را به ملکوت پسر خود منتقل کرده است.( کولسیان ۱: ۱۲- ۱۴ ) این خود فیضی عظیم عطا شده به ماست.  ما فرزندان خدا هستیم، این خود یک فیض دیگر عطا شده است.( رومیان ۸ : ۱۴- ۱۶ ) عضوی از اعضای بدن مسیح هستیم. به او وصل هستیم. از او تغذیه میشویم. این خود فیضی دیگر است.( یوحنا ۱۵ : ۵ و اول قرنتیان ۱۲ : ۲۷ ) اینکه هیچ چیز و هیچکس قادر نیست ما را از محبت خدا در مسیح جدا سازد، این فیضی شگفت انگیز است.( رومیان ۸ : ۳۸- ۳۹ ) اینکه توان تحمل مصیبتها و رنجهای صلیب و پادشاهی خدا و نام مسیح توسط روح القدس عزیز داده شده است، اینکه فیض او چنان عظیم است که تامل و تفکر و داشتن آن ما را چنان بسنده میسازد که تا به آخر استوار بایستیم، این فیضی پربرکت و خجسته است.( مرقس ۱۳ : ۹- ۱۱ و  رومیان ۵ : ۳- ۶ و  دوم قرنتیان ۴ : ۱۷ و اول پطرس ۴ : ۱۳) بدلیل فیض عظیم خدا در مسیح عیسی ما صاحب ملکوت و پادشاهی ایی شده ایم که هرگز منقرض یا نابود نمیگردد بلکه ازلی است، از اینرو شکرگزار چنین فیضی بوده و این فیض ما را در ترس و احترام مقدس به خدای قدوس و غیور رشد میدهد. ( عبرانیان ۱۲ : ۲۸ ) اما تمامی این فیض های عطا شده چه تاثیری باید بر من و زندگی من بگذارد؟

تمام این فیض های عطا شده به ما نهایتا برای این است که در زندگی زمینی ما بتواند تاثیر بسزا برای تغییر و تبدیل و به شباهت مسیح ساختن بگذارد. چارلز اسپورژن میگوید که: « فیض مادر قدوسیت است نه بهانه ایی برای گناه.» دلیل این جمله برای این واعظ انگلیسی چیست؟ به نظر میرسد که این با تعلیم مستقیم کتابمقدس رابطه دارد. اینکه فیض خدا ما را باید همواره در تقدس و پاکی رشد بدهد. شاید شما بپرسید: مگر نه اینکه بواسطه فیض است و نه عمل انسان؛ پس چرا باید من کاری انجام بدهم؟ این آن تعلیم کتابمقدس نیست. عیسای مسیح به مردی که از فلج خود شفا یافته بود فرمود: « اکنون که شفا یافته ایی دیگر خطا مکن تا برای تو بدتر نگردد.» ( یوحنا ۵ : ۱۴ ) به زنی که در عین زناکاری گرفته شده بود فرمود: « من هم بر تو فتوی نمیدهم برو دیگر گناه نکن.» ( یوحنا ۸ : ۱۱) این آیات به ما نشان میدهند که آمرزیده شدن گناهان ما توسط ایمان به مسیح باید ما را به سمت دیگر اشتیاق به گناه نکردن پیش ببرد. یعنی پیش بسوی تقدس. ما تقدس عیسای مسیح را توسط سکونت روح القدس او در خود داریم اما ما نیز( بنا به اراده ازادی که خداوند از ابتدای آفرینش ما در ما قرار داده است) باید خود را مطیع روح القدس گردانیم که این مقدس شدن بر روی زمین را در طول زندگی زمینی خود مشتاق باشیم.

پولس رسول در نامه خود به کلیسای فیلیپی چنین به آنها تاکید میکند: «پس ای عزیزان من چنانکه همیشه مطیع می بودید نه در حضور من فقط بلکه بسیار زیادتر آلان وقتی که غایبم نجات خود را با ترس و لرز به عمل آورید.» شاید شما بپرسید، من گناهکار و سقوط کرده و پر از وسوسه و خطا چگونه قادر خواهم بود که چنین کنم؟ خدا را شکر برای این سوال شما! پولس رسول پاسخ داده است: «زیرا خداست که در شما بر حسب رضامندی خود هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد میکند.» ( فیلیپیان ۲ : ۱۲- ۱۳  ) این چیست؟ این فیض عظیم خدا در زمان حاضر بر روی زمین در زندگی مسیحی ماست. ما قدرت نداریم اما خود خدا این فیض را نصیب ما خواهد کرد تا نجات خود را با ترس و لرز به عمل آوریم، یعنی در آن رشد کنیم. یعنی محصول نجات خود را در مسیح عیسی ببار آوریم.

فیض و نه شریعت

اینکه از راه فیض ما نجات یافته ایم و نه از اعمال دینی. و اینکه در رشد ایمان مسیحی هرگز نباید به شریعت و قواعد دینی انسان در آورده نه برگردیم و نه ایجاد کنیم و بر علیه آن در کلیسا بایستیم یکی از تلاشهای بی وقفه ایی بوده است که پولس در تمام طول ایمان مسیحی خود هرگز از آن کوتاه نیامد بلکه تا آخر بر آن ایستاد. زیرا اگر فیض نجات داده است پس فیض ما را حفظ میکند. پولس رسول در نامه رومیان چنین تاکید میکند: « و اگر از راه فیض است دیگر از اعمال نیست و گر نه فیض دیگر فیض نیست؛ اما اگر از اعمال است دیگر از فیض نیست والا عمل دیگر عمل نیست.» ( رومیان ۱۱: ۶ ) در همین نامه رومیان جلوتر نوشته بود: «و اعضای خود را به گناه مسپارید تا آلات ناراستی شوند بلکه خود را از مرده گان زنده شده به خدا تسلیم کنید و اعضای خود را تا آلات عدالت برای خدا باشند. زیرا گناه بر شما سلطنت نخواهد کرد چونکه زیر شریعت نیستید بلکه زیر فیض.» ( رومیان ۶ : ۱۳- ۱۴ ) برای ما که از دین اسلام به ایمان به مسیح آمده ایم فیض عظیم خدا برای ما این است که ما نه تنها بواسطه اعمال مذهبی و شریعت دینی نجات نیافتیم و این فیض خدا بود. نه میتوانیم مراسم و آیین مسیحی را به قانون و شریعت مبدل کنیم تا بواسطه آن بگوییم، ما مسیحی تر هستیم! ما درست تر هستیم! ما از راه فیض نجات یافته ایم. ما از راه فیض ادامه میدهیم. از راه فیض رشد میکنیم. از راه فیض به پایان میرسانیم. نه تعمید، نه شام خداوند، نه مراسم پرستشی، نه خدمات کلیسایی، نه هدایا، نه روابط کلیسایی، هیچکدام از اینها نباید عاملی برای نیکو شمردن ما و میزان ایمان ما نشان داده شود.

مادامی که چشمان ما از مسیح و فیض عطا شده او به ما برداشته شده و تلاشهای کلیسایی و خدمات مسیحی توجه ما را بیشتر از خود مسیح و انجیل و پادشاهی او به خود جلب میکند، ما در خطر فرو افتادن در شریعت ساخته شده در کلیسا هستیم و شدیدا باید از آن دوری جست.

فیض داده شده

بی دلیل نبود که یوحنای رسول در خصوص عیسای مسیح نوشت: از پری او جمیع ما بهره یافتیم و  فیص بعوض فیض از او دریافت نمودیم.( یوحنا ۱: ۱۸ ) آنچه یوحنای رسول در پایان عمر زمینی خود در خصوص عیسای مسیح دریافت کرده بود او را واداشت تا چنین اعلانیه ایی را بیان کند.  پولس رسول در نامه افسسیان بعد از اینکه بیان میکند که بواسطه فیض نجات یافته ایم. ادامه میدهد که: «زیرا که صنعت او هستیم آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو که خدا قبل مهیا نمود تا در آنها سلوک نماییم.» ( ۲ : ۱۰ )  در تیطس پولس رسول میگوید که، فیض خدا ظاهر شده است، که این همان ظاهر شدن جسمانی است؛ سپس ادامه میدهد که ظاهر شده است و ما را « تادیب میکند که بی دینی و شهوات دنیوی را ترک کرده » این آن فیضی است که به ما عطا شده است. فیض خدا در مسیح با ما چنین میکند. ما این فیض را دریافت کرده ایم که چنین باشیم. سپس پولس ادامه میدهد: « با خرد اندیشی و عدالت و دینداری در این جهان زیست کنیم.» این آن فیضی است که ما به جهان میاوریم و آن را به دنیای اطراف خود عطا میکنیم. دو مورد بالا ما را در تقدس رشد میدهد، سه مورد بعدی بازتاب این تقدس را در  تعمق کردن در رفتار خود، در پی برابری و اجرای عدالت و راستی بودن، و زیستن خداگونه. چه کسی منفعت این رفتار ما را تصاحب خواهد کرد؟ دنیایی که در آن زندگی میکنیم. اما مگر دنیا گناهکار نیست و همه چیز در شرارت و بر ضد مسیح و انجیل او نیست، پس چرا ما باید چنین باشیم؟ بدلیل فیض خدا! همان فیضی که ما دریافت کردیم و لایقش نبودیم، اکنون باید همان فیض را در دنیایی که در آن زندگی میکنیم اجرا کنیم، هر چند لایقش نباشد. این موضوع فیضی که به ما عطا شده و ما باید به دیگران عطا کنیم به زیبایی در مثال مرد بدهکار که توسط خداوندمان بیان شد درک میکنیم. ( انجیل متی ۱۸ : ۲۳- ۳۵ ) غلامی که بخشیده شده بود و اکنون او میبایست میبخشید.

پولس رسول در رساله خود به ایمانداران روم پس از اینکه به انان میگوید باید بدنهای خود را مانند قربانی زنده مقدس پسندیده خدا  که چون پرستش خدا میماند به خدا تقدیم کنند و پس از اینکه میگوید نباید همشکل با دنیا و وسوسه ها و فساد دنیا گردند بلکه بنا به فیضی که به آنان عطا شده، به اعتدال و خویشتنداری فکر کنند. سپس به آنها بر حسب فیضی که به آنان عطا شده است فرمان میدهد که باید بعنوان نمونه های بارز ایماندار مسیحی در شهر و سرزمین و جامعه خود زندگی کنند. ( رومیان ۱۲)

۳-مفهوم سوم: فیض آینده

باور مسیحی باوری تخیلی و بنا شده بر آرزوهای خوش و رویاهای خوش نیست. بلکه بر گوشت و پوست و استخوان و خون تجارب الهی پدران ایمان و آنانی که از پیش روی ما رفته و وارد آن شهر آسمانی گشته اند میباشد. آنانی که فیض خدا را در گذشته تجربه کرده، در فیض زمان حاضر که بر آنها بود قدردان و شکرگزار بوده و بی صبرانه در انتظار فیض آینده بودند. فیض آینده خدا فقط یک فیض تخیلی نیست. تماما ثمره دو فیض دیگر است. اگر فیض گذشته و حال نبود فیض آینده بی معنی میشد. اگر فیض آینده نبود، فیض حال و گذشته پوچ و توخالی و زودگذر. وقتی من از فیض آینده سخن میگویم، منظورم فیضی در تخیل و خلاء نیست. منظورم فقط رویا و امیدهای آینده نیست. منظورم فیضی که در آینده به پیروان مسیح وعده داده است و این فیض آینده، به امروز من قوت و معنا میدهد که مادامی که در فیض گذشته و حال در زمان حال بسر میبرم، نگاه و تمرکز خود را به فیض آینده نیز داشته باشم. من فیض آینده را دارم، اما نه هنوز تماما آن را تصاحب کرده ام!

در افسسیان پولس رسول میگوید: « تا در عالمهای آینده دولت بینهایت فیض خود را به لطفی که بر ما در عیسی مسیح دارد ظاهر سازد.» آیا امروز در این رنج و مصیبتهایی که برای انجیل و پادشاهی او میکشیم میتوانیم مدعی شویم که دولت بینهایت فیض او را در عالمهای آینده دریافت کرده ایم؟ اگر کرده ایم دیگر آینده، آینده نیست! پولس رسول در وداع خود با کلیسای افسس چنین دعا میکند: « الحال ای برادران شما را به خدا و به کلام فیض او میسپارم که قادر است شما را بنا کند و در میان جمیع مقدسین شما را میراث بخشد.» ( اعمال ۲۰ : ۳۲ ) آیا این میراث  را امروز دریافته کرده ایم؟ در نامه رومیان پولس میگوید: « که بوساطت او دخول نیز یافته ایم بوسیله ایمان در آن فیضی که در آن پایداریم و به امید جلال خدا فخر مینماییم.» ( رومیان ۵ : ۲ ) امروز در زمان حاضر در فیض پایداریم اما هنوز امید جلال آینده را داریم. هنوز نداریم، اما امید آن را داریم، و به این امید فخر میکنیم. در فیض حاضر ایمان خود، فیض آینده جلال خدا را فخر میکنیم. در همین رومیان ادامه میدهد: «و هر گاه فرزندانیم وارثان هم هستیم یعنی ورثه خدا و هم ارث با مسیح اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم. زیرا یقین میدانیم که دردهای حاضر نسبت به آن جلالی در ما ظاهر خواهد شد هیچ است.» ( رومیان ۸ : ۱۷- ۱۸ ) فیض حاضر در تحمل رنجها و مصیبتهای انجیل و پادشاهی مسیح خداوند، فیض عظیم هم ارث بودن با جلال خدا را به همراه دارد. اگر تقریبا ده سال بعد از این جمله، درست زمانی که گردن پولس رسول را بر بته چوبی گذاشتند تا آن را قطع کنند از او میپرسیدید: ایا این ارث و جلال را دریافت کردی؟ او بی شک میگفت، بخاطر آن جانم را در زمان حاضر فدا میکنم، چون تا این زمان که گردنم بر این بته چوب است وعده آن را با خود داشتم، لیکن تا چند دقیقه بعد تمام آن را تصاحب خواهم کرد.

نظم و هماهنگی سه فیض در الهیات مسیحی

اکنون جا دارد که ما سه فیض حال و گذشته و اینده را در یک هماهنگی و نظم در باور و الهیات مسیحی بر طبق تعالیم کتابمقدس مشاهده کنیم. با در نظر داشتن وجود این هماهنگی در سه فیض، ما هر وقت با وعده آینده داده شده خدا روبرو میشویم، (فیض آینده) بدون هیچ استثنایی به زمان گذشته( فیض گذشته) و زندگی مسیحی(فیض حال) ما ربط داده شده است. فیض آینده فقط یک وعده تو خالی و در خلاء داده نشده است. زیرا فیض گذشته وفاداری خدای فیض را با قدرت و اقتدار ثابت کرده است( کمااینکه تا حدوی آن را با هم مطالعه کردیم) و فیض زمان حال درستی فیض گذشته را برای ما ثابت کرده است. اما هم فیض گذشته و هم فیض حال رو به سمت فیض آینده نظر دارند. هر دو فیض ما را به غایت و نهایت خود راهنمایی میکنند.

بعنوان مثال در یکی از نامه های اولیه پولس رسول به کلیسای تسالونیکی او چنین دعا میکند: «و خود خداوند ما عیسی مسیح و خدا و پدر ما که ما را محبت نمود و تسلی ابدی و امید نیکو را به فیض خود به ما بخشید دلهای شما را تسلی عطا کناد و شما را در هر فعل و قول نیکو استوار گرداناد.» (اول تسالونیکی ۲ : ۱۶- ۱۷ )

آن محبتی که پولس رسول در آیه بالا از آن سخن میگوید یک محبت قبل از آفرینش هستی و ازل بوده است. زیرا پدر پسر را قبل از آفرینش محبت نمود و اگر ما در مسیح بودیم چون پدر او را محبت مینمود پس پدر ما را در مسیح از ازل محبت نموده است.( فیض گذشته) سپس پولس ادامه میدهد که این محبت خدا چه حاصلی برای ما ببار میاورد میگوید این فیض گذشته: تسلی ابدی و امید نیکو را بخشیده است. اما مگر آیا ما امروز این تسلی ابدی و امید نیکو را تماما دریافت کرده ایم؟ تسلی و امید داریم اما تسلی ابدی و امید تمام عیار ما هنوز بدست نیامده است. این در آینده ایست که به سمت آن میرویم. این در ابدیتی که در انتظار ماست میسر خواهد شد.( فیض آینده) سپس پولس ادامه میدهد که این فیض گذشته و فیضی که در آینده در انتظار ماست دلهای ماتم زده و غم زده ما را تسلی خواهد بخشید. و ما در هر عمل و هر گفتاری نیکو خواهد ساخت نه تنها نیکو خواهد ساخت بلکه در این نیکویی ما را استوار خواهد ساخت. که دایما چنین باشیم. (فیض حاضر)

مثال دوم، پولس رسول در نامه افسسیان به روشنی این را قید کرده است که : « ما را نیز که در خطاها مرده بودیم با مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافته اید.( فیض گذشته- فیض حال). و با او برخیزانید و در جایهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید.( فیض حال-آینده) تا در عالمهای آینده دولت بینهایت فیض خود را به لطفی که بر ما در مسیح عیسی دارد ظاهر سازد. ( فیض آینده) » ( افسسیان ۲ : ۵- ۷ )

فیض آینده در حقیقت توان و امید و قدرت ایماندار مسیحی در زمان حاضر است. این فیض به ما این قدرت را خواهد داد که به رغم تمامی دردها و مصیبتها و دردهای زندگی و دنیای اطراف امید آن روزی را داشته باشیم، هر چند که به چشم ندیده ایم، اما اطمینان داشته باشیم که روزی آن را تصاحب خواهیم کرد. این فیض را مجددا خود خدا به ما عطا میکند. این آن فیضی است که ایوب آن را دید و در اوج درد و رنج و مصیبتهایی که میکشید توان و قوتی تازه یافت وقتی به دوستانش چنین گفت: «و من میدانم که ولی من زنده است( فیض حال) و در ایام آخر بر زمین خواهد برخاست. و  بعد از آنگاه این پوست من تلف شود، بدون جسم نیز خدا را خواهم دید. و من او را برای خود خواهم دید، و چشمان من بر او خواهد نگریست و نه چشم دیگری، اگر چه گرده هایم در اندرونم تلف شده باشند.( فیض آینده)» ( ایوب ۱۹ : ۲۵- ۲۷ )

ایوب به فیض آینده در زمان دردهای زمان حاضر (فیض حاضر) خود امیدوار بود. این فیض آینده را شما هرگز در تعالیم و موعظات معلمین شفا و آزادی که تعدادشان مانند قارچهای سمی روزهای طوفانی آسمان بنا به اقتضاء طوفان و دردهای دنیا زیاد و زیادتر میشود و به فراوانی سم تعلیم خود را در ایران و در دنیا گسترش داده اند را پیدا نخواهید کرد. زیرا اینها شفا و بهبود و سلامتی را نشان ایمان شما در امروز و روبروی شما و روبروی چشمان شما میدانند اگر شما نبینید پس ایمانی نیست: زیرا فرزند خدا نمیتواند طلب کند و نگیرد!! ایوب فرزند خدا نبود؟ یوسف چه، وقتی دو سال دیگر در زندان ماند و بیاد آورده نشد؟ ارمیاء نبی چه، وقتی در سیاهچال بود؟

 فیض آینده چگونه عمل میکند؟

۱-به ما وعده زیستن با مسیح را تا به ابد میدهد. ( یوحنا ۱۴: ۱- ۳ و  ۱۷: ۲۴ )

۲- بدلیل امید زیستن ابدی با مسیح، مادامی که بر روی زمین هستیم این باور ما را پاکتر و مقدستر میسازد. «و هر کس که این امید را بر وی دارد خود را پاک میسازد چنانکه او پاکست.» ( اول یوحنا ۳ : ۳ )

۳-ما چون هم ارث با مسیح و خدا هستیم، مصیبتها و دردهای او را نیز هم ارث هستیم. « و هر گاه فرزندانیم وارثان هم هستیم یعنی ورثه خدا و هم ارث با مسیح اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم.» ( رومیان ۸ : ۱۷ )

۴-آنچه فیض آینده به ما خواهد داد با آنچه دنیا به ما خواهد هرگز قابل قیاس نیست. از اینرو این فیض آینده ما را مشوق این میشود که دوستدار دنیا نباشیم و بر روی زمین زندگی مسیحی خود را با افتخار و سربلندی به پایان برسانیم هر چند پاداشی را دریافت نکنیم زیرا پاداش ما در آسمان است.( متی ۶ : ۱۹- ۲۱ و  عبرانیان ۱۱ : ۱۳ و  اول یوحنا ۲ : ۱۵- ۱۷ )

کاربرد عملی چنین فیضی در زندگی مسیحی ما

هر چند نام این مقاله را « خدای همه فیض ها » قرار داده ام اما قصد من این نبود تا از فیض های گوناگون خدا صحبت کنم که فیضهای گوناگون خدا وجود ندارد و بلکه فقط یک فیض. لیکن این فیض خدا در تمام جهات زندگی ما و هستی در عمل است و این عمل خود را روزی با کمال خواهد رسانید. یکبار دیگر باید بر این مفهوم و برداشت این سه فیض تاکید کنم. اینکه اگر فیض گذشته نبود، فیض حال توخالی و فیض آینده در غبار و تخیل ذهنی گم میشد. اگر فیض گذشته بود و فیض آینده نیز امید آن را داشت، لیکن به فیض حال توجهی نکرد و به آنچه که هستیم و خوانده شده ایم که باشیم، ما فقط فریسیان مسیحی خواهیم شد! اما اگر فیض گذشته باشد و فیض حال هم باشد، لیکن فیض آینده به آن نگاهی نمیشد، تمامی رنجها و آزار و شکنجها برای انجیل مسیح، برای تمام آن وعده هایی که به ما داده شده بود لیکن ما هرگز هیچکدام از آنها را مادامی که بر روی زمین بودیم دریافت نکردیم، ما برای جلال دادن نام خدا بر روی زمین خود را خوار و پست کرده و تمامی گنج های دنیا را نادیده گرفته تا گنجی در آسمان برای خود ذخیره سازیم، اگر همه اینها فقط داستانی است و عملی نمیگشت، ما در تخیل و وهم بسر میبردیم. این تمام آن فیض آینده است. و فیض گذشته و فیض حال، فیض آینده را تایید میکند. فیض آینده بر گرده های فیض گذشته و حال استوار است. اکنون که این را میدانیم چه؟ چه باید با این درک خدای همه فیض ها در ایمان مسیحی خود کنیم؟

مارتین لوتر جایی قید کرده است که: این نیست که ما در مسیح چه هستیم بلکه در مسیح چه شده ایم. و این درست است. هدف غایت و نهایی ایمان آوردن به عیسای مسیح برای هر عضوی از این کره خاکی و فناپذیر، دریافت آن خلقت تازه در مسیح و زیستن در این خلقت تازه در مسیح بر روی زمین در عمر موقتی و کوتاه ماست. و فیض خداوند مشوق و قوت و راهنمای زیستن در این خلقت تازه در مسیح عیسی است. پس فیض خدا باید در دیدگاه مسیحی و جهان بینی من سه تاثیر اساسی و بنیادین ایجاد نماید:

۱-رابطه من با خدا را معنایی تازه بخشد.

این با درک خدای همه فیض ها تنها میسر است. اینکه بدانیم ما هرگز شایسته هیچ نیکویی و خوبی از جانب خدا نیستیم و هر آنچه دریافت میکنیم از خدای همه فیض ها بر ما جاری شده است و آن نیز بدلیل پسر عزیز او ، خداوند و نجات دهنده ماست. ما باید همواره چشمان به دستان این خدای پر فیض باشد. و در هر شرایطی و در هر محیطی و در هر زمانی فراموش نکنیم، او که از ازل فیض بود، و از زمانهای گذشته این فیض خود را بارها و بارها به انسانهایی در طول تاریخ نشان داده است و نهایتا روزی بر بالای صلیب جلجتا آن را برای رویت تمام چشمانی که قادر به دیدن آن هستند و گوشهایی که قادر به شنیدن از آن هستند قرار داده و  ما را میراث بر جلال و عظمت خود قرار و تعیین نمود، هرگز ما را رها یا ترک یا فراموش نخواهد کرد. این باور باید ما را در چند اخلاق روحانی رشد دهد: ۱-قناعت کردن ۲- شکرگزار بودن ۳- فروتن  شدن۴- خوشحال و شادمان بودن

من قانع هستم از آنچه دارم زیرا همین فیض خداست و این برای من بسنده و کافی است. من در پی حرص و ولع و بیشتر خواهی نخواهم بود. من شکرگزار هستم زیرا هر آنچه دارم میتوانستم نداشته باشم و من هیچ شایستگی یا برازندگی در داشتن آن نداشتم اما خود خدا از سر فیض خود به ما عطا نموده است. پس باید شکرگزار باشم. این فیض باید نزد خدا و در بین انسانها مرا فروتن سازد زیرا از خود نداشتم اما اکنون دارم. من فروتن خواهم شد زیرا انسان خطاکار و پر از وسوسه ایی چون من که لیاقت هیچ را نداشتم اکنون در جلال و میراثی شریک هستم که از آن مقدسین است. تمام این فیض باید مرا در پرستش خدا خوشحال و شادمان سازد. نه تنها از اینکه نداشتم اکنون دارم بلکه او را دارم که خدای همه فیض ها میباشد.

۲-رابطه من با اطراف را تازه بخشد.

چون مفهوم فیض و بخشش رایگان خدا را درک کردم. چون دانستم در زیر این فیض من باید قانع و شکرگزار و فروتن و شادمان باشم. آنگاه یاد خواهم گرفت که این فیض عطا شده به من را باید در تمام روابط دنیای بیرون اجرا نمایم. فیض را دریافت کردم، هر چند لایق آن نبودم. برکات را دریافت کردم هر چند لایق آن نبودم. بخشیده شدم هر چند شایسته بخشش نبودم. و نه فقط یکبار و نه فقط دو بار بلکه هفت مرتبه هفتاد بار بخشیده شدم، پس من نیز با چنین فیضی ببخشم و چنین فیضی با آنانی که در ارتباط هستم را اجرا کنم. پولس از زندان مینویسد: «گفتگوی شما همیشه با فیض باشد و اصلاح شده به نمک تا بدانید هر کس را چگونه جواب باید داد.» ( کولسیان ۴ : ۶ )

پس خدا بوسیله فیض خود به من فرصتی تازه داد تا برخیزم. خطاهایم را آمرزید و توانی تازه به من بخشید و استخوانهایم را که شکسته بودند را ترمیم نمود، من نیز باید با آنهایی که در اطراف هستم چنین کنم. و وای بر من اگر ابتدا از خانه خودم شروع نکنم و وای بر من اگر سپس آن را در کلیسای خداوند ادامه ندهم.

۳- رابطه من با خودم را تازه بخشد.

من باید فیض خدا را استنشاق کنم و آن را به تمام باور و دیدگاه خود آویزان کنم و دایما بر آن نظر کنم.  اگر دردی در زندگی هست و مصیبتی که ادامه میباید. دعا میکنیم و دعا میکنیم و هنوز هست، خداوند و فیض او را طلب کنیم که برای ما کفایت کند. ما پاسخ تمامی دردها و  سوالات خود را نداریم، فیض خدا را طلب کنیم که برای ما کفایت کند. فقط تحمل دردها بدلیل کفایت فیض خدا نیست که به آن خوانده شده ایم، خداوند فیض عطا نموده که دردها و مصیبتهایمان را با شادی بسیار تحمل نماییم. پولس رسول چنین شهادت داده است: « پس به شادی بسیار از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود.» پولس رسول ادامه میدهد: « بنابر این از ضعفها و رسواییها و احتیاجات و زحمات و تنگیها بخاطر مسیح شادمانم زیرا که چون ناتوانم آنگاه توانا هستم.» ( دوم قرنتیان ۱۲ : ۹- ۱۰ ) شکست ها از راه میرسند، توهین ها، خیانتها، زخم ها، به فیض خدا چنگ بزنیم و اجازه ندهیم شیطان از این برای دلسردی ما به خدای وفادار و خدای همه فیض ها مانند سوزنی استفاده کند. باید یک چشم من پیش روی من باشد که خداوند را بر روی زمین دنبال کنم، دایما. و یک چشم من به آسمان باشد که انتظار آمدن او را بکشم یا انتظار دیدن سیمای زیبای او را.

دعوت فیض خدا از شما

آیا کسی هست که این مقاله را خوانده و هنوز این فیض را در زندگی ندارد؟ ایا کسی هست که هنوز در این فیض زندگی نمیکند؟ چه نعمت آسمانی را از دست داده اید ای دوست عزیز. فیض خدا رایگان است. فیض خدا به تلاش و باور شما نیازی ندارد که آن را دریافت کنید یا شایسته باشید که دریافت کنید، زیرا دیگر فیض فیض نمیبود. فیض خدا قلب مسیحیت است. زیرا قلب مسیحیت خود مسیح است. و مسیح آن فیض خدا بود. این فیض خدا امروز بر در قلب شما ایستاده و آن را میکوبد. دعا کن، خداوندا گوش شنوا به من عطا فرما تا صدای این در را بشنوم. خداوندا قوتی به من عطا کن، مرا در تاریکی و بن بست من ببین و مرا قوت عطا کن تا دستهایم را برای دریافت این فیض برخیزانم.

این فیض خداست. و این فیض در زور و تهدید هرگز داده نشده و نخواهد شد. پس آن را بطلب! ابتدا باید بدانی که گناهکار هستی و هرگز شایسته این فیض عظیم خدا نیستی، و این دقیقا شما را شایسته دریافت فیض میسازد!

دعای پایان من دعای پایانی رسول خداوند است، بر آن چنگ بزن و به آن امیدوار باش ای عزیز : اکنون شما را به فیض خداوند ما عیسای مسیح، محبت خدا پدر و رفاقت روح القدس میسپارم. از حال تا ابدالاباد. آمین

 

درباره ح. گ.

اهل سمنانم. در یک خانواده چوپان بدنیا آمدم. دوران کودکی و خردسالی من جایی بود بین ییلاق و قشلاق بین فیروزکوه و سمنان. هنوز صدای پای اسبها و یابوهایمان که از روی شن های رودخانه های اطراف فیروزکوه رد میشدیم و من و برادر کوچکترم در خورجین های آنها گذاشته شده بودیم را در گوشهای خودم دارم. آواز عقابها بر فراز صخره ها و صدای رودخانه که گویی تمام دره ایی که از آن رد میشدیم را پر کرده بود و ما انگاری از دل آبها میگذشتیم. آه کوههای سر به فلک کشیده! چشمه های خنک و همیشه پربار! تا اینکه به سمنان برای تحصیل آمدیم. سال ۱۳۵۷ که شاه رفت من سیزده سالم بود. یاد مادرم بخیر به ما که کله پرشوری داشتیم بخصوص به برادرم که بعدا فهمیدیم او یک کمونیست است میگفت: شما حالیتون نیست دارید چکار میکنید. او سواد خواندن یا نوشتن هم نداشت! برادرم دستم را گرفت و مرا عضو کانون دانش آموزان ایران، شاخه دانش آموزی حزب توده ایران کرد. مجله آذرخش را کانون ما چاپ میکرد و من آن را در مدرسه راهنمایی دکتر مصدق پخش میکردم. رویا و آرزوهای خوبی داشتیم. برای اتحاد کارگری و نابودی امپریالیست جهانی تلاش میکردیم. نوک کفش من سوراخ بود که پوسترهای آیت الله خمینی را که حزب آن را چاپ کرده بود و فواید الله اکبر و مبارزه متحد را بر علیه آمریکا و غرب را روی آن شعار میداد روی در و دیوار سمنان با سریشم شبهای تابستان میچسبانیدیم. از کمیته محل کتک خوردیم و نقل مجلس فامیل و همسایه ها بودیم که ما را بی خدا و کافر میدانستند. از همان نوجوانی خواندن ومطالعه بخشی از زندگی من شد. از ماهی سیاه کوچولو شروع کردم تا تاریخ قدیم ویل دورانت. من دوستار ادبیات بودم. داستان را دوست داشتم پس گرایش به داستان سرایی و نوشتن کردم. من مقدار زیادی از ادبیات روس را که به فارسی ترجمه شده بود را تا سن نوزده سالگی خواندم. همچنین ادبیات آمریکای جنوبی و اروپا را که به زبان فارسی ترجمه شده بود را در طول سالهای نوجوانی و جوانی ام خواندم. با ادبیات ایران خارج از شاعرانی چون حافظ و سعدی و غیره با نویسندگانی معاصری مثل هدایت، گلشیری، جلال آل احمد، چوبک، دولت آبادی، ساعدی و شاملو و نیما و مشیری و هوشنگ ابتهاج و احسان طبری اشنایی دارم. من شدیدا دوستدار موسیقی کلاسیک بودم و تمام قلب و جان و روح مرا تسخیر میکرد. از شوستاکوویچ گرفته تا باخ و موتزارت و بتهون و چایکوفسکی. در این ادبیات روس بود که به مرور زمان به شخصیتهای آن دقیق شدم و عمیقا فاصله ایی غریب از حیث دیدگاه زندگی، جهان بینی کلی و امور درون زندگی مشاهده کردم و از خودم میپرسیدم: چرا؟ چرا نوشته های ما گویی یک تکرار و چرخیدن به دور خود در حول محور یک نیاز، یک فکر، یک خواسته و یک ارمان است. و بنظر میرسد که هیچکس آن را هنوز پیدا نکرده است. هنوز در یک تلاطم و بیقراری تمام ملتی دور میزند؟ پس این صلح کجاست؟ این ارامش؟ چرا میتوانم ژرفنای عظیمی را یک نورد و پیمایش کوهی عظیم و درنوردیدن آن با پیروزی و شکست و خنده و اشک را با هم در موسیقی کلاسیک، باخ و موتزات و بتهون و چایکوفسکی ببینم اما در سه تار محمد رضا لطفی دردی عمیق، بغضی فروخورده و هق هق دل رنجور را فقط ببینیم که در امید صبح است اما صبح گویی هرگز از دل شب بالا نمیزند؟ و وقتی با آثار تارکوفسکی آشنا شدم و بر صبر آهنین او برای نشان دادن عمق درد و رنج درون انسان تعمق کردم، در حرکت آرام و کشنده دوربینهای او بر روی رنگهای خاکستری و چهره های کوبیده شده انسانها، برای من سوالی کشنده را برانگیخت: پس آن صلح جاودان کجاست؟ یادم میاید به خوبی بیادم میاید که حتی در همین روزهای اوج فرهنگی و فعالیتهای سیاسی و هنری من، عمق خودم را سیاه میدیدم. کسی آن را نمیدانست اما خودم میدانستم. درونم پر از شرارت بود. افکارم ناپاک بود. و میل به طغیان و زشتی در عمق وجودم بود. نمیدانستم اسمش چیست اما میدانستم آن را به رغم تمامی محجوبیت من، خوبی من در محل و در بین در و همسایه ها، درونم فاسد بود و میل به انجام شرارت داشتم. در جلسه یادبود یکی از پسران دوست حزبی ما بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بود، اه، امان از ان جنگ! تمام هستی و روح و روان ما را برای همیشه نابود کرد. ما را با خودش ویران کرد و به گور برد! در ان جلسه بود که با قرایت اشعار لنگستون هیوز( سیاه همچون اعماق آفریقای خودم) توسط احمد شاملو آشنا شدم و تمام زندگی من با شعر : عیسای مسیح هیوز برای همیشه عوض شد. آن هم هیوزی که کمونیست بود! روی جاده مرگت به تو برخوردم بی آنکه بدانم که تو از آن میگذری/ هیاهوی جماعت که به گوش آمد/ خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد/ انبوه بی و سر و پاها چنان غریو میکشید/ اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی خفه و بیمار میمانست/ ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد/ اما ماندم و پا بر نکشیدم/ حلقه ایی از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی/ گذشتی و بر دوش خود بردی همه محنت مرا./ من با تمام وجود چنین کسی را میطلبیدم، چنین قدرتی، چنین رابطه ایی، که تمام محنت مرا با خودش ببرد، برای همیشه و به من ارامش بدهد. و این آغاز جستجوی من در سن هیجده سالگی در باره عیسای مسیح بود. باید به سربازی میرفتم. حزب منحل شده بود. همه یا به زندان افتادن بودند یا توبه کرده بودند یا فرار کرده بودند. برادرم فرار کرده بود. یک روز همه ما را بوسید و رفت که رفت. و ابروی ما در محل رفته بود. دختری را دوست داشتم که حتی یک دقیقه با او قدم نزده بودم. او را در کانون دیده بودم. درست موقعی که من به سربازی رفتم و در دوران آموزشی بودم یک نامه برایم نوشت که او کس دیگری را دوست دارد و رابطه ما تمام شده است. دخترک خاین! بعدها فهمیدم از یک پسر پولدار بالای شهر تهران که خانه اش در جردن بودن خوشش آمده بود. این خیانت بود. این بی رحمی بود. و من هم که دیگر امیدی به فردای با او را نداشتم پس از تمام شدن دوره اموزشی در پادگان لویزان، روزی که به میدان راه آهن ما را بردند که به جبهه بفرستند در همان میدان فرار کردم. برای خانواده من این اوج بدبختی و بی آبرویی بود. برادر بزرگم از ایران فرار کرده و من هم از سربازی. شش ما فراری بودم. زیرا پل خوابیدم. گرسنگی کشیدم. و بالاخره یک شب دستگیر شدم. اول بردنم به زندان نارمک بعد به بهارستان و از آنجا به اوین. دو هفته در اوین بودم. از اوین مرا به زندان ارتش در میدان پاستور بردند. در زندان نماز خواندم. روزه گرفتم. گریه کردم. تا این الله شاید همان قدرت و رابطه ایی باشد که بیاید و همه محنت مرا باخودش ببرد و اینده ایی روشن به من بدهد. در تاریکترین و مخوفترین روزهای زندگی ام الله هیچ پاسخی برای من نداشت. از زندان به همراه دو تا دژبان با دستنبدی های سرد و نقره ایی که روی دستهایم بود از میان ماشینهای وحشی و دود کشنده دور میدان بهارستان با شرم و بی آبرویی که بر من هوار شده بود و در عین حال در پوچی مطلق که بر جانم سنگینی میکرد، مرا مستقیم به جبهه های جنگ بردند. در گیلانغرب. از گیلانغرب تا دهلران و فکه و دارخوین و دزفول در میان تپه ها و دره ها و سوراخها سالهای اضطراب و مرگ سپری شد. در چهار عملیات جنگی قرار گرفتم و دو بار به فاصله اندکی از مرگ رهایی پیدا کردم. منشی گروهان بودم. باید برای کشته ها و زخمی ها گزارش مینوشتم. و در این روزهای عمرم بود که الله برای من تماما مرد! بی رحمی و سقاوت جنگ، فساد بین سربازها و اینکه شاید همین امشب سرت را ببرند و روی سینه ات بگذارند، و از همه مهمتر، عدم بخشش و تنفر بین شیعه وسنی مرا عذاب میداد. و اینکه همین ارتش و قدرت و تنفر بر تمام یک مملکت حکومت میکند اما باز خودش را دین صلح و آرامش و سعادت میداند . تبلیغ میکند که تنها پاسخ برای بشریت است. هست؟ بود؟ پس کجا بود؟ جنگ تمام معنای زندگی را از من گرفت. هر وقت به مرخضی میامدم و میخواستم برگردم به جبهه امید اینکه زنده برگردم نداشتم و گمان میکردم بلاخره یکروز یک طبق هم برای من در سر محل لتیبار میگذارند( شاید!) دو سال و شش ماه در جنگ بودم. از جنگ زخمی در جان و روح و روان برگشتم. به سیگار و عرق و مواد مخدر روی آوردم. و اما در ته دلم عیسای مسیح لنگستون هیوز هنوز زنده بود. از سمنان خسته شدم بودم. همه کوچه و پس کوچه هایش برای من پر بود از خاطره و همه آن خاطرات درد غریبی را بر روانم میاورد و من آن را نمیخواستم. به تهران رفتم. با عباس از بچه های قدیمی حزب یک جایی گرفتیم در اوین درکه. استخدام یک شرکت خاکشناسی شدم که حوالی ونک بود. کار بود و خوردن عرق و تریاک. تاثیر جنگ و زخمهای آن را فریاد نمیزدم بلکه بدون اینکه از آن حرف بزنم در جان و روحم مانند صلیبی سنگین میکشیدم همان صلیبی که هیوز در شعر خود سخن میگفت. در میان مردمی زندگی میکردم که شادمانی و روح زندگی در آنها مرده بود و سیاهی بود که قامت کوچه و خیابان را پر کرده بود. فیلم های تارکوفسکی به من آرامش میداد و سوالی عجیب در من آغاز کرده بود که کجاست آن صلح پایدار و کیست آنکس که میتواند از پس این همه درد و رنج و مرگ و نابودی برآید؟ هامون را که دیدم کاری از مهرجویی، تمام فرهنگ و سنت ممکلت خودم را در هامون گمشده فلسفه و عشق و زندگی و حیات ازلی پیدا کردم. من هامون بودم که زیر بار سنگین گذشته، لعنت دیروز پدرانم و شرارتهایی که آنها بار آورده بودند و پوچی و تهی بودن زندگی حاضر که خالی از محبت پاک و بی ریا بود نفس میکشیدند. این فلیم را بیش از بیست بار نگاه کردم و تقریبا تمام نوشته های آن را حفظ شدم. یک روز از عباس پرسیدم در باره عیسای مسیح چه میداند. کتاب آخرین وسوسه مسیح را به قلم نیکوس کازنتزاکیس به من داد. این کتاب را تمام کردم. کتاب زوربای یونانی او را خواندم. این را تمام کردم، کتاب قدیس فرانسیس بعد آزادی یا مرگ بعد گزارش به خاک یونان. در کتاب گزارش به خاک یونان بود که من با ایات کتابمقدس در پاورقی ها اشنا شدم. البته در کتب دیگر او هم چند تایی پیدا کردم. از انجیل به قل متی، یا یوحنا. و برای من عجیب بودند. زیبا اما عجیب. من نه مسیح را در خواب دیدم و نه رویا دیدم. من با مسیح بر روی جاده مرگش ملاقات کردم و اینکه چرا باید یک جوان بر بالای صلیب برای دیگران بمیرد. این سوال مرکز جستجوی من در خصوص مسیح بود. و شاید دلیلش این بود که برای من زندگی یک جاده ایست که رو به مرگ است. همه خواهند مرد. اما چرا باید یکنفر برای دیگران بمیرد؟ لطفا در نظر داشته باشید که در تمام این سالها من حتی یکبار قادر به خواندن کتابمقدس نبودم. یعنی نمیتوانستم آن را پیدا کنم. و مسلما آن زمانها سیستم اینترنتی و فوج دسترسی به چنین منابعی بسیار نادر و ناچیز بود و من به آن اصلا دسترسی نداشتم. اما جالب اینجاست که در دنیای تاریک افکارم این بارقه های نور کلام خدا و آیات جسته و گریخته کتابهای کازنتزاکیس که در پاورقی آنها را پیدا کرده و میخواندم منبع خوراک روحانی من از الیهات مسیحی بود. به من بارقه ایی را میداد که به آن فکر کنم و افکارم را در حول آن گسترش بدهم. ازدواج کردم که خودش داستانی دیگر است. و ازدواج من تماما در حول و حوش زندگی مسیح و رابطه او با انسانهای اطراف او شکل گرفت. در محبت ساده و بیر یای او به مردمی که از حیث میزان اجتماعی و فرهنگی طرد شده بودند. من خودم را بیگناه نمیدانستم از اینرو درک کردن دردها و شرارتهای دیگران برای من سخت نبود. شرارت را در تار و پود خودم میدیدم. نمیدانستم توبه کردن و ایمان آوردن چیست اما میدانستم که تمام وجود من تاریک است. و من به وضوح این تاریکی را بر تمام ایران میدیدم. بر تمام مردم ما. همان مردمی که روزی برای آنها من مبارزه میکردم و میخواستم جامعه ایی پر از صلح و سعادت را داشته باشند. تازه فهمیده بودم که محال بود! زیرا جنگ و شرارت و فساد جامعه از من آغاز میشود. از رابطه های کشنده و بدون رحم و ترحم. بدون بخشش و بدون گذشت. و من باور داشتم که در میان گناهکاران و شریران زندگی میکنم زیرا خودم یکی از آنها بودم. داستانم را کوتاه کنم. سالها بعد که به آمریکا آمدم و انجیل را به زبان فارسی برای اولین بار خواندم. تنها و تنها تمرکز من به تعالیم مسیح بود. به سخنانش. به زندگی اش. به رفتارش. به آنچه بر روی زمین کرد. در برابر این عظمت او، اویی که در پی شناخت او بودم و سالها در پی اش میگشتم. تازه فهمیدم این بوده است که در پی من میگشته است. او به روی زمین آمده بود، خدا جسم گرفته بود به روی زمین آمده بود و در پی انسان شرور و گناهکاری چون من میگشته است. من گمشده! من له شده در شرارت گناهانم! من خیانت شده مذهب و گمراه شده و فریب خورده سیاست و افکار انسانی انسان. آه او چه زیبا بود! آه او چه شیرین بود! سرخ بود مثل انارهای درشت و خوشمزه باغهای سمنان! مثل گل زیبا و خوشبوی نرگس! تنها یک چیز میدانستم و به یک یقین کامل رسیده بودم که من گناهکارم و او قدوس است. من باید به شرارت و گناهانم نزد او قلبا اعتراف کنم تا مرا ببخشد و چنین کردم. و او بر تشنگی و گرسنگی جانم ریخته شد و مرا از مرگ و فنای ازلی یکبار برای همیشه نجات داد. من تمام او را در این مدت سه سالی که بر روی زمین بود و برای ما در انجیل نوشته شده بود را مثل آب خنک چشمه های فیروزکوه در کویر داغ دلم. در افکار پوسیده و خیانت شده ام. در ذات کثیف و گناه کارم. در شب مخوف فردایی که میامد و من برای آن اماده نبودم، نوشیدم. نوشیدم. نوشیدم. و او فکر و جان و روح مرا با فیض و محبت و حقیقت خودش یکبار برای همیشه مهر و موم کرد. برای من از رازی سخن گفت که تمام نسل ایرانی من در پی گشایش آن راز بودند. آن نوشداروی سهراب. آن شراب. آن سیمرغ. آن خرقه. آن فراق. آن حجاب. آن مستانگی. آن فرزانگی. آن ناقوس. آن پریا. آن انار. همه این عزیزان در پی یافتن یک راز بودند. و من آن راز عظیم را در خود عیسای مسیح دیدم. میدانی دوست عزیزم! گوش کن! خود او آن راز عظیم بود و هست و خواهد بود و خواهد ماند. و من امروز خادم این راز عظیم برای شما هستم.

مقاله مرتبط

پیدایش باب ۲۷

کتاب پیدایش باب ۲۷: ۱- ۴۶ اسحاق به سن پیری خود رسیده و نویسنده میگوید ...