دعوت شده گان به جشن عروسی
نگاهی به مثل عیسای مسیح در متی ۲۲: ۱-۱۴
نوشته‌ی: ح.گ
در ادامه‌ی بررسی امثال خداوند ما عیسای مسیح در انجیل به یکی دیگر از امثال اومیرسیم که به نظر میرسد تنها فقط در انجیل متی از آن داریم. هر چند شبیه این مثال نیز در انجیل به قلم لوقا آمده است که من سعی میکنم به هر دوی آن نگاه بیاندازم از آنجایی که پیام مرکزی آنها شبیه به هم به نظر میرسد.
بچه که بودم چندین بار کارت دعوت عروسی را برای افرادی که پدر و مادرم از من خواسته بودند ببرم به منزل آنها برده بودم. همه‌ی آنها با خوشرویی با من با برخورد میکردند و از اینکه آنها به عروسی برادر و خواهرم دعوت شده بودند خیلی خوشحال میشدند. یادم میاید افرادی را در نظر داشتم و خیلی دوست داشتم که آنها هم به عروسی بیایند. اما وقتی کارت عروسی آنها را از پدر و مادرم نمیگرفتم با تعجب میپرسیدم که فلانی را دعوت نمیکنید؟ یا آنها جوابی نمیدادند یا اینکه عکس العمل آنها گویای این بود که دوست ندارند تا آنها را در عروسی ببینند. شب عروسی میامد. لباسهای نو. صدای دایره و تنبک، بوی اسفند و گلاب تمام فضا را پر میکرد و خنده و صدای دست زدن متمادی و هورا کشیدن مهمانان تماما از یک جشن باشکوه حرف میزد و اینکه همه گویی شاد و خوشحال هستند و وقت بسیار خوبی را دارند. من در میان بهبوبه‌ی عروسی و در میان هیاهو و غوغای آن، دلم برای آنهایی که دوست داشتم در این عروسی باشند حقیقتا تنگ میشد و دلم از این میسوخت که نبودند تا در این رقص و شادی باشند و از این شام خوشمزه‌ی دست پخت شاهکار مادرم بخورند!
مثال عیسای خداوند ما عیسای مسیح که در انجیل به قلم متی ثبت شده است، در چنین فضایی دور میزند، اما آنچه عیسای مسیح قصد دارد در مثل خود به اسرائیل و به شاگردان خود بگوید، هزاران بار از یادمان خاطره‌ی من ارزشمندتر و پربارتر است.
اگر به یاد داشته باشید، ما در هفته‌ی آخر زندگی زمینی عیسای مسیح هستیم. او وارد اورشلیم شده است، بساط بازاریان را به هم زده است، رهبران مذهبی دلیل این کار او را پرسیدند، برای آنها از حقانیت خود، الوهیت خود سخن گفته بود، سپس برای آنها (رهبران دینی یهود) مثال باغبان شریر را آورده بود (که در مثل قبلی با هم آن را مطالعه کردیم)، اکنون همان جماعت رهبران و مشایخ یهود در اطراف او هستند، و او (عیسای مسیح)هنوز با آنها گفتگو میکند، و این مثل درست پس از مثال باغبان شریر، که آنگونه با فرستادگان خداوند (انبیاء) و پسر خود خداوند (عیسای مسیح) با خشونت و قساوت برخورد کرده بودند، گفته میشود. به نظر میرسد این یکی از مثالهای واضح و روشن عیسای مسیح در خصوص ماموریت خاص او برای قوم اسرائیل و آوردن خبر نجات و حیات ابدی برای آنها میباشد. مثالی که در آن علنا از نحوه‌ی برخورد قوم اسرائیل و حتی پیروان عیسای مسیح از مژده‌ی نجات او و پادشاهی آسمانی ترسیم شده است. اجازه بدهید تا با هم این مثال را بخوانیم:
” و عیسی توجه نموده باز به مثالها ایشان را خطاب کرده گفت: ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که برای پسر خویش عروسی کرد و غلامان خود را فرستاد تا دعوت شده‏گان را به عروسی بخوانند و نخواستند بیایند. باز غلامان دیگر روانه نموده فرمود دعوت شده‏گان را بگویید که اینک خوان خود را حاضر ساخته ام و گاوان و پرواریهای من کشته شده و همه چیز آماده است به عروسی بیایید. ولی ایشان بی اعتنایی نموده راه خود را گرفتند یکی به مزرعه‌ی خود و دیگری به تجارت خویش رفت. و دیگران غلامان او را گرفته دشنام داده کشتند. پادشاه چون شنید غضب نموده لشکریان خود را فرستاده آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را بسوخت. آنگاه غلامان خود را فرمود عروسی حاضر است لیکن دعوت شده‏گان لیاقت نداشتند. الان به شوارع عامه بروید و هر که را بیابید به عروسی دعوت بطلبید. پس آن غلامان به سر راهها رفته نیک و بد هر که را یافتند جمع کردند چنانکه خانه‌ی عروسی از مجلسیان مملو گشت. آنگاه پادشاه به جهت دیدن اهل مجلس داخل شده شخصی را در آنجا دید که جامه‌ی عروسی در بر ندارد. بدو گفت ای عزیز چطور در اینجا آمدی و حال آنکه جامه‌ی عروسی در بر نداری او خاموش شد. آنگاه پادشاه خادمان خود را فرمود این شخص را دست و پا بسته بردارید و در ظلمت خارجی اندازید جاییکه گریه و فشار دندان باشد. زیرا طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم.” (متی ۲۲: ۱-۱۴ از انجیل ترجمه‌ی قدیم)
جالب است که ما مثالی بسیار شبیه به این در انجیل به قلم لوقا باب ۱۴ آیات ۱۵ تا ۲۴ داریم. اما با کمی دقت در این مثال پی میبریم که مخاطبین این مثال مردم هستند نه رهبران مذهبی یهود، اما مثال جشن عروسی در متی، مستقیما با رهبران و قوم اسرائیل سخن میگوید.
پادشاه در این مثل خود خدا میباشد. پسر او که پادشاه برای او جشن عروسی میگیرد، عیسای مسیح است. جشن عروسی، همان شادی و جشن نجات و ایمان آوردن به عیسای مسیح که در آن وعده‌ی عظیم یهوه به داود که فرموده بود از نسل او پادشاهی را برخواهد خیزاند که تا به ابد پادشاه خواهد بود میباشد. غلامان شاگردان عیسای مسیح هستند، آنهایی که به سراسر اسرائیل رفتند و از قوم اسرائیل خواستند تا به عیسای مسیح ایمان بیاورند. آیات ۳ تا ۶ نحوه‌ی برخورد و عکس العمل قوم با شاگردان عیسای مسیح میباشد. گروهی بی اعتنایی کردند و هرگز به خبر نجات مسیح اهمیت ندادند. در آیه‌ی ۴ و ۵ نحوه‌ی تلاش خداوند برای آوردن قوم خود به پادشاهی پسر خود میباشد. برکات وعده داده شده در ایمان آوردن به عیسای مسیح، حتی اینها نیز شنوندگان خبر نجات را مجاب نمیسازد که به عیسای مسیح ایمان بیاورند. آنها پشت به این برکات آسمانی و وعده های جاودان خداوند کرده و هر کدام آنها به مشغولیات دنیوی خود بازمیگردند. گویی که دنیا و تلاش برای دنیا و زیستن در دنیا برای آنها از زیستن دائمی و ازلی در حضور خدا مهم تر باشد. اما نه تنها آنها به مژده‌ی نجات مسیح از جانب شاگردان و فرستادگان مسیح گوش نکردند و ایمان نیاوردند بلکه با فرستاده شدگان او با خشونت و نفرت برخورد کردند، انها را توهین کردند، زدند و بعضی‌ها را کشتند. ایه‌ی ۷ از انتقام خداوند از آنهایی که با فرستاده‏گان او که برای آوردن قوم به جشن عروسی پسر او آنها را عزیم ساخته بود با خشونت رفتار کردند سخن میگوید. در پاسخ به عمل سنگدلانه‌ی آنها که نه تنها به جشن عروسی که پر از برکات و نعمات فراوان بود و سخاوتمندانه دعوت شده بودند، دست رد زده بودند، بلکه فرستادگان خداوند را نیز کتک زده و کشته بودند، انتقام خداوند از شرارت آنها میباشد. آیه‌ی ۷ میگوید در پاسخ دادن به این عمل آنها: “غضب نموده لشکریان خود را فرستاده آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را به سوخت.” این حادثه به احتمال قوی به واقعه‌ی سال ۷۰ میلادی سخن میگوید که با هجوم لشکر روم به اورشلیم و سوزندان این شهر و ویران کردن معبد انجامید اشاره دارد.
سپس وقتی عکس العمل قوم اسرائیل به مژده‌ی نجات عیسای مسیح و ایمان آوردن به او از طرف قوم اسرائیل رد میشود، خداوند وعده‌ی خود را به پدران این قوم کامل میکند. وفاداری خود را به قوم ثابت میسازد. سپس او فرستادگان خود را به ” به شوارع عامه ” میفرستد. به بیرون از سرزمین اسرائیل، به غیر از مردم اسرائیل، بیگانگان، و آنها به مژده‌ی نجات مسیح و جشن عروسی پادشاهی خدا دعوت میشوند. این همان فرمان عیسای مسیح در همین انجیل متی میباشد که به شاگردان خود در ابتدای ماموریت خود تقریبا سه سال پیش فرموده بود:” از راه امتها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید. بلکه نزد گوسفندان گمشده‌ی اسرائیل بروید.” (متی ۱۰: ۵-۶) این سه سال پیش بود، اکنون پس از سه سال تلاش بی وقفه‌ی خود عیسای مسیح و شاگردان او که به سراسر اسرائیل فرستاده میشدند، و به دلیل عدم عکس العمل عموم اسرائیل به این مژده‌ی نجات، خداوند همین مژده‌ی نجات را به بیرون اسرائیل میفرستد، به تمامی مردم بیرون ، تا آنها آمده و در این جشن عظیم بره، عیسای مسیح شرکت کنند. عکس العمل بیگانگان و مردم عادی به دعوت شدن در این جشن، بینظیر است! آنقدر میایند که تمام منزل پادشاه از آن مملو میشود. این مرا به یاد نوشته‌ی یوحنا در مکاشفه میاندازد:” و بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم که هیچکس ایشان را نتواند شمرد از هر امت و قبیله و قوم و زبان در پیش تخت و در حضور بره‌ی به جامه های سپید آراسته و شاخه های نخل بدست گرفته ایستاده اند.” (مکاشفه ۷: ۹)
آیه‌ی ۱۱ از روز داوری خداوند سخن میگوید. روزی که هر کس بنا به حرف و عمل خود داوری خواهد شد. در آن زمان رسم بود که صاحب عروسی، وقتی که بسیار متمول و ثروتمند بود، برای اینکه جشن عروسی او باشکوه باشد و هیچ نشان فقر و تهیدستی از جانب مهمانان در آن دیده نشود، پارچه یا لباس دوخته شده برای مهمانان خود به رایگان میفرستاد تا آنها آن را بپوشند تا وقتی در جشن میایند، آبرومندانه باشند. اگر کسی لباس فرستاده شده را از جانب آن پادشاه یا آن شخص ثروتمند نمیپوشید و با لباس خود به عروسی میامد، این توهینی بسیار جدی و شدید به پادشاه و آن شخص بود. بی اعتنایی آن شخص را به مقام و ارزش پادشاه و جشن او نشان میداد. تصور کنید به آنچه در مکاشفه خواندیم که از حضور جماعت انبوه مردم از هر قبیله و یا سرزمین که همه ردای سفید بر تن داشتند سخن میگوید. و این را در نظر بگیرید که یکنفر از میان این همه که لباس سفید پوشیده اند، ردای سفید خود را کنده باشد و لباس معمولی خود را بپوشد! عمل او صریحا به چشم میاید، بی اعتنایی او، توهین او بسیار علنی خود را نشان میدهد. وقتی در آیه‌ی ۱۱ پادشاه آن شخص را بدون لباس عروسی دید، به رغم توهینی که به خود او در عمل آن مهمان شده بود، با خوشرویی و محبت دلیل این عمل مهمان را از او میپرسد. مهمان هیچ پاسخی به این عمل خود ندارد. مسلما پاسخی برای این عمل شریرانه‌ی خود در حضور پادشاه ندارد. پس پادشاه فرمان میدهد تا این مهمان را به آن جایگاه مجازات ازلی بیاندازند. زیرا هرچند او دعوت شده بود (مانند تمامی مردم دیگر) اما هرگز برگزیده شده نبود. یعنی آن که قلبا و جانا به مسیح ایمان آورده و این ایمان در زندگی و زیستن زمینی او تاثیر گذاشته است و شما تغییر و تبدیل را در او شاهد هستید. او برگزیدگی خود را با زیستن مسیحی ثابت کرده است. (دوم پطرس ۱: ۱۰) توهین به خداوند و شرارت فقط در رد کردن مژده‌ی نجات عیسای مسیح و دست رد زدن به سینه‌ی او نیست، توهین و شرارت می‌تواند حتی در آنهایی باشد که به نام مسیحی هستند اما هرگز ایمان نیاوردند. پادشاه آمده و شخصی را میبیند که لباس عروسی بر تن ندارد. این شخص می‌تواند آنانی باشند که ادعا میکنند ایماندار به عیسای مسیح هستند. نجات دارند. به مژده‌ی نجات مسیح ایمان آورده اند، اما هرگز ایمان نیاورده بودند. هرگز از مسیح اطاعت نکرده بودند. اینها آن ایماندارانی هستند که در روز داوری رو به خداوند کرده و انتظار دارند تا به دلیل اعمال و کارهایی که در نام مسیح انجام داده اند، که خالی از ایمان قلبی به مسیح بوده است، از نزد مسیح پاداش دریافت کنند. در موعظه‌ی سر کوه از جانب خود عیسای مسیح چنین می‌خوانیم:” بسا در آن روز مرا خواهند گفت خداوندا خداوندا آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم. آنگاه به ایشان صریحا خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم؛ ای بدکاران از من دور شوید.” (متی ۷: ۲۲-۲۳ )
پایان سخن
کی این جشن شروع شده است؟ درست از زمانی که عیسای مسیح پا بر روی زمین گذاشت. هر چند مژده‌ی نجات و آمدن این جشن از بدو آفرینش و درست پس از سقوط انسان به دلیل گناهی که مرتکب شده بود، به انسان داده شده بود، اما وقتی عیسای مسیح پا بر روی زمین گذاشت، آمدن و شرکت کردن در این جشن و خوردن و نوشیدن و لذت بردن از برکات اسمانی در زیستن در مسیح، آغاز شده است. امروز همه به این جشن دعوت شده اند. امروز هنوز شاگردان و غلامان مسیح به سراسر دنیا فرستاده شده و میشوند تا مردم را به این جشن بیاورند. عکس العمل شما به این دعوت چیست؟ ایا آن را رد میکنید؟ ایا آن را بی اعتنایی میکنید؟ آیا آن را بی اهمیت جلوه داده و به رتق و فتق امور دنیوی خود میپردازید؟ یا اینکه با خشونت و کینه با آن برخورد میکنید؟ در انجیل لوقا یکی از این دعوت شده گان به جشن چنین پاسخ میدهد:” خوشابحال کسی که در ملکوت خدا شام خورد.” (لوقا ۱۴: ۱۵) و وقتی مردم از این دعوت و از این شام سر باز میزنند و آن را رد میکنند عیسای مسیح پاسخ میدهد:” زیرا به شما میگویم هیچ یک از آنانی که دعوت شده بودند شام مرا نخواهند چشید.” (لوقا ۱۴: ۲۴) عکس العمل شما در دعوتنامه ایی که برای شما برای آمدن به این جشن فرستاده شده است، تضمین کننده‌ی زیستن ابدی و خوردن از شام این جشن است. میزی که چیده شده است و در سر آن میز ابراهیم و اسحاق و یعقوب نشسته اند. (متی ۸: ۱۱ )
نگاه کن ای ایماندار! لباس عروسی پادشاه را به تن کن! برازنده‌ی این جشن باش! پسر را ببوس!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!