هدیه دادن و مشکل کلیسا در تعلیم دادن آن بدون سقوط نکردن در شریعت
نگاهی به مرقس ۱۲: ۴۱-۴۱ و لوقا ۲۱: ۱-۴
نوشته‌ی: ح.گ
مشکل کجاست که برای کلیسا این کاملا هضم شده است که تمامی شریعت موسی در عیسای مسیح به کمال رسید و در عیسای مسیح طرحی نو و عهدی نو نقش بسته شد، و ما مجبور نیستیم حتی یک شریعت موسی را دنبال کنیم، حتی اگر یکی از آنها را دنبال کنیم در زیر لعنت شریعت خواهیم رفت، اما همین که از هدایا صحبت میشود، کلیساها مستقیم به شریعت موسی رفته و یک ده درآمد را میزان درست و الهی و قابل قبول هدایا میدانند! آیا هست؟ به نظر میرسد تنها یک منبع موثق برای پاسخ خود داریم و آن خود کتاب‌مقدّس است.
آغاز هدیه دادن در کتاب‌مقدّس و انگیزه‌ی آن
خیلی از واعظین برای اینکه آن تعلیم دیکته شده، خشک و فرقه ایی خود را بتوانند به شما تلقین کنند مستقیم میروند بر روی فصل ۴ پیدایش ایه‌ی۳ ، جایی که هابیل و قائن گفته شده برای خدا هدیه میاورند. بعد به ابراهیم و ده یک هدیه‌ی او به ملکصدیق در پیدایش ۱۴: ۱۸ – ۲۰ رجوع کرده (تا دادن یک ده را به شما نشان بدهند!) و از آنجا به شریعت موسی رفته و به شما قول میدهم که به ملاکی فصل ۳ سری زده و نهایتا به متی ۲۳ آیه‌ی ۲۳ ختم میدهند و شما را با سخن مسیح خداوند قانع میکنند که باید شریعت داده شده‌ی موسی را در خصوص هدایا اطاعت کرد.
من نیز برای درک درست بطن و قلب انگیزه‌ی هدیه دادن به کتاب اول و فصل اول تا ۴ پیدایش رجوع میکنم. لیکن برای درک عمیق راز هدیه اوردن نه به فصل۴ ایه‌ی سوم بلکه به فصل ۱ تا قبل از ایه‌ی ۳ فصل ۴ کتاب پیدایش نگاه می‌کنیم. و اما چون شما خوب دقت کنید شما به دو نکته‌ی اساسی از فصل ۱ تا فصل ۴ قبل از هدیه آوردن هابیل و قائن پی خواهید برد که احتمالا آن را تاکنون از کسی نشنیده اید و نخوانده اید.
کتاب پیدایش و اولین هدایا
نکته‌ی اول این است که خدا ابتدا آدم و سپس حوا را خلق کرد نه هابیل و قائن را. آیا آدم و حوا از فصل ۱ آیه‌ی ۲۶ تا پیدایش فصل ۴ ایه‌ی ۳ گفته شده که برای خدایی که آنها را از خاک آفریده بود، آنها را شبیه به خود خلق کرده بود، (مزمور نویس میگوید حتی مقام او را کمی پایین تر از فرشتگان قرار داد و تاج عزت و کرم را بر سر او گذارد. مزمور ۸) آنها را از هیچ به هستی آورد، به آنها قدرت و اختیار حکمرانی بر پیدایش خود داد، حتی یکبار نمیخوانید که خدا از انها خواسته باشد که برای او هدیه بیاورند؟ موسی به ما نگفته است. اما جالبتر میشود!
نکته‌ی دوم، به محض سقوط انسان در گناه در فصل ۳ پیدایش و حکم خدا بر آدم و حوا، در آغاز فصل چهارم می‌خوانیم که آدم و حوا دارای دو فرزند میشوند، قائن برادر بزرگتر و هابیل برادر کوچکتر. یکی به کار کشاورزی و دیگری به گله داری میپردازد. نهایتا در ایه‌ی ۴ فصل ۳-۴ می‌خوانیم: ” و بعد از مرور ایام واقع شد که قائن هدیه ایی از محصول زمین برای خداوند آورد و هابیل از نخست زادگان گله‌ی خویش و پیه‌ی انها هدیه‏ایی آورد.” خوب دقت کنید به عبارت ” و بعد از مرور ایام واقع شد” یعنی زمان گذشت، چند سال؟ نمیدانیم، اما میدانیم که به سن بالایی رسیدندکه قادر بودند از خودشان از محصول خودشان هدیه بیاورند. نه میزان و نه مقداری را می‌خوانیم، و نه فرمان خدا به انها برای آوردن هدیه را. موضوع چیست؟ چرا آدم و حوا قبل از سقوط در گناه به نزد خدا هدیه نبردند و چرا قائن و هابیل پس از سقوط پدر و مادر خود در گناه، گناهی که اکنون به آنها سرایت کرده بود، نزد خدا هدیه میبرند؟ پاسخ درست به این سوال دادن، راز هدیه دادن را برای ما بازگو میکند.
انگیزه‌ی الهی در پس هدیه آوردن انسان
همه چیز به راز الهی خلقت انسان ربط دارد. چرا خدا انسان را خلق کرد؟ نخستین دلیل برای خلقت آنها، پرستش و جلال دادن خود خدا بود. نه تنها انسان بلکه تمام خلقت خدا در پی پرستش و ستایش او باشند. نحمیاء در کتاب خود میگوید: ” تو به تنهایی یهوه هستی، تو فلک و فلک افلاک و تمامی جنود آنها را و زمین را و هر چه بر آن است و دریاها را و هر چه در آنها است ساخته ایی و تو همه‌ی اینها را حیات میبخشی و جنود آسمان ترا سجده میکنند.” (نحمیاء ۹: ۶) آنها بخشی از خلقت خدا بودند و تمامی خلقت خدا، خالق خود را، آفریننده‌ی خود را که آنها را از هیچ و نیستی به هستی و دلیل آورده است، پرستش مینمود. و آنگاه که پرستش خالق در سر لوحه‌ی فکر گیرد، باید با تمام وجود خود او را پرستش کرد. با تمام خود: مال و جان و فکر. اما خدا روح است، خدا بی نیاز است. او به پول و هدیه‌ی فیزیکی ما نیازی ندارد. لیکن در تقدیم کردن خودمان به خدا در مال و جان و فکرمان، نشان میدهیم که او را پرستش می‌کنیم. هابیل و قائن چنین کردند. و این را با میل خودشان کردند (هر چند انگیزه‌ی آن دو فرق میکرد) نه با زور و اجبار از جانب خدا. خدا، آدم و فرزندان انها را به پرستش خود مجبور نکرد. ما به زور خدا را پرستش نمی‌کنیم بلکه به میل و احترام و رغبت. چنین پرستشی باید مانند چشمه ایی خودجوش در دل و ذات شخص ایماندار بیرون بیاید. دقیقا به همین دلیل است که ما هیچ فرمانی از جانب خدا برای آوردن هدیه نزد او نه به آدم و حوا و نه به فرزندان آنها داریم. خدا آنها را به آوردن هدیه مجبور نکرده بود، آنها خودشان از میل و رغبت خودشان آورده بودند.
چون این را درک کنیم، آنوقت می‌توانیم درک کنیم که چرا خدا هدیه‌ی قائن را نپذیرفت اما هدیه‌ی هابیل را پذیرفت. نه بخاطر اینکه نوع هدیه فرق میکرد، بلکه به این دلیل که دل و انگیزه‌ی هدیه دادن فرق میکرد. خدا نخواسته بود که برای او هدیه بیاورند، اما آنها این را میدانستند که باید خدای خالق را با تمام فکر و جان و دل خود دوست داشته و او را مطیع باشند. باید طوری با او رابطه داشته باشند که از ته دل و با محبت و انگیزه‌ی درست باشد، هابیل داشت اما قائن نداشت. هابیل پذیرفته شد، قائن نشد. و دقیقا همین انگیزه‌ی درست در هدیه دادن که مرکز اصلی هر نوع هدیه، به هر میزان و به هر مقدار میباشد در نامه‌ی پولس رسول خود را نشان میدهد. پولس رسول به کلیسای قرنتس مینویسد که:” زیرا هر گاه دلگرمی باشد مقبول میافتد به حسب آنچه کسی دارد نه به حسب آنچه ندارد.” سپس ادامه میدهد:” اما هر کس بطوری که در دل خود اراده نموده است بکند نه به حُزن و اضطرار زیرا خدا بخشنده‌ی خوش را دوست میدارد.” (ایه‌ی ۷)
همین کار را ابراهیم کرد، وقتی هدیه‌ی خود را به ملکصدیق داد (پرستش ۱۴: ۱۸-۲۰ ). او که به منزله‌ی “کاهن خدای تعالی” بود، او که کاهن اعظم بود. ملکصدیق خدای خالق آسمان و زمین را برای پیروزی ابراهیم متبارک خواند و خدا را جلال داد، بلافاصله می‌خوانیم که ابراهیم به او هدیه میدهد. ابراهیم با دادن هدیه، شریعت را اجرا نکرد، آن زمان هنوز شریعت نبود، بلکه او به نشان قدردانی و ستایش خدای تعالی و کاهن او، هدیه خود را تقدیم میکند. واعظین بجای اینکه به میزان یک ده هدیه‌ی ابراهیم به ملکصدیق اشاره کنند باید به این اشاره کنند که ابراهیم خدای متعال را برای پیروزی ایی که نصیبش کرده بود متبارک خواند، او خدا را جلال داد.
جالب اینجاست که بیش از ۸۰۰ بار به عبارت هدیه یا هدایا در کتاب‌مقدّس برمیخوریم اما فقط ۲۰ بار به عبارت یک ده هدایا! و ما فصلهای فراوانی در نوشته‌ی موسی در خصوص هدایا و انواع و اقسام آنها داریم. اما آنچه که ما فراموش کرده ایم این است که در ابتدا وقتی خداوند موسی را برگزید تا قوم را از مصر بیرون بیاورد و وقتی قوم اسرائیل از مصر بیرون آمد، خداوند در ابتدا از آنها هدیه نخواست. بلکه امری بسی مهمتر از هدیه جسمانی. ارمیاء نبی این را چنین قید میکند: “زیرا که به پدران شما سخن نگفتم و در روزی که از زمین مصر بیرون آوردم آنها را درباره‌ی قربانیهای سوختنی و ذبایح امر نفرمودم. بلکه ایشان را به این چیز امر فرموده گفتم که قول مرا بشنوید و من خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود و. به هر طریقی که به شما حکم نمایم سلوک نمایید تا برای شما نیکو باشد.” (ارمیاء نبی ۷: ۲۲-۲۳) ارمیاء نبی از نوشته‌ی موسی در نامه‌ی خروج سخن میگوید. درست سه ماه پس از بیرون آمدن آنها از مصر: “اکنون آواز مرا فی الحقیقته بشنوید و عهد مرا نگاه دارید همانا خزانه‌ی خاص من از جمیع قومها خواهید بود زیرا که تمامی جهان از آن من است. و شما برای من مملکت خاص و امت مقدس خواهید بود.” (خروج ۱۹: ۴-۶ )
نگاهی به کتاب اشعیاء نبی و ملاکی نبی
اشعیاء نبی در دوران پادشاهی عزیا و یوتام و آحاز و حزقیا پادشاهان یهودا بسر میبرد. حوالی سالهای ۷۰۰ قبل از میلاد، قبل از سقوط اسرائیل به دست پادشاه آشور و به اسارت رفتن آنها (۷۳۲ قبل از میلاد). او درست در زمانی زندگی میکرد که این سقوط و این ویرانی پادشاهی شمالی قطعی بود و او آن را دیده بود و او فرستاده شده بود که هم به اسرائیل و هم به یهودا هشدار بدهد.
باید با یک سوال آغاز کنم: وقتی شما فصل اول کتاب اشعیاء نبی را می‌خوانید، یکی از دلایل سقوط اسرائیل نیاوردن هدایا بود یا نااطاعتی و عدم پرستش خدای زنده یعقوب؟ فصل اول آیه‌ی ۳ میگوید که قوم اسرائیل از گاو و الاغ بدتر شدند، زیرا آنها صاحب خودشان را میشناسند، لیکن اسرائیل خدایی که آنها را از اسارت مصر بیرون آورد و به انها هویت و ملیت و سرزمین و شریعت داد را دیگر نمیشاسند. ایه‌ی ۶ میگوید تمام فکر و دل و جان اسرائیل مریض شده است. سپس در ادامه‌ی این اعترافات می‌خوانیم که: ” خداوند میگوید از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است، از قربانیهای سوختنی قوچها و پرواریها سیر شده ام و به خون گاوان و بره‌ها و بزها رغبت ندارم. وقتیکه میایید تا به حضور من حاضر شوید، کیست که این را از دست شما طلبیده است که دربارِ مرا پایمال کنید. هدایای باطل دیگر میاورید، بخور نزد من مکروه است و غُّره‌ی ماه و سبت و دعوت جماعت نیز، گناه را با محفل مقدس نمیتوانم تحمل نمایم. غُّرها و عیدهای شما را جان من نفرت دارد آنها برای من بار سنگین است که از تحمل نمودنش خسته شده ام.” (اشعیاء نبی ۱: ۱۱-۱۴ )
لطفا خوب دقت کنید! آیات به ما میگویند، هیچ اشکالی در آوردن هدایا توسط قوم نبوده است. اتفاقا آنها همه چیز را بر طبق شریعت موسی دنبال میکردند. اتفاقا می‌خوانیم که آنها هدایای خود را میاوردند اما خداوند آن هدایا را ” هدایای باطل ” می‌خواند که به آنها میگوید دیگر برای او نیاورند! چرا؟ آیات ۱۵ تا ۱۷ به ما جواب میدهند. دستان آنها به خون انسانها آلوده است. اعمالشان قبیح است. شرارت در دل دارند. نیکی نمیکنند. عدالت را نمیشناسند و اجرا نمیکنند. به ظلم شده‌ها رحمت ندارند. نیازمندان حقیقی را دستگیری نمیکنند. تمام اینها به دل آنها ربط داشت، به باور آنها؛ و این بود که آلوده بود و خدا از این متنفر بود. چطور خدای قدوس می‌توانست از دست چنین انسانهایی هدایای آنها را بپذیرد؟ مگر هدیه آوردن چیزی جز پرستش خدا نبود؟ ایا آنها خدا را پرستش میکردند؟ اعمال آنها این را ثابت نمیکرد.
عاموس فصل ۵ آیات ۲۱ تا ۲۴ همین را از جانب خدا تکرار میکند. خداوند از عیدها و گردهمایی‌ها و هدایا و قربانیها نفرت دارد، حتی از سرودهای پرستشی آنها!
و وقتی به کتاب ملاکی نبی میرسیم (کتابی که واعظین عاشق آن هستند تا به شما نشان بدهند که شما خدا را با نیاوردن هدایای خود گول زده اید و از او دزده اید!!)، این آخرین کتاب عهدعتیق بارها و بارها مورد استفاده‌ی نادرست کشیشان و معلمان کتاب‌مقدّس در خصوص موضوع هدایا قرار گرفته است. تاریخ نوشتار این کتاب در زمان بازگشت قوم اسرائیل از اسارت بابل میباشد. حوالی سالهای ۴۳۰ قبل از میلاد و تقریبا ۱۵ سال بعد از تکمیل و بازسازی شدن معبد اورشلیم.
آنها از اسارت برگشته اند و این قوم که بر طبق پیشگویی های فراوان انبیاء اسرائیل به دلیل عدم اطاعت و پرستش یهوه به اسارت و ویرانی رفته بودند، اکنون به فیض و رحمت خدا بار دیگر به سرزمین خود بازگشته بودند تا آن را بسازند. زمان زیادی از انقلاب روحانی توسط عزرا و نحمیاء نگذشته است که مردم اسرائیل پرستش حقیقی خدای زنده را فراموش کرده اند. آن ترس و احترام و محبتی که باید به یهوه خدای یعقوب میداشتند. ملاکی نبی فرستاده میشود تا به قوم درباره‌ی این محبت و این احترام و قدوسیت خدای یعقوب و پرستش حقیقی او، خدایی که به رغم شرارت و گناهان پدران قوم باز به فرزندان آنها رحمت کرده بود سخن بگوید. برای همین است که کتاب اینگونه آغاز میشود:” وحی کلام خداوند درباره‌ی اسرائیل بواسطه‌ی ملاکی. خداوند میگوید که شما را دوست داشته ام، اما شما میگویید چگونه ما را دوست داشته‎ایی؟” (ملاکی ۱: ۱) ایه‌ی ۶ میگوید خداوند از قوم خود احترام می‌خواهد اما قوم اسرائیل گویی آن را نمیداند زیرا زمانی که برای نشان دادن احترام و پرستش خدا هدایای خود را میاورند، هدایای آنها مانند هدایای قائن است نه هابیل!
نهایتا در ایه‌ی ۱۰ این عدم پرستش حقیقی یهوه توسط قوم از جانب خدا رد میشود:” یهوه صبایوت میگوید در شما هیچ خوشی ندارم و هیچ هدیه از دست شما قبول نخواهم کرد.” خوب دقت کنید، هدیه میاوردند، اما انگیزه‌ی آن درست نبود. چرا خدا هدایای آنها را قبول نمیکند، او میفرماید نام او در بین امتها عظیم است و امتها از نام او و اعمال او وحشت دارند اما اسرائیل نام این خدا را نزد امتها بی حرمت میسازد. قومی که برگزیده شده بود دقیقا همینکار را بکند: نام خدای اسرائیل را در بین قومها جلال بدهد. مجددا در فصل ۲ ایه‌ی ۱۳ می‌خوانیم که او هدیه‌ی قومش را مقبول نمیفرماید و منظور نخواهد داشت. سپس در فصل ۳ آیات ۸ تا ۱۱ میرسیم. برداشت کردن این آیات بدون در نظر گرفتن انگیزه و پیام مرکزی نبی برای قوم اسرائیل در این کتاب، یک برداشت تماما نادرست از کتاب ملاکی نبی است. چرا می‌خوانیم که:” تمامی عشرها را به مخزن های من بیاورید،” میفرماید ” مرا امتحان کنید”؟ پاسخ من این است که خداوند نمیفرماید که ده یک اموالتان را بیاورید، میزان و مقدار نیست که ثابت کننده‌ی محبت آنها به خداست. زیرا شما دیدید که اشعیاء نبی و عاموس نبی هرگز از میزان و مقدار هدایا نبود که می‌نالیدند بلکه انگیزه و دل و فکر شرارت بار قوم. عین همین در ملاکی دیده میشود اما به نحوی دیگر. ملاکی رو به قوم میگوید، شما باید خدای نجات دهنده‌ی خود را محبت کنید، احترام بگذارید و نشان بدهید که او را دوست دارید، پس دل وفکر و جان خودتان را به او تقدیم کنید، نوبر محصول خودتان را بیاورید، یک ده هدایای خودتان را بیاورید، تا ثابت کنید که او را محبت میکنید، نه بخاطر یک ده بلکه تا نشان بدهید که همه‌ی خودتان را به او میسپارید؛ زیرا دیدیم که آن بیوه زن فقیر فقط دو سکه داد اما هدیه‌ی او بیش از همه‌ی انهایی که به احتمال قوی یک ده و چه بسا بیشتر از یک ده خود را در صندوق انداختند پذیرفته شد. این دو انگیزه، یعنی آنچه ملاکی نبی قصد دارد تا به قوم از جانب خدا بگوید و آنچه عیسای مسیح در خصوص انگیزه‌ی آن بیوه زن فقیر میفرماید در یک رابطه‌ی کاملا مستقیم با هم در خصوص بطن و شیرازه‌ی نگاه کردن به هدایا هستند.
متی ۲۳: ۲۳
آنچه که میدانیم این است که عیسای مسیح حتی یک بار به طور واضح و روشن دادن یک ده اشاره نکرده است به غیر از متی ۲۳ آیه‌ی ۲۳٫ لیکن با کمی دقت به زمینه‌ی این ایه و اینکه روی سخن او با کیست و درباره‌ی کیست و چیست، نوری بر حقیقت این آیه میافتد. عیسای مسیح نیامد تا شریعت موسی را رد کند، بلکه همه‌ی باید به کمال میرسید و او آن را دقیقا به کمال رساند.و وقتی او در متی ۲۳ ایه‌ی ۲۳ به آنها میفرماید که شما از نعناع و سبزیجات خودتان نیز یک ده میدهید اما رحمت و عدالت را فراموش کرده اید، او که نیامده بود تا شریعت موسی را منسوخ کند، به فریسیان میفرماید که شما شریعت موسی را دنبال میکنید، اما عدالت و رحمت را فراموش کرده اید. عیسای مسیح با فرمایش خود در متی ۲۳ ایه‌ی ۲۳ که روی سخن او با فریسیان و مذهبیون یهود میباشد، شریعت آنها را تایید میکند (این شریعت برای یونانیها و رومیها و غیریهود هیچ معنایی نداشت) اما به آنها انگیزه‌ی درست ورای شریعت را میدهد، دلیل شریعت. مثل این است که شما به یک کبوترباز بگویید که البته چند تا کبوتر خوب و قشنگ می‌تواند کبوترهای زیادی را دور خودش جمع کند و به کبوترهای شما اضافه کند، هر چند ادعای شما یک ادعای درست می‌تواند باشد اما دلیل بر تایید کار آن شخص نیست. شما از دید حرفه و علاقه‌ی خود آن شخص با او صحبت کرده اید. عیسای مسیح با شریعت موسی مخالفتی نداشت. با دادن ده یک هدایا مخالفتی نداشت اما ایا آن را فرمان داد و از کلیسا و شاگردانش خواست که عین آن را اجرا کنند؟ ما سخنی مستقیم از خداوند در این خصوص نداریم. اما خواندیم که او چگونه دو سکه‌ی پیرزن فقیر را بر تمامی هدایای ثروتمندان برتری داد. اگر فریسی می‌خواست با شریعت موسی خودش را عادل سازد، نباید فقط یک ده از هدایای خودش را به معبد میداد بلکه باید با نشان دادن رحمت و عدالت انگیزه‌ی درست هدایای خود و ده یک هدایای خود را ثابت میکرد و آنها نمیکردند. آنها ده یک هدایا را میدادند اما مورد قبول خدا واقع نشده بود، پس اگر ما یک ده هدایای خود را به کلیسا بدهیم مورد قبول واقع خواهد شد اگر انگیزه‌ی ما درست نباشد؟ پس میزان یک ده برای هدایا نیست، بلکه میزان انگیزه و دلیل آوردن هدایا میباشد.
پایان سخن
ما در زیر شریعت موسی نیستیم. اما این دلیل نخواهد بود که ما اصل آوردن هدیه و تقدیم کردن مال و پول و وقت و انرژی خودمان برای خدمت کلیسا را تماما رد کنیم. پس ایا مسیحی باید هدیه بدهد؟ قدر مسلم است که باید ایمانداران از دستمزد زحمات خود، پول خود، وقت خود و استعداد خود برای رشد و گسترش کلیسای مسیح دریغ نکرده و همواره فعال باشند. شاگردان عیسای مسیح با خود کیسه‌ی پول داشتند و یهودای اسخریوطی مسئول آن بود. از کجا این پول را آورده بودند؟ مردم به آنها هدایا میدادند. چقدر میدادند؟ نمیدانیم. اما آنچه بر طبق کلام میدانیم این است که مسیحی در زیر قید و بند هیچکدام از شریعت موسی نیست. ما مقید و موظف نیستیم که شریعت یک ده دادن را دنبال کنیم. در مسیح همه چیز تازه شد و به کمال رسید از جمله شریعت موسی. می‌خواهید یک نظم در هدیه دادن داشته باشد، یک ده درآمد می‌تواند یک نظم درست روحانی باشد اما نه باید محدود به آن شود و نه اینکه شریعت شود. زیرا دادن ده یک هدایا بدون انگیزه‌ی درست ورای آن و یا دادن ده یک و نبخشیدن یک برادر، کینه و نفرت از دیگران داشتن، ایجاد شقاق و جدایی در بین ایمانداران کردن، چشم دیدن مسیحیانی که هم فرقه‌ی شما نسیتند، عدم محبت خالص مسیحی، یک پشیزی برای خداوند ارزش ندارد. در پایان، انچه میماند، ده یک نیست، دل و فکر و جان خادم وار به خداوند است. محبت اسمانی است. بخشش است. زیستن در قدوسیت است. آنگاه که کلیسا بر این تمرکز کرد و این را تعلیم داد و اینچنین با دیگران و در میان شهر درخشید، خدا را جلال داد و پادشاهی او را سرلوحه‌ی بودن خود کرد، پرستش حقیقی را تعلیم داد و اجرا کرد و جانهای پرستنده‌ی یهوه و نجات دهنده‌ی خود را در مرکز زندگی روحانی خود قرار داده و گسترش داد، من باور دارم، ایمانداران مسیحی چنین کلیسایی از تمام مال و جان خود برای خدمت به انجیل و پیشبرد کلیسای مسیح خواهند گذاشت، نه فقط یک ده بلکه به مراتب بیش از یک ده، تمام جان خودشان.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!