همه چیز یا هیچ چیز

درسی از مریم

نگاهی به انجیل به قلم مرقس ۱۴: ۱-۱۰

نوشته‌ی: ح.گ

۱ و بعد از دو روز عید فصح و فطیر بود که روسای کَهَنه و کاتبان مترصد بودند که به چه حیله او را دستگیر کرده به قتل رسانند. ۲ لیکن میگفتند نه در عید مبادا در قوم اغتشاشی پدید آید. ۳ و هنگامی که او در بیت عنیا در خانه‌ی شمعون ابرص به خوراک نشسته بود زنی با شیشه‏ایی از عطر گرانبها از سنبل خالص آمده شیشه را شکسته بر سر وی ریخت. ۴ و بعضی در خود خشم نموده گفتند چرا این عطر تلف شد. ۵ زیرا ممکن بود این عطر زیادتر از سیصد دینار فروخته به فقرا داده شود و آن زن را سرزنش نمودند. ۶ اما عیسی گفت او را واگذارید از برای چه او را زحمت میدهد زیرا که با من کاری نیکو کرده است. ۷ زیرا که فقرا را همیشه با خود دارید و هر گاهد بخواهید می‌توانید با ایشان احسان کنید لیکن مرا با خود دائما ندارید. ۸ آنچه در قوه‌ی او بود کرد زیرا جسد مرا به جهت دفن پیش تدهین کرد. ۹ هر آینه به شما میگویم در هر جایی از تمام عالم که به این انجیل موعظه شود آنچه این زن کرد نیز به جهت یادگاری وی مذکور خواهد شد. ۱۰ پس یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده بود به نزد روساء کَهَنه رفت تا او را بدیشان تسلیم کند.”

پیش در آمد

به نظر من تمام این ده آیه بر روی ایه‌ی ۳ استوار شده است. و این ایه‌ی ۳ میباشد که تمام توجه و تمرکز ما را به خودش جلب کرده است. و ما میپرسیم که : چی شد؟ چرا؟ به چه دلیل؟ هر چند شاید این واقعه برای آنانی که ایماندار به مسیح نیستند کمی عجیب و  بیشتر حالت سمبلیک و شاعرانه داشته باشد، اما بر طبق روایت بیان شده یک واقعه‌ی انجام شده و یک رویداد ثبت شده از زندگی عیسای مسیح بر روی زمین است، پس نه تنها مجاز نیستیم از آن تفسیری بیش از حد از آنچه مطرح شده است داشته باشیم بلکه همچنین آن را کمتر از آنچه که هست نیز، پایین بیاوریم. یعنی آنچه در ایه‌ی ۳ روی میدهد. زیرا اگر دقت کنید آیه‌ی ۹ نکته‌ی مهمی را خود عیسای مسیح اشاره کرده است که عملی که در آیه‌ی ۳ توسط این زن روی میدهد، نه تنها ” در هر جایی از تمام عالم که” به انجیل مسیح موعظه و بشارت داده شده است بیان شده است، بلکه تا به زمان بازگشت مسیح نیز این عمل زن موعظه و بشارت داده خواهد شد. پس عمل زن بینهایت حائز اهمیت بوده است. اما چرا؟

برای درک عمیق تر این واقعه ابتدا باید بدانیم مرقس ۱۴ آیات ۱ تا ۱۰ در چه زمانی از زندگی مسیح روی میدهد.

در فصل یازدهم انجیل مرقس می‌خوانیم که عیسای مسیح وارد اورشلیم میشود. و ما که امروز وقایع انجیل را میدانیم، میدانیم که این ورود او به اورشلیم، به آخرین ورود او میانجامد. به آخرین شام فصح، به آخرین دیدار معبد. در فصل یازده او بازاریان را از معبد با شلاق اخراج میکند. از این زمان تا فصل ۱۴ او با امثال متعدد در خصوص مرگ خود بر صلیب، سرانجام معبد اورشلیم و سرانجام دنیا سخن میگوید. در واقع وقتی به فصل ۱۴ میرسیم گویی سخنان و تعالیم مسیح به استثنای آنچه که او در همین فصل در آیات ۲۲ تا ۲۵ در آخرین شام خود با شاگردان گفته و اساس ” شام آخر” را بنا میریزد، شما دیگر تعلیم یا مثل یا گفتگوی طولانی ایی از او در مابقی فصلهای ۱۴ تا ۱۶ ندارید.

مرقس از همان ابتدای روایت خود در خصوص زندگی عیسای مسیح با سرعت و با عزمی خاص، عیسای مسیح را به سوی صلیب میکشاند. اما در عین واحد می‌خواهد به ما نشان بدهد که این چه کسی بود که بر بالای صلیب مصلوب شد. او با سرعت و  ظرافت و دقت اما در یک نظم آهنین این راز را در تمام روایت خود درباره‌ی زندگی عیسای مسیح همانطور که آغاز کرده ، ادامه داده و دقیقا با همان نیت آن را به پایان میرساند. برای مرقس این بینهایت مهم بود که در همان ابتدای روایت خود در خصوص عیسای مسیح با معرفی کردن شخصیت حقیقی عیسای مسیح آغاز کند، پس او میگوید ” ابتداء انجیل عیسی مسیح پسر خدا.” (۱: ۱) سپس در فصل ۱۵ ایه‌ی ۳۹ چه می‌خوانیم؟ وقتی عیسای مسیح بر بالای صلیب آخرین نفس خود را کشیده و میمیرد. فرماندار بیگانه‌ی غیر اسرائیلی رومی چنین در خصوص مسیح اعتراف میکند ” فی الواقع این مرد پسر خدا بود.” سپس درک می‌کنیم که مرقس در تمام طول نوشتار خود از مرقس ۱ ایه‌ی ۱ تا مرقس ۱۵ ایه‌ی ۳۹ می‌خواهد به ما بگوید که عیسای مسیح ” پسر خدا ” یا چهره‌ی نادیده‌ی خدای خالق بر روی زمین بود. و او برای اینکه این را به خواننده‌ی خود ثابت کند، آن را با شرح وقایع و حوداثی تزیین کرده است که به ما این را علنا با قوت و شهامت و گستاخی ثابت میکند.

در چنین زمینه ایی هستیم که به فصل ۱۴ میرسیم. او بر روی جاده‏ایی ایستاده است که به زودی مسیح بر آن خواهد ایستاد. جاده‌ی مرگ. اما قبل از آن، برای به اوج رساندن روایت خود، درست قبل از اینکه عیسای مسیح بر بالای صلیب مصلوب شود و خداوندی او بار دیگر اعتراف شود، مرقس گویی می‌خواهد به ما ارزش و بهای عیسای مسیح را دنیا و مردم دنیا نشان بدهد. من بارها این را شنیدم که هر چیز و هر کس یک قیمت و بهایی دارد. به نظر من در مرقس فصل ۱۴ آیات ۱ تا ۱۰ ما ارزش عیسای مسیح را از دید انسان زمینی خواهیم دید.

پس مرقس برای ترسیم کردن چنین نمایی این بخش را با ماجرای یک نقشه‌ی قتل و از بین بردن عیسای مسیح توسط رهبران مذهبی و کاتبین یهود، با توجه به آنچه تاکنون عیسای مسیح گفته و انجام داده بود، آغاز میکند. نقشه‌ی قتل مسیح، نه توسط مشتی آدم دزد و راهزن و قاتل و بیسواد ریخته میشد، بلکه رهبران مذهبی، قیّم دینی مردم و رهبران روحانی مردم اسرائیل. متفکران و روشنفکران و معلمان و صاحبنظران دینی. (ایه‌ی ۱ و ۲ )

اما در آیه‌ی ۱۰ چه داریم؟ خیانت شاگرد خود عیسای مسیح. خیانتی که عیسای مسیح را تسلیم آنانی میکند که در ایه‌ی ۱ و ۲ نقشه‌ی آن را میکشیدند. اما چه کسی به مسیح خیانت میکند؟ یک آدم عادی و خیابانی یا یک همسایه‌ی محل یا دوست یا یکی از اعضای خانواده‌ی او؟ خیر، شاگرد خود عیسای مسیح. شاگردی که تقریبا سه سال با مسیح بود. به او قدرت داده شده بود تا معجزات عظیم انجام بدهد. به او تعلیم داده شده بود تا در بشارت انجیل در دنیای آن روز میسر باشد. دستهایش بارها با مسیح در یک کاسه رفته بود. بارها در کنار مسیح نشسته بود و بارها و بارها از نزدیک او را لمس کرده بود با او زیر یک سقف خوابیده بود و همراه و همسفر او شده بود. اما همین شاگرد او، او را به آنانی که نقشه‌ی قتل مسیح را در ایه‌ی ۱ و ۲ در سر دارند نه به دلیل غیرت ملی یا باور عقیدتی بلکه به بهای پول میفروشد. او علنا از آنانی که در آیه‌ی ۱ و ۲ نقشه‌ی قتل مسیح را در سر داشتند میپرسد که اگر او مسیح را به دست آنها بدهد تا او را به قتل برسانند آنها چقدر به او خواهد داد؟ (متی ۲۶: ۱۵ )  آنها با او پولی را برای ارزش و بهای خیانت به مسیح تعیین میکنند. “ سی پاره‌ی نقره“ (متی ۲۶: ۱۵ ). اکنون که این دو ماجرا را در ابتدا و انتها  آیات ۱ و ۱۰ داریم، اجازه بدهید با هم به آیات ۳ تا ۹ تمرکز کنیم، آنچه که در بین این دو ماجرا در منزل شمعون جذامی روی میدهد. اما در منزل شمعون جذامی چه گذشت؟

در خانه‌ی شمعون جذامی

عیسای مسیح با شاگردان خود در روستای بیت عنیا (روستای ایلعازر و دو خواهر او) در منزل شمعون نامی اتراق کرده است که جذامی میباشد. خود این توقف در منزل چنین فردی برای رهبران مذهبی و دینی و  مردم جای سوال داشت. شما نه تنها نباید یک جذامی را لمس میکردید بلکه باید از آنها فاصله نیز میگرفتید. عیسای مسیح زمانی که بر روی زمین بود نه تنها آنها را لمس کرد و شفا داد، اینجا می‌خوانیم که او در منزل یکی از آنها به خوراک نشسته است.

ناگهان در آیه‌ی ۳ می‌خوانیم که زنی، مرقس نامش را به ما نمیدهد، (یوحنا میگوید که او مریم خواهر ایلعازر بود. یوحنا ۱۲: ۳) با “شیشه‏ایی از عطر گرانبها از سنبل خالص” وارد مجلس میشود، ” شیشه را شکسته“؛ منظور باز کردن بسته بندی خاص در شیشه یا هر آنچه که در آن را با آن بسته بودند میباشد؛ و تمام محتوی عطر را بر سر عیسای مسیح میریزد. یوحنا در جزییات بیشتری این را وصف میکند که مریم، نه تنها با عطر سر، بلکه پاهای عیسای مسیح را نیز تدهین کرد و سپس پاهای او را با موهای خودش خشک میکند، سپس یوحنا میگود تمام منزل پر شد از بوی عطر. (یوحنا ۱۲:۳) پس از این عمل عجیب مریم، شاگردان عیسای مسیح گویی متفقا این عمل را توبیخ میکنند. مرقس با ظرافت میگوید “ و بعضی در خود خشم نموده “، یعنی خشم خود را علنا بیان نکردند بلکه در دل خودشان عصبانی شدند. میدانیم که مرقس وقایع انجیل را بیشتر از پطرس شاگرد عیسای مسیح گرفته است، آیا در این خصوص مرقس به دل و فکر پطرس که این ماجرا را برای او بیان میکرده است، اشاره کرده است؟ چرا آنها به این عمل زن اعتراض کردند و یا چرا بعضی‌ها در دل خودشان خشمگین شدند؟ مرقس قبلا تاحدودی دلیل این را داده بود، شیشه محتوای عطری بود که گرانبها بود، سپس در آیه‌ی ۵ ما بها و ارزش تقریبی آن شیشه‌ی عطر را داریم ” سیصد دینار.”

آن روزها یک دینار مزد یک روز کار بود. ریاضی من خیلی خوب است! سیصد دینار مزد سیصد روز بود. هر سال تقریبا ۳۶۵ روز است. سیصد روز تقریبا ده ماه در سال است. پس سیصد دینار تقریبا مزد ده ماه کارکرد یک کارگر در زمان عیسای مسیح بوده است. (به حساب دلار امروزی تقریبا برابر با مزد یک کارگر فروشنده‌ی معمولی: ۳۰٫۰۰۰ هزار دلار)! پس بی دلیل نیست که ناگهان همه‌ی شاگردان مسیح از این عمل زن خشمگین میشوند. سیصد هزار دلار ناگهان علنا خرج شده بود. مثل اینکه شما یک چیزی بخواهید بخرید و فقط همین مبلغ را در حساب خودتان دارید و شما یک چک مینویسید به همین مبلغ. حالا شما چقدر در حساب بانکی خودتان دارید: صفر! اما شما پس از خریدن آن چیز شما آن چیز را دارید. حالا هر چیز، یک ماشین، یک موتور، یک قطعه زمین و … شما چک را نوشتید و سی هزار دلار دادید، شما همه‌ی حساب پس انداز خودتان را خرج کرده اید، اما در عوض چیزی را گرفته اید که اکنون آن را صاحب هستید. اما وقتی مریم مهر و موم آن روغن معطر و گرانقیمت را شکست و بر سر عیسای مسیح ریخت، حساب مریم خالی شده بود، نه مریم دیگر آن پول را داشت و جالب اینجاست که شاگردان مسیح نیز از این چکی که مریم به حساب عیسای مسیح ریخته بود چیزی عایدشان نشده بود. آیا الان دلیل خشمگین شدن شاگردان را درک میکنید؟ پس دیدگاه شاگردان نسبت به این عمل مریم چه بود؟ آنها عمل زن را در خصوص چنین کاری که او بطری روغن یا عطر چنین قیمت و چنین بهایی را بر سر مسیح ریخت از روی خشم و عصبانیت یک ” تلف ” کردن سی هزار دلار خواندند. اما عکس العمل عیسای مسیح در این خصوص چه بود؟

او ابتدا شاگردان را از ملامت کردن منع میکند. سپس عمل زن را نیکو می‌خواند. سپس در آیه‌ی ۷ میفرماید که بله این سی هزار دلار می‌توانست خرج فقرا بشود. خرج آنهایی که نان شب ندارند. آنهایی که جایی برای خوابیدن ندارند. تمام اینها را مسیح برای سه سال به همراه شاگردان خود انجام داده بود. اما امشب فرق میکرد. امشب فقرا و گرسنگان دنیا باید به یک حقیقت پی ببرند که آیا فقر و تهیدستی و گرسنگی آنها مهم است یا پی بردن به ماهیت و شخصیت آن کس که صاحب تمام هستی و خلقت میباشد اما اکنون و در این ساعت جسم گرفته است و در بین آنها نشسته است، مانند آنها شده است، دردهای آنها را بر خود حمل میکند، به دردهای آنها گوش میکند و با رنجهای آنها هم رنج شده است، غلامی شده و چیزی نخواهد گذشت همین خدای متجسم، همین صاحب هستی، او که پیش از ابراهیم بود، کلمه‌ی حیات، نان زندگی، آب حیات به خفیف‏ترین و ملعون‏ترین نوع مرگ کشته خواهد شد.  او اکنون در بین شما نشسته است، اما چند صباح دیگر شما او را اینگونه که هست نخواهید دید. پس از وجود او لذت ببرید. از بودن او برکت بگیرید. زیرا فقرا و تهیدستان و نیازمندان همیشه در این دنیا هستند (تثنیه ۱۵ ایه‌ی ۱۱ و متی ۲۶ ایه‌ی ۱۱) و شما به اندازه‌ی کافی وقت خواهید داشت که به آنها احسان و رحمت کنید. اما این خدای متجسم همیشه با شما نخواهد بود.

این راز را چه کسی درک کرده بود؟ دوازده شاگرد مسیح؟ آنهایی که سه سال از تعلیم او شنیدند، معجزات عظیم او را شاهد بودند، موسی و الیاس را با او دیدند، دیدند که روی اب راه میرود، دیدند که قوانین طبیعی مطیع او هستند؟ متاسفانه خیر. بلکه یک زن. یک زن این ارزش و بهای بودن با عیسای مسیح را با تمام قوت خود درک کرده بود. تنها این زن بود که درک کرده بود که عیسای مسیح خود خدای زنده است که جسم گرفته است و مدت زمانی بین آنها اتراق گزیده و بزودی به نزد پدر اسمانی خود بالا خواهد رفت. (همان هدفی که مرقس قصد داشت تا خواننده‌ی او به آن پی ببرد، مریم پی برده بود). پس تنها این زن بود چون ارزش و بهای عیسای مسیح را تماما درک کرده بود، هر آنچه که داشت، هر آنچه که برایش تماما ارزش داشت، برایش مهم بود را به پای عیسای مسیح میریزد. آن را مصرف مسیح میکند. آن هم نه به شیوه و سیاقی که شیپور در دست بگیرد، آن را در صبح یکشنبه در تریبون کلیسا اعلان کند، در روزنامه بنویسد، اسمش را قاب کند و در کنار در ورودی کلیسا روی دیوار آویزان کند، خیر. مریم تمام آنچه که داشت، مریم هر آنچه برایش ارزشمند بود، هر آنچه که در قوت و توان و هستی او بود، در سکوت و بدون بیان هیچ حرفی به پای مسیح میریزد. شما حتی یک جمله از او ندارید. فداکاری مریم و اعلان ارزش و بهای مسیح برای مریم در یک پرستش مطلق و سرسپردگی مطلق او بود. او تمام خودش را به پای مسیح ریخته بود. نه فقط او روغن گرانبها را بر سر مسیح خداوند میریزد، یوحنا میگوید که او روغن را حتی بر پاهای مسیح نیز میریزد و سپس او با موهای خود پاهای مسیح را خشک میکند. (یوحنا ۱۲: ۳ ). چه چیز لطیف تری از موهای لطیف یک زن دارید. نه تنها این، بلکه چه چیزی نزدیک از موی سر خودت داری. مویی که هر روز آن را شانه میکنی. هر روز به آن میرسی. مویی که به شما زیبایی و وقار را میدهد. در حقیقت مریم نه فقط سی هزار دلار بهایی که آن روغن معطر داشت، بلکه هر آنچه که متعلق به باور زمینی و دنیوی و انسانی بود را به زیر پای مسیح فدا میکند. هر آنچه که با فرهنگ زمینی پول و متعلقات زمینی به پول به مادیات و امور مادی به باور و تفکر آدمی میامد. آن افکار زمینی و جسمانی که از روح نبودند و نمیتوانستد روحانی بیاندیشند و نمیتوانستد بها و ارزش فداکاری حقیقی را برای عیسای مسیح هضم کند.

نه اینکه عیسای مسیح ارزش فقرا و پول را پایین آورده باشد، هرگز. بلکه او هر چیز را در نوبه و زمان خود میداند. زمانی است که باید فقرا و پول مهم باشند، اما وقتی به ستایش و جلال دادن خدای زنده میرسد نه فقرا و نه پول و نه قوانین و نه ظوابط باید مانع اینچنین ابراز بیانی شود. باید با تمام وجود و هر آنچه که داریم و همه‌ی چیزی که داریم عیسای خداوند را پرستش کرده و جلال بدهیم. آیا در این باید مرزی باشد؟ برای مریم نبود، برای من و تو چه؟

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!