۳- ۸ - ۹ : ترس یهوه.
۸ تمامی اهل زمین از خداوند بترسند؛ جمیع سکنة ربع مسکون از او بترسند. ۹ زیرا که او گفت و شد؛ او امر فرمود و قایم گردید.
اهمیت ترس از یهوه در این آیه در نسخه عبرانی که مانند یک فراخوانی ست اینگونه قید شده که:
« بترسید از یهوه ای همه زمین،
بترسید از او ای همه ساکنین.»
زیبایی این مزمور و این حقیقت بیان شده در نحوه بکار بردن و فراخوانی در خصوص ترس از خداوند است. اگر به آیه ۱۸ دقت کنید این عبارت ترس از خداوند یکبار دیگر تکرار شده است، « اینک چشم خداوند بر آنانیست که از او میترسند.» به نظر میرسد که نویسنده در یک سبک زیبای نوشتار آیه ۸ را به آیه ۱۸ وصل کرده است و آنچه مابین این دو آیات یعنی ایات ۹ تا ۱۷ به خواننده خود تمامی دلایل و براهین این ترس از خداوند را خواهد داد.
فعل ترسیدن در این ایه یک فعل موقتی نیست بلکه یک فعل دایمی و متداوم است. این ترس اسیر کننده، ذلیل کننده و خفت آور نیست. مانند خدایان امتهای آن زمان و بعدا در باره خدای قرآن، الله. این ترس یک ترس مقدس است. ترسی پر از اکرام و تجلیل و احترام و سرسپردگی. ترس به معنای حضور عظیم و خارق العاده خدایی که در بالا در باره او خواندیم که تمامی اعمال او پر از وفاداری و امانت و راستی ست. و او عدالت و انصاف را دوست دارد. تمامی هستی از محبت عظیم و بی تزلزل او پر است. مزمورنویس تمامی اهل زمین و هر موجودی که در این هستی نفس میکشد(زیرا نفس آنها را خالق آنها به آنها داده است)به ترسیدن از این خداوند فرامیخواند.
نگاه کنید به جهانشمول بودن این ترس از خداوند! « تمامی اهل زمین» « جمیع سکنه». نه یک گروه خاص. نه یک امت خاص. همه اهل زمین. زیرا در آیه ۶ خواندیم که « به کلام خداوند آسمانها ساخته شد و کل جنود آنها به نفخه دهان او.» اگر او همه هستی را خلق کرده او از همه هستی، همه اهل زمین میخواهد که ترس او را در خود داشته باشند. این اهمیت بسزایی پیدا میکند وقتی به ایه ۱۲ میرسیم این تمامی اهل زمین حتی شامل امت برگزیده خدا که میراث او نیز میباشد هست و آنها نیز از آن مستثنی نبوده و نیستند. این حرف مزمورنویس نیست. این پیشنهاد مزمورنویس نیست. این مستقیما خواست خود خداوند است. این فرمان در تمام کتابمقدس در جای آن نهفته و به تمامی برگزیده گان فرمان داده شده و برکت ترسیدن و لعنت نترسیدن را هشدار داده است.
آیه بعدی به حرف ربط «زیرا؛» اولین دلیل این ترس و احترام مقدس از یهوه را اعلان میکند. سپس در آیات ۱۰- ۱۷ مابقی دلایل این ترس مقدس از یهوه را اعلان میکند. این اعلان تمام زمین برای ترس مقدس از آفریننده
-قادر مطلق.
۹ زیرا که او گفت و شد؛ او امر فرمود و قایم گردید.
برمیگردیم به شیوه آفرینش هستی که در آیه ۶ آن را مشاهده کردیم. آیه ۹ یکبار دیگر بر آن تاکید میکند تا اینگونه از اقتدار مطلق یهوه سخن بگوید. جای دیگر مزمورنویس همین را تایید میکند:« ۵ نام خداوند را تسبیح بخوانند زیرا که او امر فرمود پس آفریده شدند. ۶ و آنها را پایدار نمود تا ابدالآباد و قانونی قرار داد که از آن در نگذرند.» ( مزمور ۱۴۸ ) او نه تنها از هیچ همه چیز را خلق کرد و شکل داد؛ بلکه فرمان داد و آن استوار گردید. او به واقعه ایی قبل از وقوع آن، در حال وقوع آن، پس از وقوع آن فرمان داده است و در تمامی مراحل آن حضور خود را روشن و اشکار کرده است. یهوه از قول اشعیاء نبی به زیبایی این را اینگونه بیان میکند:« ۷ و مثل من کیست که آن را اعلان کند و بیان نماید و آن را ترتیب دهد، از زمانی که قوم قدیم را برقرار نمودم. پس چیزهای آینده و آنچه را که واقع خواهد شد اعلان بنمایند.» ( اشعیاء نبی ۴۴ )
ایوب بعنوان قدیمی ترین کتاب موجود در نوشتجات عهد عتیق ترس از خداوند را عین حکمت و دانش میداند.(۲۸ : ۲۸ ) و موسی در آخرین صفحات نوشته خود هشدار نترسیدن از یهوه را میدهد:« ۵۸ اگر به عمل نمودن تمامی کلمات این شریعت که در این کتاب مکتوب است، هوشیار نشوی و از این نام مجید و مهیب، یعنی یهُوَه، خدایت، نترسی، ۵۹ آنگاه خداوند بلایای تو و بلایای اولاد تو را عجیب خواهد ساخت، یعنی بلایای عظیم و مزمن و مرضهای سخت و مزمن. ۶۰ و تمامی بیماریهای مصر را که از آنها میترسیدی بر تو باز خواهد آورد و به تو خواهد چسبید.» ( تثنیه ۲۸ ) و یوشع نبی پس از موسی زمانی که قوم در سرزمین موعود است بار دیگر آن را هشدار میدهد:« ۱۴ پس الآن از یهُوَه بترسید، و او را به خلوص و راستی عبادت نمایید، و خدایانی را که پدران شما به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور کرده، یهُوَه را عبادت نمایید.» ( یوشع نبی ۲۴) ( و نگاه کنید به همین کتاب تثینه ۴: ۱۰ ، ۵: ۲۹ ، ۶ : ۲ ، و مزمور ۲۲: ۲۳ ، ۱۳۵: ۲۰ ) این فرمان به طور واضح و مستقیم به اشعیاء نبی و شاگردان و همه آنانی که در زمان پادشاهی آحاز در اورشلیم خدمت میکردند و پیام توبه از گناهان و اعتماد به یهوه را به قوم میدادند داده شده و به آنها گفته شده بود که از دشمنان خود ترس نداشته باشند بلکه از یهوه:« هر آنچه را که این قوم فتنه مینماید شما آن را فتنه ننمایید و از ترس ایشان ترسان و خایف مباشید. یهوه صبایوت را تقدیس نمایید و او ترس و خوف شما باشد.» ( اشعیاء نبی ۸ : ۱۲- ۱۳ )
وقتی عیسای خداوند عزم آمدن بر روی زمین را گرفت تا فرمان پدر خود را مطیع شده و آن را اجرا کند. همین اشعیاء نبی در باره او پیشگویی میکند:« ۳ و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود.» ( اشعیاء ۱۱ ) و این عیسای خداوند است که این ترس مقدس از خداوند را به مردم و شاگردان خود یادآوری میکند. :« ۲۸ و از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نیاند، بیم مکنید بلکه از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنم.» ( متی ۱۰ ) و نویسنده عبرانیان به برگزیده گان خداوند یاداوری میکند از آنجایی که پادشاهی و جلال خداوند را در آن آسمان و زمین تازه دریافت خواهند کرد پس امروز، اینجا بر روی زمین باید این ترس مقدس در آه و شگفتی نشان داده و در آن زندگی کنند:« ۲۸ پس چون ملکوتی را که نمیتوان جنبانید مییابیم، شکر بجا بیاوریم تا به خشوع و تقوا خدا را عبادت پسندیده نماییم. ۲۹ زیرا خدای ما آتش فرو برنده است.» ( عبرانیان ۱۲ )
اکنون که اهمیت و تاکید کلام خداوند را در باره ترس مقدس از یهوه دانستیم، خواهیم دید که چگونه مزمورنویس به خواننده خود دلایل این ترس مقدس از یهوه را اعلان میکند.
۴- ۱۰- ۱۷ : دلایل ترس یهوه.
۱۰ خداوند مشورت امّتها را باطل میکند؛ تدبیرهای قبائل را نیست میگرداند. ۱۱ مشورت خداوند قائم است تا ابدالآباد؛ تدابیر قلب او تا دهرالدّهور. ۱۲ خوشا بحال امّتی که یهوه خدای ایشان است و قومی که ایشان را برای میراث خود برگزیده است. ۱۳ از آسمان خداوند نظر افکند و جمیع بنی آدم را نگریست. ۱۴ از مکان سکونت خویش نظر میافکند، برجمیع ساکنان جهان. ۱۵ او که دلهای ایشان را جمیعاً سرشته است و اعمال ایشان را درک نموده است. ۱۶ پادشاه به زیادتی لشکر خلاص نخواهد شد و جبار به بسیاری قوّت رهایی نخواهد یافت. ۱۷ اسب به جهت استخلاص باطل است و به شدت قوّت خود کسی را رهایی نخواهد داد.
۴- ۲- دانای مطلق (ایات ۱۰ - ۱۱ )
۴- ۳- مالک مطلق (ایات ۱۲- ۱۴ )
۴- ۴- اوج ناتوانی انسان برای رستگاری خود(ایات ۱۶ - ۱۷ )
دلیل اینکه من آیات ۹ تا ۱۷ را پاسخی به انگیزه ترس از خداوند میدانم بدلیل آنچه در لابلای این ایات نهفته شده است میباشد که تماما به عمق و هزارتوی فکر و اندیشه و باور انسان رفته و به ما میگوید هیچ چیز و هیچ فکر و هیچ تلاش و هیچ انگیزه انسانی از یهوه پوشیده نیست. او همه چیز را از قبل دیده، به آن فرمان داده و آن را پیش برده و به نتیجه خواهد رسانید. اگر کمی به عمق این حقایق برویم، باید یک احترام و تکریم عظیم از این خداوند من و شما را فرابگیرد.
-دانای مطلق.
۱۰ خداوند مشورت امّتها را باطل میکند؛ تدبیرهای قبائل را نیست میگرداند. ۱۱ مشورت خداوند قائم است تا ابدالآباد؛ تدابیر قلب او تا دهرالدّهور.
یهوه دانای مطلق است و او این دانایی خود را بصورت هدایت روح مقدس خود به انسان بعنوان « مشورت» داده تا اینگونه راهی را که پسندیده اوست و در آن شادی و برکت و قدوسیت و ترس از خداوند میباشد برگزیند نه راهی که در آن شرارت و پلیدی و خونریزی و ناپاکی ست. این انتخاب مشورت نیک و مشورت بد در طول کتابمقدس پیش روی انسانها قرار داده شده و بارها به آن اشاره شده است. ما به زیبایی و در یک توازن در این دو آیه بالا شاهد هستیم. آیه ۱۰ از مشورت امتها و تدابیر آنها که باطل خواهد گشت سخن میگوید بلافاصله در دنباله آن، آیه ۱۱ از مشورت یهوه و تدابیر قلب او که پایدار خواهد ماند.
در آیه ۱۰ دو نوع مشورت توسط دو گروه در نظر است. مشورت امتها و تدبیرهای قبایل. اسم جمع امتها در بخش اول آیه ۱۰ در عبرانی غالبا به امتهای بیگانه و بت پرست اشاره دارد؛ اما اسم جمع قبایل یا ملت در بخش دوم آیه میتواند به قوم برگزیده خدا نیز اشاره داشته باشد. زیرا کتابمقدس از این مشورت و رایزنی دو گروه که بر ضد قدوسیت خداوند و بر ضد عدالت و انصاف اوست که بر ضد آنانی که هیچ قدرتی برای دفاع از ظلم و ستم و استبداد ندارند سخن گفته است. بعنوان مثال اشعیاء نبی از هر دو گروه و از هر دو مشورت هشدار داده است. مشورت موآب بر ضد اسراییل( ۱۶ : ۳ ) مشورت مصر بر ضد اسراییل ( ۱۹ : ۳ و ۱۱ ) و همچنین مشورت رهبران و سردمداران قوم خدا بر ضد مردم خود ( تثنیه ۳۲: ۲۸ ، اشعیاء ۲۹: ۱۵ ، ارمیاء نبی ۱۸: ۱۸ ) مزمورنویس در آیه ۱۰ اعلان میکند که یهوه از مشورت پلید و شریرانه هر دو گروه حتی قبل از اینکه به مشورتی بنشینند با خبر است. و با قدرت مطلق خود و توانایی خود تمامی مشورتهای آنها را باطل و پوچ و نیست میگرداند.
هر آنچه پشت درهای بسته سردمداران هر رژیم مستبد و ظالمی در دنیا از ایران گرفته تا چین و عربستان و اسراییل و اروپا و آمریکا و در پی جنگ و خونریزی و قتل و عام مردم خود و مردم دنیا هستند میگذرد به نظر میرسد که مشورت های آنها پیروز شده است. اما کلام خداوند این را پیروزی سطحی و موقتی و برای ارضاء نفس خود میداند و پیروزی حقیقی را به خود خداوند میدهد. در حقیقت در هر قدم پیروزی آنها قدمی به سوی سقوط و ویرانی که وارد شدن داوری خود خداوند بر آنهاست پیش میروند. زیرا این اوست که در مشورت شریران این دنیا، تمامی جنایات و نقشه های پلید آنها را بر سر خود آنها و بر سر سرانجام آنها خواهد آورد. اگر این را ما در زمان اقتدار فراعنه مصر یا پادشاهان خونخوار آشور یا ارتش ویران کننده بابل یا ارتش منظم پارس یا فلسفه و تدابیر جنگی فرماندهان یونانی یا بیرحمی و نظم آهنین ارتش روم یا شمشیر و اسب ارتش محمدین میگفتیم کسی آن را باور نمیکرد. اما درست در اوج این قدرتمندی تمامی این قدرتهای زمینی، به رغم تمامی قدرتمندی آنهاست که شکست و نابودی و رکود و تحجر و خرافه پرستی و تاریکی در تمامی آنها ذره ذره راه یافت. کمااینکه گفته اند: « روم در یک شب سقوط نکرد!» ورای قدرتهای اتمی چین و آمریکا و روسیه و تمامی تکنولوژی حاصل شده برای ساختن موشکهای زمینی و تمامی سلاحات جنگی تمامی امتهای امروز دنیا از جمله اسراییل و ایران، این خود خداوند یهوه است که صعود و سقوط سرزمینها را رقم میزند.
۱۱ مشورت خداوند قائم است تا ابدالآباد؛ تدابیر قلب او تا دهرالدّهور.
وقتی کلام خداوند در قیاس با مشورت امتها که یهوه آنها را باطل کرده و تدابیر قبایل را پست گردانیده، مشورت و تدبیر خود یهوه را قرار میدهد که نه فقط برای یک روز و یک سال و چند قرن بلکه برای ابد استوار میماند و آنچه از ذات الهی او نشاط گرفته و توسط قدرت الهی او بر ملتها در مشیت الهی خود اجرا میشود نسل پس از نسل دیگر: این نه از دید و معیار انسانی و اندازه گیری چگونگی آن سخن میگوید بلکه از سرانجامی که نهایتا تاریخ از آن سخن گفته است. سقوط مصر. نابودی آشور. از بین رفتن بابل. پایان پادشاهی پارس. سقوط لشکرکشی ارتش اعراب به اروپا و واپسگرایی آنها تا به زمینهای خود در شرق و نهایتا اوج رکود و واپسگرایی در شکوفایی و نوین سازی باور و اندیشه مردم خود و دنیا و باور کردن به تعصبات و باورهای کهنه و خرافه پرستی های مذهبی؛ اینها داوری و خشم خود خداوند بوده است که بر آنها ریخته شده و هنوز هم ریخته میشود. این دیدگاهها برای من و شما امروز ساده بنظر میرسد اما این در عمق خود کار عظیم خداوند را نشان میدهد در باطل ساختن و پست گردانیدن تمامی مشورتهای کاذب این امتها و این سردمداران و رهبران شریر مردم.
نکته مهم در بخش دوم این ایه ترجمه فارسی « قلب» که میبایست « دل » ترجمه میشد و به عبرانی «لِو» که به یونانی «کاردیا» ترجمه شده میباشد. هم در عبرانی و هم در یونانی بکاربردن این اسم به انگیزه اشاره کردن به تمامی قوت و انگیزه و نیت و اراده درونی ست نه فقط قلب گوشتی. این «دل» سه بار خود را در این مزمور نشان داده است. ابتدا میخوانیم که اندیشه ها و تفکرات دل خداوند ازلی ست نه موقتی و زودگذر. در آیه ۱۵ میخوانیم این خود خداوند است که این قوت و انگیزه و نیت و اراده درونی انسانها را از قبل سرشته و بر آنها آگاه است. و در پایان در ایه ۲۱ گویی مزمورنویس خود و قوم خود را به شادی در خداوند را با تمام دل فرامیخواند: زیرا خداوندی که تدابیر دل او ازلی ست و تدابیر دل انسانها را آفریده شایسته این است و منتظر این است که انسان با تمام دل خود در او شاد باشد.
-مالک مطلق
۱۲ خوشا بحال امّتی که یهوه خدای ایشان است و قومی که ایشان را برای میراث خود برگزیده است. ۱۳ از آسمان خداوند نظر افکند و جمیع بنی آدم را نگریست. ۱۴ از مکان سکونت خویش نظر میافکند، برجمیع ساکنان جهان. ۱۵ او که دلهای ایشان را جمیعاً سرشته است و اعمال ایشان را درک نموده است.
این مالک مطلق بودن یهوه در این ایات پیش رو از دو زاویه بیان شده است:
۱-از زاویه اینکه او خود را بر یک ملت و یک قوم مکشوف کرده و خود را و ماهیت و شخصیت خود را عیان میسازد تا آن ملت و قوم نمونه او در آفرینش او باشند. تا اینگونه بواسطه این ملت و این قوم تمامی آفرینش و هستی به سمت شناخت و ستایش و پرستش او پیش بروند. اینگونه او ملت و قومی را مالک خواهد شد و آن ملت و آن قوم او را ارباب و مالک خود میخواند.(ایه ۱۲ )
۲-از زاویه اینکه او فقط یک ملت و یک قوم را مالک و میراث خود نمیداند بلکه تمامی اقوام و تمامی ملتهای دنیا را و تمامی آفرینش و هستی میراث اوست.(ایات ۱۳- ۱۵ )
ما در این آیات پیش رو در دنباله آنچه در باره یهوه دانستیم اکنون صاحب و مالک مطلق بودن او را مشاهده میکنیم. چون او مالک تمامی هستی و هر آنچه که در آن هست میباشد پس این اوست که میتواند بنا بر میل و خواست خود یک قوم را برای طرح و پیشبرد نقشه الهی خود برگزیند و دیگری را نه. این تماما در راستای تسلط مطلق او بر تمامی اندرون انسان و هر آنچه در فکر و دل آنها نه تنها میگذرد بلکه حتی قبل از اینکه نطفه ایی در فکر و دل آنها از هر چیز بسته شود او از آن مطلقا آگاه و داناست زیرا تمامی هستی از جمله تمامی انسان از آن اوست میباشد. نه یک قوم بلکه تمامی اقوام دنیا دارایی او هستند. از اموال او هستند. نه اینکه او نیازی به هیچ دارایی و اموالی داشته باشد، هرگز!
از این نما است که میتوانیم ایات بالا را بررسی کنیم.
از دیدگاه زاویه اول:
۱۲ خوشا بحال امّتی که یهوه خدای ایشان است و قومی که ایشان را برای میراث خود برگزیده است.
در نسخه عبرانی میخوانیم :«خوشابحال امتی که یهوه الوهیم ایشان است و قومی که ایشان را برای میراث خود برگزیده است.»( عینا در مزمور ۱۴۴: ۵ )
وقتی آیات ۱ تا ۱۱ را مشاهده میکنیم و به ایه ۱۲ میرسیم و سپس ایات ۱۳ تا ۲۲ را پس از آیه ۱۲ دنبال میکنیم، گویی مزمورنویس در حال نوشتن این سرود بود که وقتی به ایه ۱۱ رسید که مشورت یهوه قایم است تا ابدالاباد، تدابیر قلب او نسلی پس از نسل دیگر؛ کمی درنگ کرده و امتی را مبارک خوانده و برکت داده است. لیکن نه برای برجسته کردن « امتی که» یا « قومی که » بلکه مطلقا بار دیگر برای برجسته کردن خود یهوه و کار او و اینکه او را با نام یهوه الوهیم خطاب کرده و آنچه قادر است به برگزیده گان خود عطا کند: یعنی آنها را بعنوان میراث و مالکیت خود خطاب کند.
احتمال این بسیار زیاد است که وقتی به این ایه میرسیم بلافاصله بگوییم منظور این امت و قوم اسراییل است. زیرا چه ملتی بر روی زمین خدای آنها یهوه خوانده شده است؟ و چه قوم و مردمی بر روی زمین بعنوان مالکیت و میراث او برگزیده و انتخاب شده اند؟ هر دو پاسخ بر اساس کتابمقدس به نسل ابراهیم، نسل اسحاق، نسل یعقوب متصل میشود و نه هیچ ملت و قوم دیگری بر روی زمین. به رغم تمامی این نزدیکی و قرابت نزدیک به چنین درکی از این ایه؛ من با توجه به تمامی اسناد و دلایل به شما نشان خواهم داد که آیه ۱۲ نه تنها رو به ملت اسراییل است بلکه رو به تمامی ملتها و اقوام دنیا. و اگر بخواهیم آن را کالبدشکافی کنیم باید آن را در پنج بُعد بررسی کرد که این آیات هم مستقیما رو به قوم اسراییل دارد و هم رو به تمامی اقوام دنیا.
بُعد اول اعتراف و اعلان خود خداوند در باره اسراییل بعنوان ملت برگزیده و قوم خاص و میراث اوست. قبل از هر چیز باید این را در اینجا بر اساس کتابمقدس به صراحت قید کرد که این برگزیدگی هیچ به صلاحیت و شایستگی هیچکدام از پدران اسراییل مرتبط نبود. بلکه این برگزیدگی یک نفر و یک ملت و یک قوم در راستای به کمال رسانیدن وعده خود خداوند در آوردن نسلی از زن بود تا بر شیطان و مرگ غلبه پیدا کند، یعنی آنچه در پیدایش ۳: ۱۵ خود خداوند رو به شیطان میفرماید؛ از این زمان تا آنگاه که تمامی زمانها به کمال رسید و این رستگار کننده و نجات دهنده توسط زن به دنیا آمد(غلاطیان ۴: ۱- ۷ )، خداوند نطفه زن را حفظ نمود. پس شخصی را برگزید، ابراهیم و از او قومی را برگزید، اسراییل و از این قوم قبیله ایی را برگزید یعنی یهودا و از این قبیله، این رستگار کننده از روح مقدس خدا در رحم دختری باکره که از نسل داود، از نسل یهودا بود بدنیا آمد. یعنی نجات دهنده اسراییل، مسیح موعود، با اطاعت در ایمان و همچنین در جمیع امتها بخاطر اسم او.( رومیان ۱: ۲- ۵ )
پس انتخاب اسراییل و او را بعنوان میراث خود برگزیدن در راستای به کمال رسیدن این وعده خداوند بود. اما این امتیاز را هرگز نباید فراموش کنیم که نجات دهنده و رستگار کننده از نسل یهود بود، (یوحنا ۴: ۲۲ )برای یهود و برای تمامی امتهای دنیا. نه به میل قوم اسراییل بلکه به میل و خواست خود خداوند، آفریننده و خالق اسراییل و تمامی امتهای دنیا.
پس اینگونه است که موسی نزد خداوند اینگونه برای این اسراییل شفاعت میکند:« و نزد خداوند استدعا نموده گفتم ای خداوند یهوه قوم خود و میراث خود را که به عظمت خود فدیه دادی و بدست قوی از مصر بیرون آوردی هلاک مساز....لیکن ایشان قوم تو و میراث تو هستند که به قوت عظیم خود و به بازوی افراشته خویش بیرون آوردی.» ( تثنیه ۹: ۲۶ ، ۲۹ ) یهوه الوهیم بی نیاز از هر چیزی ست. او نه به ملت و نه به قومی نیاز دارد تا خداوندی خود را ثابت کند. اما او خداست و اوست قادر مطلق، دانای مطلق و مالک مطلق و او قادر است برای پیشبرد اراده مقدس خود بر روی زمین در میان آدمیان، آفرینش و دست ساخت خود، انسان را برگزیند، امتی را برگزیند و قومی را برگزیند تا مکاشفه خود را بر او آشکار کرده و اینگونه میل و خواسته الهی او در هستی و آفرینش او برای جلال و سربلندی خود او پیش ببرد. دقیقا به همین دلیل است که یهوه الوهیم به موسی در باره همین ملت که او برگزیده و قومی که میراث اوست چنین میفرماید:« ۳«به خاندان یعقوب چنین بگو، و بنی اسرائیل را خبر بده: ۴ شما آنچه را که من به مصریان کردم، دیدهاید، و چگونه شما را بر بالهای عقاب برداشته، نزد خود آوردهام. ۵ و اکنون اگر آواز مرا فیالحقیقه بشنوید، و عهد مرا نگاه دارید، همانا خزانة خاص من از جمیع قومها خواهید بود. زیرا که تمامی جهان، از آن من است. ۶ و شما برای من مملکت کهَنه و امتِ مقدس خواهید بود. این است آن سخنانی که به بنی اسرائیل میباید گفت.» ( خروج ۱۹ ) اما وقتی پطرس رسول دقیقا از همین قول یهوه در کتاب خروج در نامه خود به ایمانداران مسیحی غیریهودی، امتهای بیگانه ایی که اکنون به عیسای مسیح ایمان آورده اند، استنتاج کرده و میگوید:« ۹ لکن شما قبیله برگزیده و کهانت ملوکانه و امّت مقدس و قومی که ملک خاص خدا باشد هستید تا فضایل او را که شما را از ظلمت، به نور عجیب خود خوانده است، اعلام نمایید. ۱۰ که سابقا قومی نبودید و الآن قوم خدا هستید. آن وقت از رحمت محروم، اما الحال رحمت کرده شدهاید.»( اول پطرس ۲ ) به ما جهانشمول بودن طرح خداوند بواسطه اسراییل را بیان میکند که فقط مختص یک ملت و یک قوم نبود بلکه برای تمامی امتهای دنیا و تمامی اقوام دنیا.
و این ما را بُعد دوم نگاه کردن به ایه ۱۲ میبرد. و آن برداشت کل کتابمقدس از ملت و قوم است. این اسم جمع امت در این ایه که در عبرانی گویی גוי است، مکررا در کتابمقدس هم برای امت اسراییل بکار برده شده و هم برای امتهای دیگر دنیا. در پیدایش ۱۲: ۲ خداوند به ابراهیم میگوید:« از تو امتی عظیم پیدا کنم» سپس در پیدایش ۱۵: ۱۴ خداوند به ابراهیم در باره آینده نسل او میفرماید:« و بر آن امتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود من داوری خواهم کرد.» امت ۱۲: ۲ امت اسراییل است، امت ۱۵: ۱۴ امت مصر. یکی پرستنده یهوه و دیگری پرستنده بتها. و در بخش دوم آیه: اسم جمع قوم در عبرانی עם اَم است. و این اسم نیز مکررا در کتابمقدس هم به قوم اسراییل اشاره میکند و هم به اقوام دیگر دنیا. در خروج ۱: ۹ از قول پادشاه مصر چنین میخوانیم:« و به قوم خود گفت همانا قوم بنی اسراییل از ما زیاده و زورآورتراند.» هر دو اسم جمع قوم در این آیه یکسان هستند. قوم اول مردم بت پرست مصر، قوم دوم مردم اسراییل.
بُعد سوم این است که درست است که نام یهوه مطلقا در رابطه با قوم اسراییل انتخاب شده لیکن یهوه که همو الوهیم خدای خالق و آفریننده تمامی هستی است فقط خدای اسراییل نبود. او خدای تمام هستی و خالق تمامی ملتها و اقوام دنیاست. او فقط مالک اسراییل نیست و اسراییل فقط از آن یهوه نیست بلکه او مالک تمام اقوام دنیا میباشد و از جمله اسراییل. یهوشافاط پادشاه یهودا این یهوه و این مالک تمامی امتهای دنیا بودن را چنین دعا میکند:« ای یهوه خدای پدران ما آیا تو در آسمان خدا نیستی و ایا تو بر جمیع ممالک امتها سلطنت نمینمایی؟» ( دوم تواریخ ۲۰ : ۶ ) در حقیقت میگوید :« ای یهوه الوهیم پدران ما آیا تو در آسمان الوهیم نیستی و آیا تو بر جمیع ممالک امتها سلطنت نمینمایی؟» مزمور ۶۷ اینگونه پرستش و ستایش یهوه را جهانشمول دانسته نه مختص به یک ملت و قوم. « ۱ خدا بر ما رحم کند و ما را مبارک سازد و نور روی خود را بر ما متجلی فرماید! سِلاه. ۲ تا راه تو در جهان معروف گردد و نجات تو به جمیع امّتها. ۳ ای خدا قومها تو را حمد گویند. جمیع قومها تو را حمد گویند. ۴ امّتها شادی و ترنم خواهند نمود زیرا قومها را به انصاف حکم خواهی نمود و امّتهای جهان را هدایت خواهی کرد، سلاه. ۵ ای خدا قومها تو را حمد گویند. جمیع قومها تو را حمد گویند. ۶ آنگاه زمین محصول خود را خواهد داد و خدا خدای ما، ما را مبارک خواهد فرمود. ۷ خدا ما را مبارک خواهد فرمود. و تمامی اقصای جهان از او خواهند ترسید.» تمامی آنچه مزمور ۳۳ در خصوص جهانشمول بودن یهوه بعنوان خدای تمامی ملتها و اقوام دنیا سراییده شده در این مزمور ۶۷ دیده میشود.
به نظر این نویسنده بُعد چهارم که این گفتگوی بالا را بیشتر تایید میکند که منظور آیه ۱۲ همه امتها و همه اقوام دنیا میتواند باشد این است که چگونه مزمورنویس قصد کرده تا بطور واضح یک مرز را مابین اسامی خداوند برای تشریح عمیق پیام خود در باره یهوه بکار ببرد.
به طور کلی سه اسم برای خدا در کل نوشتجات تورات-مزامیر-انبیاء بکار برده شده است: الوهیم-ادونای-یهوه. در یک تشریح ساده: الوهیم(اسم جمع،) خدای قدرتمند. آفریننده و سازنده. ادونای(اسم مفرد،) خدای ارباب. صاحب و مالک. یهوه،(اسم مفرد،)هستی، حیات. نام مشخص برای خدا. هر سه اسم در کتابمقدس به یک خدای واحد کتابمقدس اشاره دارند و هر سه اسم بطور متبادل در کنار هم استفاده شده با هم استفاده شده و یا در ارتباط با هم استفاده شده بنا به شرایط و زمینه بکارگیری نام خداوند. یعنی الوهیم همان ادونای و همان یهوه است و یهوه همان الوهیم و ادونای است.
اِل אל، اِلوهه אלֹה و اِلوهیم אלֹהים یک ریشه واحد دارند و آن اسم لِه אלה است. (در ضمن این ریشه اسم الله در قرآن نیست، بر خلاف ادعای مسلمانان؛ زیرا اسم الله از حیث دستوری با اسم عبرانی لِه برای خدا متفاوت است.) اما میدانیم که این چهار اسم به گونه ایی متبادل برای نام خدا یا خدایان در میان اقوام زمین قبل از ورود اسراییل به آن بکار برده میشده است. همچنین قوم اسراییل و تمامی نوشتجات تورات و مزامیر و انبیاء از این چهار اسم به گونه متداول و متبادل برای خواندن نام خدا استفاده کرده اند. آنچه بکاربری این نامها را توسط قوم اسراییل با اقوام دنیا متمایز میساخت، تداول و مرتبط بودن همه آنها به سمت یک خدای واحد و تغییرناپذیر بود. نویسنده گان کتابمقدس شاید از نامهای متعدد خدا استفاده کردند اما نیت و انگیزه و پیام و مکاشفه بیان شده همه با هم در یک ارتباط و انسجام منظم بود؛ یعنی الوهیم کتابمقدس همان ال و همان الوهه و همان یهوه و همان ادونای بود. اما اگر جایی نویسنده گان میبایست خدای واقعی را از خدایان و بتها اقوام آن زمان مجزا و جدا بسازند، هر چند شاید همان نام را برای خدای حقیقی استفاده میکردند اما آن را به طور واضح تشریح میکردند. با هم به چند نمونه نگاه کنیم:
موسی در همان اولین نوشته خود در پیدایش ۱:۱ وقتی مینویسد:« در ابتدا خدا اسمانها و زمین را آفرید.» اسم الوهیم را برای خدا در همان آغاز انتخاب میکند. سپس در پیدایش ۲: ۴ میگوید یهوه الوهیم آسمانها و زمین را آفرید. در خروج ۳۴: ۱۴ به قوم اسراییل هشدار داده مینویسد:« ۱۴ زنهار خدای غیر را عبادت منما، زیرا یهوه که نام او غیور است، خدای غیور است.» بر طبق نسخه عبرانی این ایه را اینطور میتوانیم بخوانیم: «زنهار اِل غیر را عبادت منما، زیرا یهوه که نام او غیور است، اِل غیور است.» یعنی قوم اسراییل باور به اِل های متعدد و یا الوهیم های متعددی در میان خدایان امتها داشته و چه بسا آنها را پرستش میکردند. در تثنیه ۲۹: ۱۸ میخوانیم:« ۱۸ تا در میان شما مرد یا زن یا قبیله یا سبطی نباشد که دلش امروز از یهُوَه خدای ما منحرف گشته، برود و خدایان این طوایف را عبادت نماید، مبادا در میان شما ریشهای باشد که حنظل و افسنتین بار آورد.» موسی هشدار میدهد مبادا دل اسراییل از یهوه الوهیم منحرف شده و رفته الوهیم طوایف بت پرست را عبادت نماید. قطعا الوهیم اول خدای اسراییل اما الوهیم دوم خدایان امتهاست. در آخرین روزهای یوشع نبی، او به قوم اسراییل که زمین وعده را تسخیر کرده اند اینگونه هشدار میدهد:« ۱۵ و اگر در نظر شما پسند نیاید که یهُوَه را عبادت نمایید، پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود، خواه خدایانی را که پدران شما که به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند، خواه خدایان اَموریانی را که شما در زمین ایشان ساکنید، و اما من و خاندان من، یهُوَه را عبادت خواهیم نمود.»( یوشع نبی ۲۴ ) در بخش اول اسم یهوه برای خدای اسراییل آشکار است. سپس میخوانیم « خواه خدایانی را که پدران شما...عبادت نمودند. سپس خواه خدایان اموریانی...» خدایان اول، الوهیم آمده است که منظور خدایان و بتهای پدران آنها در بین النهرین است. مجددا خدایان اموریان، الوهیم اموریان است که آنها نیز بتها و خدایان دست ساخت اموریان بودند.
بنابر این وقتی مزمور نویس در ۳۳: ۱۲ میگوید: خوشابحال امتی که یهوه خدای ایشان است و نگفت الوهیم ایشان یهوه است؛ قصد این تاکید و این تشریح را داشت تا آن امتی را مبارک بخواند که الوهیم آنها فقط الوهیم نیست زیرا الوهیم میتوانست نام خدایان و بتها نیز باشد اما با بیان این جمله تاکید میکند نه هر الوهیمی الوهیم حقیقی ست بلکه آن الوهیمی خدای حقیقی ست که بعنوان یهوه شناخته شده و ربط داده شده و پرستش و ستایش میشود. تمامی مذاهب دنیا قبل و امروز و چه بسا در آینده خدا و یا خدایانی را پرستش میکنند. هر مذهبی خدایی دارد. اما هر خدایی خدای حقیقی و زنده کتابمقدس نیست. همانطور که بالا قید شد، الله قران ممکن است اِل یا لِه خوانده شود اما الله قرآن، یهوه الوهیم نیست. زیرا طوری که مقام و شخصیت یهوه در طول کل کتابمقدس و در زندگی پیروان و پرستنده گان او ثبات و استحکام شخصیتی دارد شما هرگز در شخصیت و ماهیت الله قرآن و زندگی پیروان او مشاهده نمیکنید.
و نهایتا تمامی نامها به یک نام ختم شده و تمامی نامهای دیگر را شامل خود میسازد و آن نام یهوه است. این هویت و شناخت نام یهوه زمانی آشکار میشود که به نوشته خروج فصل ۳ میرسیم. این ما را به آخرین بُعد نگاه کردن به ایه ۱۲ از دیدگاه کلی مفهوم آن میبرد که نشان میدهد نام یهوه برای خدا مختص قوم اسراییل بود و برگزیده شدن آنها بعنوان میراث یهوه برای پیشبرد طرح الهی خداوند نه امتیاز و برتری خاص ملی و قومی و نژادی.
بین موسی و یهوه از میان بته آتش گفتگویی صورت میگیرد. یهوه به موسی میفرماید که او الوهیم پدران اوست: الوهیم ابراهیم، الوهیم اسحاق و الوهیم یعقوب.(ایه ۶ ) اما وقتی موسی از یهوه میپرسد:« ۱۳: «اینک چون من نزد بنی اسرائیل برسم، و بدیشان گویم خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است، و از من بپرسند که نام او چیست، بدیشان چه گویم؟» این سوال موسی به ما میگوید برای قوم اسراییل در این زمان الوهیم آنها یهوه نبود. و دقیقا به همین دلیل خداوند به موسی پاسخ میدهد که رفته و به قوم اسراییل نام او را اینگونه معرفی کند که:« ۱۴ خدا به موسی گفت: «هستم آنکه هستم.» و گفت: «به بنی اسرائیل چنین بگو: اهْیه (هستم) مرا نزد شما فرستاد.» ۱۵ و خدا باز به موسی گفت: «به بنی اسرائیل چنین بگو، یهوه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده. این است نام من تا ابدالآباد، و این است یادگاری من نسلاً بعد نسل.» عبارت اهیه یا هستم در یک ترکیب کنار هم یهوه خوانده میشود. و گویی یهوه مکررا به موسی میفرماید تا به قوم بگوید آن الوهیم پدران آنها نامش یهوه است. دو نام متفاوت اما یک خدای واحد و یک ذات یکسان در الوهیم و یهوه به همین دلیل یهوه الوهیم هر گونه شک و شبه ایی را در شناخت هویت و ماهیت این خدا پایان میدهد.
این تایید میشود وقتی به فصل ۶ خروج میرسیم. در فصل ۶ کتاب خروج یهوه رو به موسی به گونه ایی تاکیدی نه تنها بر نام خود برای قوم اسراییل تاکید میکند بلکه مکررا به عهد خود با پدرانشان سخن میگوید. چنین میفرماید:«۲ من یهوه هستم. ۳ و به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به نام خدای قادر مطلق ظاهر شدم، لیکن به نام خود، یهوه، نزد ایشان معروف نگشتم.» یهوه به موسی میفرماید او بر ابراهیم به نام اِل شدادی (خدای قادر مطلق)آشکار شد.(پیدایش ۱۷: ۱) نه به نام یهوه. سپس در ادامه گفتگوی خود میخوانیم که یهوه به موسی در باره عهد و پیمان خود با پدران آنها سخن میگوید که وعده داده بود این زمین کنعان را به آنها به مالکیت ببخشد. پس هر وقت در کتابمقدس با اسم یهوه روبرو میشویم با خدای عهد روبرو شده ایم. خدایی که خود را به گونه ایی خاص در اسم به قوم اسراییل معرفی میکند. این یهوه، خدای عهد نه فقط در اسم از میان خدایان دیگر امتها مجزا میشود بلکه توسط شخصیت و ماهیت خود به طور عظیمی با خدایان و بتهای دست ساخت امتها خود را عمیقا متمایز میسازد. وقتی خود را اینگونه به موسی معرفی میکند:« ۶ و خداوند پیش روی وی عبور کرده، ندا درداد که «یهوه، یهوه، خدای رحیم و رئوف و دیر خشم و کثیر احسان و وفا؛ ۷ نگاه دارندة رحمت برای هزاران، و آمرزندة خطا و عصیان و گناه؛ لکن گناه را هرگز بی سزا نخواهد گذاشت، بلکه خطایای پدران را بر پسران و پسران پسران ایشان تا پشت سوم و چهارم خواهد گرفت.»( خروج ۳۴ ) این تشریح مقام و شخصیت خداوند در این آیات صدها بار دیگر مکررا توسط نویسنده گان کتابمقدس بکار برده شده و از آن برای تعریف خدای خود، یهوه خدای اسراییل استفاده کرده و از آن نوشته اند.
اکنون پس از بررسی این ابعاد گسترده نهفته شده در این یک آیه چگونه باید مزمور ۳۳: ۱۲ را درک کنیم که خواندیم: « خوشابحال امتی که یهوه خدای ایشان است و قومی که ایشان را برای میراث خود برگزیده است؟» وقتی کتابمقدس از یهوه سخن میگوید از این خدای عهد که در بالا در باره او گفته شد سخن میگوید. خدایی که عهد خود را با انسان بسته و برکت و لعنت را پیش روی او قرار داده است. خدایی که همواره به عهد خود وفادار مانده و هرگز آن را فراموش نمیکند. و برای اجرای عهد خود آسمان و زمین و تمامی آفرینش و تاریخ و علم و صنعت و هنر را فرمان میدهد تا در اجرای آن پیش بروند. خدایی که رحیم و ریوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفادار به عهد خود است و رحمت و آمرزش گناهان و داوری بر گناهان را توامان همواره اجرا میکند. این همان خدای است که در آیه ۵ خواندیم:« عدالت و انصاف را دوست میدارد» و اینکه جهان از رحمت او پر است. نه هر خدایی چنین خدایست. اِل و اِلوهه و اِلوهیم به تنهایی شاید بعنوان اسامی برای خدا مورد استفاده قرار میگرفتند اما اقوام و امتهای دیگر آن زمان نیز بتها و خدایان خود را به همین اسامی خطاب میکردند. بنابر این در این روح و در این باور است که مزمورنویس مبارک میخواند آن امتی که نه هر الوهیمی نه هر الوهی نه هر الی خدای ایشان است بلکه یهوه الوهیم خدای ایشان است. یعنی آنها یهوه الوهیم را بعنوان خدای خود پرستش و ستایش میکنند. او را اطاعت میکنند. او را پیروی میکنند. ترس او را در دل دارند. در مشورت و تدابیر قلب او، مکشوف شده در کلام او، پابرجا میایستند.
( عهد جدید به روشنی و مکررا بر طبق تمامی نوشتجات عهد عتیق، عیسای مسیح را یهوه الوهیم خطاب میکند. به انگلیسی: لرد گاد. به یونانی کوریوس تیاس. عیسای مسیح خود را یهوه (به یونانی کوریوس: به انگلیسی: لُرد،) معرفی میکند( یوحنا ۸ : ۵۸ و ۱۳: ۱۳ و متی ۷ : ۲۱ ) و شاگردانش او را یهوه میخواندند(یوحنا ۶: ۶۸ ، اعمال ۲: ۳۶ ) همچنین او را الوهیم( به یونانی تیاس: به انگلیسی:گاد،) میخوانند.(یوحنا ۱:۱ و متی ۱: ۲۳ ) و همچنین فرزند الوهیم،( متی ۱۴ : ۳۳ ؛) و نهایتا شاگرد او توماس پس از رستاخیز او از مرگ او را یهوه الوهیم خطاب میکند.(یوحنا ۲۰: ۲۸ ) و از آنجایی که تنها در ذات و مقام یهوه الوهیم تغییرناپذیری و ازلیت مقام و شخصیت وجود دارد و نویسنده عبرانیان عینا این را به عیسای مسیح نسبت میدهد که:« عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است.» ( ۱۳ : ۹ ) میتوانیم با قدرت و اطمینان و صراحت اعتراف کنیم که یهوه الوهیم همان عیسای مسیح است و عیسای مسیح همان یهوه الوهیم و ما خدای دیگری را جز خدای تثلیث نمیشناسیم و پرستش و ستایش نمیکنیم.)
ادامه دارد...