۳-مالک مطلق
۲- از دیدگاه زاویه دوم:
۱۳ از آسمان خداوند نظر افکند و جمیع بنی آدم را نگریست. ۱۴ از مکان سکونت خویش نظر میافکند، برجمیع ساکنان جهان. ۱۵ او که دلهای ایشان را جمیعاً سرشته است و اعمال ایشان را درک نموده است.
تا به اینجا با توجه به ایات ۵- ۷ که با هم بررسی کردیم و با توجه به آنچه در باره مالکیت مطلق خدا بر هستی و آفرینش خود قید کردیم این ایات پیش رو باید بیشتر و بیشتر ما را به این قانع کند که خداوند از اسمان بر تمامی هستی نظر می افکند نه فقط بر یک ملت و قوم بلکه او مالک تمامی سکنه زمین بوده و هست و خواهد بود و بر تمامی آنها از هر قبیله و هر ملیتی و هر رنگ و هر نژادی نظر دارد. طوری که ایوب میگوید:« زیرا که او تا کرانهای زمین مینگرد، و آنچه را که زیر تمامی آسمان است میبیند.» ( ۲۸ : ۲۴ ) یا اینکه داود چنین میسراید:« خداوند در هیکل قدس خود است و کرسی خود در آسمان. چشمان او مینگرد و پلکهای وی بنی آدم را میازماید.»( مزمور ۱۱: ۴ ) این نگرش خداوند و این نظارت خداوند بر تمامی خلقت و آفرینش خود و بر تمامی سکنه جهان به این معنی نیست که خداوند مانند بتهای دست ساخت انسان ایستاده و فقط چشمانش بر خلقت خود روز و شب باز است؛ بلکه به معنای این است که او بطور دایمی و متداول و موثر نه تنها بر کوچکترین و پیچیده ترین و مخفی ترین راز درونی تمام سکنه جهان خود نظر دارد بلکه از نیت و اعمال و رفتار آنها نیز باخبر است. در حقیقت این مالکیت و نظارت خداوند بر تمامی هستی و خلقت خود در میان سکنه جهان در راستای به کمال رسانیدن خواسته و میل و اراده آسمانی او در زندگی نه تنها قوم برگزیده خود، اسراییل، بلکه بر تمامی هستی و سکنه جهان است. یعنی اگر او، همانطور که پیش تر قید شد، عدالت و انصاف را دوست دارد و تمامی جهان از محبت عمیق و ازلی او پر است(ایه ۵ ) چشمان او بر تمامی سکنه زمین، از جمله امت برگزیده خود اسراییل، نظر میکند و به اعمال آنها نظر دارد که ایا عدالت و انصاف را اجرا میکنند و ایا محبت آنها تمامی جهان را پر کرده است یا نه؟
پس از اینکه دلایل ترس از یهوه که در ۸ آن را خواندیم را در شخصیت و مقام خداوند در اینکه او قادر مطلق، دانای مطلق و مالک مطلق است دیدیم اکنون به نکته ایی نگاه میکنیم که باید بار دیگر ترس مقدس ما را نزد این خداوند بیشتر و بیشتر سازد. اینکه این اشتیاق ما برای او در این تکریم والا و این ترس مقدس به این دلیل باید در ما روزانه وجود داشته باشد زیرا ما با تمامی ابتکار، توانایی، قدرت و دارایی و هر آنچه که ممکن است به ما این تصور را بدهد که میتوانیم برای روزهای نبرد بیرون و درون پیروزی بیاوریم به شکست مطلق خواهیم رسید. تنها او نجات دهنده و رهاننده مطلق ماست. چون او تنها امید رهایی ماست، چون او تنها دست پرقدرتی ست، بالهای سترگ و گسترده ایست که قادر است ما را از شرارت و فساد درونی ما و از اسارت و زنجیر شیطان و گناه آزاد سازد.
۴- ۴- اوج ناتوانی انسان برای رستگاری خود(ایات ۱۶ - ۱۷ )
« ۱۶ پادشاه به زیادتی لشکر خلاص نخواهد شد و جبار به بسیاری قوّت رهایی نخواهد یافت. ۱۷ اسب به جهت استخلاص باطل است و به شدت قوّت خود کسی را رهایی نخواهد داد.»
در این دو ایه چهار بار عبارت نجات به انواع مختلف تکرار شده است: خلاص شدن، رهایی یافتن، استخلاص، و رهایی یافتن. و تمامی این چهار مورد از حیث کاربردی از یک حقیقت ملموس سخن گفته اند که نباید از چشمانمان پنهان باشند. اگر از خلاص شدن و رهایی و استخلاص و مجددا رهایی سخن گفته از یک شرایط سخت دربند بودن و اسیر بودن و در چنگ بودن سخن گفته است. و اگر نه این ایات بی معنی میبودند. شرایط موجود این دو ایه شرایط یک جنگ و نبرد درونی و بیرونی ست در برابر دشمنی که روبروی ما ایستاده و ما در شرایط سخت و دشواری هستیم که گمان میکنیم پیروز خواهیم شد اما شکست و نابودی مطلق در انتظار ماست اگر فکر و باور و قلب ما در جایگاه درست ورود به این نبرد نباشد. که به این نبرد چگونه فکر میکنیم. که دشمن کیست. که قوت ما از کجاست. و پیروزی ما چگونه مهیا میشود.
از اینرو این دو ایه نه تنها آیات کلیدی این مزمور در ستایش این یهوه و این خداوند هستند همچنین در خود یکی از بنیادی ترین و اساسی الهیات کاربردی را در تمام کتابمقدس دارند. این راز اینگونه با قدرت و با صراحت و با توجه به اسناد تاریخی و ثبت شده قوم اسراییل چنان موثق و حقیقی است که به این باور داشته باشیم که نجات و رستگاری ما از اسارت و بندگی هم گناه و هم انسان تنها و تنها توسط خود یهوه الوهیم میسر است نه با تلاش و همت ما. اگر این را با تمام وجود خودمان درک کنیم آنگاه نسبت به این خدا یک ترس مقدس و اکرامی عمیق خواهیم داشت که امروز ما را از اسارت گناه و انسان تنها به فیض خود و نه به شایستگی و لیاقت ما توسط فرزند یگانه خود عیسای مسیح نجات داده است.
این دو ایه بیمورد اینجا در این مزمور در ادامه آنچه قبل از آن خواندیم و پس از این دو ایه در باره یهوه الوهیم خواهیم خواند نیامده اند، در بطن پیام این دو ایه تاریخچه اسراییل و تمامی امتهای دنیا را دارد. چه دیروز و چه امروز و چه فردا. خوب دقت کنید به این ۲۲ ایه. در بیست ایه ما یا اسم خداوند را داریم یا از او بعنوان سوم شخص مفرد نام برده شده و در آیه ۲۲ بعنوان دوم شخص مفرد. تنها در این دو ایه پیش رو است که ما هیچ نامی از خدا نداریم و هیچ اشاره ایی به او نشده است. در عوض ما نام پادشاه را داریم، زیادتی لشکر پادشاه، قوت بسیار، اسب و قوت اسب در جنگ. به زبان امروزی قرن بیست و یکم: رییس جمهور و فقیه و فرمانده سپاه را داریم، نقشه های جنگی و تعداد نیروهای زمینی و ارتش و کاربری و همت آنها؛ و اسبها، امروزه همین موشک های بالستیک و قاره پیما و پهبادها و هواپیماها و ناوها و تمامی سلاحات و ادوات جنگی. جوانان کمربسته برای شهادت را داریم. زنان و دختران کفن پوش که گویی افتخار و قدرت پیروزی ما هستند. اگر خداوند و حضور او و باور و اعتماد به قدرت او و میل به انجام اراده او در زندگی ما و زندگی جامعه ما نباشد، حضور و قدرت و میل و اقتدار انسان تماما بر ضد اقتدار و مالکیت و توانایی و دانایی مطلق خداست و این با خود داوری او را و ویرانی را به همراه خواهد داشت.
هر چند این سلاحها و این جنگها و این جدالهای بین امتها به خودی خود گواه بر ثمره طغیان و نااطاعتی آدم از فرمان خداوند و حضور گناه و مرگ بر هستی میباشد، به همین دلیل در آن پادشاهی آسمانی خداوند که در حال آمدن است هیچ سلاحی و جنگی نخواهد بود.(اشعیاء نبی ۲: ۴ ) لیکن داشتن و تصاحب این سلاحها برای محافظت و امنیت سرزمین بر ضد اراده خداوند نیست. آنچه بر ضد اراده خداوند است، غرور و تکبر انسان برای متکی شدن به این سلاحات است؛ هر چند نام الله و خدا را بکار میبریم تا بگوییم آنها الهی هستند اما رفتار و نحوه بکارگیری آنها در کشتن و خفه کردن صدای مظلومان و ستم دیده گان گواه بر این است که اتکاء و باور ما به قدرت انسان است و بالیدن به توانمندی انسان است نه خدای حقیقی. مگر اینکه خدای شما خدایی دروغین و قتال و دروغگو و فریبکار باشد.
اکنون که در حال بررسی این ایه هستم به شرایط کنونی در ایران فکر میکنم. هر آنچه که بر ما در تمامی نسل ما گذشت، ما را به نقطه ایی آورده که در خود هیچ قدرتی برای تغییر و تبدیل جامعه و حکومت پر از فساد و شرارت و زور و استبداد را نداشتیم، چه در زمانهای قدیم و چه در این چهل و هفت سالی که گذشت؛ و به این دلیل، امید و دعای ما این بود که کشور قدرتمند دیگری مانند آمریکا و اسراییل برای نجات و رهایی ما بیایند. برای ما این رژیم را تغییر بدهند و برای ما ازادی را بیاورند. مرگ بر دیکتاتور را سر دادیم و مرگ این رهبر و این شخص و ان شخص را خواستیم و تمامی آرزوی ما این بود که این موشکها و این بمب ها ما را از این اسارت آزاد کنند. امید ما به خدای نجات دهنده و رستگارکننده و رهاننده حقیقی نبود بلکه به انسان و قدرت انسان؛ پس آنچه نصیب ما شد، مرگ و نابودی بود و یاس و ناامیدی و ترس بیشتر از تاریکی. نه تنها مردم بلکه اگر امید رهبران دنیا نیز فقط به سلاحان و تدابیر و ترفندها در پشت درهای بسته باشد، به بالیدن و افتخار کردن به قدرتهای نظامی خود، برای اسراییل در قبل نابودی و ویرانی را به همراه آورد، باز نیز خواهد آورد و اگر برای قوم برگزیده خداوند آورد و میاورد پس برای ایران و آمریکا قطعا این نابودی و ویرانی در راه است.
نمونه های مکرر در کتابمقدس برای ما درس عبرتی هستند تا خلاصی و رهایی خود را نه در قوت انسان بلکه تنها در قوت و اراده و مشیت الهی خود خداوند ببینیم. کلام مقدس به این باور ما را تشویق کرده و بر ضد آن هشدار داده و ویرانی هر ملت و قومی را قریب و نزدیک میداند.
وقتی پس از عبور از دریای سرخ موسی سرود رهایی را سرایید( خروج ۱۵ : ۱- ۴ ) فقط برای این نسرایید که نجات یافته بود و قوم از دریا عبور کرده بود. بلکه برای این سرایید چون آنها هیچ کاری یا قدمی یا عملی برای باز شدن دریا و غرق شدن لشکر فرعون نکرده بودند. تنها کاری که کرده بودند به فرمان موسی گوش کرده به او اعتماد کرده و به پیش رفتند. آنها، یعنی تقریبا دو میلیون نفر، با پای خود با زن و بچه و پیر و جوان و گاو و گوسفند و خر با پای پیاده در حالی که امواج دریا در دو طرف آنها بالا رفته بود بر روی زمین خشک قدم زنان به آنسوی دریا رفتند. چه کسی این را کرده بود؟ یهوه الوهیم؛ که آسمان و اب و دریا و خشکی به فرمان او ایستاده بودند. آن روز موسی به قوم ترسنده و مضطرب اسراییل که پشت سر خود لشکر فرعون و اسبها و ارابه ها را میدیدند و پیش روی خود امواج دریا چنین گفت:« ۱۳: «مترسید! بایستید و نجات خداوند را ببینید، که امروز آن را برای شما خواهد کرد، زیرا مصریان را که امروز دیدید تا به ابد دیگر نخواهید دید. ۱۴ خداوند برای شما جنگ خواهد کرد و شما خاموش باشید.»( خروج ۱۴ )
چرا خداوند برای قوم خود جنگید؟ اول، تا به عهد خود به پدرانشان وفادار بماند که به آنها زمین کنعان را وعده داده و آنها را برای تصاحب آن به آنجا میبرد تا اینگونه آن طرح عظیم رستگاری خود را پیش ببرد.(آیه ۴ و خروج ۳ : ۶ - ۸) دوم، تا دل مصریان را بواسطه غرور و افتخار آنها به قدرت ارتش خود سخت سازد(آیه ۱۰ و خروج ۴: ۲۱ ، ۷: ۳ ، ۹: ۱۲ ،) و سوم تا با نابود کردن ارتش و ارابه و اسبهای آنها در دریا دل سخت آنها را خرد کند تا از آن خود را جلال دهد تا ابتدا قوم اسراییل بداند که او یهوه است سپس مصریان این را بدانند او یهوه خدای قوم اسراییل است و اینگونه نام او و این ماجرای عظیم خروج از مصر بعنوان کار عظیم خداوند، دست پرقدرت او برای رستگاری قوم خود نسل بعد از نسل بیان شده تا یهوه جلال داده شود.(خروج ۶: ۷ ، ۷: ۵ و خروج ۱۴ : ۱۷ - ۱۸ )
تقریبا پانصد سال بعد، وقتی چوپان جوانی بنام داود پسر یسی بدون زره و بدون سلاح جنگی فقط با چوب چوپانی و فلاخن خود بسوی سرباز تنومند و جنگنده قدرتمند رفت، آن مرد او را توهین کرده و حقیر شمرد نه تنها بخاطر زیبایی داود بلکه طوری که به میدان جنگ آمده بود. به او با تمسخر گفت:« ایا من سگ هستم که با چوب دستی نزد من میایی؟» سپس میخوانیم که به خدایان خود داود را لعنت میکند. سپس داود رو این جنگجوی تنومند و هولناک چنین میگوید:« ۴۵ «تو با شمشیر و نیزه و مزراق نزد من میآیی، اما من به اسم یهُوَه صبایوت، خدای لشکرهای اسرائیل که او را به ننگ آوردهای نزد تو میآیم.»( اول سموییل ۱۷ ) سپس این چوپان جوان آنچه موسی آن روز رو به قوم مضطرب و ترسان اسراییل گفته بود را رو به این جنگنده مغرور و شریر و قدرتمند تکرار میکند:« ۴۶ و خداوند امروز تو را به دست من تسلیم خواهد کرد و تو را زده، سر تو را از تنت جدا خواهم کرد، و لاشههای لشکر فلسطینیان را امروز به مرغان هوا و درندگان زمین خواهم داد تا تمامی زمین بدانند که در اسرائیل خدایی هست. ۴۷ و تمامی این جماعت خواهند دانست که خداوند به شمشیر و نیزه خلاصی نمیدهد زیرا که جنگ از آن خداوند است و او شما را به دست ما خواهد داد.»
و اینگونه بود که این باور الهیاتی در تار و پود پیروان یهوه در اسراییل شکل گرفت که خداوند برای آنها خواهد جنگید مادامی که آنها حتی با دست خالی و بدون هیچ سلاح جنگی قلبا به او و اقتدار و قدرت او باور و ایمان داشته باشند نه به اسب ها و لشکرها و ارابه های جنگی خود. همین داود سالها بعد در این توانمندی و قدرت یهوه با یقین و اطمینان چنین میسراید:« ۶ الآن دانستهام که خداوند مسیح خود را میرهاند. از فلک قدس خود او را اجابت خواهد نمود، به قوّت نجات بخش دست راست خویش. ۷ اینان ارابهها را و آنان اسبها را، اما ما نام یهوه خدای خود را ذکر خواهیم نمود. ۸ ایشان خم شده، افتادهاند و اما ما برخاسته، ایستادهایم. ۹ ای خداوند نجات بده! پادشاه در روزی که بخوانیم، ما را مستجاب فرماید.» ( مزمور ۲۰ )
مزمورنویس همین را بار دیگر تکرار میکند:« ۱۰ در قوّت اسب رغبت ندارد، و از ساقهای انسان راضی نمیباشد. ۱۱ رضامندی خداوند از ترسندگان وی است و از آنانی که به رحمت وی امیدوارند.» ( مزمور ۱۴۷ ) نویسنده امثال همین حقیقت را به قلم آورده است:« ۳۱ اسب برای روز جنگ مهیا است، اما نصرت از جانب خداوند است.» ( امثال ۲۱ ) هوشع نبی در اوج گناهان و شرارت اسراییل که در غرور و تکبر خود فرو رفته و یهوه خدای خود را فراموش کرده و به سوی بتها و خدایان غیر رفته بود و اینگونه خشم و غضب الهی را بر خود آورده و داوری خداوند در حال رسیدن بر سر آنها بود؛ اینگونه وعده خداوند را برای یهودا که تا به این زمان در چنین شرارتی سقوط نکرده بود چنین بیان میکند:« ۷ لیکن بر خاندان یهودا رحمت خواهم فرمود و ایشان را به یهوه خدای ایشان نجات خواهم داد و ایشان را به کمان و شمشیر و جنگ و اسبان و سواران نخواهم رهانید.»( هوشع نبی ۱ )
اما وقتی همین یهودا از سقوط و خشم داوری خداوند بر اسراییل درس عبرت نگرفت و اعتماد و اطمینان خود را از یهوه خدای خود برداشت و در پی این بود تا برای دفاع از خود از اسب و لشکر و ارابه های مصر یاری بگیرد، اشعیاء نبی لعنت خداوند را بیاد آنها میاورد که اینگونه به او بی اعتمادی کرده و به قدرت انسان متوسل شده نه به خدایی که تاکنون به آنها وفادار بوده است. « ۱ وای بر آنانی که به جهت اعانت به مصر فرود آیند و بر اسبان تکیه نمایند و بر ارابهها، زانرو که کثیرند و بر سواران زانرو که بسیار قوّیاند، توکل کنند؛ امّا بسوی قدّوس اسرائیل نظر نکنند و خداوند را طلب ننمایند. ۲ و او نیز حکیم است و بلا را میآورد و کلام خود را بر نخواهد گردانید و به ضدّ خاندان شریران و اعانت بدکاران خواهد برخاست. ۳ امّا مصریان انسانند و نه خدا و اسبان ایشان جسدند و نه روح و خداوند دست خود را دراز میکند و اعانت کننده را لغزان و اعانت کرده شده را افتان گردانیده، هر دو ایشان هلاک خواهند شد.» ( اشعیاء نبی ۳۱ )
در آیه دوم به زیبایی و صراحت این را اینگونه بیان کرده است:« ۱۷ اسب به جهت استخلاص باطل است و به شدت قوّت خود کسی را رهایی نخواهد داد.» هم نسخه عبرانی و هم ترجمه یونانی عبارت بیهوده بودن در ابتدای آیه آمده است: باطل است اسب به جهت نجات و عظمت قوتش کسی را نجات نداده است. و رهایی یا نجات در عبرانی یک فعل ناتمام است یعنی نجات نداده، نمیدهد و نخواهد داد.
و در عبرانی و هم در نسخه یونانی دو بار عبارت نجات به دو نوع متفاوت در یک آیه برای تاکید بر آن قید شده و ما در فارسی آنها را بعنوان: استخلاص و رهایی در این ایه داریم. در عبرانی استخلاص اسم مطلق و همان تسوعا است که ریشه آن یسوع و از آن اسم یاشوعا، یوشع یا عیسی گرفته شده است . عیسی یعنی رهاننده. این همان خبر جبرییل فرشته به یوسف نامزد مریم بود:« و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» ( متی ۱ : ۲۱ )
اگر انسان قادر به نجات خود نبوده و نیست و نخواهد بود پس باید همواره ایمان و اعتماد و اتکاء به خداوند که نجات دهنده مطلق است داشته باشد تا نه تنها ابتدا او را نجات دهد سپس به همین نجات دهنده اعتماد و اطمینان مطلق داشته باشد که او را نه فقط در یک آن با اعتراف به گناهان خود از گناه و مرگ نجات داده بلکه تنها خود او و قدرت عظیم اوست که قادر است تا به آخر نجات او را تضمین کند. اما نقش ما در این میان چیست؟ ایا بی قدرت و بی هیچ تلاشی فقط هر طور بخواهیم فکر و زندگی و عمل میکنیم چون نجات ما در او تضمین شده و خود او ما را به کمال میرساند؟ ابدا! اگر از چنین خداوندی چنین رستگاری و نجاتی را دریافت کرده و بسوی ازلیت و کمالی پیش میرویم که ازلی و پایدار خواهد بود، نقش ما بعنوان نجات یافتگان این است که دایما و همواره در اطمینان و باور و اعتماد به او و در او بایستیم. و بقول پولس رسول آنچه برای ما برای زیستن و شاهد زنده این نجات دهنده بودن باقی مانده است این است که با زیستن در تقدس و ترس مقدس و اعتماد به این خداوند در زندگی روزانه در پیروزی و شکست و جنگ و بیماری و ناامیدی همواره در این اعتماد نجات خود را به کمال برسانیم.(کولسیان ۱: ۲۴ ) یعنی او را بیشتر و بیشتر در شیوه فکر و زندگی مسیحی و زمینی خود جلال داده و انتظارات و فرامین او را روزانه دنبال کنیم.
ادامه دارد...