۲۰ جان ما منتظر خداوند میباشد. او اعانت و سپر ما است. ۲۱ زیرا که دل ما در او شادی میکند و در نام قدوس او توکل میداریم.
جان ما منتظر خداوند میباشد. جان. نفس. حیات. شیرازه زندگی و زنده ماندن. این جان که در این آیه آمده است همان جان است که با آن در آیات ۱۸ - ۱۹ آشنا شدیم. یعنی جانی است ترسنده از خداوند، منتظر رحمت خداوند و در انتظار رهایی از موت و مشتاق رهایی از قحط است. این جان که در اینجا میگوید: جان ما منتظر خداوند میباشد، همین جان است. اگر این خداوند چنین خدایی ست و اینگونه خود را به منتظران خود در گذشته نشان داده یعنی به نوح به ابراهیم به اسحاق و یعقوب و موسی و یوشع و سموییل و داود و تمامی پدران و مادران ایمان، البته که باید جان مزمورنویس به همراه ملت و قوم او منتظر چنین خداوندی بماند و خواهد ماند! زیرا انتظار مزمورنویس که گویی از جانب قوم و ملت خود آن را نوشته در خلاء نیست. و این انتظار او بیهوده نیست. زیرا این انتظار او « در خداوند » است. نسخه عبرانی اینطور خوانده میشود که « جان ما منتظر در یهوه است؛» همانطور که در آیه اول در باره « در خداوند» نوشتیم؛ گفتیم این حرف اضافه گویای یک مکان معین و مشخص است: در خداوند. در جایی که خداوند هست و یعنی در آنکس و آنچه که خداوند هست.
ما دیدیم که دلایل این انتظار در خداوند چیست، اما اینجا بار دیگر پس از اینکه گفت جان ما در یهوه منتظر میباشد، اضافه میکند که چرا؟ چرا جان ما منتظر در خداوند است.
مزمورنویس پاسخ میدهد.
او اعانت و سپر ما است.
دو ترکیب در اینجا دیده میشود: اعانت، یاری کردن، کمک کردن و همچنین یک جنگنده که شجاعانه در نبرد میجنگد و این با اسم دوم « سپر» که یک وسیله دفاعی در جنگ در برابر شمشیر و تیرهای دشمن است هماهنگ است. بعنوان مثال یهوه خدا بعنوان کسی که هر دوی آنها توصیف شده یعنی اعانت و سپر در آخرین سخنان موسی قبل از ورود آنها به سرزمین موعود در برکت دادن قوم استفاده شده است:«۲۶ ای یشورون( نام دیگری برای اسراییل؛)مثل خدا کسی نیست، که برای مدد ( همین اعانت کردن یا جنگیدن ) تو بر آسمانها سوار شود، و در کبریایی خود بر افلاک؛» در ادامه این برکت دادن موسی، یهوه را به سپر پیروزی تشبیه کرده و اضافه میکند:« ۲۹ خوشا به حال تو ای اسرائیـل. کیست ماننـد تو! ای قومی که از خداوند نجات یافتهاید. که او سپر نصرت تو و شمشیر جاه توست؛ و دشمنانت مطیع تو خواهند شد. و تو بلندیهای ایشان را پایمال خواهی نمود.»( تثنیه ۳۳ )
نکته ایی که باید اینجا در خصوص این یهوه بعنوان اعانت و سپر ما بودن قید کرد این است که مزمورنویس در خلاء و ایستایی این را نه به خود میگوید و نه به قوم خود و نه به امتهای دنیا. یعنی اینکه چنین برداشت کنیم خداوند اعانت و سپر ماست و برای ما بر ضد دشمنانمان میجنگد و پیروزی را برای ما میاورد پس ما راکد و در رخوت فقط ایستاده و منتظر باشیم. در مزمور ۱۱۵ است که مکررا این دو ترکیب اعانت و سپر در وصف کار یهوه برای قوم خدا بکار برده شده نه توکل به بتها و خدایان دست ساخت انسان، نه انسانها با تدابیر و تفکرات انسانی، نه سلاحهای زمینی و لشکرکشی ها بلکه یهوه خدا و قدرت عظیم و خارق العاده غیرقابل وصف او. اما دقت کنید که چگونه، همانطور که در این مزمور رابطه بین ترس مقدس از خداوند را با دریافت رحمت خداوند خواندیم،(آیه ۱۸ ) این مزمور نیز این رابطه ترس از خداوند را مستقیما در دریافت اعانت و سپر از جانب یهوه دیده است. « ۹ ای اسرائیل بر خداوند توکل نما. او معاون و سپر ایشان است. ۱۰ ای خاندانِ هارون بر خداوند توکل نمایید. او معاون و سپر ایشان است. ۱۱ ای ترسندگانِ خداوند، بر خداوند توکل نمایید. او معاون و سپر ایشان است. ۱۲ خداوند ما را به یاد آورده، برکت میدهد. خاندان اسرائیل را برکت خواهد داد و خاندان هارون را برکت خواهد داد. ۱۳ ترسندگان خداوند را برکت خواهد داد، چه کوچک و چه بزرگ.»
وقتی مزمورنویس میگوید یهوه اعانت و سپر ماست، ما را از میدان نبرد ما جدا نکرده و بیرون نیاورده است بلکه ما را مستقیما در میدان نبرد پیش رو قرار داده اما تمامی باور و اعتماد ما به قوت و اعانت یهوه در این نبرد ماست و این اوست که سپر ماست در این نبرد. زیرا ما او را پرستش و ستایش میکنیم. زیرا ما ترس مقدس او را در دل داریم. زیرا ما به اسبها و ارابه ها و لشکرهای خود و نیروهای دنیا و لشکر آشور و ارابه های مصر و ناوهای جنگی آمریکا و جت های جنگنده اسراییل و دانولد ترامپ آمریکا و ناتانیهو اسراییل امیدی نداریم: اینها اعانت و سپر ما نباید میبودند و نیستند و نخواهند بود؛ اگر اینها هستند پس یهوه نیست و اگر یهوه نیست اگر تمام دنیا و لشکر دنیا به یاری ما بیاید باز شکستی موحش منتظر ماست. ناامیدی تاریکی ما را فرا میگیرد و ترسی خرد کننده ما را پر میکند. اما نباید این نکته را در این آیه از دست بدهیم نکته ایی که اغلب واعظان و معلمین انجیل شفا و ازادی و برکت از بیان آن دریغ میکنند زیرا اجرای آن بینهایت دشوار و تقریبا ناامید کننده است. یعنی اینکه بالاتر قید شد: وقتی از موت و رهایی و قحط و زندگی میخوانیم از حقیقت زندگی و آنچه در آن مزمورنویس خود را و ملت خود را دیده است میخوانیم. از وجود چنین مصیبت و چالش های خرد کننده زندگی و دنیایی که در روبروی او و در اطراف او، او و ملت او را تهدید میکنند. مزمورنویس به ظرافت و تردستی هم از شرایط موجود سخن گفته و هم از پیامد آن بر جان و فکر او و هم از منبع و سرچشمه اعتماد و شادی و توکل کردن درست در چنین زمانی و نه بدون آنها. پس اما اگر جان او در یهوه انتظار میکشد و انتظار یاری او را در این نبرد میکشد، این انتظار او را به یاس و ناباوری و ترس نمیبرد زیرا میداند اگر که شیطان و اهریمن با تمام لشکر خود بر ضد او و مردم او بیایند کافیست تا خداوند چشمان دل او را باز کند تا ببنید: این نبرد یهوه است و این خود خداوند است که فوج فرشتگان خود برای او میجنگد، پس چنین باور دارد :«آنانی که با مایند از آنانی که با ایشانند بیشترند.» ( دوم پادشاهان ۶ : ۱۶ - ۱۷ )
و به دلیل این باور، به رغم این انتظار و به رغم این نبرد و این امید برای پیروزی در این نبرد، هر چند شاید پیروزی هنوز بدست نیامده باشد، هر چند شاید هنوز در یهوه انتظار میکشیم، مزمورنویس شادی خود را در یهوه در زمان این انتظار از دست نداده و اعتماد و اطمینان در یهوه را چنگ زده است.
۲۱ زیرا که دل ما در او شادی میکند و در نام قدوس او توکل میداریم.
اگر آیه ۲۰ میگوید که جان ما، نفس و وجود ما در یهوه انتظار میکشد، از آنجایی که او اعانت و یاری و سپر ماست آیه ۲۱ فراورد و بازتاب این انتظار را با تاکید و پافشاری در زیستن در یهوه بیان کرده است: در یهوه شادی کردن و در نام قدوس او توکل کردن. هر دوی این موارد در عین انتظار در یهوه و باور به اینکه او یاری و سپر ماست روی داده نه خارج از آن. بار دیگر نسخه عبرانی به ما در درک عمیق این آیه کمک میکند. بر طبق نسخه اصلی این ایه به این ترتیب قید شده که: زیرا، براستی، حقیقتا، در او شادی میکند دلهای ما. براستی که در نام قدوس او اطمینان داریم. بار دیگر دو بار این حرف اضافه « در» در این ایه دیده میشود: در او شادی میکنیم و در نام قدوس او اعتماد داریم. ترتیب بیان این جملات مهم است و به نحوی که قید شده به اهمیت بیان آن اشاره دارد. شادی ما در ابتدا نیامده است و توکل و اعتماد ما ابتدا نیامده بلکه ابتدا در او و سپس در نام قدوس او.
در ضمن یک توازن زیبایی برای تاکید بر یک نکته مهم در پایان این مزمور دیده میشود. در آیه ۱۹ خواندیم که جان منتظران در یهوه، منتظر رهایی از مرگ است، منتظر نجات از قحط و نیازمندی. بلافاصله آیه ۲۰ دنبال کرده که، این جان ما که در خطر موت و مرگ است در یهوه منتظر این رهایی و نجات مانده است. اما در این ایه پیش رو، ایه ۲۱، در ادامه این اتکا و یقین به یهوه مزمورنویس نگفته است :«زیرا که جان ما در او شادی میکند»، بلکه گفته «« دل ما » در او شادی میکند.» یک فرق اساسی بین اسم «جان» که در عبرانی همان نِفِش یا نَفَس یا حیات و زندگی با « دل» که در عبرانی «لِو» به معنی قوت و اراده درونی و نیت و انگیزه میباشد وجود دارد. اما مزمورنویس این دو را به هم به گونه ایی عمیق و پرمعنی پشت سر هم قرار داده و این دو را به متصل کرده تا در پایان مزمور خود بتواند به یک نتیجه والایی در خصوص یهوه و باور به او را بیان کند.
در واقع میتوانیم اینطور این را برداشت کنیم که اگر «جان ما» نفس و حیات و زندگی ما در روزهای دشوار و سخت و پر از مصیبت زندگی منتظر رهایی و نجات از جانب یهوه است و اینگونه این جان ما در یهوه انتظار میکشد. «دل ما» تمامی قوت درونی و نیت و عزم و جزم درونی ما « در یهوه » شادی میکند؛ یعنی آنچه که به رنجوران و منتظران و درمانده گان و مصیبت دیدگان امید ایستایی و مقاومت در چنین زمانهایی را میدهد. جان ما در یهوه منتظر است. درست در این زمان، دل ما در یهوه شادی میکند.
اما اینجا نیز بار دیگر مزمورنویس تاکید میکند که شادی و اعتماد او و قوم او در پوچی خیال و توهم و خلاء نیست بلکه در یهوه است. در یهوه خدایی که تاکنون از او سخن گفته و او را سراییده کمااینکه سرود خود را با آن آغاز کرده است.(ایه ۱ ) اما آنچه این آیه را برجسته میسازد این است که برای اولین بار در این مزمور به قدوسیت نام یهوه اشاره شده است. گفتگو در خصوص « نام خدا» و اشاره کردن به آن در کتابمقدس میتواند خود مبحث و نوشته ایی مجزا و طولانی باشد اما این کفایت میکند که اینجا به اهمیت اشاره به نام خداوند اشاره کرد که مزمورنویس در میان تمامی اوصاف و تشابه و مناسبتهای بزرگی که به نام یهوه در طول کتابمقدس داده شده او انگشت خود را بر یک نام و توصیف آن گذاشته است: « نام قدوس او.» اگر فقط یک نام میتوانست تمام شخصیت یهوه خدای تثلیث را توصیف کند همین نام قدوس او میباشد. این نام قدوس یهوه که مزمورنویس میگوید به آن توکل یا اعتماد و اطمینان کرده نه تنها مجزا بودن و جدا بودن او از تمامی آفرینش و خلقت او را گواهی میدهد بلکه همچنین رابطه مستقیم این قدوسیت او در میان و در بطن خلقت و آفرینش خود. طوری که از ما نیست لیکن در ماست. بخاطر ما نیست لیکن برای ماست. یعنی:
-در قدوسیت او دلیل پرستش و ستایش او از جانب تمامی آفرینش و مخلوقات اوست.
-در قدوسیت او جدایی از تمامی ناپاکی ها و شرارتها، گناه و بیعدالتی است.
-در قدوسیت او عدالت و انصاف و رحمت توامان است.
-در قدوسیت او احترام و تکریم و ترس است.
-در قدوسیت او اطاعت و سرسپردگی و فروتنی است.
وقتی مزمورنویس میگوید در نام قدوس او توکل دارد، این نام قدوس یهوه تمامی این اوصاف و تمامی این اقتدار و تشریحات بالا میباشد که تاحدودی که این نویسنده قادر به اشاره کردن به آنها بوده است. پس این توکل یا اعتماد و اتکاء ساده و گذرایی نیست؛ نه تنها نیست بلکه در این نام قدوس یهوه تمامیت یهوه نهفته است و بدون آن، یهوه، یهوه نیست. و چون او تمام آن است و او قدوس عظیم است پس خدایان دیگر خدا نیستند. بودا خدا نیست. اهورامزدا خدا نیست. الله خدا نیست. شاید همه اینها در نام خدا باشند اما در ذات و شخصیت خود در این قدوسیت نام یهوه معنا و مفهومی نمیدهند.
چون مزمورنویس به اینجا میرسد پس از اینکه از توکل و اعتماد کردن در نام قدوس یهوه سخن میگوید مزمور ستایشی و پرستشی خود را به اینجا میرساند که:
۲۲ ای خداوند رحمت تو بر ما باد، چنانکه امیدوار تو بودهایم.
ترجمه فارسی « ای » از فعل بودن یا شدن عبرانی گرفته شده و در ابتدای این جمله قرار گرفته تا گویای شدن و انجام باشد. اینجا میخوانیم : ای، نسخه عبرانی، میگوید: باشد که. این بودن و شدن با خود یک اشتیاق و تمنی برای شدن را همراه دارد. یک انتظار برای واقع شدن یک درخواست. یک التماس برای انجام شدن. وقتی یک التماس و انتظار برای یک امری هست تا بشود، در واقع از غیبت و نداشتن و نبودن آن چیز سخن میگوید و اگر نه شما نیازی به التماس برای داشتن و شدن آن نمیکردید! این ایه اینطور خوانده میشود که: باشد که رحمت تو یهوه بر ما قرار گیرد همانطور که امید به تو داریم.
آنچه در درخواست پایانی این مزمورنویس برای خود و برای قوم خود دیده میشود یک چیز است و فقط یک چیز: رحمت خداوند. خِسِد خداوند. شفقت و دلسوزی خداوند. ما این عبارت را از آیه ۵ دنبال کرده ایم. مزمورنویس گفته بود:« جهان از رحمت خداوند پر است.»( ایه ۵ ) سپس در آیه ۱۸ دیدیم که خداوند مشتاق است تا انسانی را بر روی زمین مشاهده کند که نه تنها ترس مقدس او را در دل خود دارند بلکه همین افراد همچنین انتظار رحمت او را بکشند نه انتظار یاری موقتی و ناکامل و اسیرکننده انسان. اکنون در پایان بار دیگر مزمورنویس برگشته است به درخواست همین رحمت. همان رحمت خداوند که در انتظار آن است تا بر او بر زندگی او بر زندگی قوم و ملت او بیاید. چرا درخواست رحمت خداوند برای نه تنها این مزمورنویس بلکه برای نویسنده گان متعددی در طول کتابمقدس اینقدر مهم و حیاتی بوده است؟
قبل از پاسخ دادن به این سوال باید یکبار دیگر یادآوری کنم آنچه در مورد رحمت خدا در بررسی ایات ۵ و ۱۸ بیان کردیم. گفتیم ریشه این عبارت « رحمت،» برای اولین بار از دهان خود خداوند در وصف شخصیت خود در خروج ۳۴: ۶ دیده میشود که یهوه خود را برای قوم خود اینگونه معرفی میکند که:« ۶ و خداوند پیش روی وی عبور کرده، ندا در داد که «یهوه، یهوه، خدای رحیم و رئوف و دیر خشم و کثیر احسان و وفا.» اما قبل از اینکه یهوه خود را اینگونه به موسی معرفی کند به موسی چنین میفرماید: «و رافت میکنم بر هر که ریوف هستم و رحمت خواهم کرد بر هر که رحیم هستم.»( خروج ۳۳: ۱۹ ) یعنی رافت و رحمت من از میل و خواسته من بر هر کسی که من بخواهم خواهد آمد. یعنی رحمت خداوند اجباری نیست. یعنی خداوند چون رحیم است مجبور نیست یا بقول فارسی خودمان مش غلام زنبه کسی نیست که بر او رحیم باشد!
مزمورنویس این را میدانست. این را میدانست که بله خداوند خدای رحیم و پر از شفقت است. بله این رحمت و شفقت خداوند تمام جهان را پر کرده است. اما همچنین دل و فکر و جان خود را تماما به مشیت مقدس الهی خود یهوه داده بود و او را کاملا در دادن رحمت خود بر خود و بر ملت خود آزاد قرار داده بود. به یهوه رحمت او را فرمان نداده بود که به او بدهد! خداوند را متهم نکرده بود که تو خدای بی رحمی هستی! او در روح پرستش و التماس و اشتیاق در اوج فروتنی و نیازمندی؛ شخصیت و مقام خود خداوند را پیش روی او بالا برده و آن را از خداوند خود درخواست میکند: تو خدای رحیم هستی، پس رحمت تو بر ما باد. و این را در طول نوشتجات کتابمقدس بارها و بارها مشاهده میکنیم که حتی برجسته ترین نمونه های ایمان چنان در شرایط سخت و دشواری قرار گرفته اند که هیچ راه نجات و رهایی را برای خود نمیدیدند لیکن درست در چنین شرایطی تمامی آنها به این شخصیت و ذات خداوند اشاره کرده و این رحمت او را نزد او بالا بردند. داود چنین نزد یهوه التماس میکند:« ای خداوند رجوع کن و جان مرا خلاصی ده، به رحمت خویش مرا نجات ده.»( مزمور ۶: ۴ ) بنی قورح در سرود خود نزد یهوه چنین درخواست میکند:« به جهت اعانت ما برخیز؛ و بخاطر رحمانیت خود ما را فدیه ده.» ( ۴۴: ۲۶ )
اما یکبار دیگر نگاه کنید به این آیه پایانی: ای خداوند رحمت تو بر ما باد، چنانکه امیدوار تو بودهایم. این آیه به ما میگوید آنانی که طالب رحمت و شفقت خداوند برای زندگی خود و زندگی ملت و سرزمین خود هستند در طول تمامی این زمانهایی که رحمت و شفقت خداوند را در زندگی خود و زندگی ملت خود ندیده و نچشیده اند آنها از این خداوند مایوس و ناامید نشده اند. به او پشت نکرده اند. او را نفی نکرده اند. او را توهین نکرده اند. او را متهم نکرده اند. بلکه امیدوار به او مانده اند. مزمورنویس در روح فروتنی و پرستش در درخواست آمدن رحمت خدا بر خود و بر ملت خود، امدن را و دریافت این رحمت خدا را مستقیما در رابطه با امیدوار بودن به این خداوند دیده است. انگاری میگوید همانطور که من به تو و فقط به تو امیدوار بوده ام، نه به انسان و نه به نیروی انسانی و نه به هیچ تدبیر و تفکر و نبوغ انسانی که به آن متکی باشم بلکه به تو امیدوار بوده ام، رحمت خود را بر من و بر ما بیاور!
ادامه دارد