ما کی هستیم ( ۳۶ )
خوشی عظیم خدا از آن ماست
« مجد و جلال به حضور وی است، قوت و خوشی در مکان او است.» ( اول تواریخ ۱۶ : ۲۷ )
هر کس میتواند برداشت خود را نسبت به مفهوم این خوشی داشته باشد. اما حتی در دید محدود انسانی ما، درک و مفهوم عبارت خوشی تا حدود بسیار زیادی غیرقابل دسترس است، مانند اکسیر جوانی! ما گویی خوشی حقیقی و ماندگار را یک غایت دور از دسترس میدانیم و گویی بدست آوردن آن هرگز ساده نبوده است.
اما قطب مخالف آن نیز را باید دید. در این نوشته قصد ما این نیست که از یک خوشی که در نمای عادی برداشت دنیای امروز هست سخن بگوییم. زیرا خوشی دنیا و انسان یک خوشی تماما زودگذر و موقتی است. در یونان باستان شخصی بود بنام اپیکوریوس که باورش بر چنین شادی و خوشی زمینی بود و شاگردان بسیاری داشت. اما اپیکوریوس و پیروان او باور به خدایان متعدد و فراوانی داشتند. و نهایتا دیدگاه خوشی آنها از دنیا و از زندگی موقتی و وابسته به همین عمر زمینی بود. و چون موقتی بود، پس نمیتوانست یک خوشی اصیل و حقیقی باشد. این خوشی را دردها و بیماریها و جنگها و نابسمانی ها از پایه میلرزاندند. و گویی مانند مه یا غباری از زندگی انسانها محو میشدند.
حتی خود سلیمان که حکمت آسمانی خدا را دریافت نمود چون لذت و خوشی حقیقی خود را گم کرد دست به خوشی و لذتهای زمینی زد. آنچه که ما بارها در میان خود شنیده ایم. که چون درد است و رنج است پس باید خوش بود و خوش گذراند و از زندگی تماما لذت برد چون عمر آدمی کوتاه است. و سلیمان چون آن خوشی حقیقی را گم نمود گمان برد که چنین خوشی در این است که :«پس رفته نان خود به شادی بخور و شراب خود را به خوشدلی بنوش چونکه خدا اعمال ترا قبل از این قبول فرموده است.» ( جامعه ۹ : ۷ )
اما عزیزان! چنین خوشی موقتی و زودگذری برای حکیم ترین انسان بر روی زمین در زمانه خود یعنی سلیمان چیزی جز حس پوچی و بیهوده گی را بار نیاورد. طوری که ادامه میدهد: «هر چند انسان سالهای بسیار زیست نماید و در همه آنها شادمان باشد لیکن باید روزهای تاریکی را بیاد آورد چونکه بسیار خواهد بود پس هر چه واقع میشود بطالت است.» ( جامعه ۱۱: ۸ ) لطفا دقت کنید که ما از چه خوشی ای سخن میگوییم و اینکه قصد نداریم تا لذت بردن از زندگی خود را به زیر سوال ببریم و آن را پوچ و باطل بدانیم. هرگز! ما قصد داریم تا از خوشی ای با شما سخن بگوییم که ماندگار و پایدار است نه موقتی و نهایتا به پوچی و بطالت ختم می یابد. آن خوشی ای که آسمانی است و سازنده است و پایدار است و حتی در دردها و رنج ها معنی و لذت و داشتن آن، ما را ناامید و مایوس نمیسازد بلکه به ما قوت میبخشد تا پیش برویم.
خواندیم در آیه آغازین این بخش که مزمورنویس میگوید مکانی است که مجد و جلال خدا حضور دارد و درست در همانجا قوت و خوشی نیز هست. یعنی آنجا که خدا حضور دارد، خوشی حضور دارد. اما ما، انسان زمینی، چگونه قادر است چنین امتیاز والا و برتر اسمانی را از آن خود سازد؟ آیا میتواند؟ ایا انسان زمینی قادر است این خوشی آسمانی را از آن خود سازد مادامی که بر روی زمین ساکن است؟
در انجیل لوقا باب ۲ ایه ۱۰ در زمان تولد عیسای مسیح فرشته بر شبانان حاضر شده و به آنها چنین گفت:« زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما میدهم که برای جمیع قوم خواهد بود. که امروز برای شما در شهر داود نجات دهنده ای که مسیح خداوند باشد متولد شد.» ( لوقا ۱ : ۱۰ – ۱۱ ) این بشارت یا خبر خوش که فرشته با خوشی عظیم آن را متصل ساخته و آن را در هم و با هم دیده است به این منجر میشود که « مسیح خداوند» بدنیا آمده است. در حقیقت میتوانیم بگوییم فرشته مسیح خداوند را خبر خوش نامیده است. پس خود عیسای مسیح خبر خوش است. نه تنها خبر خوش است بلکه خود خوشی است. و چون عیسی ازلی است پس خوشی او در ما ازلی است. اما برای اینکه این خوشی عظیم و ازلی قادر باشد این خوشی عظیم و ازلی خود را به انسانهای زمینی بدهد باید راه پیش روی خود را طی میکرد.
عزیزان، عیسای مسیح، برای اینکه این خوشی خود را به ما بدهد میبایست به میان ما میامد. یوحنا میگوید:« و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.» ( ۱: ۱۴ ) به این معنا که عیسی در میان ما خیمه زد، چادر زد و ما در این خیمه با او ملاقات کردیم. با او ساکن شدیم. نامی که فرشته خداوند به او داد این بود:« و نام او را عمانوییل خواهند خواند که تفسیرش این است خدا با ما.» ( متی ۱ : ۲۳ ). این خدا با ما، این جسم گرفته با ما، برای اینکه خوشی خود را به ما بدهد ابتدا تماما با ما هم جسم و هم خون شد. با ما هم درد شد. پولس رسول اینگونه این را سراییده است:« لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد. و چون در شکل انسان یافت شد خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید.» ( فیلیپیان ۲ : ۷ – ۸ )
و خود عیسای ناصری برای اینکه این اطاعت خود را به کمال برساند و خوشی عظیم انسانهای گناهکار و گمشده ای چون ما گردد پیش روی خود آن خوشی عظیم پدر آسمانی خود را دیده بود و به سمت آن پیش میرفت. نویسنده عبرانیان میگوید:« و بسوی پیشوا و کامل کننده ایمان یعنی عیسی نگران باشیم که به جهت آن خوشی که پیش او موضوع بود بی حرمتی را ناچیز شمرد متحمل صلیب گردید و به دست راست تخت خدا نشسته است.» ( ۱۲ : ۲ ) این چه خوشی بود که او در خود داشت حتی چون راه صلیب را طی میکرد آن را از دست نداد؟ خوشی به کمال رسانیدن راه رستگاری من و شما با قربانی کردن خود. او چنین خوشی ای را به ما عطا کرده است. خودش را به ما داده است. نجات از مرگ ابدی بدلیل گناهکار بودن ما و زیستن ابدی با خدای قدوس بدلیل اعتراف حقیقی ما به عیسای خداوند بعنوان نجات دهنده ما.
همانطور که عبرانیان میگوید عیسای مسیح منبع نجات ازلی برای همه آنانی است که مطیع او گردند.( ۵: ۹ ) پولس در آخرین نامه خود به تیموتایوس میگوید « تا ایشان نیز نجاتی را که در مسیح عیسی است با جلال جاودانی تحصیل کنند.» ( دوم تیموتی ۲ :۱۰ ) مزمور نویس میگوید « او تنها صخره و نجات من است.» ( ۶۲ : ۲ ) پس خود عیسای مسیح نجات ماست.
پس اگر خود عیسای مسیح نجات ما باشد، آن خوشی عظیم خبر خوش یعنی خوشی عظیم نیز خود عیسای مسیح است. در انجیل یوحنا باب ۱۵ ایه ۱۱ در شب آخر عیسای خداوند با شاگردانش، چنین میخوانیم:« این را به شما گفتم تا خوشی من در شما باشد و شادی شما کامل گردد.» سپس در دعای پایانی خود چنین دعا میکند:«و اما الان نزد تو میایم و این را در جهان میگویم تا خوشی مرا در خود کامل داشته باشند.»( ۱۷ : ۱۳ ) خوشی در مسیح است. خوشی خود مسیح است. و او این خوشی خود را، یعنی خود را به شاگردان میدهد تا با آنها بماند.
در همان انجیل لوقا در آخرین خطوط آن، لوقا به تیوفلس مینویسد پس از اینکه شاگردان شاهد عینی صعود عیسای مسیح به آسمان بودند:« پس او را پرستش کرده و با خوشی عظیم بسوی اورشلیم برگشتند. و پیوسته در هیکل مانده خدا را حمد و سپاس میگفتند.» ( ۲۴ : ۵۲- ۵۳ )
در لوقا ۲: ۱۰ آن خوشی عظیم به دنیا آمد. در لوقا ۲۴ :۵۳ آن خوشی عظیم با شاگردان ماند. و آنها با داشتن و تصاحب آن خوشی عظیم به جمع کلیسایی آمده و زندگی و خدمت مسیحی خود را آغاز میکنند. یعنی دقیقا همانی که یوحنا از عیسای خداوند نقل قول نموده که چگونه او خوشی خود را به شاگردان خود به کلیسای خود داده است.
و ما عملکرد این خوشی عظیم را در زندگی ایمانداران و کلیسای خداوند و تعالیم آنها به روشنی مشاهده میکنیم. وقتی پولس و برنابا در انطاکیه پسیدیه با زحمت و بیرون راندن یهود از آن شهر روبرو شدند؛ لوقا مینویسد:« و ایشان خاک پاهای خود را بر ایشان افشانده به ایقونیه آمدند و شاگردان پر از خوشی و روح القدس گردیدند.» ( اعمال ۱۳ : ۵۱- ۵۲ ) در همین اعمال رسولان باب ۱۵ ایه ۳ میخوانیم:« پس کلیسا ایشان را مشایعت نموده از فینیقیه و سامره عبور کرده ایمان آوردن امتها را بیان کردند و همه برادران را خوشی عظیم دادند.» در نامه خود به کلیسای غلاطیه، پولس رسول « خوشی » را از میوه روح القدس میداند. ( ۵ : ۲۲ ) و یهودا در دعای برکت پایانی خود میگوید:« الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد و در حضور جلال خود شما را بی عیب به خوشی عظیم قایم فرماید. یعنی خدای واحد و نجات دهنده ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد الان و تا ابدالاباد. آمین.»
ما کی هستیم؟
ما صاحب شده گان خوشی عظیم خدا هستیم یعنی خود عیسای مسیح که خود او خوشی عظیم ماست. با او ما در این دنیای موقت مانند مهاجرینی بسر میبریم و در خوشی او هر روزه او را در کلیسا و در شهر و دیار خود جلال میدهیم. این خوشی عظیم ما را یاری میسازد که چون تلخی ها و غم های زندگی فرارسید، رنجها و مصیبتهای ایمان مسیحی ما از راه رسید به او، به این خوشی حقیقی و پایدار و ازلی خود چنگ زده، و او را هرگز رها نکنیم. چون همانطور که او پیش روی خود آن خوشی عظیم پدر آسمانی و نشستن بر دست راست او را دیده بود و برای آن برای ما گناهکاران، توهین شد، لعنت شد، مرد و دفن شد. ما نیز پیش روی خود این خوشی عظیم خود را می بینیم. می بینیم که بر دست راست حضرت اعلی نشسته است و ما را با ریسمان ازلی خوشی و محبت خود به سوی خود میکشد.